نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

دو تن از میلیون‌ها صاحب اصلی زبان زنده و بالندۀ فارسی، که بدون احتیاج به رهبری خالو خرسانۀ منجیان و مصلحان پسامدرنیست، با زندگی خودشان نگهدارندۀ گمنام و بی‌ادّعای زبان فارسی بوده‌اند و هستند و خواهند بود
Image caption دو تن از میلیون‌ها صاحب اصلی زبان زنده و بالندۀ فارسی، که بدون احتیاج به رهبری خالو خرسانۀ منجیان و مصلحان پسامدرنیست، با زندگی خودشان نگهدارندۀ گمنام و بی‌ادّعای زبان فارسی بوده‌اند و هستند و خواهند بود

زبان فارسی دو شخصیتی

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت همچنان از زبان برومند و بالندۀ فارسی است که بسیاری از جوانان نسل دورۀ «کوتاه‌های ساده را ارزان بخر و فرو بکوب و بلندهای فریبنده بساز و به نوکیسه‌ها گران بفروش و برو، در پناه خدا خوش باش»، بی‌هیچ پرهیز و پروایی، با شلاّق نخوت و نادانی به سوی زوال می‌رانندش.

وقتی که در مرجعی اسماً معتبر برمی‌خورم به جمله‌ای مثلِ: «کارهای غیرقانونی برای او اهمیتی نداشتند»، یا در گفتاری از پژوهنده‌ای که در زمینۀ احیاء و توسعۀ زبان اسم در کرده است، به جمله‌ای مثلِ: «اگرچه واژگانِ (۱) زبانِ علمی تا اندازه‌ای به حوزه‌یِ زبانِ همگانی نیز نشت می‌کند، اما بخشِ عمده‌ی آن‌ها جز در میانِ علموَران [scientists] (۲) رواییِ عام ندارند»، با این دو نمونه از خرابی‌های وضعِ کنونیِ زبان فارسی، به یاد بسیار و بسیار خرابی‌های دیگر آن می‌افتم، و چون زبان فارسی را «خانۀ وجود» همۀ فارسی زبان‌ها می‌دانم، از بابت وضعِ آیندۀ آن سخت بیمناک و پریشان می‌شوم.

Image caption پنج، شش دهۀ پیش که هنوز دورۀ «کوتاه‌های ساده را ارزان بخر و فرو بکوب و بلندهای فریبنده بساز و به نوکیسه‌ها گران بفروش و برو، در پناه خدا خوش باش» هنوز شروع نشده بود، زبان فارسی هم هنوز بی منجی و مصلح زندگی ساده و سالم خودش را می‌کرد

در جملۀ اوّل صاحبِ کلام یکی از «کارورزان» یک دانشنامۀ اینترنتی است که لابُد بین او و دانشنامه اعتبار دانشگرانه (۳) بده بستان می‌شود. از معاملۀ او با کلمۀ «کار»، یعنی آوردن فعل «جمع» برای «اسم معنی» (۴) پیداست که برای او زبان فارسی، که لابُد زبان مادری اوست، اهمیتی ندارد و از آن فقط در حدّ گفت‌و‌گوی روزمرّۀ خانگی و کوچه بازاری استفاده می‌کند، که به داشتنِ آگاهی لازم و کافی از نظام دستوری آن احتیاجی نیست، و از این سطح به بالا در فارسی نویسیِ خود از نظام دستوری زبان انگلیسی استفاده می‌کند که ناچار است و مفتخر که مثل هر انگلیسی زبانِ تحصیلکرده و با فرهنگی از جزئی‌ترین قاعده‌های آن دقیقاً و عمیقاً آگاه باشد و در رعایت آنها کوشا و متعهّد و مؤمن.

