BBC Persian

صفحه نخست > ايران

ایران و عربستان سعودی: یک رابطه معلق

Facebook Twitter Google+
به روز شده:  08:57 گرينويچ - شنبه 14 ژوئيه 2012 - 24 تیر 1391

نیما تمدن

روزنامه نگار


عبدالعزیز بن صقر، رئیس سعودی تبار «مرکز مطالعات خلیج [فارس]» یکسال قبل در سفر به واشنگتن گفته بود که ما سعودی ها می دانیم که از همسایگی با ایران گریزی نیست و یگانه مسیر پیش رو همزیستی است اما ایران با دخالتهایش در امور کشورهایی که زبان مشترکی با آنها ندارد شرایط این زیست مشترک را دشوار می کند.

در زبان عربی ضرب المثلی هست که بر اهمیت همسایه خوب داشتن و حتی ترجیح آن بر خانه تاکید دارد (الجار قبل الدار) اما در جهان امروز بدیهی است که هیچ کشوری نمی تواند همسایگانش را مطابق میل خود برگزیند.

روابط دیپلماتیک مدرن دو کشور ایران و عربستان سعودی، عمری کمتر از یک قرن دارد. از سال ۱۹۲۸ که این رابطه شکل گرفت خاطره چندبار قطع رابطه در تاریخ دو طرف پررنگ تر از سال‌هایی است که تهران و ریاض همزیستی آرامی داشته اند. سابقه اختلافات را البته می توان تا دورانی عقب برد که دو کشور با مختصات جغرافیایی و سیاسی کنونی وجود نداشتند: دوره رویارویی صفوی-عثمانی تا اضمحلال قاجاریه و عثمانی.بنا به خاطراتی که از جهانگردان غربی برجای مانده، بخش عمده اختلاف ها میان ایرانیان شیعه و اعراب سنی حجاز حول مذهب و سوء تفاهم های فرهنگی بوده که چندبار به منع و یا تحریم مناسک حج برای شیعیان انجامیده است.

همزمان با گسترش وهابیت در اوایل قرن نوزدهم در مناطق مرکزی شبه جزیره عرب، زائران شیعه که از ایران عازم حج بودند گاه برای حفظ جان باید هویت خود را پنهان می‌کردند. در نقاط مختلف عثمانی این باور وجود داشت که ایرانیان در محوطه مسجد الحرام قضای حاجت کرده اند و باید مجازات شوند. حتی در میانه جنگ جهانی دوم همزمان با خلع رضاشاه از سلطنت در ایران که نظام مدرن عربستان سعودی شکل گرفته بود یک شهروند ایرانی به جرم استفراغ و «بی حرمتی» به مسجد محاکمه و گردن زده شد. این واقعه برای چند سال به قطع رابطه تهران و ریاض انجامید. فارغ از تغییرات سیاسی بین المللی و منطقه ای یا اختلافات مذهبی، آنچه ماهیت روابط دو کشور را به شکل عمیقی متحول کرد وقوع انقلاب ۱۳۵۷ در ایران بود.

در نخستین وجه این تحول، حکومت ایران که تا پیش از آن همراه با عربستان سعودی متحد منطقه ای آمریکا محسوب می شد (در برابر متحدان منطقه ای شوروی یعنی عراق، سوریه و مصر) چشم انداز را برای ادامه خصومت ورزی با واشنگتن در خاک متحدان منطقه ای آمریکا مناسب می‌دید.

