BBC HomepageBBC NewsBBC SportBBC World Service

 فرهنگی  
جلال آل احمد
و نثر برون گرای
فارسی
 مردم افغانستان چه می گويند؟ 
افغانستان
و يازدهم
سپتامبر
 پزشکان بدون مرز 
تيمارستانها
فراموشخانه
نيستند

 قانون اساسی، ميثاق ملی


قانون اساسی، ميثاق ملی

تاجيکستان: صفحه ويژه


تاجيکستان: صفحه ويژه

:خبرهای روز


گفتگوهای رابرتسون و رحمانوف

کرزی خواستار مقابله با حمله از کشورهای همسايه شد

خليلزاد و ماموريتی دشوار

يک مقام گوانتانامو به جاسوسی متهم شد

نشست وزرای کشور سی آی اس

'مردم بايد اصلاحات در وزارت دفاع را تاييد کنند'

'اقتصاد افغانستان سی درصد رشد داشته است'

جنبش دانشجويی افغانستان، در آغاز راه

تجليل از روز جهانی صلح

تشکيل گروه مقاومت طالبان

تلفات حمله نظامی آمريکا در افغانستان

اعتبارات بانک آسيايی توسعه به دولت تاجيکستان

آمريکا ميزان کمک به بازسازی افغانستان را افزايش می دهد

موسسه خيريه بريتانيايی از نحوه امدادرسانی در افغانستان انتقاد کرد

تمديد مهلت بازپرداخت وام پاکستان به تاجيکستان

 
صفحه نخست > منطقه 

گرينويچ 18:53 - 06/01/2003

احمد ظاهر صدای عشق و دلتنگی

اين خانه ای است که احمد ظاهر در آن به دنيا آمد
اين خانه ای است که احمد ظاهر در آن به دنيا آمد

سلطان حمد، روزنامه نگار تاجيک بتازگی سفری به کابل داشته و سيری کرده است در جايگاه احمد ظاهر خواننده پرآوازه افغان در ميان مردم و زندگی او. احمد ظاهر از شهرت کم نظيری برخوردار است و در آسيای ميانه کمتر از موطن خود محبوب نيست. در آنچه می خوانيد سهم تاجيکان در ترانه های او مورد شناسايی قرار گرفته است. شيوه نگارش تاجيکی متن حفظ شده است.

وقتی او به سرود خوانی آغاز می کند، از دوشنبه ای هايی که می گذرند جمعيت زيادی در اطرافش جمع می شود. يکی خواهش می کند که «بيوفا يارم» را بخواند، ديگری «شبهای ظلمانی» و سومی «اگر تو يارک من باشی» را. و او در هماوازی با آکوردئونش می خواند...


عبدالخالق نوازنده نابينای تاجيک از احمد ظاهر می خواند
چه قدر مانند می خواند! - گويان شنوندگانش[ شنوندگانش در حالی که می گويند چقدر شبيه می خواند] بالای رومال پيش پای آوازخوان درم ها را روی هم هوا می دهند.

عبدالخالق نابينای مادرزاد است. نزديک به پنجاه سال دارد. ولی تنها از سی سال مقدم با شنيدن صدايی که آن را پيک محبت به زندگی می نامد، حيات برايش معنی ديگر پيدا کرده است.

آفتاب و ماه، ستاره ها و سبزه زاران، درياها و چشمه ساران را ديگر او در همين صدای جان فزا و روح بخش می ديد و می شنيد و درک می کرد. او از آن روزی که بار نخست اين صدا را شنيد از آن جدايی ندارد. آنرا هر روز می شنود، حتی شب در خواب آنرا می شنود. بيشتر به آن هم آواز می شود زيرا آن صدا بيانگر درد و اندوهش بوده و هنوز هم هست. امروز با گذشت تقريبا 24 سال از مرگ صاحب صدا وقتی که سرودش «برايم گريه کن امشب که تنها امشبم با توست» را می شنود يا آن را برای مخلصانش خود عبدالخالق می خواند، او درواقع برای احمد ظاهر می گريد.


کيست در شهر که از دست غمش داد نداشت؟

کيست احمد ظاهر که با گذشت بيش از 24 سال از مرگش با آوردن تنها يادی از او قلبها به درد می آيند و اشکها از چشمان دوستان و هوادارانش چون قطره های باران جاری می شوند؟ او چه انسانی بود؟ چه هنری داشت؟ چه افسونی کرده است که هرگز نمی توانيم فراموشش کنيم؟


عکس او همه جا هست حتی روی کارت های تبريک
آری، امروز در روی زمين يگان تاجيک يا فارسی زبان کمابيش از فرهنگ باخبری يافت نمی شود که نداند احمد ظاهر کيست و يا سرود و آهنگهای او را نشنيده باشد. نه تنها پارسی گويان، بلکه نمايندگانی از ديگر اقوام و ملتها که دوست دار هنر آوازخوانی درواقع اصيل و والا هستند، امروز احمد ظاهر را خوب می شناسند. سرودها يش را زمزمه می کنند.

