نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

Image caption کتاب «اوپانیشاد» به ترجمۀ فارسی «دارا شکوه»، پسر «شاه جهان»، پادشاه گورکانی هندوستان

تعریف زبان تعریفِ خودِ انسان است

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی است در دوره‌ای که بیشترِ جوان‌های سر سپرده به کامپیوتر و چشم بسته به اینترنت و دل خوش کرده به معجزات تکنولوژی، نه فقط در خاورِمیانه، یا در کشورهایی که تا چندی پیش «در حال توسعه» بودند، و چندی پیشتر «جهان سوّم»، بلکه به نسبت‌های متفاوت در همۀ کشورهایی که ما مردمان آن‌ها را پیشرفته‌ترین و با فرهنگ‌ترین ملّت‌های دنیا می‌دیدیم و می‌دانستیم و خودشان هم بودند و می‌دانستند و افتخار می‌کردند، متأسّفانه باورشان شده است که زبان در همگامی و همراهی با نیازهای انسان در عصر جدید، تعریفی جز این ندارد که «وسیلۀ ارتباط برای اجرای امور علمی و فنیّ و اقتصادی و سیاسی جامعه‌های جهان یکپارچۀ اکنون و آینده است.»

این تعریف از زبان را بگذاریم جلومان و خوب به آن نگاه کنیم و آن قدر به جوهر معنای آن خیره بمانیم تا سرمان گیج بخورد و دویست هزار سال تاریخ بشر را بیاورد جلو چشم‌هامان (۱). گفته اند که زبان سابقه‌اش، در ابتدائی‌ترین و ساده‌ترین مرحله، بر می‌گردد به چهل، پنجاه هزار سال پیش.

خوب، تا همین هفت، هشت هزار سال پیش (۲) که هنوز آدمیزاد زندگیش با شکار بعضی از جانورهای وحشی و جمع‌آوری بعضی از میوه‌ها و دانه‌ها و سبزی‌های وحشی می‌گذشت، زبان برایش همین مقصود و معنا و تعریفی را داشت که متأسّفانه، حالا دارد برای اکثریت آدم‌های کامپیوتری و اینترنتی و رسانه‌ای پیدا می‌کند، یعنی می‌شود صرفاً همان وسیلۀ ارتباط آدم‌ها در جامعه برای رفع نیازهای مادّی در صحنۀ داد و ستد.

بله، وظیفۀ زبان تا زمانی این بود که آدمیزاد هنوز گیاه‌ها و جانورهای به دردش بخور جنگل را نیاورده بود توی مزرعه رام بکند و بشود کشاورز و دام پرور، بشود روستایی و زندگیش نظم پیدا بکند و کار روزانه‌اش از خورد و خوراک روزانه‌اش جدا بشود (۳) و مجبور نباشد که مثل بقیۀ حیوانات هر روز فقط برای رفع نیازهای غریزی «الآن» تلاش بکند، و همین‌که این نیازها رفع شد و شب آمد و خوابش برد، انگار نه انگار که «گذشته» ای بوده است و «آینده» ای خواهد بود و دنیای عجیبِ زیبایِ حیرت انگیزِ ناشناخته‌ای که تماشای عجایبش «وقت» می‌خواهد، و لذّت بردن از زیبایی‌هایش «عشق» می‌خواهد، و ماندن در حیرتش «فکر» می‌خواهد، و ناشناختگیش چنان عظمتی دارد که فقط آدمیزاد، آن عُصیان کردۀ میوۀ ممنوعۀ معرفت خوردۀ از بهشت معصومان زبان بسته گریخته، با آرزوی شناختن رمزها و رازهای آن، زبان خود را برای نیایش معنی و حقیقت آن، در حدّی به سزا و در خور، قدرت بخشیده است.

انسان کشاورز و دام پرور در روستا بود که زبانش حصار تنگِ وسیلۀ ارتباط آدم‌ها بودن در جامعه برای رفع نیازهای مادّی در صحنۀ داد و ستد را شکست، و با نیایش‌هایش اوّلین سرودهای مقدّس آیینی را ساخت. برویم به «وداها» و «اوپانیشادها»ی هند باستان (۴) و «گاتها» و «یشتها»ی ایران باستان (۵) نگاهی بیندازیم که این‌ها و همتاهای آن‌ها از ملّت‌های دیگر بود که شعر بود و مذهب بود و مادر فلسفه شد، با ظهور افلاطون‌ها و ارسطوها، و از بطن فلسفۀ آن‌ها، علم پدید آمد، همۀ علم‌ها، همۀ هنرها، همۀ آنچه به زندگی پوچ و بی‌معنی حیوانی، معنای بلند انسانی بخشید، با اوج و عروجی تا شعشعۀ معنای خدایی (۶).

