نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

Image caption دوست نماهای دشمن رفتار زبان فارسی یاد آور ضرب‌المثل «دوستی خاله خرسه» اند، که با کوبیدن سنگی بزرگ بر سر انسان خفته، می‌خواهند مگس را از پیشانی او برانند

حذف قبیح و مکث ثقیل

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی است که روحش در چهار، پنج دهۀ گذشته، نه از جانب دشمن، بلکه از جانب دوست‌های ناآگاه آزار می‌دیده است (۱)، و ناله‌اش در تنگنای حصارهای بلند شهرهای جنون گرفته، در غوغای بازارهای پُر رنگ و نیرنگ، به گوش جماعت‌های وانفساهی و دم غنیمتی و کی به کیستی (۲) نمی‌رسد، و آن را فقط سوگواران خاموش بسترهای خشک رودها و ساحل‌های به مرگ آلودۀ دریاچه‌ها می‌شنوند.

در شکایت از دوستنماهای دشمن رفتار زبان فارسی، آنها را «لغویون رو به فرهنگستان پشت به فرهنگ» خواندم. معنی این لقب را با تغییری جزئی در کلام دقیق‌تر می‌کنم و آنها را «لفّاظیونِ رو به فرنگستانِ پشت به فرهنگ» می‌خوانم. چرا لفّاظیون؟ برای اینکه در لغت به لفظ آن توجّه دارند، نه به معنای آن! و چرا «فرنگستان» و نه «فرهنگستان»؟ برای اینکه این «لفّاظیون» که در همه جا، به قول خودشان، حضور «کُنِشگرانه» (۳) دارند، از جمله در «فرهنگستان»، از آنجایی که نظام «لغتی» زبان فارسی را به رسمیت نمی‌شناسند و دارند به تدریج لغت‌های ساده و مرکّب اصیل آن را از روی الگوی معتبر «اجتهادی» و شایستۀ «تقلید» یک زبان «فرنگی» باز سازی می‌کنند، در واقع رو به «فرنگ» دارند و پشت به «فرهنگ».

«فرهنگستان» یک اسم است، نه مثبت است، نه منفی، و بستگی به این دارد که عضوهایش چه کسانی باشند، در چه درجاتی از معنویت و فرهنگ! و «فرهنگ» بر خلاف تصوّر و اعتقاد و تبلیغات فرنگی‌های غربی، نه منطقه‌ای است، نه ملّی، بلکه پدیده‌ای جهانی است (۴).

در این گفتار دور کاری خطّ قرمز کشیده می‌شود که اسمش را می‌گذاریم «حذف قبیح»، و اگر کسی بپرسد: «مگر حذف ملیح هم داریم؟» جوابش این است که: «بله، داریم، و به موقع خودش مطرح خواهد شد.» یکی از قبیح‌ترین حذف‌های رایج برای بسیاری از، به قولِ خودشان، «رسانه گرها»، حذف «است» است از سوّم شخص مفرد از فعل «ماضی نقلی» (۵)، که در انگلیسی به آن می‌گویند «پرِزِنت پِرفِکت» (present perfect)، یعنی «حال کامل»، و حذف «که موصول».

Image caption تصویر روی جلد یکی از کتاب‌های دکتر پرویز ناتل خانلری استاد زبان و ادبیات فارسی و مدیر و صاحب امتیاز مجلۀ سخن. نثر خانلری ساده و رسا بود و خواندن آثارش برای نسل جدید «فکر و قلم» مفید است

مثلاً یک «رسانه گر» که همان «خبرنویس» باشد، به جای «گفته است»، می نویسد و می‌گوید «گفته»: «رئیس جمهور گفته نیازی به استعفای وزیر نیست و استعفای مدیرعامل راه آهن کفایت می‌کند!» و خبرنویس دیگر می‌نویسد و می‌گوید: « ترامپ گفته او در زمینهٔ مسایل خیلی، خیلی بسیار زیادی انعطاف ‌پذیر است.» (۶) فعلاً کاری به این نداریم که این جملۀ خیلی خیلی این جوری عینِ گفتۀ ترامپ است، یا در ترجمه به این وضع خیلی خیلی فصیح و بلیغ در آمده است.

