نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

حق نشر عکس Getty Images
Image caption این بچّه‌های چهار، پنج سالۀ کودکستانی هم به اندازۀ نیازهاشان فکر می‌کنند و به اندازۀ فکرهاشان حرف می‌زنند و به اندازۀ حرف‌هاشان کلمه دارند

ارزیابی شخصیت‌های زبانی در ترجمه

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از این بود که «قدرت بیانی هرکس به اندازۀ لغت‌ها، ترکیب‌ها، اصطلاح‌ها، و استعاره‌هایی است که با آنها فکر کرده است»، و حالا می‌پرسیم که: «چرا این طور است؟» و لابد این سؤال در موقعیتی خاصّ و به شکلی ساده و گذرا، یا پیچیده و پُر درنگ، برای بسیاری از ما پیش آمده است و کم و بیش پیگیر یافتنِ جوابی برای آن بوده‌ایم.

درست است که ما در میان جانورها با فکر کردن و حرف زدن شده‌ایم آدمیزاد، ولی یک بچّۀ چهار، پنج ساله هم فکر می‌کند و حرف می‌زند، ابن سینا و نیوتُن و اینشتین و سعدی و داستایوسکی و شکسپیر(۱) هم فکر می‌کنند و حرف می‌زنند. بچّۀ چهار پنج ساله به اندازۀ نیازهاش فکر می‌کند و به اندازۀ فکرهاش حرف می‌زند و به اندازۀ حرف‌هاش کلمه دارد، و دانشمندها و فیلسوف‌ها و ادیب‌ها و شاعرهای دنیا هم، که در آفرینش‌های انسانی، با فکر و زبان، خدایان روی زمین شده‌اند، در نیاز و فکر و حرف و کلمه «اندازه» های خودشان را دارند. (۲)

Image caption در صحبت از ترجمۀ خوب، از «هزار و یک شب» یاد کنیم که آن را «عبداللّطیف طسوجی»، نویسنده، مترجم و ادیب دورۀ فتحعلی شاه و محمد شاه قاجار در سال ۱۲۵۹ هجری قمری، از عربی «خواند» و به فارسی «نوشت»

پس می‌توانیم با اطمینان بگوییم که این مهمّ نیست که من «ایرانی» باشم و زبان مادریم «فارسی» باشد، امّا حالا که در اوایل دهۀ سوّم زندگیم، با صلاحیت‌های لازم تحصیلی و تخصّصی، در حیطۀ وسایل ارتباط جمعی در مقام نویسنده و مترجم کار می‌کنم، باید از این واقعیت به خوبی آگاه باشم که در موجودیت ذهنی خودم که به ظاهر «من» است و «فرد» است و «یگانه» است، دارای «دو شخصیت» هستم، که یکی از آنها زبانش «فارسی» است، و دیگری زبانش، مثلاً «انگلیسی» است.

در این موقعیت باید از خودم بپرسم که کدامیک از این دو شخصیت من زبانش را بهتر می‌داند؛ در مورد قاعده‌های دستوری آن آگاهی کافی دارد؛ در مورد جا و ترتیب اجزای کلام در جمله اشتباه نمی‌کند و دچار تردید نمی‌شود؛ در موقع نوشتن برای به ذهن آوردنِ کلمۀ مناسب درنگ نمی‌کند؛ اطمینان دارد که در جمله‌های مرکّب زمان‌های مختلف را درست می‌آورد؛ در طول مدّتی که خبر، گزارش، یا مقاله‌ای را ترجمه می‌کند، یا می‌نویسد، به ندرت احتیاج پیدا می‌کند که به لغتنامه مراجعه کند؛ و نکته‌های قابل توجّه دیگری که در جریان تجربۀ حرفه‌ای دریافته است و می‌تواند به یاد بیاورد.

Image caption در صحبت از ترجمۀ خوب، از «کلیله و دمنه» یاد کنیم که آن را «ابوالمعالی نصرالله بن محمد بن عبدالحمید منشی »، یکی از منشیان دربار غزنوی در قرن ششم هجری از عربی «خواند» و به فارسی «نوشت»

آن‌وقت است که می‍‌تواند خودش را یکی از این دو شخصیت بداند: «انگلیسی زبانی که فارسی حرف می‌زند»، یا «فارسی زبانی که انگلیسی حرف می‌زند، امّا بهتر از حرف زدن و نوشتن به انگلیسی، از انگلیسی به فارسی ترجمه می‌کند». اگر، متأسّفانه به این نتیجه رسید که در واقع انگلیسی زبانی است که فارسی حرف می‌زند، باید این واقعیت را بپذیرد که مترجم دانا و توانا و صاحب صلاحیت حرفه‌ای کسی است که پیش و بیش از زبان خارجی، زبان مادری و حرفه‌ای خودش را خوب بداند.

اگر مثلاً از رادیو بشنویم: «آقای زِلیک همچنین گفت، باید برای رساندن مواد غذایی به دهان گرسنگان عجله کنیم»، از طرز بیان این جمله چی احساس می‌کنیم؟ یا از شنیدن این جمله: «پاکستان دست داشتن نیروهای این کشور را در این اتهامات رد کرده است»؟ یا از شنیدن این جمله: «نمى‌توان به راحتى پیش‌بینى کرد که تعامل پرتنش نیروهاى مرکزگریز و مرکزگرا در فرآیند مذکور در نهایت به برترى چه جبهه‌اى یا تشکیل چه نوع توازنى خواهد انجامید»؟ یا از شنیدن این جمله: «به رغم ادبیات نامتعارف و گفته‌های ضد و نقیض دونالد ترامپ، می‌توان ردی از یک خط فکری نسبتاً یکپارچه را در اظهارات او دنبال کرد که سابقه‌ای فراتر از کمپین انتخاباتی اخیر دارد»؟ (۳) ها؟ از شنیدن این جمله‌ها چی احساس می‌کنیم؟

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
ارزیابی شخصیت‌های زبانی در ترجمه

زیرنویس‌ها:

۱- نام ابن سینا و نیوتُن و اینشتین و سعدی و داستایوسکی و شکسپیر، در مقام نمونه‌های آشنای تحصیلکردگان کتابخوان از دانشمندان و فیلسوفان و نویسنگان و شاعران ایران و جهان ذکر شده است، نه در مقام بزرگ‌ترین آنها که شمارشان هزارهاست.

۲- هستند کسانی که در دهۀ دوّم قرن بیست و یکم میلادی دارند زندگی می‌کنند و در هفتاد، هشتاد سال عمرشان به کاربرد بیش از هزار تا دو هزار لغت احتیاج پیدا نکرده‌اند، امّا بیشترشان در اینکه زبان مادریشان را می‌دانند، تردیدی ندارند.

۳- این جمله‌ها ساختۀ «من» نیست، یعنی «من درآوردی» نیست، و در دهه‌های اخیر به ندرت خبری، گزارشی، تفسیری، مقاله‌ای ترجمه شده در مطبوعات می‌خوانید یا از رادیو و تلویزیون می‌شنوید، که در آنها به جمله‌هایی از این قبیل، یا غیر طبیعی‌تر و نارساتر از این‌ها، بر نخورید.

موضوعات مرتبط