آيا سرودخوانی روس دخترک شش ساله ای که در برنامه معروف «پوله چدس» (ميدان معجزات) تلويزين جمعيتی روسيه که سرود مشهور احمد ظاهر «بيوفا يارم» را به زبان فارسی و لحن کودکانه شيوايش در فضای کف زدنهای هواداران در تالار نشسته، ادا می کرد دليل اين نيست که آهنگ و ترانه های اين خنياگر ناتکرار حتی دلهای کوچک کودکان را نيز تسخير کرده است؟

   بيوفا يارم را با صدای احمد ظاهر بشنويد

آوازخوان جوان ازبک، سياره قاضيوا، با استفاده از اين آهنگ احمد ظاهر ترانه ای را در کنسرتها يش می سرايد که ورد زبان هواداران جوان کشورش گشته است. آوازخوان معروف ترکمن، بابا مراد همدموف، نيز در يک کنسرت زنده اش با خواندن ترانه ای از احمد ظاهر روح پاک او را شاد می نمايد.

بله، نامش را می دانند، سرود و آهنگهايش را نيز دوست دارند و می سرايند. ولی در باره احمد ظاهر چه در زادگاهش افغانستان و چه در کشورهای همزبانش به آن طرزی که بايسته است مقاله و رساله ها و کتابهايی تهيه و چاپ نشده است.

به هر حال برای ما تنها دو کتابی معلوم است که يکی سال 1992 در تاجيکستان و ديگری سال 1995 در پيشاور پاکستان به نشر رسيده اند. کتاب اول "باز آمدم" نام داشته مرتبان آن وهاب آدينه و عبدالقهار محمدعلی می باشند.

در اين کتاب در برابر آوردن متن صد سرود احمد ظاهر و اينچنين چندی از مقاله های مؤلفان افغانی عزيز (آسوده تهماسی)، ببرک احساس، محب بارش و روزنامه نگاران تاجيک سليم عيوب زاد، امان بيک شهزاده نيز شامل شده است. کار ديگر ثواب مرتبان اين کتاب آن است که در مجموعه شعرها، نبشته برخی از شعرای تاجيک در باره اين آوازخوان بيهمتا نيز گرد آورده شده است.

کتابی که در پاکستان به حروف عربی نشر شده است «تنها صداست که می ماند» نام دارد و از يک مقدمه خيلی کوتاه و اساسا متن 182 سرود او عبارت است. مؤلف مقدمه و گرداورنده متنهای سروده های احمد ظاهر اسد الله صافی می باشد.

احمد ظاهر مطرود سياست محبوب ملت

در افغانستان چه در زمان در حيات بودنش و چه بعد مرگش به احمد ظاهر و ايجاديات او مطبوعات دوری آن قدر توجه زيادی ظاهر نمی کرد. زيرا وسايط اخبار عموم در زمانی که او محبوبيت کسب کرده بود، اساسا در تحت کنترل حزب خلق دمکراتيک قرار داشت.

در اين حزب در آن زمان مثل دهه بيستم دوران شوروی پيشين عقيده ای وجود داشت که اشراف زادگان يا خود نمايندگان قشر در گذشته (زمان فئودالی) بالايی جامعه در زمان نو سوسياليستی نبايد تبليغ و تشويق شوند. از اين سبب کم روزنامه نگار يا خود نويسنده ای در آن زمان جرئت می کرد که در باره احمد ظاهر مفصل چيزی بنويسد. هرچند بودند نفران شجاعی و بعضی چيزهايی هم نوشتند. اين نوشته ها اساسا در دوران بعد مرگش در روزهای سالگرد درگذشت او به نشر می رسيدند و يادنامه هايی بيش نيستند.


طالبان بعد ورود به کابل اولين کاری که کردند تخريب مقبره احمد ظاهر بود. بعد از اين کوشش به خرج دادند که کاستهای ثبت آوازی اش را از بين ببرند.
عجيب همين بود که صدای احمد ظاهر را چه حزبی و چه غير حزبی، چه ثروتمند و چه کم بغل[ کم درآمد/فقير] چون آب چشمه پاک برابر دوست می داشتند. اورا به توی [ عروسی/مجلس] های خود دعوت می کردند، کاست هايش را می خريدند و به دوستان خود تحفه می کردند، هر يک سرود نوش را با هوس منتظر می شدند.

در زمان حکومت مجاهدين هم احوال از اين بهتر نشد. هرچند کتاب در بالا ذکر شده در همين دوره به نشر رسيده و در همه جا آزادانه به فروش براورده شده باشد هم ولی به تحقيق و تحليل ايجاديات مکتب هنری احمد ظاهر کسی اهميت نمی داد.