امّا این را با صدای خیلی خیلی بلند باید گفت که هدف خبر نویسی که به این جور حذف‌ها متوسّل می‌شود، از دو حال بیرون نیست. یا می‌خواهد بیان خودش را به زبان گفت و گوی روزمرّه نزدیک کند، یا برای مختصر و موجز نویسی این جور حذف‌ها را «جایز» می‌داند (۷). از خود این رسانه‌گرها می‌پرسیم چرا در موقع خواندن این جمله‌ها، بعد از «گفته»، با حذف «است»، کمی مکث می‌کنید و بعد به نقل مستقیم حرف یا حرف‌های فلانی می‌پردازید؟ «رئیس جمهور گفته ... نیازی به استعفای وزیر نیست ».

همین مکث که جریان طبیعی جمله را می‌شکند و خبر می‌دهد که حذف «است» در فعل ماضی نقلی «گفته است» و حذف «که موصول» حذف قبیح است، خود هشداری ست قاطعانه به خبرنویس و خبر خوان که این حذف‌ها نه بیان کسی را به زبان گفت‌و‌گوی روزمرّه نزدیک می‌کند، نه در کار مختصر و موجز نویسی جایز دانسته می‌شود، و چیزی جز حذف قبیح و ناشی از ناآگاهی نیست! «رئیس جمهوری گفته است که نیازی به استعفای وزیر نیست»، بله! «رئیس جمهور گفته ... نیازی به استعفای وزیر نیست»، نه!

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ سی و دوّم؛ سال یازدهم، جمعه ۲۹ دسامبر ۲۰۱۷

۱- در اشاره به دوست نماهای دشمن رفتار زبان فارسی به یاد دو ضرب‌المثل افتادم، یکی شامل دو بیت که «دهخدا» آن را در «امثال و حکم» آورده است: «دوستی با مردم دانا نکوست/ دشمن دانا به از نادان دوست / دشمن دانا بلندت می‌کند/ بر زمینت می‌زند نادان دوست»، بدون ذکر نام گوینده‌اش، و یکی هم شامل یک بیت که آن را از «نظامی گنجه‌ای» دانسته است: «دشمن دانا که غم جان بود / بهتر از آن دوست که نادان بود!» و آنوقت این سؤال به ذهنم آمد که آیا در زمینۀ تاریخ ایران باستان و متن‌های کهن اوستایی و فارسی باستان و کتیبه‌های هخامنشیان و خواندن و ترجمه کردن آنها «دشمنان غربی بیگانه» بیشتر کوشای کارساز بوده‌اند یا «دوستان شرقی خودی» از قبیل لفّاظیون رو به فرنگستانِ پشت به فرهنگ؟

۲- «جماعت‌های وانفساهی و دم غنیمتی و کی به کیستی»: اگر حوصله داشته باشیم، می‌توانیم فکر بکنیم که چه تیپ آدم‌هایی و در چه موقعیت‌هایی می‌گویند: «دورۀ وانفساست، بابا! دم غنیمت است! کی به کیه!»

۳- بسیاری از لفّاظیون رسانه گرِ دست به تایپ به جای کلمۀ «فعّال» از ترکیب نوظهور «کُنِشگر» استفاده می‌کنند که در واقع به معنی کسی است که حرفه‌اش کُنش کردن باشد!

۴- «فرهنگ » که انگلیسی‌ها بهش می‌گویند «کالچر» (culture) و فرانسوی‌ها «کولتور» (culture)، اعتقاد به علم در مقابل خرافات است و بهره‌گیری از تلاش‌ها و دریافت‌های علمی بشر برای خوب زندگی کردن و انسان بودن، که پدیده‌ای جهانی است، نه عادت‌های قومی ای مثل پوشیدن قبا یا کت و شلوار، خوردن قورمه سبزی یا پیتزا، و بقیۀ قضایا و امور.

