نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

Image caption از خودمان شروع کنیم: اینجا یکی از «بازارچه» های بسیار معتبر و معروف «رسانه»ای جهان است، یعنی یک طبقه از طبقه‌های بخش جهانی «بی‌بی‌سی» در لندن که «رسانه گر»های آن «انتقاد از خود» را، حتّی اگر از آن خوششان نیاید، «کفر» نمی‌دانند

سنّتِ آن «جور» گویی، این «گونه» نویسی

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسی دان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان فارسی است که اتّحاد عملی، امّا اعلام نشدۀ دو گروه دارد آن را در... در کجا بگویم؟ ... در «محفل»ها، «کارگاه»ها، یا «بازارچه» های «رسانه» ای، به دوگانگی شخصیت مبتلا می‌کند.

یک گروه که کم شمار است، امّا پُر سرو صدا، از افرادِ زیر ابرو بردارِ چشم کورکُنی تشکیل می‌شود که برای نجات زبان فارسی از عقب ماندگی و لال شدگی به خود «رسالت جهادی» اعطاء فرموده‌اند، و گروه دیگر که پُر شمار است، از افرادی تشکیل می‌شود که بی سر و صدا به «قهقرا» ایمان باخته‌اند و از گذشته بریده اند و نگران آینده نیستند و شناختشان از زبان در حدّی است که «پیش نهاده»ها و «راه نموده»های گروه اوّل را وحی مُنزَل می‌انگارند و آنها را حجّت شلنگ اندازی‌های خودشان می‌کنند.

Image caption تصویری خیالی از افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل کاشانی، شاعر و نویسندۀ قرن هفتم هجری، اهل حکمت و مترجم «رسالۀ نفس ارسطو به فارسی»، که نثر او چه در تألیف، چه در ترجمه، از استوارترین و زیباترین نثرهای کلاسیک فارسی است

دربارۀ عارضۀ دوگانگی در شخصیت زبانی این دو گروه می‌توانیم بگوییم که این نام یافتگانِ تنگ حوصله و سرسپردگان نخوانده داناشان، در گفت‌و‌گوی عادی و غیر حرفه‌ای با مردم کوچه و بازار، و همچنین با دوست‌ها و آشناها و خویشاوندانشان، با شخصیت «طبیعی» زبانشان که ناخودآگاه پیرو «رهنمون وجودی» (۱) زبان فارسی است، حرف می‌زنند، و در نتیجه، برای بیان فکر و احساسشان احتیاج به کلمه سازی ندارند. این فکر و احساس آنهاست که به محض حضور در ذهن آنها به کلمه‌های وابسته به خود تبدیل می‌شود و به بیان در می‌آید.

شخصیت «طبیعی» زبان ممکن است که در حرف زدن مکث و تکرار داشته باشد، به کلام خود، برای دقیق‌تر کردن و به خانۀ مقصود رساندن، تغییرهایی بدهد، امّا به ندرت پیش می‌آید که مثلاً جای درست «را» را، که علامت مفعول بیواسطه است، گم کند، یا برای «اسم معنی» در حالت جمع، انگلیسی وار، فعل جمع بیاورد، امّا همینکه «گوینده»، یعنی «نویسنده» یا «مترجم»، وارد صحنۀ «حرفه‌ای» خود می‌شود، شخصیت «تحمیلی» زبانش که خودآگاه پیرو «رهنمون اکتسابی» زبان انگلیسی است، خودآگاهی و اراده و اختیار را از شخصیت «طبیعی» زبانِ او دور می‌کند، و راه او را به کجروی و پرت گویی باز.

Image caption صحبت از زبان فارسی است که اتّحاد عملی، امّا اعلام نشدۀ دو گروه دارد آن را در «بازارچه» های «رسانه» ای، به دوگانگی شخصیت مبتلا می‌کند، مثل شخصیت دوگانۀ «دکتر جکیل و آقای هاید»

البتّه، کجروی و پرت گویی شخصیت «تحمیلی» زبان فقط نتیجۀ «انگلیسی گراییِ» (۲) ناشی از «فارسی ندانی» نیست، بلکه از سنّت یادگیری دو زبان متفاوت در مدرسه هم ناشی می‌شود (۳). هنوز هم دانش آموزان با «لیوان آبخوری» آب «می نوشند» (۴) و نویسندگان «رسانه»ها «از یک طرف» دربارۀ «وقایع» و «اتّفاقات» و «حوادث» و «پیشامد»های روزانۀ «داخلی و خارجی» با همدیگر «حرف می‌زنند» و «از دیگر سو» دربارۀ «رخداد»های «درون مرزی» و «برون مرزی» یا «فرامرزی» برای رسانه های چاپی و صدایی و سیمایی «سخن می‌نگارند».

