از کجا بفهمیم برای یک فرد خودشیفته کار می‎کنیم

مردی در حال صاف کردن پاپیونش حق نشر عکس Getty Images

بیشتر افراد در محل کارشان دست کم یک همکار دارند که بیش از حد توانایی‌هایش به خود اطمینان دارد. کار کردن با این افراد شاید سخت باشد اما این ویژگی آن‎ها جنبه‌های مثبت هم دارد.

تقریبا همه ما در محل کار خود با آدم‌هایی از این دست برخورد کرده‎ایم. کسانی که بیش از توانایی‌هایشان به خود اطمینان دارند، همکارانشان را دست‎کم می‌گیرند و چون فکر می‌کنند خاص و بی‌نظیرند، وقتی استعدادهایشان از سوی دیگران نادیده گرفته می‌شود، به شدت عصبانی می‌شوند.

این‎ها افراد خودشیفته‎ای هستند که در هر دفتر کاری پیدا می‎شوند.

ریشه واژه خودشیفته ( Narcissist) به اسطوره‌های یونانی باز می‎گردد؛ به یک شکارچی به نام "نارسیسوس" (Narcissus) که تصویرش را در آب برکه دید و عاشق خودش شد. متأسفانه در دفاتر کار امروزی خودشیفته‎ها دیگر جنبه اسطوره‎ای ندارند و هر چه سریعتر آن‎ها را از روی رفتارشان تشخیص دهید، زودتر جلوی ضرر و زیان را گرفته‎اید.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption نارسیسوس - نخستین خودشیفته، اثر میکل‌آنجلو مریسی دا کاراواجو در سال ۱۵۹۶

کارلین بوریسنکو، نویسنده کتاب " ذن در محل کار" (Zen Your Work) در یکی از مشاغل قبلی‌اش، با یک رئیس خودشیفته روبرو بود. او می‎گوید: "واقعا عاشقش بودم، فکر می‎کردم باجذبه و باهوش است. خیلی هیجان داشتم که برایش کار کنم. بعد از ۳ ماه کار و دیدن هر روز او تازه فهمیدم یک جای کار می‎لنگد. آن موقع بود که متوجه شدم دارم برای یک فرد خودشیفته کار می‎کنم."

بوریسنکو می‎گوید کم کم متوجه شد خوشحال کردن رئیس به مهم‎ترین بخش کار او تبدیل شده. تمام مدت تلاشش بر این بود که او حس خوبی داشته باشد و همیشه در محل کار از او تعریف می‌کرد: " اگر آن کارها را نمی‎کردی، مجازات بزرگی انتظارت را می‎کشید."

به عقیده او وقتی این اتفاق به طور مداوم بیفتد، ممکن است فکر کنی داری عقلت را از دست می‎دهی: " این آدم‌ها چه چیزی می‎بینند که من نمی‎بینم؟ چه چیزی می‎فهمند که من توان درکش را ندارم؟ باید این واقعیت را بپذیری که مشکل بیشتر از نوع نگاه آن‎ها به دنیاست تا کارهای تو."

همکاران بوریسنکو هم درست مثل او از خشم و غضب رئیس خودشیفته در امان نبودند. این تجربه مشترک اما به جای این‌که آن‌ها را متحد کند، بین‌شان دشمنی بوجود آورد و دلیلش هم اضطرابی بود که از احساس ناتوانی در تغییر دادن اوضاع نشأت می‎گرفت: "برای این که رضایتش را جلب کنیم، بین‌مان رقابت ایجاد شده بود."

"خودشیفته‌ها قادرند واقعیت را آن‌طور که خودشان می‎خواهند در اطرافشان بوجود بیاورند، بدون توجه به واقعیت‎های عینی و شواهد و مدارک. همه چیز باید در خدمت حفظ تصویری باشد که آن‌ها از خودشان ساخته‌اند."