وجه دوم تحول در رابطه تهران - ریاض به ماهیت مذهبی انقلابی برمی گشت که در ایران روی داده بود؛ برخاسته از مکتبی که با وهابیت اختلاف دیرین داشت و نظام حکومتی عربستان سعودی را - به خطا – یکپارچه وهابی می دانست. از آن هنگام تاکنون، بخش عمده رابطه تهران و ریاض را با همه فراز و فرودهایش می‌توان در چهار محور مسائل مذهبی، رقابت برای نفوذ بیشتر منطقه ای، بازار نفت و رابطه با آمریکا بررسی کرد.اختلاف تفسیر تشیع و وهابیت از اسلام شاید در نگاهی گذرا بتوان همه مشکلات دو طرف را در اختلاف تفاسیر تشیع و وهابیت از اسلام خلاصه کرد و تحولاتی را که در سه دهه اخیر به رابطه تهران- ریاض شکل داده اند در این محور دید. اما این ساده سازی مو‍ضوع، اغلب برداشت مورد نظر چهره های مذهبی شیعه و وهابی و نهادهای وابسته به آنها است که گاهی در دو کشور قدرت می گیرند و هر یک دیگری را «جریانی منحرف از اسلام» می نامد.

جنگ ایران و عراق را البته می توان در این چارچوب یکی از عرصه های نامرئی رویارویی ریاض با تهران دانست. جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرارش خود را حامی «مستضعفان» به ویژه در کشورهای اسلامی همسایه می نامید و سقوط حکومت های جمهوری (غیر از سوریه) و پادشاهی عرب را که همگی اهل تسنن بودند بشارت می داد یا برای تحقق آن تبلیغ می کرد.

دو هفته پس از آنکه دانشجویان انقلابی در تهران سفارت آمریکا را اشغال کردند مسجد الحرام در نخستین روز سال ۱۴۰۰ قمری به دست چند صد مرد مسلح به رهبری جهیمان العتیبی (که مدعی بود شوهر خواهرش مهدی موعود است اما ارتباطی با تشیع نداشت) اشغال شد. همزمان با این بحران، مقام های عربستان سعودی در سوی دیگر کشور با شورش شیعیان استان قطیف در ایام عزاداری عاشورا مواجه شدند که خواهان سرنگونی حکومت بودند. در روزهایی که نگاه رسانه های جهان به تهران و سرنوشت گروگان های آمریکایی بود مقام های سعودی توانستند این دو بحران بی سابقه را با خونریزی تمام عیار پایان دهند. اما از همان هنگام بدبینی ریاض و دیگر پایتخت های عربی به تئوری صدور انقلاب از تهران بالا گرفت.

یک سال بعد که عراق به ایران حمله کرد با آنکه نظام پادشاهی عربستان سعودی چندان قرابتی با جمهوری متمایل به چپ صدام حسین نداشت زمینه را برای تضعیف تهران از طریق کمک به بغداد مناسب دید.اصلی ترین بخش اختلاف های مذهبی ایران و عربستان سعودی شاید تفاوت دیدگاه دو طرف در بهره برداری از مناسک حج باشد. جمهوری اسلامی همواره خواهان سیاسی شدن مراسم حج با برگزاری راهپیمایی «برائت از مشرکین» بوده اما سازماندهندگان سعودی که می خواهند حج صرفا مراسمی عبادی باشد این گونه کارناوال خیابانی را مخل نظم و امنیت می دانند.

به نظر می رسد مقام های سعودی با دیدگاه های آیت الله خمینی درباره حج سیاسی سال ها پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ آشنا بودند. ماموران سعودی پیشتر در بهار ۱۳۵۰ و در موسم حج از پخش اعلامیه آیت الله خمینی در تقبیح «انقلاب سفید» محمدرضا شاه جلوگیری کردند با این حال سه سال بعد از توقیف اعلامیه او، آیت الله تبعیدی در نجف توانست برای انجام مراسم حج عازم مکه شود.

پس از انقلاب، آیت الله خمینی هرسال تلاش کرد تا بهره گیری سیاسی بیشتری از موسم حج داشته باشد.

نخستین درگیری ایران با ماموران سعودی در پاییز ۱۳۶۰ هنگامی که حجاج ایرانی شعارهای سیاسی سر دادند. یک سال بعد آیت الله خمینی با انتصاب محمد موسوی خوئینی ها که در اشغال سفارت آمریکا در تهران نقش محوری داشت به عنوان مسوول حجاج موضع تندتری در قبال سعودی در پیش گرفت. نتیجه این اقدام رویارویی مجدد ماموران سعودی با حجاج ایرانی و دستگیری و فرستادن آقای موسوی خوئینی ها به تهران بود.

