شهر در دست زنان

خاطرات رک و راست زنان عضو شوراهای شهر و روستا

آنچه در این صفحه می خوانید و می شنوید صدای زنانی است از روستاها و شهرستان های ایران که بعضا بی هیچ سابقه سیاسی پا به میدان رقابت انتخاباتی گذاشتند. در کشوری که "برابری جنسیتی" در آن هنوز واژه ای جنجالی و بحت برانگیز تلقی می شود، غلبه بر رقبای انتخاباتی برای این زنان کافی نبود؛ مبارزه طولانی خیلی از این "سیاست زنان" تازه وارد، از خانه خودشان شروع می شد.

«تصمیم گرفتم ببینم مشکل از دولت ماست یا مردم روستا هستند که پیگیر نیستند و خانه ها در حال خراب شدن است. به خاطر همین تصمیم گرفتم عضو شورا شوم. وقتی که می‌خواستم برای شورا ثبت‌نام کنم همسایه‌ها به من می‌خندیدند و می‌گفتند خانم کاظمی مگر می‌شود که یک زن عضو شورا باشد...» این روایت فاطمه کاظمی، عضو شورای روستای بشره، ممکن است برای برخی، روایتی متفاوت به نظر برسد، اما بسیاری از زنانی که در دوره های مختلف شوراها در ایران نامزد شده اند، در آن رگه هایی از تجربه مشترک می‌بینند.

وقتی که می‌خواستم برای شورا ثبت‌نام کنم همسایه‌ها به من می‌خندیدند و می‌گفتند خانم کاظمی مگر می‌شود که یک زن عضو شورا باشد من گفتن توکل به خدا من می‌روم. فاطمه کاظمی - شورای روستای بشاره

او که به همراه شش خواهر و خانواده اش در جوانی از شهر به روستا برمی گردد، با جامعه ای مواجه می شود که در آن حتی حضور زنان در کلاسهای قرآن هم آسان نبود: «حتی کلاس روخوانی ساده قرآن هم برای زن‌ها نبود چون مردها قبول نمی‌کردند که زن‌هایشان در چنین جلساتی شرکت کنند.» عزمش را جزم می کند تا دست کم کلاس های قرآن برپا شوند: «کارم را از یک نفر شروع کردم و به سه نفر، چهار نفر... تا نزدیک ده سال پیش که دیگه یواش، یواش راه افتاد.»

می گوید همین مقاومتش در برابر «قدیمی ها» و تلاش برای پاسخ دادن به نیازهای جامعه اش بود که باعث شد مردم هوادارش شوند: «روز اولی که به روستا برگشتم دیدم که مقاومت هست اما کاری به حرف مردم و قدیمی‌ها نداشتم. و سعی کردم آن چیزی را که جامعه نیاز دارد انجام بدهم. و اینها باعث شد که جذب حرف‌های من بشوند و رای بدهند. می‌گفتم همان طور که قرآن گفته زن و مرد یکی هستند و هر دو می‌توانند در اجتماع شرکت کنند و محدودیتی نیست و خدا چیزی را محدود نکرده است. می‌توانید روی پای خودتان بایستد و یک خانم وقتی می‌تواند خرج خانه خودش را بدهد چرا سوار دیگران شود و توسری بخورد؟»

صندلی های مجاز، صندلی های ممنوع

در بین کشورهای خاورمیانه، ایران نمونه غریبی است: کشوری که در آن دانشگاه ها در تسخیر زنان است ولی رهبرش از برابری جنسیتی ناراضی است. سرزمینی که زنانش مجاز به تأسیس و مدیریت کارخانه و شرکت هستند ولی برای سفر کردن، به مجوز همسرانشان احتیاج دارند. این وسط سالهاست مرزی نامرئی و قاعده ای نانوشته، صحنه سیاست را از باقی عرصه های اجتماعی پیش روی زنان ایرانی جدا کرده. کافی است سهم زنان از صندلی های دانشگاهی را با سهم آنان از صندلی های قدرت مقایسه کنید.

بین سالهای هشتاد و پنج تا هشتاد و هفت، زنان به طور متوسط شصت و دو درصد از کرسی های دانشگاهی را از آن خودشان کردند. در همین دوره سهم زنان از کرسی های مجلس شورای اسلامی سیزده کرسی بود…یعنی کمتر از چهار و نیم درصد. در سالهای هشتاد و هفت تا نود، حضور زنان در دانشگاه ها حدود همان شصت و دو درصد باقی ماند ولی سهمشان از کرسی های مجلس به هشت نفر تقلیل پیدا کرد. یعنی به کمتر از دو و هفت دهم درصد رسید.

انتخابات شوراهای شهر و روستا برای خیل زنانی که دهه هاست پشت دروازه های سیاست منتظر ایستاده اند، فرصت کم نظیری است؛ تعداد بالای نامزدها در مقایسه با انتخابات مجلس، دست سیاستمداران مرکزنشینی را - که دل خوشی از حضور زنان در عرصه سیاست ندارند - می بندد. بعد از چند دوره زنان مشتاق به سیاست هم خیلی خوب متوجه مزیت های نسبی شرکت در انتخابات شوراها شده اند.