بله، راستی را هم هان! به او که دارد زبان فارسی را، در سطح فوق دانشگاهی، بر اساس نظام لغتی و دستوری زبان انگلیسی متحوّل و مدرن و پسامُدرنی می‌کند، چه مربوط است که کلمۀ «کار» اسم معنی است و «اسم معنی» در فارسی، چه مفرد باشد، چه جمع، فعلش همیشه «مفرد» است، یعنی باید گفت: «کارهای غیرقانونی برای او اهمیتی نداشت». به عقیدۀ او اسم چه معنی باشد، چه ذات، مفردش، فعل مفرد می‌خواهد، جمعش، فعل جمع! فارسی عقب ماندۀ بی‌منطق (۵) کجا، انگلیسی پیشرفته و منطقی کجا!

Image caption برای آشنایی بیشتر با زبان فارسی گفتاری چهار، پنج نسل پیشمان خوب است که سفرنامه‌های شاهان و رجال سیاسی و فرهنگی دورۀ قاجار را بخوانیم، مخصوصاً سفرنامه‌های ناصرالدین شاه و پسرش مظفرالدین شاه که سیری است در آفاق تنگ انفس سبکسار

در مورد جملۀ دوّم، که صاحب کلام از مشهورترین منجیان و مصلحان زبان عقب ماندۀ فارسی است، می‌پرسیم: «اگر شما "واژگان" را به جای "واژه‌ها" به کار برده‌اید، که "اسم معنی" در حالت جمع است، و بنابر این فعلش را که "نشت می‌کند" باشد، با پیروی از قاعدۀ فارسی، مفرد آورده‌اید، چرا برای "بخش عمدۀ آنها"، یعنی "بخش عمدۀ واژه‌ها"، با پیروی از قاعدۀ انگلیسی، فعلش را که "روایی ندارند" باشد، جمع آورده‌اید؟»

صاحب همین کلام در جایی دیگر نوشته است: «واژه‌های بسیاری هست که جزء میراث معنوی و فکری این تمدن‌اند و آنها را باید پذیرفت. اما این‌ها کدام‌ها هستند؟» که باز از او می‌پرسیم: «اگر در این جمله‌ها پیرو قاعدۀ انگلیسی "فعل جمع برای اسم معنی جمع" هستید، چرا اوّل می‌گویید: "واژه‌های بسیاری هست" و نمی‌گویید: "واژه‌های بسیاری هستند"، تا با دو فعل جمع بعدی که برای "واژه‌ها" آورده‌اید، همخوانی داشته باشد؟ ظاهراً فارسی زبان‌های «انگلیسی گرا» زبان فارسیشان دو شخصیتی است: یکی شخصیت «طبیعی» که ناخودآگاه پیرو «رهنمونِ وجودی» زبان فارسی است، و دیگری شخصیت «تحمیلی» که خودآگاه پیرو «رهنمونِ اکتسابی» زبان انگلیسی است. از این دوگانگی نمونه‌های درخشانی خواهیم دید.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ چهل و سوّم، سال یازدهم، جمعه ۱۶ مارس ۲۰۱۸

زیرنویس‌ها:

۱- لغت‌هایی که امروز کاربردی خاصّ یا عامّ داشته باشد، امّا در لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ فارسی معین نیامده باشد، به احتمال زیاد در چند دهۀ اخیر پدید آمده است. از این جمله است کلمۀ «واژگان» به معنای «قاموس»، مجموعۀ لغت‌های یک زبان؛ مجموعۀ لغت‌ها و اصطلاح‌های خاصّ یک موضوع، مثلاً فلسفه یا فیزیک؛ مجموعۀ لغت‌هایی که هر فرد در حافظۀ زبانی خود دارد. در موردهایی هم آن را در معنای جمع «واژه» به کار می‌برند و در واقع ساختمان آن هم همین را نشان می‌دهد: «واژه + صوت نرمخوانی گ + پسوند ان= واژگان»، نظیر «جوجگان»، «زبدگان»، و «سفید جامگان». در جملۀ این پژوهشگرِ زبان، کلمۀ «واژگان» به هر دو معنی به کار رفته است و کلام را آشفته کرده است. وقتی که آن را به معنای «قاموس زبان علمی» (vocabulary of scientific language) به کار می‌برد، نمی‌تواند در عین حال به منزلۀ جمع لغت «واژه» با ضمیر مفعولی «آنها» به آن اشاره کند و بگوید «بخشِ عمده‌ی آن‌ها (۲) جز در میانِ علموَران [scientists] (۳) رواییِ عام ندارند».