آیت الله خمینی که پس از خوئینی ها، مهدی کروبی را به عنوان نماینده اش در امور حج معرفی کرد، تا سال ۱۳۶۶(که بزرگترین رویارویی کاروان حج ایران و ماموران سعودی ۴۰۰ کشته برجای گذاشت) مدام بر سر شرایط برگزاری «برائت از مشرکین» با مقام های سعودی اختلاف داشت.

در سال ۱۳۶۶ شمار حجاج ایرانی (تقریبا ۱۶۰ هزار نفر) یعنی به دو برابر سال نخست انقلاب رسیده بود اما با «واقعه کشتار جمعه خونین» که به اخراج مهدی کروبی از عربستان منجر شد، آیت الله خمینی با صدور پیامی حج را تعطیل و اعلام کرد «حکومت می‏ تواند از حج که از فرایض مهم الهی است در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی است موقتا جلوگیری کند.»

در سه سالی که این «ممنوعیت» ادامه داشت مقام های دو طرف بر سر شرایطی که سعودی برای از سرگیری حج ایرانیان در نظر داشت چانه زنی کردند.

سرانجام با درگذشت آیت الله خمینی و آغاز دهه «سازندگی» در ایران، مسیر بازسازی روابط دو طرف با توافق بر سر شرایطی که ریاض تعیین کرده بود هموار شد: کاهش سهمیه حجاج ایرانی و برگزاری راه‍پیمایی «برائت» به شرطی که شعاری علیه حاکمیت سعودی داده نشود و در محدوده زمانی و مکانی تعیین شده صورت بگیرد.

رقابت برای نفوذ بیشتر منطقه ای

مهمترین جنبه رقابت تهران و ریاض برای جلب افکار عمومی منطقه با موضوع مناقشه اعراب و اسرائیل تنیده شده است.

ایران همواره حکومت سعودی (و دیگر کشورهای عرب به استثنای سوریه) را متهم کرده که با حمایت از تلاش های صلح با اسرائیل به آرمان فلسطینی ها خیانت می کند.

تهران به همین دلیل تاکنون سعی کرده که با پشتیبانی از گروه های فلسطینی مخالف صلح، روند تلاش ها از جمله اعمال سیاست سعودی ها را با مشکل مواجه کند.

آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی اخیرا در نماز جمعه تهران گفت که کشورش از گروه های مخالف اسرائیل، بدون پرده پوشی حمایت می کند.

از نگاه سعودی ها اما اقدامات ایران مصداق بارز دخالت در امور اعراب است زیرا ایرانی ها و فلسطینی ها نه تنها به زبانی مشترک سخن نمی گویند بلکه ایران برخلاف اعراب تا به حال در هیچ جنگی علیه اسرائیل نبوده و خسارات چنین نبردی را متحمل نشده است که حالا بخواهد در این مناقشه به ایفای نقش بپردازد. ریاض با هدف خنثی سازی تلاش های ایران در زمینه بهره برداری تبلیغاتی از مساله فلسطین، در تنظیم رابطه اش با حماس بازنگری کرد تا سرانجام توانست این گروه را در شهر مکه به امضای توافق صلح (۲۰۰۷) با گروه رقیب (فتح) متقاعد کند. از آن هنگام تاکنون (جز در ماجرای حمله اسرائیل به نوار غزه در ژانویه ۲۰۰۹) سعودی سعی کرده که کانال ارتباطی اش با حماس قطع نشود. علاوه بر موضوع فلسطین، تهران و ریاض در جبهه های دیگری نیز همچنان با یکدیگر رقابت دارند تا نیروهای نزدیک به خود را در آن کشورها تقویت کنند ازجمله در لبنان، بحرین، کویت، یمن، عراق، و از یک سال قبل تاکنون در سوریه و مصر.

