نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

لغت‌های جدید پسامعناییِ مترادف طلب

صویر لحظه‌ای از کاری که اسمش را صنعت و هنر «ریخته‌گری» گذاشته‌اند. اسم کاری که ریختن چند لفظ در قالب کلمه‌های جدیدِ زائدِ بی‌مصرفِ مزاحمِ معنی پریشِ زبان آزار است، باید اسمش را گذاشت «ریختمان» حق نشر عکس Getty Images
Image caption صویر لحظه‌ای از کاری که اسمش را صنعت و هنر «ریخته‌گری» گذاشته‌اند. اسم کاری که ریختن چند لفظ در قالب کلمه‌های جدیدِ زائدِ بی‌مصرفِ مزاحمِ معنی پریشِ زبان آزار است، باید اسمش را گذاشت «ریختمان»

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی بود که بسیاری از «دست به تایپ»های حوزۀ «رسانه‌های گروهیِ» چند دهۀ اخیر که جای «دست به قلم»های حیطۀ «وسایل ارتباط جمعی» را گرفته‌اند، املای آن را، املای اصیل و شریف آن را، با اعطای برابری کامل به شخصیت حروف «ت» و «طا»، و «ث» و «سین» و «صاد»، و «ح جیمی» و «های دوچشم»، و «ز» و «ذال» و «ضاد» و «ظا»، و «غین» و «قاف»، به سبکساری انقلابی مبتلا کرده‌اند و از این تهوّرِ شوخ و فارغ از حساب و کتاب، عقل خُرده گیر فضول را دچار حیرت!

و حالا صحبت از «انشاء» بعضی از این «رسانه‌گران» (۱) است که گفتیم: «نَعوذُ بِالله مِنَ الاِنشاءِ ایشان!» حتماً در خواندن نوشته‌ها و ترجمه‌های مربوط به موضوع‌های فلسفی، علمی، اجتماعی و سیاسی، چه به صورت کتاب، چه به صورت مقاله در مطبوعات، به کلمه‌های «مترادف» زیاد بر خورده‌اید، به این ترتیب که نویسنده یا مترجم، شاید برای اینکه محکم کاری کرده باشد و مطمئنّ شود که مقصود خود را روشن و رسا و جامع و مانع بیان کرده است، به کاربرد یک کلمه برای یک مفهوم اکتفا نمی‌کند و از حافظۀ زبانی‌اش می‌خواهد که یک کلمۀ تقریباً «هم معنی» یا «مترادف» آن برایش حاضر کند (۲).

این شیوۀ نوشتن به تصوّر من باید در زبان فارسی بیش از مثلاً زبان انگلیسی رایج باشد، چون انگلیسی زبان، که خطّش لاتینی است، وقتی که کلمه‌ای از زبان لاتین می‌گیرد، آن را انگلیسی می‌کند و برای مفهوم مورد نظرش به کار می‌برد، امّا فارسی زبان که خطّش عربی است و بین کلمه‌های عربی فارسی شده و کلمه‌های عربی عربی مانده و بیگانه، مرز مشخّصی هم نمی‌شناسد، در موقع نوشتن، انگار به قدرت معنی رسانی کلمه‌های فارسی اطمینان زیادی ندارد، و بلافاصله یک کلمۀ عربی تقریباً هم معنی با آن کلمۀ فارسی هم به کار می‌برد و نفسی به راحت می‌کشد (۳) .

حق نشر عکس Mehr
Image caption این هم تصویری از دریاچۀ ارومیه که باید زیرش نوشت: «بیاییم به جای «ریختمان» لغت‌های بی ضرورت و بی‌ریخت و بیگانه، معنی آب را به خاک، معنی نان را به زندگی، و معنی حقیقت را به انسان برگردانیم.»

برای مثال به این کلمه‌های همجفت کردۀ مترادف خوانده توجّه می‌کنیم: « دروغ و کذب، پستی و دنائـت، راستی و صداقت، تندرستی و سلامت، کمیاب و نادر، دارا و ثروتمند، تهیدست و فقیر، ستم و ظلم، نیاز و احتیاج، چشمداشت و انتظار، بردباری و حلم، پرسش و سؤال»، و برای صدها مترادف موجود دیگر می‌توانیم به فرهنگ‌های عربی به فارسی مراجعه کنیم.

خوب، البتّه این عادت تازگی ندارد و سابقه‌اش از سابقۀ متنهای نوشته شده به زبان «فارسی جدید» کمتر نیست، و هنوز هم یکی از شگردهای دبستانی «انشاء نویسی» است، امّا با رونق گرفتن کاسبی «بیگانه سازی» لغت‌های معیّن، آن هم بیشتر با کُپیه برداری از روی ترکیب، یا «ریختمان!»(۴) لغت‌های انگلیسی، نوع جدیدی از مترادفات، برای حیرت صاحبان عقل سلیم وارد بازار «وسایل ارتباط جمعی» شده است.