زمانی که طالبان در کابل به قدرت رسيدند احوال باز هم بدتر شد. اين گروه بعد ورود به کابل اولين کاری که کردند تخريب مقبره احمد ظاهر اين باربد عصر ما بود. بعد از اين کوشش به خرج دادند که کاستهای ثبت آوازی اش را از بين ببرند. طی پنج سال حکومت طالبان کسی حقوق نداشت که در مناطق تحت کنترل آنها موسيقی گوش دهد و فيلم تماشا کند. برای اين کار مجازات می کردند. محض در همين دوره بسيار کاست های ثبت آوازی احمد ظاهر و آوازخوان های ديگر نيز از بين برده شدند.

بعد از دور شدن طالبان از قدرت و روی کار آمدن حکومت موقت کار کمی رنگ ديگر گرفت. پيش از همه موسيقی نيز به کابل برگشت. تمام دکانهای فيته فروشی دوباره به کار آغاز کردند. دوباره صدای احمد ظاهر در تمام گوشه و کنار افغانستان طنين انداز شد.

تنيده ياد تو در تار و پودم ميهن ای ميهن!

ماه ژوئن سال 2002 در کابل لوی جرگه اضطراری دعوت کرده شد. از تمام کنج و کنار افغانستان به آن وکيلان دعوت شده بودند. مردم زحمت کش و اذيت ديده افغان را در اين ايام روحيه بلند سياسی فرا گرفته بود. بار اول در بيست سال اخير نمايندگان اقشار مختلف جامعه اذيت کشيده افغانستان در يک خيمه محتشمی دور هم آمده مسائل داخلی کشور خود را با راه مصالحت آميز در وضع آرام حل و فصل می کردند.


سلطان حمد در کنار آرامگاه احمد ظاهر که به دست طالبان ويران شده است
راديوی کشور از صبح تا شام برنامه هايی را پخش می نمود که مردم را به وحدت و يگانگی، دوستی و همبستگی دعوت می کردند. من مشاهده کردم که همان شب و روز از همه بيش سرودهای احمد ظاهر را از طريق راديو پخش می کردند. بخصوص سرودهای «تنيده ياد تو در تار و پودم ميهن ای ميهن» و «ای هم وطن، ای نيروی بالنده جاويد» حتی روزی تکرار بتکرار شنوانده می شدند.

ولی با وجود اين باز هم احساس می شد که به ايجاديات و شخصيت احمد ظاهر در افغانستان نوين هم هنوز به طور بايد و شايد اهميت داده نمی شود. مثلا روز 14 ژوئن يا خود 23 جوزا روز تولد و هم زمان روز به شهادت رسيدن احمد ظاهر بود. از آن که سرودهايش را در راديوها استفاده می کردند منطقا درست می بود که در اين روز در محفلی يا اقلا در نشست هنرمندان يادی از او می کردند.

ولی متاسفانه، اين کار نشد. حتی کسی از مسئولين سر قبرش قدم رنجه نکرد و دسته گلی را هم بالای آرامگاه ويرانه اش نگذاشت. در آن شب و روز در کابل بيش از 100 نشريه هرروزه، هفته نامه خصوصی و دولتی انتشار می گرديد. متاسفانه تنها در هفته نامه «کابل» و روزنامه «انيس» در باره روز مولود و مرگ احمد ظاهر مقاله هايی درج گرديدند و خلاص.

وقتی که سبب چنين بيتوجهی را از بعضی کارمندان فرهنگی اين کشور به ما دوست پرسان شدم جواب اين بود که "همه امروز به معرکه خيلی مهمتر تشکيل و برگزاری لوی جرگه اضتراری مشغولند. بنابراين، اين مسئله تا اندازه ای در گوشه فراموشی مانده است. خدا خواهد، در آينده به اين مسئله نيز برمی گرديم".

ولی مردم عادی احمد ظاهر را فراموش نکرده است. من در روز تولد احمد ظاهر در يکی از کوچه های شهر کابل صبح بروقت[ زود] از يک پليس راه سؤال کردم که امروز چه روزی است؟ او بديهتا جواب داد که امروز روز مولود و مرگ آوازخوان بيهمتای ما احمد ظاهر است.

من وقت شام در گرد آرامگاه ويرانه و به خرابه زار تبديل يافته احمد ظاهر دخترکی را ديدم که به روب و چين اطراف قبر مشغول بود. من در داخل قريب هر يک تاکسی در کابل صدای احمد ظاهر را می شنيدم... من در پيراهن بسياريها در برابر عکس احمد شاه مسعود عکس زيبای احمد ظاهر را می ديدم...

ای هم وطن، ای نيروی بالنده جاويد!

