نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

زبان: لغتنامه دارد، لغتنامه نیست!

سلام بر همۀ فارسی زبانها و فارسیدانهای سراسر دنیا. در صحبت از زبان فارسی، صحبت از این شد که لغتنامه از روی زبان درست می شود، نه زبان از روی لغتنامه. این اشاره «هوشزد»ی بود به پژوهش پیشگانی که توجّه مردم را به مطلقِ «لغت» جلب می کنند، و مردم را از توجّه به ماهیتِ خودِ «زبان» دور، یعنی... چه بخوانیمشان؟ ... «لُغَت وَران» (۱)!

«لغت وران» کاری به این ندارند که بسیاری از فارسی زبانهای دبستان رفتۀ ... دبیرستان گذراندۀ ... دانشگاه دیدۀ ... ضمناً در آموزشگاههای معتبر زبان انگلیسی در ایران و خارج، به طور جدّی و اصولی و اساسی زبان انگلیسی را آموخته، چرا نمی توانند در زبان قومی و رسمی خودشان، که فارسی باشد، یک مقاله که هیچ، یک جمله بنویسند که غلط دستوری یا آشفتگی بیانی آن را بیمار نکرده باشد!

حق نشر عکس slideshare
Image caption نموداری از خصوصیات زبان «انگلیسی میانه»، از جمله آنکه دستور زبان بسیار ساده تر شد و این حاصل همزیستی زبان انگلیسی و زبان فرانسوی، یعنی زبان «نورمن»ها بود که بر بریتانیا تسلّط یافته بودند

این «لُغَتوَران» که بیشترشان در چند دهۀ اخیر ظهور کرده اند (۲)، انگار در سیر تفکّر و تحقیق از جادّۀ عقل سلیم بیرون افتاده اند و دیو افسونکار «پسا مدرنیسم» آنها را از شهر همیشه آبادِ ... همیشه زندۀ ... همیشه خود جوشِ ... همیشه خود ساز ِ «زبان»، با سحر حرامِ (۳) وارونه بینی، به سیاهچالِ «لغت پرانی» در افکنده است. بعضی از آنها می گویند: «زبان انگلیسی یا فرانسه در طول چند صد سال چنان دگرگون شده است که زبان ادبیات سیصد، چهار صد سالۀ آن جز برای اهل فن فهمیدنی نیست»، و معتقدند که چون زبان فارسی ِ هزار سال پیش، مثلآً زبان «شاهنامۀ فردوسی» برای فارسی زبانهای امروز به آسانی فهمیدنی است، باید این طور نتیجه گرفت: «که ما تمدنی کمابیش ساکن داشته ‌ایم و در طول هزاره‌ها دگرگونی اساسی در مبانی بینش و شیوۀ زندگی و همچنین لوازم و ابزارهای این زندگی روی نداده است!»(۴)

این شیفتگان عَرَض و عارض «لغت»، در غفلت از حرف و حال جوهرِ «زبان»، اگر پیش از صدور حکم عقب افتادگی زبان فارسی به علّت هزارها سال بی تحرّک و بی تحوّل ماندن «تمدّن»، و تغییر و ترّقی نکردن «مبانی بینش» جامعۀ ایرانی، نگاهی به تاریخ جامعۀ زبان فارسی و جامعۀ زبان انگلیسی می کردند، شاید ... چه بگویم؟

حق نشر عکس .
Image caption صحنه ای از «اپرای رودکی»، ساختۀ شرف الدین سیف الدینف، آهنگساز تاجیک، که از مهمترین آثار نمایشی در بارۀ رودکی محسوب می شود. این اپرا شامل دو پرده و پنج نمایش است که در سال ۲۰۰۹ به مناسبت روز رودکی بار دیگر در تئاتر اپرا و بالۀ تاجیکستان به نمایش در آمد

این پژوهش پیشگان لغتور لابد می دانند که زبان انگلیسی هم مثل زبان فارسی سه دورۀ تاریخی دارد: انگلیسی باستان، انگلیسی میانه، انگلیسی جدید، با این تفاوت که سابقۀ فارسی باستان و اوستایی، با پشتوانۀ نوشته های آیینی و تاریخی، حدّ اقل بر می گردد به دو هزار و ششصد سال پیش، حال آنکه انگلیسی باستان، که از چند گویش زبان آلمانی شکل گرفته بود، در حدود هزار و پانصد سال پیش، نزدیک به دورۀ سلطنت «بهرام گور ساسانی»، با مهاجران «انگلو ساکسون» به بریتانیا آورده شد.

اوّلین آثار ادبی به زبان «انگلیسی باستان» در حدود هزار و سیصد سال پیش نوشته شد و این دوره، تا حدود نهصد سال پیش ادامه داشت، و نهصد سال پیش دوره ای بود که زبان فارسی دورۀ باستان و دورۀ میانه اش را پشت سر گذاشته بود و چهارصد سالی بود که دورۀ جدیدش را شروع کرده بود و «فردوسی» با این «زبان فارسی جدید» کاخ بلند «شاهنامه» اش را در نظم پی افکنده بود و «رودکی» با آن در مجلس باده اندازان «سرود ها» انداخته (۵) بود، و در این دوره، یعنی در حدود نهصد سال پیش بود که «نورمن»های فرانسوی زبان بر سرزمین بریتانیا تسلّط پیدا کردند و زبان «انگلیسی باستان» به مرور با زبان فرانسوی آمیخت و در طول چهار قرن دگر گون شد، ساده شد و از آلمانی دور شد و «انگلیسی میانه» شد، چنانکه «فارسی میانه» در طول چهار قرن در سیر تحوّل طبیعی خود و آمیختن با کلمه های عربی به «فارسی جدید» تبدیل شد.