عربستان سعودی که هنوز پس از گذشت بیش از ۲۰ سال (از زمان حمله عراق به کویت) سفارتخانه اش در بغداد بازگشایی نشده، حضور مستمر دیپلمات های ایرانی در عراق را به مثابه شکست خود در سال های ‍پس از سقوط صدام می داند.

اما در لبنان، سابقه نفوذ جمهوری اسلامی بر شیعیان این کشور به روزهایی برمی گردد که نه جنبش حزب الله متولد شده بود و نه سعودی ها در سیاست لبنان نفوذی داشتند. سه دهه قبل چهره هایی نظیر مصطفی چمران و صادق قطب زاده با رابطه نزدیکی که با امام موسی صدر و جنبش امل داشتند بنایی را معماری کردند که امروزه حزب الله مهمترین میراث آن است. سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان سعودی، بنا به اسناد ویکیلیکس، در سال ۲۰۰۸ پیشنهاد کرده بود که نیرویی نظامی از کشورهای غیرهمسایه لبنان تشکیل شود تا با استقرار در بیروت، توان نظامی حزب الله درهم شکسته شود و نفوذ ایران پایان یابد.

همچنین یکسال قبل پادشاه سعودی طرح ارتقاء «شورای همکاری خلیج» به «اتحادیه» را با هدف هماهنگی بیشتر شش کشور عرب در قبال تهدیدهای مشترک از جمله ایران مطرح کرد. اما هنوز جزییات اجرای این طرح مشخص نیست و نشست مشورتی اخیر وزیران خارجه این شش کشور در ریاض نشان داد که طرفین درک مشترکی از ماهیت چنین اتحادیه ای ندارند.

با این حال ایران سعی دارد طرح این موضوع را به معنای «الحاق» بحرین به عربستان سعودی و سرکوب کامل اعتراض شیعیان بحرینی بداند. حکومت سنی بحرین و عربستان سعودی، اعتراض شیعیان بحرینی را نتیجه اقدامات تحریک آمیز ایران می دانند و جمهوری اسلامی نیز با وجود نفوذی که بر برخی گروه های شیعه دارد ظاهرا از بزرگنمایی نقش خود در بحرین راضی است.

اما در هیاهوی تهران و ریاض بر سر شیعیان بحرین نکته مهمی که نادیده گرفته می شود هویت عربی این شهروندان است که فارغ از مذهب، آنها را به جهان عرب نزدیکتر می سازد گرچه جمع کثیری از آنها ایرانی تبار اند. تلاش ریاض و تهران برای نفوذ منطقه ای البته محدود به جهان عرب نیست. طیف های مختلف مجاهدین افغان در سال های نبرد با شوروی از کمک ایران و عربستان سعودی بهره بردند. به نظر می رسد دور تازه رقابت ایران و عربستان سعودی در افغانستان پس از خروج نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۱۴ از سر گرفته شود.

بازار نفت

فارغ از نقش چهره های تصمیم گیر داخلی و خارجی در تعیین رابطه ایران و عربستان سعودی، در سه دهه اخیر هرگاه بهای نفت افزایش یافته روابط تهران - ریاض نه تنها به سردی گراییده بلکه با خصومت همراه شده است.

جهش قیمت نفت در سال های نخست دهه ۱۳۶۰ و چندسال اخیر که همزمان با ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بوده به خوبی رویارویی سیاسی و منطقه ای دو طرف را مستند کرده است.

در عوض، بهترین خاطرات همزیستی تهران و ریاض (هر چند که تلاش ها برای بهبود رابطه از دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی آغاز شد) از سال های پایانی دهه ۱۳۷۰ به بعد همزمان با ریاست جمهوری محمد خاتمی بود که بهای نفت در بازار جهانی کاهش یافت. دو کشور که از پایه گذاران سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) هستند و پول رسمی هر دو «ریال» نام دارد در سال های اخیر بر سر سیاست های مربوط به تنظیم بازار اختلاف های عمیقی داشته اند.