تاجيکان و احمدظاهر

تحليل و تدقيق موادی که در تاجيکستان و افغانستان عائد اين رامشگر بزرگ شرق به نشر رسيده اند نشان می دهد که روزنامه نگاران و نويسندگان تاجيک بيشتر از همتايان افغانی خود به موضوع ايجاديات و شخصيت احمد ظاهر دخالت کرده اند.

شادروان محی الدين عالم پور يکی از اولين خبرنگاران تاجيک بود که در تلويزيون تاجيک در نمايش «ستاره های شرق» در باره احمد ظاهر برنامه ويژه ای تهيه کرد و بعدتر او به حيث خبرنگار بخش فارسی راديوی بی بی سی به آمريکا سفر کرده در آن جا با همسر و دختر، خواهر و خواهرشوی احمد ظاهر مصاحبه آراست. اين مصاحبه همان سالها از طريق راديوی بی بی سی پخش شده بود.


از سال 1997 در تاجيکستان به ابتکار يک گروه آوازخوانهای جوان تاجيک و برخی از دوستان افغانی که مقيم تاجيکستان هستند، هر سال روزهای يادبود احمد ظاهر برگزار می شود.
بخصوص بعد کسب استقلاليت به اين موضوع روی آوردن روزنامه نگاران و علاقمندان احمد ظاهر در تاجيکستان نبايد تعجب انگيز باشد. اکنون بی بيم و ابا او را در تاجيکستان هم عضو فرهنگ مشترک ملت افغان و تاجيک می دانند.

نشر کتاب «باز آمدم» در سال 1992 بيانگر همين نکته نظر است. بعد نشر اين کتاب مقاله های زيادی نيز روی چاپ را ديدند. مهمترين آنها نوشته دکتر علوم فيلولوژی، پروفسور خدای نظر عصازاده، «ليلی، ليلی، ليلی جان...» می باشد که بعدا در مجموعه «چهره ها» (دوشنبه، "اديب"، سال 1996) به طبع رسيد.

در اين مقاله پروفسور خدای نظر عصازاده اولين مراتبه در مطبوعات تاجيک در باره بعضی از پهلوهای ناروشن زندگانی احمد ظاهر معلومات مفصل می دهد.

مثلا در باره سببهای مرگ احمد ظاهر اطلاعات او بيشتر به حقيقت نزديکند. ولی به نظر ما مهم آن است که استاد خدای نظر عصا زاده در مقاله خود باز هم يکی از اولينها شده ضرورت آموزش "مکتب ايجادی احمد ظاهر" را به ميان گذاشته است.

مقاله های ديگر پرمحتوی و پرمضمون در باره احمد ظاهر نيز به نشر رسيده اند. بخصوص مقاله های ظفر ميرزايوف، محمد ايگمزاد را نيز نام بردن ممکن است. در اين اواخر مصاحبه پور جهانگير در روزنامه «صدای مردم» با عالم و حافظ شناخته، دوست احمد ظاهر، جوره بيک نذری، خيلی پراهميت است.

در اين مصاحبه نيز معلومات نو برای خواننده تاجيک خيلی زياد است. مخصوصا در باره مناسبت احمد ظاهر به تاجيکستان و هم زبانانش اولين بار سخن در همين مصاحبه می رود. در مصاحبه های راديويی و تلويزيونی خود بعضی از دوستان تاجيک احمد ظاهر هم در اين باره اشاره ها کرده اند.

چيز ديگری که خيلی مهم به نظر می رسد اين است که از سال 1997 سر کرده در تاجيکستان به ابتکار يک گروه آوازخوانهای جوان تاجيک و برخی از دوستان افغانی که مقيم تاجيکستان هستند، روزهای يادبود احمد ظاهر برگزار می شود.

نخستين چنين يادبودی به مناسبت پنجاهمين سالگرد اين آوازخوان مشهور شرق 14 ژوئن سال 1997 به ابتکار آوازخوانهای جوان تاجيک فرقت سعيد، پرويز پولادی و روزنامه نگار شناخته محمد ايگمزاد برگزار گرديد. اين مراسم در کاخ «وحدت» دوشنبه خيلی با شکوه گذشت.

در آن شاعران و آواز خوانهای تاجيک، پيروان مکتب احمد ظاهر فعالانه شرکت ورزيدند. اکنون اين چاره بينی به حکم عنعنه(سنت) درامده است. هر سال در روز تولد و مرگ احمد ظاهر حتما در چنين يک محفلی احترامانه از او ياد می کنند.

ترانه های احمد ظاهر بر متن شاعران تاجيک

در ميان شاعران معاصر فارس و تاجيک احمد ظاهر بيشتر از همه به ايجاديات شاعر شهير ايرانی، سردفتر نظم معاصر تاجيک استاد ابوالقاسم لاهوتی روی آورده است.