خودمانیم‌ها! ما از صبح تا شب هیچوقت شده است که در گفت و گوی روزمرّه، مثلاً، یکبار بگوییم: «این گونه رُخدادها در همه جای جهان صورت می‌گیرند»؟ که اگر بگوییم، خودمان هم از حرف خودمان خنده‌مان می‌گیرد، چون باید، مثلاً، می‌گفتیم: «در همه جای دنیا این جور اتّفاقها می‌افتد». می‌نویسند «اتفاق روی می‌دهد»، و «اتّفاق» را می‌کنند «رویداد»! حالا چرا «روی» را باید بکنند «رخ»؟ که بعد «رویداد» بشود «رُخداد»! (۵) چرا در زبان رسانه‌ای چیزی «اتّفاق» نمی‌افتد؟ مثلاً «قتل»؟ که مدّت درازی «روی» می‌داد، و حالا دارد «رُخ» می‌دهد، و لابد چند وقت دیگر «چهره» خواهد داد! این جمله عیناً از یک روزنامۀ معتبر اینترنتی نقل می‌شود: «به لحاظ ساعات وقوع، این قتل‌ها عمدتا قبل از ظهر رُخ داده‌اند.» حالا چون قتل‌ها «اسم» معنی است، اقّلاً بگو «رُخ داده است» (۶) که فارسی باشد، نگو «رُخ داده اند»، که انگلیسی است!

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد!

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ چهل و چهارم، سال یازدهم، جمعه ۲۳ مارس ۲۰۱۸

زیرنویس‌ها:

۱- صفت «وجودی» در اینجا در ردیف طبیعی، ذاتی، فطری، سرشتی، نهادی، و گوهری به کار رفته است، و مقابل اکتسابی است، یعنی که زبان به اراده و فرمان ما قاعده پیدا نمی‌کند و قاعده تغییر نمی‌دهد. وقتی که دستگاه شد و نظام پیدا کرد، به صورت یک ارگانیسم عمل می‌کند. مثلاً این فرد عربی زبان نیست که اگر اراده کند، می‌تواند به جای «الشّعراء المعاصرین» بگوید «الشّعراء المعاصر»، و این فرد فارسی زبان نیست که اگر اراده کند، می‌تواند به جای «دانشمندان بزرگ» بگوید «دانشمندان بزرگان»، چون این شعور ارگانیسم زبان است که گوینده را هدایت می‌کند و مانع لغزش او می‌شود. در فارسی اسم در حالت مفرد و جمع، صفت مفرد می‌گیرد، [انسان آگاه، انسان‌های آگاه] و در عربی اسم در حالت مفرد صفت مفرد می‌گیرد [السّلطان العادل] و در حالت جمع صفت جمع [السّلاطین العادلین]. این عربی گرایان فارسی گریزند که اسم‌ها و صفت‌های عربی فارسی شده را در مطابقت با قاعده‌های خاصّ زبان عربی به کار می‌برند: «والد محترم - والدۀ محترمه» (پدر محترم - مادرمحترم)؛ «کتاب نفیس - کتب نفیسه» (کتاب نفیس - کتابهای نفیس)؛ «یوم ماضی - ایّام ماضیه» (روز گذشته - روزهای گذشته، روزگار گذشته)؛ «ملاحظۀ عمیق - ملاحظات عمیقه» (ملاحظۀ عمیق - ملاحظات عمیق)؛ «قاعدۀ منظّم - قواعد منظّمه» (قاعده های منظّم)؛ «باقی صالح - باقیۀ صالحه - باقیات صالحات» (یادگار نیک - یادگارهای نیک) [کارهای نیکی که از انسان به جا می‌ماند]؛ و مانند این‍‌ها.

۲- از ترکیب «انگلیسی گرایی» در اصل برداشتی جز «گرایش به زبان انگلیسی» نمی‌توان داشت، امّا «گرا» و «گرایی»، از «گراییدن»، در ترکیب با اسم‌هایی معیّن جای «-ist» و «-ism» انگلیسی را گرفته است و معنایی که از آن می‌گیرند «مؤمن بودن به نوعی نظریۀ فکری و فلسفی» است. به همین دلیل در مورد عمل یا «رفتار» کسانی که به علّت «فارسی ندانی»، در قواعد و اصول به زبان انگیسی «اقتدا» می کنند، من «انگلیسی گِرَوی» از «گرویدن» به معنی «ایمان آوردن» را ترجیح می‌دهم.