خبر بد این که هر چند کار کردن با خودشیفته‌ها به وضوح کار بسیار سختی است، مطالعات زیادی نشان داده‌اند که آن‌ها می‌توانند در حرفه خود موفق عمل کنند و وجودشان حتی ممکن است به نفع شرکت‌ها و ادارات باشد. نداشتن حس همدلی، سرسختی در دستیابی به موفقیت، توانایی دروغ گفتن و تقلب از جمله ویژگی‌های رایج افرادی است که تشنه رسیدن به قدرت هستند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption ویژگی‎های شخصیتی یادگرفتنی هستند - گاهی اوقات خود والدین باعث ایجاد اعتماد به نفس بیش از حد در فرزندان می‎شوند

دکتر تیم جاج، استاد دانشگاه ایالتی اوهایو روی تأثیر خودشیفته‎ها بر کسب و کار‎ تحقیق می‎کند. او می‌گوید این دسته از افراد اغلب ویژگی‎هایی دارند که باعث می‎شود برای پست‌های مدیریتی مناسب‌تر باشند: " خودشیفته‎ها معمولا جذبه بیشتری دارند و احتمال این که مسئولیت کاری را برعهده بگیرند بیشتر است ... آن‌ها اشتیاق و توانایی بیشتری هم برای خطر کردن دارند و سازمان‌ها در هنگام بحران به افرادی با این خصوصیات نیازمند هستند."

خودشیفگی هم مثل همه خصایص دیگر آدمی، این سوال قدیمی را در ذهن‌ها شکل می‎دهد : آیا انسان با خودشیفتگی به دنیا می‌آید‌‌ یا در طول زمان آن را می‌آموزد؟

دکتر جاج در پاسخ به این سوال می‎گوید هر دو. در حالی که برخی مطالعات خودشیفتگی را یک خصلت درونی تلقی می‎کنند، برخی دیگر تربیت خانوادگی، سطح درآمد و اتفاقات محل کار را در شکل‎گیری آن بی‌تأثیر نمی‌دانند.

او می‎گوید: "احتمال خودشیفته شدن در افرادی که در خانواده‌هایی با جایگاه اجتماعی- اقتصادی یا درآمد بالا به دنیا می‎آیند، معمولا بیشتر است. علاوه بر این روش تربیتی والدینی که فرزندانشان را به داشتن اعتماد به نفس بیش از حد ترغیب می‎کنند هم ممکن است به خودشیفتگی آن‌ها منجر شود."

با این تفاسیر جای تعجب نیست که بسیاری از شخصیت‎های معروف در دسته افراد خودشیفته طبقه‌بندی می‌شوند.

جاج می‎گوید: "به نظر من خودشیفتگی یک ویژگی رایج در میان رهبران سیاسی است، زمانی که در بحران هستند یا می‌خواهند تغییر ایجاد کنند." او به عنوان مثال به جان اف کندی و رونالد ریگان، رئیس جمهورهای پیشین آمریکا اشاره می‎کند: " به راحتی می‎توانیم بسیاری از رئیس جمهورهای با جذبه آمریکا را خودشیفته بدانیم."

حق نشر عکس Getty Images
Image caption جاج می‏گوید خودشیفتگی یک ویژگی رایج در میان رهبران سیاسی از جمله جان اف کندی است

اما چرا خودشیفته‎ها با این که ممکن است کارشان را خوب انجام ندهند، معمولا در حرفه خود موفق هستند؟ دکتر جاج می‎گوید دلیلش این است که آن‌ها فقط روی نیازهای خودشان تمرکز دارند و به نیازهای دیگران توجه نمی‎کنند. او می‌گوید: "شاید این حرف کمی تند و تیز باشد اما واقعیت این است که درآمد و اعتبار حرفه‌ای برای خودشیفته‎ها بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد."