در حال حاضر، طبق معلوماتی که در دست داريم احمد ظاهر 14 شعر ابوالقاسم لاهوتی را در شکل ترانه به هواداران آوازش پيشکش کرده است. موضوع اول پيش از همه موضوع عشقی است و ترانه های «بت نازنينم، مه مهربانم...»، «عاشق شده ام گناهم اين است»، «عاشقم عاشق به رويت گر نمی دانی بدان»، «يار از دل من خبر ندارد»، «صد ره در انتظارت تا پشت در دويدم»، «ديوانه نمودم دل فرزانه خود را» و غيره در همين موضوع اند.

موضوع ديگر اين موضوع وطن دوستی و اجتماعی است: «تنيده ياد تو در تار و پودم ميهن ای ميهن»، «زندگی آخر سرايد، بندگی درکار نيست»، «ترسم آزاد نسازد ز قفس صيادم»، «ايا صياد رحمی کن، مرنجان نيم جانم را»، «فقط سوز دلم را در جهان پروانه می داند» سرود و ترانه هايی هستند که احمد ظاهر در سالهای آخر حياتش به علاقه مندان هنرش پيشنهاد کرده است.


نوارها و سی دی های احمد ظاهر مشتاقان بسياری در آسيای ميانه دارد
احمد ظاهر همچون هنرمند اصيل و انسان وطن پرست و حساس از آن تحولاتی که در کشورش در آن سالها صورت می گرفت درک می کرد که کشورهای ابرقدرت در اطراف افغانستان تار می تنند، تار دسيسه و مکر و حيله.

آنها به کشمکشهايی گرفتار هستند که نتايج آن برای مردم اين کشور عاقبتهای بدی در پی دارند. اين خطر را او همچون يک شخص با فرهنگ و دانشمند جامعه افغانی خيلی خوب می فهميد ولی در علاج واقعه مثل ميليونهای ديگر در مانده بود. او فقط می توانست به آن ابرقدرتهايی که به سوی وطن او چشم الا کرده بودند با زبان سرود بگويد:

ايا صياد رحمی کن، مرنجان نيم جانم را،
پر و بالم بکن اما مسوزان آشيانم را.

ولی به هموطنان خودش هشدار می داد که به هر حال به مجادله با دشمنان آماده باشند:

گر فشار دشمنان آبت کند مسکين مشو،
مرد باش ای خسته دل، شرمندگی در کار نيست.

انتخاب چنين متنها برای سرود و ترانه در يک دوران حساس تاريخی برای کشور دليل آن است که احمد ظاهر با مردم بود، درد مردم را از داخل خوب درک می کرد و برای طبابت آن کوششهايی هم به خرج داده است.

به غير از ابوالقاسم لاهوتی احمد ظاهر باز به يک شعر استاد ميرزا تورسون زاده آهنگ بسته و باز دو ترانه شاعر ديگر تاجيک عبدالله قادری را خوانده است.

داستان انتخاب شعر تورسون زاده

در باره اين که چگونه احمد ظاهر شعر استاد تورسون زاده را انتخاب نمود و بعدا به آن آهنگ بست، دوست او جوره بيک نذری نقل عجيبی کرد. طبق گفته او، ماه فوريه سال 1976 بعد شناسايی پيدا کردن احمد ظاهر با همراهی جوره بيک نذری ميهمان عالم شناخته شهباز کبيراف می شوند که آن وقت آن کس در کابل به حيث ترجمان کار می کردند.

در حين صحبت سخن از شعر و شاعری می رود و استاد شهباز کبيراف برای شناس کردن احمد ظاهر با نمونه نظم تاجيک، «مشاعره» نام کتابی را که در آن گلچينی از اشعار شاعران فارس-تاجيک ممالک آسيا با حروف عربی چاپ شده بود، نشان می دهد.

حين شناسايی با کتاب فکر آهنگ بستن به شعرهای شعرای تاجيک پيدا می شود. برای برگذيدن متن حاضرين بعد مشورت به خلاصه ای می آيند که آن را به طرز يا اسلوب فال گشادن انتخاب نمايند.

همين طور هم کردند و شعر استاد ميرزا تورسون زاده «تو را صد بار گفتم که غلامت من همين کافی است» راست آمد. احمد ظاهر وقتی شعر را خواند، به او خيلی خوش آمد و وعده داد که حتما آن را تا سال نو، يعنی نوروز به آهنگ درآورد.

روز نوروز سال 1976 سرود «تو را صد بار گفتم که غلامت من همين کافی است» نخستين بار در بين مردم صدا می دهد و از همان دم يکی از سرودهای دوست داشته علاقه مندان احمد ظاهر به شمار می رود.

استاد ميرزا تورسون زاده اين سرود را در اجرای احمد ظاهر بار اول هنگام بيماری اش در شفا خانه حکومتی از نوار کاستی شنيده است که نزديکانش برايش آورده بودند.