۵- جای شکرش باقی‌ست که هنوز هم نویسنده‌ها و مترجم‌هایی هستند که فعل ماضی نقلی را بدون حذف قبیح «است» و حذف موصول «که»، خود به خودی و به هدایت روح زبان فارسی، به کار می‌برند، از آن جمله یکی که در گزارشی دربارۀ تخلّفات رئیس جمهوری فیلیپین شش بار عبارت «گفته است که» را به کار برده است: «خانم روبردو گفته است که بسیاری از مردم بیش از اینکه از مجرمان بترسند، از مأموران امنیتی هراس دارند.» بله، جای شکرش باقی‌ست که اگر یکی می‌نویسد و می‌گوید: «کوکه، [فوتبالیست اسپانیایی] اظهار داشته... انتقام در ذهنیت هم ‌تیمی‌هایش جایی ندارد»، دیگری هنوز می‌نویسد و می‌گوید: «گزارشگر ویژه ... اظهار داشته است که "اعدام در ملأ عامّ به ماهیت بی‌رحمانه، غیرانسانی و اهانت آمیز مجازات اعدام اضافه می‌کند»؛ یا اگر یکی می‌نویسد و می‌گوید: «رسانۀ ملی[!] کرّۀ ‌شمالی خبر داده ارتش این کشور یک موتور موشکی قدرتمند جدید آزمایش کرده است»، دیگری هنوز می‌نویسد و می‌گوید: «شورای شهر خبر داده است که حال ۲۵ تن از مجروحان وخیم است».

۶- جملۀ نه فارسی، نه انگلیسی «ترامپ گفته او در زمینهٔ مسایل خیلی، خیلی بسیار زیادی انعطاف ‌پذیر است.»، در متن انگلیسی خبر این بوده است: "Trump has said that he is "totally flexible on very, very many issues." که در آن نه «است»، که معادل «has» در فعل ماضی نقلی است، حذف شده است نه «که»، که معادل «that» است. سبک انگلیسی جمله هم به شخصیت فردی ترامپ اختصاص دارد.

۷- در لغت‌نامۀ دهخدا در طریقۀ صرف فعل ماضی نقلی آمده است: «اسم مفعول فعل منظور را گیرند و به آخر آن ام ، ای (یی )، است ، ایم ، اید، اند افزایند: گفته‌ام، گفته‌ای، گفته است، گفته‌ایم، گفته‌اید، گفته‌اند»، با این توضیح و ذ کر مثال از گلستان سعدی که: «گاهی در سوّم شخص «است » را حذف کنند: «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد». از بابت درستی برداشت «دهخدا» از این مثالی که از گلستان سعدی در مورد حذف «است» از سوّم شخص مفرد فعل ماضی نقلی آورده است، تردید می‌توان داشت. ابتدا تعریف «وجه وصفی» را، که سعدی، مخصوصاَ در نثر آهنگین و جای جای مسجّع گلستان زیاد به کار می‌برد، در فرهنگ فارسی معین می‌خوانیم: «وجه وصفی آن است که فعل به صورت صفت و در معنی فعل باشد. فعل وصفی با فاعل مطابقه نمی‌کند و همیشه مفرد است: یوسف برخاسته، به منزل رفت. جمشید و فریدون به شکار رفته، آهویی صید کردند.» در مثال اوّل جملۀ مرکّب «یوسف برخاست و به خانه رفت»، با آوردن فعل اّول به صورت «وجه وصفی»، جملۀ مرکّب به صورت یک جملۀ «ساده» در می‌آید که فقط شامل یک فعل است، یعنی «برخاست». در این دو جمله که از دیباچۀ گلستان سعدی نقل می‌کنم: «با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام عقل از دست داده»، در جملۀ دوّم «است» به قرینۀ آن در جملۀ اوّل حذف شده است، و ربطی به این برداشت دهخدا ندارد که «گاهی در سوّم شخص «است » را حذف کنند». سعدی در همان دیباچۀ گلستان «وجه وصفی» را به طرز دیگری به کار می‌برد، در این نمونه: «باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده»، و این کار سعدی، چنانکه دهخدا تصوّر کرده است، حذف گهگاهی «است» از سوّم شخص فعل ماضی نقلی نیست، یعنی که دو «جمله» (sentence) نه، بلکه دو «عبارت» (clause) سعدی در اصل به این صورت نبوده است: «باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده است و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده است». «باران رحمت بی‌حساب» (خدا) یک مضاف و مضافٌ الیه است به اضافۀ یک صفت، و در مجموع یک ترکیب اسمی که وجه وصفی «همه را رسیده» به آن اضافه شده است، و همین وضع را دارد عبارت دوّم: «خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده»، و موضوع حذف گهگاهی «است» از سوّم شخص مفرد فعل ماضی نقلی در میان نیست. و این برداشت دیگری است قابل تأمّل در برابر برداشت دهخدا، با این سه فرض: ۱- این برداشت درست است، نه برداشت دهخدا، ۲- برداشت دهخدا درست است، نه این برداشت، ۳- هر دو برداشت نادرست است؟!

موضوعات مرتبط