۳- «سنّت یادگیری دو زبان متفاوت در مدرسه» خود در واقع از سنّت «زبان نثرهای هنری و آراسته به صنعت‌های بدیعی و ظرافت‌های بیانی نویسندگان برجستۀ کلاسیک را سرمشق زبان نوشتاری کردن» ناشی شده است، و تأثیر این سنّت به اندازه‌ای عمیق بوده است که حتّی بعد از حرکت تا اندازه‌ای انقلابی کسانی مثل محمد علی جمال زاده و صادق هدایت و پرویز خانلری در «زبان نوشتاری را به زبان گفتاری نزدیک کردن» و شیوۀ پرداخته‌تر نثر بسیاری از نویسندگان دو نسل بعد از آنها، نتوانسته است برای اکثریت نویسندگان «رسانه‌های گروهی»، با حفظ اندک «فاصلۀ » طبیعی، «تفاوت» غیر طبیعی را از میان «زبان نوشتاری» و «زبان گفتاری» بردارد، حال آنکه زبان «رسانه‌های گروهی» باید صورت «پرداختۀ» زبان «گفتاری» باشد.

۴- یکی از «انگلیسی گرا»ها در جایی چیزی نوشته است به این مضمون که چرا ما فارسی زبان‌ها که مثل انگلیسی‌ها فعل «نوشیدن» (to drink) داریم، آب و شراب و سایر نوشابه‌ها را می‌خوریم (to eat)؟ حافظ شیرازی در جوابش گفته بوده است: «ما فارسی زبانیم. آب و شراب را، هم می‌خوریم، هم می‌نوشیم: ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود / تسبیح شیخ و خرقۀ رند شرابخوار!* هاتفی از گوشه میخانه دوش / گفت ببخشند گنه می بنوش!»، و یک «رسانه گر»، ناخودآگاه و ناخواسته، این واقعیت را با دو جمله در ترجمۀ مقاله‌ای در یک «رسانۀ» معتبر تأیید کرده است: «آمار اخیر، کاهش منظم تعداد افرادی را که به طور مرتب در فرانسه شراب می‌نوشند، تایید می کند.» * «آنها معتقدند که باید شرابِ کمتر ولی با کیفیتِ بهتر خورد.»

۵- دربارۀ «رُخداد»، به معنای اتّفاق، واقعه، پیشامد، حادثه و مانند اینها، این را بگویم که این کلمۀ مرکّب به منزلۀ یک لغت مستقل و رایج در لغتنامۀ دهخدا و فرهنگ فارسی معین هم نیامده است. در مجلّد حرف «ر» لغتنامه، بعد از کلمه های «رخ» و «رخسار»، رخ پوشیدن، رخ پیچان، رخ خراشیدن، رخ خسته، رخ دادن (در یادداشت مؤلّف، بدون آوردن هیچ مثالی از گذشتگان و معاصران)، رخ زرد، رخ زردی، رخ کردن، رخ گردانیدن، رخ گشاده، رخ نهادن، آمده است، امّا «رخداد» چنان «نارایج» و «بی مصرف» بوده است که دهخدا را نسبت به خود بی‌اعتنا گذاشته است.

۶- دربارۀ مفرد آوردن فعل برای «اسم معنی» (abstract noun) در حالت جمع، این نکته باید گفته شود که بعضی از اسم‌های معنی در موقعی که با «شخصیت یافتگی» (personified) به کار می‌رود، چنانکه گویی «اسم ذات» و «شخص» شده است، در حالت جمع با فعل جمع همراه می‌شود. مثلاً می‌گوییم: «همین‌که چشم‌‎هایم را می بندم، خاطره های گذشته بیدار می‌شوند و غم‌های کهنه را به صحنه می‌آورند و روح مرا آزار می‌دهند.» در موردهایی هم، بعضی از اسم‌های معنی در ذهن گویندۀ فارسی زبان گاهی حالت «شخصیت یافته» دارد و گاهی ندارد، و به همین دلیل می‌بینیم که بعضی از استادان معتبر زبان فارسی، از آن جمله دکتر پرویز ناتل خانلری، مؤلّف «تاریخ زبان فارسی» در سه جلد، که با «کلمه»، در حالت جمع و به صورت «کلمات»، در یک جمله به منزلۀ «اسم معنی» رفتار کرده است و نوشته است: «بیشتر کلماتی که در غالب زبان‌ها به کار می‌رود شامل اجزاء مختلفی است»، و در جملۀ دیگر به «کلمات» موقعیت «اسم ذات» یا «اسم معنی شخصیت یافته» داده است و نوشته است: «با همین پسوند از کلماتی که بر اعضای بدن دلالت می‌کنند کلماتی ساخته شده که با آن اعضا مشابهت دارند». امّا در زبان فارسی اسم‍‌‎های معنی ای هست که در بیان عادی نمی‌تواند در حالت جمع فعل جمع بپذیرد، مگر اینکه به قاعدۀ مفرد و جمع در زبان انگلیسی تسلیم شده باشد. مثال: *«همین دشواری‌ها هستند که از ما انسانی نیرومندتر و شایسته‌‌تر می‌‌سازند». * «این‌ها تخیلاتی هستند که از احساساتی نشأت گرفته‌اند که به عنوان واقعیات تلقی می‌شوند». * «چنین اعتراضاتی هیچگاه منجر به پیگرد قانونی نمی‌گردند».

موضوعات مرتبط