نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

تصویر نویسندۀ گفتار در حال عذرخواهی از چهار زرّافه از بابت تشبیه زبان چل تکّه‌ای و هفته بیجاری بعضی از نویسنده‌ها و مترجم‌های وسایل ارتباط جمعی به «شترگاوپلنگ»
Image caption تصویر نویسندۀ گفتار در حال عذرخواهی از چهار زرّافه از بابت تشبیه زبان چل تکّه‌ای و هفته بیجاری بعضی از نویسنده‌ها و مترجم‌های وسایل ارتباط جمعی به «شترگاوپلنگ»

زبان «شُتُرمُرغگاوپَلَنگ»

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی است و شکایت‌هاش. شکایت از کی؟ از گوینده‌ها و نویسنده‌هاش! از همه شان، یا از بعضی‌هاشان؟ از همه‌شان نه. از با سوادهای بی‌دقّتشان، از کم دانش‌های پُر ادّعاهاشان، مخصوصاً از داش مشتی‌های پیشتاز پسامدرنشان! داش مشتی و پیشتاز و پسامدرن؟ چه معجونی! مرد سی، سی و پنج ساله‌ای را در نظر مجسّم کنید، قبای کرباس آبی به تن، کلاه شاپوی مخملی سیاه به سر، شلوارِ جینِ «لی وایز» به پا، با کفش ورنی سیاه و یک پاپیون قرمز به زیر چانۀ مزیّن به ریش بُزی و یک تسبیح شاه مقصودی به دست، در حال زمزمه کردن تصنیفِ «مرغ سحر ناله سرکن»! این هیئت تماشایی تصویری است سمبولیک از زبان فارسی‌ای که در مطبوعات زیاد می‌خوانیم و نمی‌فهمیم و در رادیو و تلویزیون زیاد می‌شنویم و فکر می‌کنیم عوضی شنیده‌ایم.

به زرّافه می‌گویند «شترگاوپلنگ»، چون ترکیبی است «ناخوشترکیب» از این سه تا حیوان! و من به زبان بسیاری از، به قولِ خودشان، «رسانه گر»های «شنیداری» نویس و «دیداری» نگار، از لحاظ ناخوش ترکیبی، می‍‌گویم زبان «شترمرغگاوپلنگ»، که مخلوطی است هفته بیجاری (۱) از فارسی «پیشا هوخشتره‌ای» (۲)؛ فارسی «داش مشتیانه»(۳)؛ فارسی «بازساخته» از روی الگوی اصیل و معتبر «اِنگلیش لَنگوئج»(۴)؛ فارسی «آشنا گریز بیگانه آویز»، که در آن عربی نامصطلح جانشین فارسی مصطلح می‌شود، یا عربی غلط جای فارسی درست را غصب می‌کند(۵)؛ فارسی «دستور شکن»، که در آن ترکیب جمله از قاعده‌های طبیعی پیروی نمی‌کند(۶)؛ فارسی «شبهِ ادیبانۀ لفظ قلمی(۷)؛ و هفت و هفتاد فارسی دیگر، غیر از همان فارسی اصیل و بی‌عیب و بی‌افادۀ مردم در چهارده قرن گذشته.

Image caption این کوسن یا بالشتک از حیث ناخوشترکیبی خیلی شبیه زبان بعضی از رسانه‌گرهای پسا تجدّدگراست، امّا در بازار مُد جوان‌های امروز قیمتش خیلی بالاست و فهمیدن هم لازم ندارد

این‌هاست نمونه‌هایی بسیاریاب از کلمه‌ها، ترکیب‌ها، و عبارت‌های این زبان «چل تکّۀ» نارسِ نارسای یأس انگیزِ روح آزارِ ذهن پریش رسانه‌ای: «تَراکُنِش خودپرداز... پساتجدّدگرایی... بازاندیشی سوژگی انسان مدرن... دو فرا رَوَندِ (۸) قدرتِ پردازش و شبیه سازی محیط ... رویکردِ گفتمان و بیان مؤلّفه‌های (۹) هنر امروز ... نمایشنامه‌ای که در تئاتر شهر خوانش شد (۱۰) ... نظر چینی‌ها که ترامپ خیلی به آن‌ها گیر داده است (۱۱) ... این‌ها را به جامعه حقنه می‌کنند (۱۲)... مسائل روز با نگاه و خاستگاه گفتمان انقلاب ... این کار می‌تواند «تبعات» (۱۳) سنگینی داشته باشد (به جای پیامدها) ... حسّ «تعامل» و همکاری برای هدف مشترک (بدون توجّه به اینکه «تعامل» در عربی «داد و ستد» است و با یکدیگر معامله کردن، نه مترادف با «تعاون» به معنی همکاری) ... پسرش «نیز همانند» خودش (به جای پسرش هم مثل خودش) ... «افزون بر» (به جای علاوه بر) ... خویشکاری انسانی (به جای «وظیفه، تکلیف»... این شعارها جدّی گرفته شده‌اند (۱۴) (به جای گرفته شده است)... هزارها نفر در این کشور کشته شده است(به جای کشته شده اند)... نجات یک زن از میانۀ «گِلرود» (به معنی «سیل گل و لای» از روی الگوی mudslide انگلیسی) (۸).