ایران در دوره احمدی نژاد بارها خواهان کاهش تولید اوپک و افزایش قیمت نفت شده اما عربستان سعودی با چنین پیشنهادی مخالفت کرده است.

ریاض حتی در یک سال اخیر بارها به معدود کشورهای خریدار نفت ایران اطمینان خاطر داده که نگران تحریم فراگیر احتمالی علیه نفت ایران نباشند چون این کشور می تواند با جبران سهمیه ایران از افزایش قیمت نفت جلوگیری کند.

دیدار اخیر نخست وزیر چین از عربستان (ژانویه ۲۰۱۲) را می توان در همین راستا ارزیابی کرد.

چند روز قبل از این سفر و در روزهایی که برخی مقام های ایران تهدید می کردند که اگر نفت ایران تحریم شود آنها با بستن تنگه هرمز اجازه نمی دهند نفت هیچ کشوری فروخته شودسفیر چین در ریاض با تاکید بر اهمیت این آبراه حیاتی در تامین انرژی کشورش گفت ‍‍پکن نمی گذارد چنین اتفاقی روی دهد. در همان روزها وزیر نفت عربستان سعودی که کشورش روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت (بیش از دو برابر ایران) تولید می کند به شبکه سی.ان.ان گفت ریاض به راحتی می تواند نفت ایران را در بازار جایگزین کند: «تنها کاری که باید بکنیم بازکردن شیرهای نفت است.»

ایران که برای سال ها به عنوان دومین تولیدکننده نفت اوپک (بعد از عربستان سعودی) شناخته می شد اخیرا به سبب تحریم های بین المللی که بهره برداری از میادین نفتی را برایش دشوار می سازد در آستانه واگذاری این جایگاه به عراق است.

اقبال ایران به افزایش بهای نفت با هر روش ممکن صرفا با هدف دستیابی به سرمایه ای است که به تدریج تامین آن در ماه های اخیر دشوارتر شده است. اما مخالفت سعودی با افزایش قیمت نفت، علاوه بر تمایل به تنبیه سیاست های منطقه ای ایران، ناشی از آن است که به عقیده ریاض بحران در بازار انرژی می تواند به بی ثباتی در دیگر عرصه های اقتصادی و سیاسی بیانجامد.البته سیاست های نفتی دو کشور هیچگاه تا این حد در تضاد با یکدیگر نبوده است. حسین کاظم پور اردبیلی، نماینده پیشین جمهوری اسلامی در اوپک اخیرا با اشاره به هماهنگی و توازنی که میان دو کشور برای تولید نفت در سال های قبل از انقلاب وجود داشت گفته است «این توازن نه ضرورتا در جهت نوکری کردن بلکه در تامین امنیت انرژی [جهان] بوده است.» در آن زمان هر دو کشور با وجود اختلاف هایی که داشتند متحد منطقه ای آمریکا بودند و شاید به همین سبب هنگامی که نشست اوپک در سال ۱۹۷۵ با حمله تروریستی کارلوس مختل شد سرنوشت نمایندگان ایران (جمشید آموزگار) و عربستان سعودی (احمد زکی یمانی) در آن روز به هم گره خورده بود. رابطه با آمریکا

داشتن یا نداشتن رابطه با آمریکا موضوعی نیست که مقام های جمهوری اسلامی صرفا بخواهند آن را در چارچوب ایران تعریف کنند.

آنها بارها حکومت های عرب منطقه و در راس آنها عربستان سعودی را «دست نشانده» آمریکا دانسته اند. اما از نظر ایران هرگونه حضور آمریکا در کشورهای منطقه هم لزوما به معنای «دست نشاندگی» نیست.