پس شاید در مقایسۀ «زبان فارسی جدید» با «زبان انگلیسی جدید»، توجّه به این واقعیتهای تاریخی، در برابر صدای «لغتوران»، به صدا در بیاید و بگوید: «زبان فارسی و بینش و تمدّن وابسته به آن «ساکن» و «تحوّل نیافته» نیست، این زبان انگلیسی است که در مقایسه با زبان فارسی، یک دورۀ دراز دیرتر به دنیا آمده است.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

Image caption تصویر بهرام گور که شایستگی خود را با کشتن اژدها و بازیافتن گنج از درون غار ثابت می‌کند. اثری از محمد زمان به تاریخ ۱۰۸۶ هجری (۷۶-۱۶۷۵ میلادی) در نسخۀ مصوّری از خمسۀ نظامی گنجه ای

زیرنویسها:

۱- «لغتور» با تلفّظ loghatvar - ساخته شده از لغت + ور: پسوند «ور» در لغتنامه این طور تعریف شده است: «پسوند دارندگی واتّصاف که در آخر اسم درآید به معنی خداوند و صاحب... همیشه به طور ترکیب استعمال می شود مانند پیشه ور، یعنی صانع و دارای صنعت و تاجور، صاحب تاج و سخنور، فصیح و زبان آور و هنرور...». واقعیت این است که از حیث «دستوری بودن» همۀ «اسم»ها (nouns) در ترکیب با پسوند «ور» به اسم مرکّب با معنی صاحب و دارندۀ معنی اسم تبدیل می شود، امّا این طبیعت زبان است که ترکیبهای سخنور، دانشور، پیشه ور، و مانند اینها را می پذیرد، امّا «علم + ور» = علمور، «لغت + ور» = لغتور و مانند اینها را نمی پذیرد. فکر نمی کنم بخواهید بگویید پس چرا من در این گفتار «لغتور» به کار برده ام!

۲- ظاهراً چون پنجاه سالی از ظهور «لغتوران» می گذرد، امّا «فرهنگستان» رسمی جدید، یا سوّم، ۲۷ سال پیش موجودیت پیدا کرد، احتمالاً «لغتوران» با لغت سازیها و لغت بازیهای خود مشوّق و الهام بخش مؤسّسان «فرهنگستان سوّم» بوده اند. در معرّفی «فرهنگستانهای سه گانه» نوشته اند : فرهنگستان اوّل: فرهنگستان ایران، نهادی بود که در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۱۴ برای اصلاح زبان و خط فارسی به فرمان رضا شاه تأسیس شد و تا سال ۱۳۳۳ فعالیت کرد. آن را فرهنگستان اول نیز نامیده‌اند (ویکی پدیا - دانشنامۀ آزاد). فرهنگستان دوّم: فرهنگستان زبان ایران که به فرهنگستان دوم مشهور است، در سال ۱۳۴۷ تأسیس شد. این فرهنگستان تا سال ۱۳۵۷ دایر بود (ویکی پدیا - دانشنامۀ آزاد). فرهنگستان سوّم: فرهنگستان زبان و ادب فارسی یکی از سازمانهای دولتی ایران است که بر اساس اساسنامه‌اش برای «حفظ قوت و اصالت زبان فارسی»، «پروردن زبانی مهذب و رسا» برای بیان اندیشه‌ها، «رواج زبان و ادب فارسی»، و «ایجاد نشاط و بالندگی در زبان فارسی» ایجاد شده است. فعالیت اصلی این فرهنگستان که در ۲ مرداد ۱۳۶۹ خورشیدی (۲۴ ژوئیه ی ۱۹۹۰ میلادی) تأسیس شد، انتخاب معادل فارسی (واژه ‌گزینی) برای واژه‌های زبانهای خارجی بوده است... این فرهنگستان اصطلاحاً فرهنگستان سوم هم نامیده شده است...» (سایت دانشگاه علم و صنعت ایران).

۳- «سحر حرام»: اصطلاح «سحر حلال» در لغتنامه این طور تعریف شده است: «کنایه از کلام فصیح و موزون که به منزله ٔ سحر رسیده باشد. (آنندراج ). شعر و سخن فصیح که از غایت فصاحت به منزله ٔ سحر باشد. (ناظم الاطباء). نظامی گنجه ای گفته است: «از سحر حلال او ظریفان / کردند سماع با حریفان.». وقتی که نیت «لغتوران» از آب و تاب سخنشان، پاک و خداپسند انسان پذیر نباشد، هرچه باشد، سحر حرام است. خاقانی شروانی گفته است: «گوهر سحر حلال من شکند آنک/ گوهرش از نطفه ٔ حرام برآید.»

۴- مضمون این سخن یکی از لغتوران اگر به تفسیر در آید، کتابی می شود در باطل دانستن آنچه قومهای ایرانی از دیرباز تا به امروز بوده اند و کرده اند. دربارۀ این حکم محتاج به صفتی بی سابقه با هم صحبتی خواهیم داشت.

۵- اصطلاح «باده انداختن» و «سرود انداختن» هر دو از رودکی سمرقندی از پیشگامان بزرگ و راهگشای شعر کلاسیک فارسی است. با درود به روح او در سخنش، از او می خوانیم: «رودکی چنگ بر گرفت و نواخت / باده انداز، ک او سرود انداخت! / زآن عقیقین می ای، که هر که بدید / از عقیق گداخته نشناخت. / هر دو یک گوهرند، لیک به طبع / این بیفسرد وُ آن دگر بگداخت. / نابسوده دو دست رنگین کرد / ناچشیده به تارک اندر تاخت!

موضوعات مرتبط