۲- امّا این کلمۀ «عِلموَر» که این «لغت ور» با ترکیب «علم (عربی) + پسوند وَر (فارسی) در برابر کلمۀ «scientist» انگلیسی ساخته است، واقعاً از هر حیث که فکرش را بکنیم، حیرت‌آور است. این کلمه را همین الآن بدهیم به «اینترنت»، ببینیم چه بازتابی داشته است. بله، یک بازتاب به زبان یکی از استادان گرانمایۀ زبان شناسی به این صورت آمده است: «در حقیقت واژه ‌گزینی او بیش از آن که تلاش برای وارد کردن واژۀ مناسب جدید به زبان رایج باشد، درج امضای نویسنده در متن است.» و در یک بازتاب دیگر به کلمۀ «علمور» در ردیف «باهمستان» به جای اجتماع و انجمن، «کُره گیرشدن» به جای جهانی شدن، یا «روشنی یابی» به جای روشنگری، «فراخ زیست» به جای مرفّه (باهمستان فراخ زیست، یعنی جامعۀ مرفّه، یا فراخ زیستی باهمستانی، یعنی رفاه اجتماعی) یا «گزاف رو» به جای افراطی آورده شده است، با این نظر: «کسی که علمور را به جای کلمۀ شناخته شدۀ دانشمند پیشنهاد می‌کند، نمی‌توان انگیزه‌ای جز لغت بازی برای او در نظر گرفت!» جز این دو بازتاب، اعتنای دیگری دیده نشده است.

۳- اسم و صفت مرکّب «دانشگر» و در پی آن قید «دانشگرانه» از در طنز ساخته شده است، چون پسوند «گر» بیشتر برای ساختن اسم «حرفه» به کار می‌رود: مسگر، آهنگر، زرگر، کوزه گر، رفتگر، و البتّه «دانشگر»، اگر با «دانش» کاسبی بکنیم.

۴- «اسم معنی» (abstract noun) در برابر «اسم ذات» (concrete noun) به تعریف لغتنامه «اسم چون قائم به غیر، و وجود آن به دیگری بسته باشد، آن را اسم معنی گویند: رنجش، دانش، سپیدی، سیاهی، انسانیت، و آن مقابل اسم ذات است: اسم چون قائم به ذات باشد و وجود آن وابسته به دیگری نبود، آن را اسم ذات نامند: جامه، نامه، مرد، زن، پسر، بلبل، باغ، پیل...»

۵- درست است که مثلاَ «صفت» در زبان فارسی و انگلیسی و عربی یکسان است و عمل آن بیان چگونگی «اسم»، یعنی «موصوف» است، امّا «منطق» این زبان‌ها مثلاً در مورد وضعیت نحوی صفت و موصوف در جمله الزاماً یکسان نیست. مثلاً در فارسی و انگلیسی «صفت» چه موصوفش مفرد باشد، چه جمع، خودش هیچ‌وقت جمع بسته نمی‌شود: معلم خوب، معلّمان خوب، new teacher, new teachers امّا در زبان عربی وقتی که «موصوف» در حالت جمع باشد، «صفت» هم باید به صورت جمع آورده شود، یعنی صفت با موصوف در افراد و جمع مطابقت مى‌‌کند: المعلّم الجدید، المعلمین الجدیدین. چنین است وضعیت فعل برای اسم معنی در فارسی، یعنی در فارسی، بر عکس انگلیسی، اسم معنی چه مفرد باشد، چه جمع، فعلش همیشه مفرد است: عادت به آسانی ترک نمی‌شود، عادت‌ها به آسانی ترک نمی‌شود A habit does not change easily, Habits do not change easily و چرا این طور است؟ برای اینکه «منطق نحوی» زبان‌ها در همۀ موردها یکسان نیست.

موضوعات مرتبط