چنانکه تهران چنین نظری درباره پادشاهی عمان و یا عراق سال های اخیر ندارد. به نظر می رسد عیار تعیین «دست نشاندگی» از دیدگاه تهران، تابع وضعیت رابطه جمهوری اسلامی با کشورهاست؛ اگر راه نفوذ برای ایران بسته باشد آن کشور از دید ایران سرسپرده آمریکا است. بر همین مبنا، جمهوری اسلامی مخالفت عربستان سعودی با برنامه اتمی اش را انعکاس نظر آمریکا می داند. حال آنکه ریاض دلایل خود را برای این مخالفت دارد از جمله اینکه برنامه اتمی ایران در صورت وقوع فاجعه‌ای زیست محیطی در نیروگاه بوشهر پیش از آنکه ضرری را متوجه پایتخت ایران کند بر سرنوشت کشورهای عرب همسایه تاثیر می گذارد.

علاوه بر این، عربستان سعودی معتقد است که برنامه اتمی ایران ماهیتی فراتر از استفاده صلح آمیز دارد و هدف آن بهم خوردن توازن استراتژیک منطقه ای خواهد بود. فارغ از اتهامات مبالغه آمیز مقام های ایران درباره نقش آمریکا در تحولات منطقه، نام واشنگتن در روابط تنش آلود تهران - ریاض در سال ۲۰۱۱ گره خورده بود.

در ابتدای سال، افشای اسناد ویکی لیکس نشان داد که ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی حکومت ایران را منشاء مشکلات منطقه می داند و در گفتگویی خصوصی به واشنگتن پیشنهاد داده که این «سر افعی» باید قطع شود.

محمود احمدی نژاد افشای این اسناد را دسیسه آمریکا برای بر هم زدن رابطه دو کشور دانست و ماجرا با سکوت طرفین به فراموشی سپرده شد. اما در پایان همین سال اعلام شد جمهوری اسلامی قصد داشته سفیر عربستان سعودی را در واشنگتن ترور کند. ادعایی که هنوز به اثبات نرسیده و جزییاتش روشن نیست اما تنش در روابط تهران-ریاض را به بالاترین حد رساند چنانکه عربستان از ایران به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد.برخلاف برخی چهره های جمهوری اسلامی نظیر احمد خاتمی امام جمعه تندروی تهران که عربستان سعودی را «کانون فتنه در منطقه» می دانند اخیرا اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، خواستار بهبود رابطه با عربستان شده است.

به گفته آقای هاشمی رفسنجانی منافع تهران در پرتو این رابطه تامین می شود. «اگر عربستان با ما رابطه خوبی داشت مگر غربی ها می توانستند ما را تحریم کنند؟»

چشم انداز رابطه

با توجه به مسائل برآمده از «بهار عربی» و میزان درگیری دو کشور با مسایل داخلی و منطقه ای، چشم انداز پیش رو در روابط تهران-ریاض پیچیده تر از قبل به نظر می رسد.

در حالی که رقابت دو طرف در بحران سوریه ادامه خواهد یافت و هر یک تلاش خواهد کرد تا راه نفوذ دیگری را در بحرین و عراق (به عنوان قلمرو استراتژیک خود) مسدود کند مشخص نیست که چهره های میانه رو نظیر آنچه در اوایل دهه ۱۳۷۰ روی داد باردیگر بتوانند به مصالحه برسند و روابط بهبود یابد. فارغ از موضوع ایران و عربستان سعودی، وقتی دو همسایه در یک محله به اختلاف رسیده و ابتکارعمل را برای حل آن موضوع از دست داده باشند در فرهنگ عرب ضرب المثلی است که توصیه به صبر می کند: اصبر على جار السوء یا یرحل یا تجیله داهیة. «منتظر باش که همسایه بد، خودش برود یا مصیبتی بیاید و او را ببرد.»

این نوشته بخشی از مجموعه ای است که سایت فارسی بی بی سی در آن روابط ایران با کشورهای همسایه و همجوارش را بررسی می کند.

ارسال به شبکه های اجتماعی

Email Balatarin Del.icio.us Facebook Google+ Twitter