در اين باره به نقل خانم بازنشسته نسيمه شاديوا که در آن زمان در شفاخانه حکومتی تاجيکستان در شهر دوشنبه چون خواهر شفقت[ پرستار] کار می کرد توجه کنيم:

"باری به شفاخانه ما برای طبابت رئيس اتحاديه نويسندگان تاجيکستان، قهرمان کار سوسياليستی، استاد ميرزا ترسن زاده را آوردند. آن وقت استاد معروفترين و محبوبترين فرد در جمهوری تاجيکستان بود. آن کس را همه دوست می داشتند. مخصوصا ما زنها بيشتر دوست می داشتيم. زيرا او هم وصاف ما بود و هم مدافع حقوق ما."

"از همين سبب از دُختوران (طبيبان) تا فراشان همه می کوشيديم که آرامش و نظام در شفاخانه خلل دار نشود. روز نوبت داری من بود. ناگاه صدای موسيقی بلند شد. حافظ [خواننده] برايم نامعلومی سرود می خواند. لحنش شيرين بود. به يادم وضع استاد ميرزا تورسون زاده رسيد که مبادا ملال خاطرش نشود. زود به اطاقی که از آن صدا برون می آمد دويدم. ديدم که اين اطاق خود استاد است و چند نفری همراه با او به صدای ماگنتوفون[ضبط صوت] که با آواز بلند می خواند، گوش می کردند."

"بيا، نسيمه جان بيا، احمد ظاهر را گوش کن – گفتند به من استاد. بعدتر فهميدم که يکی از شاگردان استاد کاست آوازخوان معروف افغان احمد ظاهر را که در آن يک شعر استاد «تو را صد بار گفتم که غلامت من همين کافی است» نيز به آهنگ درامده است، برايش آورده بود."

"استاد از اين تحفه خيلی خرسند بود. او تکرار به تکرار اين کاست را گوش می کرد و خرم بود. او خرم از آن بود که شعرش را يک جوان افغانی چه گونه زيبا و جالب می سرايد! سرودهای ديگر اين حافظ را نيز با دقت گوش می کرد."

بعد از آوردن اين کاست ديدم که احوال استاد روز به روز بهتر شدن گرفت. به آواز احمد ظاهر ما نيز دل بستيم. اين آواز نه تنها شفا بخش بيماران بود، بلکه به درد دل طبيبان نيز درمان می بخشيد."

از آن لبان بوسه بده، شعری از عبدالله قادری

مؤلف متن دو سرود ديگر احمد ظاهر باز يک شاعر با استعداد و شيرين سخن معاصر تاجيک عبدالله قادری می باشد که با تخلص "ممتاز" نيز شهرت دارد. قصه ايجاد اين ترانه ها و چه گونه به رپرتوار احمد ظاهر وارد شدن آنها خيلی عجيب است. استاد عبدلله قادری در صحبت با مؤلف اين سطرها در باره تاريخ اين سرودهايش به طور مفصل حکايت خيلی جالب کردند.


بسياری اين ترانه را خواندند ولی آن را وقتی که تصادفا در يک نوار دوستم خرم رحيموف در اجرای احمد ظاهر شنيدم خيلی متاثر شدم. احمد ظاهر آن سرود را در يک کنسرت محفلی اش خيلی دلکش می سرود.
عبدالله قادری
سرود اول «از آن لبان بوسه بده» نام دارد که آن را سال 1957 در عرفه برگزاری روزهای ادبيات و صنعت تاجيکستان در مسکو بديهتا با خواهش آهنگساز در آن زمان جوان امنون بابادوستوف که فعلا در شهر وينه اتريش زندگی می کند گفته است.

عبدالله قادری در آن وقت 18 سال داشت و دانشجوی سال دوم دانشگاه ملی تاجيکستان بود و با امنون بابادوستوف در يک محله زندگی می کردند و دوست نزديک بودند. امنون آهنگی را ايجاد کرده بود و برای نوشتن متنی برای آهنگ ايجاد کرده اش به دوستش عبدالله قادری مراجعه کرد. عبدالله قادری آهنگ را شنيده بديهتا در ظرف 15 دقيقه همين متن را ايجاد کرده است:

از آن لبان بوسه بده،
دل مرا غصه مده،
ای يار من،
دلدار من.
***
خورشيد تابان منی،
ماه درخشان منی،
از آن لبان بوسه بده،
دل مرا غصه مده
ای يار من،
دلدار من.
***
غنچه لب را بکشا،
حرفی بگو بهر دوا،
از آن لبان بوسه بده،
دل مرا غصه مده،
ای يار من،
دلدار من.
***
ای اختر شبهای من،
مرغوب و هم زيبای من،
از آن لبان بوسه بده،
دل مرا غصه مده،
ای يار من،
دلدار من.