شما، بعضی از آقایان و خانم‌های رسانه‌ای! اگر زبان «پسا مدرنی» همین است که شما آن را «وسیلۀ ارتباط آدم‌ها در جامعه برای رفع نیازهای مادّی در صحنۀ داد و ستد» تعریف می کنید، زبان والای زنده و بالندۀ انسانی هشدارتان می‌دهد که دارید به دورۀ آن سی هزار سالی بر می‌گردید که انسان زبان داشت ولی زندگیش هنوز معنایی پیدا نکرده بود.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ سی و چهارم؛ سال یازدهم، جمعه ۱۲ ژانویه ۲۰۱۸

زیرنویس‌ها:

۱- تاریخ ظهور انسان امروزی، که اسم علمی آن «Homo sapiens» است، بین دویست تا سیصد هزار سال پیش برآورد شده است، که از حیث طول زمان با تاریخ اخراج آدم و حوّا از بهشت به جرم خوردن میوۀ ممنوعۀ معرفت تطبیق نمی‌کند. شش هزار و هیجده سال کجا، دویست تا سیصد هزار سال کجا!

۲- در مورد تاریخ کشاورزی و دامداری هم گفته‌اند که در یازده نقطۀ جهان، بین هفت تا دوازده هزار سال پیش، کاشتن بعضی از گیاه‌ها و اهلی کردن بعضی از جانورها را آغاز شد، و انسان با خرد سخن‌گو سر انجام از زیستگاه جانوری خود بیرون آمد و در روستا و شهر رهرو تمدّن شد.

۳- «جدایی کار از خورد و خوراک» فصل مهمّی از سیر تکامل انسان است. در جنگل که بود، فعّالیت شکار و جمع‌آوری خوردنی‌های گیاهی کار نبود، بخشی از عمل خوراک، یعنی سوخت دادن به موتور شکم بود. در زندگی زراعتی و دامداری بود که خوراک روزانه قبلاً به موقع خود مهیّا می‌شد و کار روزانه الزاماً وابسته به خوراک روزانه نبود.

۴-«وداها» (Vedas) قدیم ترین متن‌های آیینی هندی‌هاست که قدمت آن‌ها را بین ۱۷۰۰ تا ۱۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح دانسته‌اند. «اوپانیشادها» (Upanishads) مجموعه‌ای است از متن‌های باستانی سانسکریت که اندیشه‌های اصلی آیین هندوییسم را تشکیل می‌دهد. از مجموع ۲۵۱ اوپانیشاد، پنجاه‌ تای آن‌ها را «داراشکوه»، فرزند «شاه جهان»، پادشاه گورکانی هندوستان، به فارسی ترجمه کرده است. «داریوش شایگان» در مقالۀ «محمد داراشکوه، بنیانگذار عرفان تطبیقی»، دربارۀ این ترجمه گفته است: «هنگامی‌ که‌ ترجمۀ‌ اوپانیشادها را با اصل‌ مقابله‌ می‌کنیم‌ از امانت‌ و دقّتی‌ که‌ وی‌ در برگرداندن‌ جملات‌ سانسکریت‌ به‌ کار برده‌ به‌ شگفت‌ می‌آییم‌. تاراچند، محقق‌ هندو، معتقد است‌ که‌ «این‌ ترجمه‌ به‌ حدی‌ دقیق‌ و طابق‌ النعل‌ بالنعل‌ از متن‌ اصلی‌ پیروی‌ می‌کند که‌ محال‌ است‌ بدون‌ تسلط‌ به‌ هر دو زبان‌ کسی‌ بتواند روح‌ و معانی‌ عبارات‌ سانسکریت‌ را به‌ [چنین‌] نثر فصیح‌ و روان‌ فارسی‌ درآورد.»

۵- دربارۀ «گات‌ها» که سرودهای نیایشی است و بعضی از صاحب‌نظران آن‌ها را ساختۀ خود زردشت می‌دانند، در وبسایت «پژوهش‌های ایرانی» چنین آمده است: «نخستین آشنایی ایرانیان با اوستا و گات‌ها پس از ۱۵۰ سال که از آشنایی اروپاییان با اوستا می‌گذشت، اتفاق افتاد. نخستین ترجمه فارسی از متن گات‌ها را ابراهیم پورداوود در سال ۱۳۰۵ و بر اساس ترجمۀ کریستیان بارتولومه در بمبئی (بومبای) منتشر کرد که به دلیل نقصان‌های موجود در ترجمه، یک‌بار دیگر آن را ترجمه و ویرایش نموده و در سال ۱۳۳۱ در همان شهر منتشر نمود. ترجمه پورداوود برای نخستین بار ایرانیان و زرتشتیان را متوجه گات‌ها و محتوای فراموش‌ شدهٔ آن کرد.» در لغتنامۀ دهخدا در تعریف «یشت‌ها» آمده است: «یشت به معنی نیایش و فدیه و مانند آن است و آن مجموعۀٔ سرودهایی برای هرمزد و ایزدان هفت‌گانه یعنی امشاسپندان و فرشتگان دیگر است و ظاهراً اصلاً این مجموعه موزون بوده است و آن جزوی از اوستای کنونی است.»

۶- کسانی که در سفر ذهنی خود جویندۀ خدا هستند، در واقع، راه خود شناسی را می‌پیمایند. از خوردن و خوابیدن و تولید مثل کردن و کارهای وابسته به این‌ها که بگذریم، بقیۀ کارهایی که انسان می‌کند، نوعی آفرینش است، یعنی تقلیدی از کارهای تصوّری که از خدا در ذهن دارد.

موضوعات مرتبط