Image caption تصویر تصویر محمّد علی فروغی، مؤلّف کتاب «سیر حکمت در اروپا»، از منورالفکران و ادیبان و مورّخان معتبر و معروف اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی

در میان این زبان‌های چندین گانۀ ناخوشترکیب، آن یکی که اسمش را گذاشتیم «شبه ادیبانۀ لفظ قلمی»، نشانه‌هایی دارد که با ملاحظۀ چندتایی از آن‌ها، فوراَ می‌فهمیم که نویسنده در نوشتن، کلمه‌ها و ترکیب‌هایی به کار می‌برد که در حرف زدن هیچوقت به زبانش نمی‌آید، از آن جمله «نمودن» و «ساختن» به جای «کردن»؛ «گشتن» و «گردیدن» به جای «شدن»؛ «رُخداد» به جای «واقعه»؛ «اظهار داشتن» به جای «گفتن»؛ «باشیدن» به جای «بودن» و «استن»؛ ضمیر «وی» به جای «او»؛ و ترکیب‌های عربی ای مثل لذا، مَعَهذا، مَعَذالِک، مَعَ الوَصف، عَلی اَیّ ِ حالٍ، به معیت، در خصوص، و مع الاَسَف.

باری و آری! «نوشتن» برای مطبوعات و رادیو و تلویزیون «حرفه» ای است که هیچکس بدون «دانستن زبان» صلاحیت آن را ندارد.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ سی و سوّم؛ سال یازدهم، جمعه ۵ ژانویه ۲۰۱۸

_______________________________________________

زیرنویس‌ها:

۱- «هفته بیجار»: دهخدا در تعریف آن نوشته است: «نوعی ترشی از سبزی‌های گوناگون خُردکرده»، و در «دانشنامۀ آزاد ویکی پدیا» این طور تعریف شده است: «هفت بیجار نوعی ترشی است که مخلوطی است از گیاهان، میوه و سبزی‌های خرد شدهٔ ترشی انداخته شده در سرکه...» ترکیب «هفته بیجاری» در متنِ گفتار کنایه از مخلوط چیزهای متعدّد و مختلف و ناهمساز است.

۲- «پیشا هوخشتره‌ای»: در کارخانه‌های لغت سازی فرهنگستان‌های غیررسمی تکنفره و فرهنگستان رسمی پُر نفره عادت شده است که از روی الگوی کلمه‌های مرکّب انگلیسی لاتینی یا یونانی تبار، کلمه‌های پیشوند دار و پسوند دار فارسی نما تولید کنند. «ُپست مدرنیست» انگلیسی مرکّب است از پیشوندِ «post»، به معنی «بعد از» یا «پس از»، که به دستور «لغتگران» می‌شود «پسا»، به علاوۀ «modernist»، به معنی «تجدّدگرا»، می‌شود «پسا تجدّدگرا». حالا اگر کلمه‌های موزه‌ای دورۀ پیش از عهد «هوخشتره»، پادشاه بزرگ قوم «ماد»، یا شبه آنها را تولید «نمایند!» و وارد بازار «سازند!»، محصولشان به شیوۀ بیانی خودشان می‌شود «پیشا هوخشتره‌ای»! بله؟

۳- «فارسی داش مشتیانه»: یعنی زبان و لهجۀ لوطی مسلک‌های کلاه مخملی بی شیله پیلۀ با معرفت که به جای داداشم» می‌گویند «داآآشم» تا با کشش کلمه معنی آن را آبدارتر بکنند و اصطلاح‌های عامیانۀ خاص خودشان را دارند، و مثلاً وارد سیاست که می‌شوند، می‌گویند: «اینا میخاسّن افکار کرمکی خودشون رو به خلق الله حقنه کنند!» و شاید ندانند که حقنه کردن یعنی تنقیه یا اماله کردن، که مترادف آن می‌شود «ته چپان»؛ یا می‌گویند: «این وزیر خارجۀ عربستون هم حرف‌های گنده تر از ذهنش می‌زنه. اگه از من بپرسین، میگم باس دهنش رو خوب سرویس کنن!»

۴- «فارسی بازساخته» از روی الگوی اصیل و معتبر «اِنگلیش لَنگوئج» (English Language): مثلاً «فعل و انفعال» و «در همدیگر تأثیر کردن» در انگلیسی می‌شود «اینتر اکشن»(interaction). حالا اینها معنی‌های رایج این کلمه در فارسی را می‌گذارند کنار و به جاش از روی الگوی «اینتر + اکشن» کلمۀ «در هم کنشن» را تولید می‌کنند. مثلاً می‌گویند: « کشورهایی چون (مثل) آلمان از یک سو (طرف) و آمریکا و کشورهای اروپای شرقی از دیگر سو (از طرف دیگر) - با روسیه در سطح (در حدّ) قابل تاملی با هم «در هم کنش دارند»! (در هم تأثیر متقابل دارند).