سپس بعد يک هفته اين سرود را اولين مراتبه در يک کنسرت کلان در تئاتر اپرا و باله عينی، هنرپيشه مردمی تاجيکستان رعنا غالبوا خواند.

بعد او اين سرود را در جريان روزهای ادبيات و هنر تاجيک در مسکو بارها پيشکش هواداران ترانه های تاجيکی کرده است. اين سرود به هنرپيشه مردمی اتحاد شوروی تامارا خانم خيلی پسند افتاد و آن را به رپرتوار خود جای داد.

بعدها سرود «از آن لبان بوسه بده» را آوازخوان معروف ترکمن آنا قليوا، سپس هنرمند با استعداد قراقلپاقستان گلشاد آته جانوا سرودند.

سال 1959 به تاجيکستان گروهی از هنرمندان معروف افغانستان با شمول حفيظ الله خيال، عبد الجليل زلاند، خانم رخشانه، خانم ژيلا به سفر هنری آمدند.

قبل از آغاز کنسرت آقای حفيظ الله خيال با کمک هنرمندان تاجيک سرود مذکور را تهيه نموده آن را چندين مراتبه در جريان اين سفر هنری منظور تماشابينان ساخت. همان وقت برنده يکی از کنسرتهای مشترک اکبر جوره يوف عبدالله قادری را چون مؤلف همان سرود به حفيظ الله خيال معرفی می کند.

استاد خيال در تعجب می ماند که چه گونه يک جوان نورس سرودی چنين خوب ايجاد کرده است. بعدتر اين سرود را بسياری از آوازخوانهای افغانی از جمله ظاهر هويدا، افسانه، نعيم پوپل و غيره بارها ادا کردند.

"ولی آن را وقتی که تصادفا در يک نوار دوستم خرم رحيموف در اجرای احمد ظاهر شنيدم خيلی متاثر شدم. احمد ظاهر آن سرود را در يک کنسرت محفلی اش خيلی دلکش می سرود." – می گويد خود عبدالله قادری.

در آمد گپ بايد بگوئيم که اين سرود عبدالله قادری را آوازخوانان معروف ايرانی از جمله ستار نيز خيلی خوب سروده اند.

به گفته عبدالله قادری سرود مذکور توسط نعيم پوپل که بعد مرگ احمد ظاهر به نشان اعتراض جلای وطن کرده بود، مقبول جوانان ايرانی می گردد. ستار هم آن را همچون ترانه خلقی ايرانی به رپرتوار خود داخل کرده است.

واقعا اين سرود را آوازخوانان مشهور قريب ده کشور جهان به زبان فارسی تاجيکی خوانده اند. قريب با همان متن و در همان آهنگی که عبدالله قادری و امنون بابادوستوف ايجاد کرده اند. ولی در هيچ کجا نام مؤلف متن و آهنگساز را نگرفته اند.

سرود سالهايی که در تالارهای کنسرتی جمهوری های مختلف شوروی صدا می داد تنها چون يک سرود تاجيکی معرفی می شد. در کشورهای فارسی زبان اين چيز را هم نمی گفتند. اين سرود را در هر جايی که صدا می داد مال مردم خود می دانستند.

اين سرود در نامگوی 500 ترانه ايرانی در کتابی که سال 1978 در تهران چاپ کرده اند داخل شده است و آن را چون ترانه خلقی ايرانی پيشکش خوانندگان کرده اند.

"اولين عشقم تو بودی"

سرود ديگری را که احمد ظاهر بر متن شاعر شيرين کلام ما عبدالله قادری می خواند، ترانه «اولين عشقم تو بودی» می باشد. تاريخ به دست احمد ظاهر رسيدن اين متن جالب است.

عبدالله قادری سال 1964 هنگام خدمت در صف نيروهای مسلح شوروی به حيث افسر ترجمان در اشکاباد (عشق آباد) با هيات هنرمندان افغانی بار ديگر وا می خورد. خانم رخشانه و عبد الجليل زلاند که عبدالله قادری را خوب می شناختند از او درخواست باز يک شعر نغزی برای آهنگ بستن می کنند.

عبدالله قادری می گويد که من همان وقت شعر «اولين عشقم تو بودی» را نوشته بودم و آن را همان لحظه به آقای زلاند دادم. سالها می گذشتند. باری يک دوست دوران دانشجويی ام عاشور غلام که در افغانستان کار می کرد به من مژده آورد که احمد ظاهر يکی از شعرهايم را آهنگ خيلی دلاشوبی بسته است.

به قول دوستم وقتی احمد ظاهر اين ترانه را در مزار شريف بار اول می خواند بسياريها از تاثير آن گريه کرده اند.