سوال اینجاست که آیا اندکی خودشیفتگی می‎تواند به موفقیت ما در حرفه‎مان کمک کند؟ داشتن حس خودباوری برای ترغیب سرمایه‌گذاران و مشتری‎ها به پول خرج کردن، مسأله‌ای ضروری است. اما مرز بین این خودباوری و توهم کجاست؟

دان مور، استاد مدرسه اقتصاد "هاس" (Haas) در کالیفرنیا می‎گوید: "بسیاری مواقع در زندگی وقتی تظاهر می‎کنیم و خودمان را در مورد این که چقدر خوب هستیم گول می‎زنیم، ممکن است مرتکب اشتباهاتی بزرگ بشویم که قابل پیش‎بینی بوده‌اند."

جالب اینجاست که در محیط‌های کاری، گاهی اوقات افراد با اعتماد به نفس بالا در جایگاه بالاتری قرار می‎گیرند: "وقتی ادعاهای این دست آدم‎ها را می‌پذیریم، خودمان را در جایگاه پائین‎تری نسبت به آن‎ها قرار می‎دهیم و این باعث می‎شود از یک عده آدم با اعتماد به نفس بیش از حد بالا تعریف کنیم و به آن‎ها رأی بدهیم، افرادی که در واقعیت نمی‎توانند کارهایی که می‎گویند از عهده‌شان برمی‌آید را انجام بدهند."

"برای این که در یک پست مدیریتی استخدام شوی باید در عین خوب بودن، خوش‎شانس هم باشی. اغلب خوش‎شانسی یک نفر به پای توانایی‎اش گذاشته می‌شود و وقتی این اتفاق می‌افتد، فکر می‎کنی از چیزی که واقعا هستی، بهتری."

با همه این‎ها نباید از جنبه مثبت این ضرب‌المثلل که می‏گوید "آنقدر تظاهر کن تا اتفاق بیفتد" (Fake it till you make it) غافل شویم.

مور با اشاره به طرز تفکر برخی افراد که خودشان را برای یک کار مشخص مناسب نمی‌دانند، می‎گوید: "مواظب باشید در دام سندرم ایمپاستر (Imposter Syndrome) نیفتید ( سندروم ایمپاستر پدیده‌ای روانی است که در آن افراد قادر به پذیرش موفقیت‎هایشان نیستند و احساس می‎کنند در نتیجه اتقاقات و رویدادهای خارج از اختیار به آن‎ها رسیده‎اند). این سندروم یک مشکل واقعا بزرگ است. اعتماد به نفس پائین نتیجه آگاهی از کمبودهایمان است و در شرایطی کاملا قابل پیش‌بینی، وقتی با یک مسئولیت بزرگ روبرو هستیم پیش می‎آید. بنابراین به نفع‎مان خواهد بود که شجاع باشیم و با غلبه بر این سندروم، خودمان را باور کنیم تا مهارت انجام آن کار را بدست بیاوریم."

حق نشر عکس Getty Images
Image caption اعتماد به نفس بالا می‎تواند افراد را به سمت انجام کارهای بزرگ سوق دهد - مثل دونالد ترامپ که توانست درهای کاخ ریاست جمهوری آمریکا را به روی خود باز کند

اما واقعیت این است که می‎توان از خودباوری انسان‌های خودشیفته یک درس بزرگ گرفت.

کارلین بوریسنکو معتقد است توانایی این افراد در ساختن واقعیت به شکلی که خودشان می‎خواهند، مثل کاتالیزوری است که آن‌ها را زودتر به هدفشان می‌رساند: "دلیلش این است که آن‎ها طوری رفتار می‎کنند که انگار واقعیت ساختگی‌شان حقیقت دارد. اتفاقی که بیشتر اوقات آن‎ها را به سمت موفقیت سوق می‎دهد. این موضوع در مورد دونالد ترامپ کاملا صدق می‎کند. او باور داشت می‎تواند رئیس جمهور باشد و شد. اگر ترامپ این باور را نداشت، این اتفاق هم نمی‎افتاد."