۵- «عربی نامصطلح جانشین فارسی مصطلح»: نمونۀ حیرت انگیز این کار تبعید کردن واژۀ «پیامدها» و جواز اقامت دادن به کلمۀ «تبعات» است. یک نمونۀ دیگر بیرون کردن «درمان» و آوردن «تداوی» است. مثلاً می‌گویند: «خانمی که قربانی این حمله شده برای لحظه‌ای در محل حادثه تحت تداوی (درمان) قرار گرفت و سپس اعلان (اعلام) شد که او جان داده است (مرده است).

۶- فارسی «دستور شکن»: بگذارید پیش از توضیح به آواز بلند اعلام شود که «دستور از روی زبان درست شده است، نه زبان از روی دستور!» یکی از بسیار موردهای «دستور شکنی» فعل جمع آوردن برای اسم معنی است که چه مفرد به شد، چه جمع، فعل آن «مفرد» می‌آید. مثلاً نمی‌گوییم: «آیا این شعارها اساساً پس از شنیده شدن جدّی گرفته شده‌اند؟»، بلکه باید گفت: «آیا این شعارها اساسا پس از شنیده شدن جدی گرفته شده‌است؟»

۷- «فارسی شبهِ ادیبانۀ لفظ قلمی»: اصطلاح «لفظ قلم» را دهخدا این طور تعریف کرده است: «لفظ قلم گفتار با کلمات تمام چنانکه نویسند، نه با کلمات شکسته ، چنانکه عامّه تلفظ کنند.» و من حیطۀ معنای «لفظ قلم» را از این وسیع‌تر می‌دانم. کسی که مثلاً به جای «من نون میخام» بگوید «من نان می‌خواهم»، لفظ قلم حرف می‌زند، ولی لفظ قلم حرف زدن به نشکستن کلمه‌ها و ادا کردن کاملِ آنها محدود نمی‌شود و به دانش و معنویت و جهان بینی او هم بستگی دارد. امّا «شبه ادیبانه» نثری است که نویسندۀ آن نشانه‌هایی از نوشته‌های ادیبان معتبر و معروف را ناشیانه تقلید می‌کند و نمی‌داند که آنها اعتبار و معروفیت خود را مدیون خصوصیات شیوۀ نثرشان هستند یا اهمیت و ارزش مطلبی که نوشته‌اند. مثلاً محمّد علی فروغی، مؤلّف کتاب «سیر حکمت در اروپا» از ادیبان معتبر و معروف اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی است. به چند جمله از فصل اوّل «سیر حکمت در اروپا»ی او نگاه می‌کنیم:

«نخست می‌بینیم یونانیان، مانند ملل دیگر باستان دربارۀ زمین و آسمان و ماه و خورشید و ستارگان و آب و هوا و غیر آن تصوّراتی دارند که معتقدات دینی آنهاست و مبتنی بر این است که موجودات عالم و آثار طبیعت شخصیت دارند و خداوندان می‌باشند و بعضی شایستۀ پرستش و برخی در خور پرهیزند. به مرور زمان در ذهن آن مردم رتبۀ خداوندی از عین موجودات برداشته شد و برای هر یک ربّ النّوعی فرض کردند که صفات و حالات و حوائج و نفسانیات بشر را شدید تر و قوی‌تر دارا می‌باشند و مردمان دنیا بازیچۀ هوا و هوس آن‌ها هستند و عبادات و آداب دینی برای جلب رأفت و دفع شر ایشان است...»

از اهمیت و ارزش تاریخی و تحلیلی و علمی این چند جمله که بگذریم، به یاری بینش تجربی حدس می‌زنیم که یک نویسندۀ «شبه ادیبانه نویس» نکته‌ای را که از نثر این چند جمله قابل تقلید تصوّر کند و به خاطر بسپارد، این است که در نثر ادیبانه باید از تکرار کلمه پرهیز کرد، چون ادیب معتبر و معروفی مثل «محمّد علی فروغی» به جای اینکه بگوید «بعضی شایستۀ پرستش بعضی در خور پرهیزند»، برای پرهیز از تکرار کلمۀ «بعضی»، در نوبت دوّم کلمۀ «برخی» را به کار برده است، غافل از اینکه بزرگ‌ترین عیب فنّی این عبارت همان پرهیز از تکرار کلمۀ «بعضی» است؛ و عیب دیگر آن این است که فعل سوّم شخص جمع «اند» در جملۀ «بعضی شایستۀ پرستش و برخی در خور پرهیزند» باید بعد از «پرستش» بیاید و برای اختصار ایجازی از دنبال «پرهیز» حذف شود، به این صورت: «بعضی شایستۀ پرستش اند و بعضی در خور پرهیز».

۸- همۀ این نمونه‌ها واقعی است و «از خود درآوردۀ» نویسندۀ این گفتار نیست، و مثل آن‌ها و حیرت انگیزتر از آن‌ها را در مطبوعات اینترنتی و چاپی می‌توان یافت.

موضوعات مرتبط