متن اين ترانه احمد ظاهر در آن دو کتاب قبلا يادشده نيز آورده شده است. ولی در هردو حالت هم مرتبان نام مؤلف شعر را ذکر نکرده اند. مقايسه متنهای کتاب با نوارهای سرود تغيرات نه چندان جدی ای را در بين متنها نشان می دهند. اين ترانه را احمد ظاهر به اين شکل می خواند:

اولين عشقم تو بودی،
آخرين عشقم تو بودی،
رفتی از من دل گرفتی،
با گپ مردم نمودی.
درد و اندوهم فزودی،
در سکوت نيمه شبها،
با خودم تنها نشستم،
نغمه مرگم سرودم.

کاش هرگز من نبودم!
کاش هرگز من نبودم.

خود بگو با من چه هستی؟
سرکش و مغرور و مستی!
عشق يعنی نيمه مردن
رشته هستی بريدن.

کاش هرگز من نبودم!
کاش هرگز من نبودم.

آه ای عشقا کجايی؟
يک جهان غصه هايی!
با دل افسرده من
سالها شد، آشنايی.

کاش هرگز من نبودم،
کاش هرگز من نبودم.

ولی با همين دو ترانه موضوع رابطه احمد ظاهر با عبدالله قادری قطع نمی شود. شاعر تاجيک، چنانچه خودش می گويد، يکچند شعر خود را تنها بعد شنيدن اين و يا آن سرود احمد ظاهر ايجاد کرده است. عبدالله قادری چون نمونه، سرود احمد ظاهر بر متن استاد خليل الله خليلی «به داغ نامرادی سوختم ای اشک، طوفای؟» را مثال می آرد.

"سرود را بار اول می شنيدم، - می گويد عبدالله قادری– همين که احمد ظاهر مصراع "به تنگ آمد دلم زين زندگی، ای مرگ جولانی؟" را با سوزی دلفگار خواند ديگر خود را داشته نتوانستم و تلخ گريستم. چنان در زير تاثير اين سرود ماندم که خود همان شب نظيره ای به همين غزل استاد خليل الله خليلی نوشتم."

ما برای نمونه چهار مصراع را از اين غزل پيشکش خواننده گرامی می کنيم:

شب هجران نباشد حاصلم جز اشک سوزانی،
"به تنگ آمد دلم زين زندگی، ای مرگ جولانی؟"
گناهم چيست، ای ظالم، چنين آزرده می داری؟
مگر در غفلتی از موج خيز اشک طوفانی؟

عبدالله قادری متاثر از مرگ احمد ظاهر شعری را در وزن و اسلوب سرود آوازخوان «ای به ديده ام تاريک، ماه آسمان بی تو...» ايجاد کرده است که بعدا حافط خيلی با استعداد تاجيک دانه بهراموف در پيروی به سبک ترانه های احمد ظاهر به آن آهنگ بسته خيلی تاثربخش سروده است. اينک چند بيت آن سوگواری:

نوحه می کشد چون دل ابر ديدگان بی تو،
تيره در نظر تابد شمع شبروان بی تو.
اشک سبزه شد شبنم، لاله در دمن دلخون،
غنچه های نشگفته در چمن خزان بی تو.
بزم ما بسی دلگير، حرفها پراکنده،
تلخ از جدايی هاست عيش عاشقان بی تو...

شاعر محبوب تاجيک عبدالله قادری به هنر احمد ظاهر چنان مهر بسته است که وقتی به مسعود جمال، يکی از آوازخوانهای معروف افغان شناس مهمان می شود و می فهمد که او پيشتر نی نواز احمد ظاهر بوده است، بديهتا برايش می گويد:

ای نی نواز احمد ظاهر چه گويمت؟
سوز هزار ناله به نايت مکرر است...

از سبب آن که ترانه های احمد ظاهر پوره و به طور کامل مورد تحقيق قرار نگرفته اند، امروز با قاطعيت گفته نمی توانيم که باز هم در بين آنها ديگر سرودهايی که بر متن شاعران تاجيک باشند، موجود نيستند. به اين سؤال جالب ايام جواب دقيقتری خواهد داد.

 
    صفحه نخست
    ايران
    منطقه
    اقتصاد و بازرگانی
  دانش و فن
    فرهنگ و هنر
    سخنگاه
    آموزش انگليسی
 
  بشنويد
    برنامه های راديو
    شيوه شنيدن
  تازه ترين خبرها
  بامدادی
  نيمروزی
  آسيای ميانه
  شامگاهی
  مجله روز
  شب هفتم
  روز هفتم
 
  اطلاعات بيشتر
  درباره ما
  تماس با ما
 
 
 
سايتهای ديگر بی بی سی
 
بخش فارسی راديو بی بی سی
  persian@bbc.co.uk

اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر

بالا ^^ Copyright BBC
  صفحه نخست | خبرهای منطقه | اقتصاد و بازرگانی
 دانش و فن | فرهنگ و هنر |  سخنگاه |  آموزش انگليسی
 برنامه های راديو | شيوه شنيدن | درباره ما | تماس با ما