این «لغویون» رو به فرهنگستان پشت به فرهنگ، در موقع کاربرد لغت‌های بیگانۀ بی‌ضرورتِ ذهن آشوبِ «پسا معنایی» شان، برای اینکه خودشان لغت زندۀ اصیل آشنای همه فهم فارسی را فرموش نکنند، آنها را هم غالباً در پهلوی لغت‌های خودشان می‌نشانند، مثلاً به این ترتیب: «راه و گزینه... انتخاب و گزینه ... چاره و گزینه... برخورد و رویکرد... رویکرد و مواجهه... رهیافت و برخورد... واکاوی و تحلیل... واکاوی و تجزیه و تحلیل ... همیاری و تعاون... شرکت تعاونی همیاری... سامانه و دستگاه... سیستم و سامانه...

بیاییم به جای «ریختمان» لغت‌های بی‌ضرورت و بی‌ریخت و بیگانه، معنی آب را به خاک، معنی نان را به زندگی، و معنی حقیقت را به انسان برگردانیم.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ سی و یکم؛ سال یازدهم، جمعه ۲۲ دسامبر ۲۰۱۷

زیرنویس‌ها:

۱- «واژه نامۀ آزاد» (www.vajehyab.com) در تعریف «رسانه گر» آورده است: (رَ- سا - نَه - گر)، جمع رسانه‌گران، به معنای روزنامه نگار، خبرنگار، و انگلیسی «رسانه‌گران» را press اعلام داشته است. پسوند «گر» مدّتی است که کار و بارش سکّه شده است: رسانه گر، شتابگر، گریزگر، هنرگر، زیان‌گر، دانش‌گر، فلان‌گر و بهمان‌گر.

۲- این‌ها چند نمونه از کاربرد واقعی مترادف‌های پُرکاربرد و آشنا: «عربستان سعودی با کذب و دروغ در پی تحقق اهداف خود است ... جلوگیری از رخوت و سستی در بین دانشجویان ... از مسیر کرامت انسانی خارج شده و گرفتار دنائت و پستی گردیده است ... نیکوکاری در فطرت و سرشت هر انسانی وجود دارد... فروتنی و تواضع نردبان بزرگواری است ... عدالت و دادگری یک چهره دارد و ستم و ظلم دارای چهره‌های زیادی است ...»

۳- این واقعیت را که بسیاری از فارسی زبان‌ها بین کلمه‌های عربی فارسی شده و کلمه‌های عربی عربی مانده و بیگانه مرز مشخّصی نمی‌شناسند، در بیشتر لغتنامه‌های فارسی می‌توان مشاهده کرد. مثلاً من الآن لغتنامۀ عربی به انگلیسی «القاموس‌العصری» را باز می‌کنم و سه تا لغت هرگز نشنیده و نخوانده از آن در می‌آورم و سراغ آنها را از «لغتنامۀ فارسی دهخدا» می‌گیرم: عرجان، غداف، نجیع ... «عرجان: لنگان رفتگی، مشی اعرج ، لنگان رفتن، قزلان، رجوع به عَرج شود»... «غُداف: زاغ سیاه، غراب بزرگی است و گویند غراب‌القیظ است که بال‌های ضخیم دارد، کلاغ سیاه و سپید پا، پرنده‌ای حلال گوشت و دانه‌خور است مانند غراب الزرع و کوچک‌تر از غراب الزرع و رنگ آن مایل به غبرت است، و ۱۶ سطر دیگر در تعریفات و توضیحات غداف» ... «نَجیع: برگ‌های خشک کوفته که بر آن آرد و آب پاشیده شتران را خورانند؛ خون که به سیاهی زند، یا خون شکم خاصة؛ هر طعامی که گوارا باشد؛ آنچه نفع رساند بدن را از طعام و شراب؛ آب که به شتر خورانده شود؛ تازه»

۴- «ریختمان» اسم فعل ریختمان به شیوۀ لغتسازان «پسامعنایی»، در ردیف گفتمان، چیدمان، گزیدمان، گماردمان، گماشتمان، با کمی معطّلی، برای مراجعه به لغتنامه ساخته شد. یکی از تعریف‌های متعدّد در لغتنامه برای «ریختن» این است: « گداختن؛ به قالب درآوردن چیزی گداخته تا جامد شود؛ گداختن فلزات و غیره و از آن جسمی جدید ساختن؛ مجسّمه ریختن؛ شمع ریختن؛ این مجسّمه را از برنز ریخته‌اند؛ ساختن و ایجاد کردن و چیزی را گداخته در قالب ریختن و چیزی از آن ساختن». پس ساختن کلمۀ «رویکرد» با ریختن «روی» و «کرد» گداختۀ فارسی در قالب «approach» انگلیسی (از ریشۀ لاتینی ad- +‎ propiō به معنی «به چیزی نزدیک می‌شوم» یا «به چیزی رو بردن و نزدیک شدن)، عملی است که می‌توانیم آن را «ریختمان» بخوانیم.

موضوعات مرتبط