تعداد زنان پیروز در چهارمین دوره انتخابات شوراها، پنج و نیم برابر دوره اول بود.

این تازه اول راه است

ناهید اسکندری، عضو شورای شهر سرکان در استان همدان می گوید که پس از انتخاب شدن، سنگهای سر راه بزرگتر هم شدند. او که حقوق خوانده در مصاحبه ای به شبکه یلدا گفته خانواده ای داشته که از او بشدت حمایت کردند، اما در داخل شورا کارش اصلا آسان نبود: «باورتان نمی‌شود خیلی سخت بود... فرماندار وقت من را قبول نداشت و خیلی مشکلات داشتیم. من تمام اینها را با صبوری تحمل کردم.»

هیچ‌کس قبولم نداشت و وقتی هم که رئیس شده بودم هیچ‌کس حرفم را نمی‌خواند... بعضی از همکارانم می‌گفتند جای تو در پستوست. ناهید اسکندری - عضور شورای شهر سرکان

مقاومت ها در برابر مدیران زن حتی به رنگ لباس و ظاهرشان هم کشیده می شود. رنگ های مورد علاقه مینا اسکندری، نماینده جوان و 31 ساله شورای شهر مهاجران، بعضی از اهالی این شهر یازده هزار نفره را عصبانی کرده بود: "متعصب‌ها یکی دو بار نامه زده بودند به این طرف و آن طرف که خیلی لباس‌هایش رنگی است و روسری‌هایش قرمز و این که چرا صورتی می‌پوشد. خواستندم و رفتم برای فرمانداری توضیح دادم. آخر سر آنها هم گفتند پوشش خودت است و به خودت ارتباط دارد. الان دیگر مشکلی ندارند. افراد کمی بودند که در ذهن و فرهنگ‌شان این بود که دختر نباید اصلا بیرون بیاید یا اگر می‌آید با حجاب خیلی سفت و سخت بیاید. من ولی به نظر خودم حجابم خیلی معقول است و مردم هم هیچ مشکلی ندارند."

آستین های بالا، دست های پر

«در روستای ما همه به خاطر خشکسالی و نبود آب در حال مهاجرت بودند. تصمیم گرفتم ببینم مشکل از دولت ماست یا همان مردم روستا هستند که پیگیر نیستند و خانه‌ها در حال خراب شدن است.» و اینگونه شد که فاطمه کاظمی که تحصیلاتش را در شهر ادامه داده بود، وقتی به روستایشان، بشاره، برگشت تصمیم گرفت نقشی پررنگ تر به عهده بگیرد. نتیجه حضورش خیلی زود مشخص شد: «در این مدت روستای ما هشتاد درصد فرق کرده است. خیابان اصلی را تعریض کردند و آسفالت شده و گاز و برق داریم... هیچ خانمی در روستا بیمه نبود ولی ما نزدیک پنجاه نفر را ثبت نام کردیم و معلم از فنی و حرفه ای آمد و با کمک رئیس سازمان فنی حرفه‌ای کلاس قالی بافی تشکیل دادیم و بیمه این زن‌ها هم درست شد. »

بیماری ناهید اسکندری، نماینده شورای سرکان، باعث شد به یک نیاز اساسی زنان شهرش پی ببرد: مرکز ماموگرافی و سونوگرافی. نیازی که برای سالها از چشم مردان شورا پنهان مانده بود.

ناهید ناچار بود برای درمان بیماری اش تا همدان یا تهران که - بیش از ۴۰۰ کیلومتر تا سرکان فاصله دارد - سفر کند: "گفتم خب من این توانایی را دارم و می‌توانم شهر دیگری دکتر بروم ولی همسر بعضی از خانم ها به آنها اجازه نمی‌دهند پیش پزشک مرد بروند یا توانایی مالی ندارند که به شهر دیگری سفر کنند."

یعنی این زن، چون این شهر یک مرکز سونوگرافی یا ماموگرافی ندارد، باید بمیرد؟ ناهید اسکندری - عضور شورای شهر سرکان

ناهید اسکندری موفق نشد که برای شهر کوچک سرکان مرکز ماموگرافی تاسیس کند چون جمعیت پایینش به حد نصاب وزارت بهداشت نمی رسید. اما از پا ننشست. "گفتم خیلی خوب به سرکان تعلق نمی‌گیرد اما به تویسرکان که تعلق می‌گیرد. به من می گفتند شما عضو شورای شهر سرکان هستی و به تویسرکان چه کار داری؟ گفتم درست است که من عضو شورای سرکان هستم، ولی من نماینده کل بانوانم. برای من فرقی نمی کند. آنقدر رفتم و آمدم تا این مرکز افتتاح شد."

قانع کردن این مردان سرسخت

برای آذر کشمیری، اولین زن عضو شورای شهر زاهدان، راضی کردن رای دهندگان خیلی ساده تر از قانع کردن مردان خانواده اش بود: "افراد خانواده مخالف حضور من بودند با این استدلال که مردم شناختی از شوراها ندارند و توقع‌شان بالاست و تو هر چه قدر تلاش کنی و مایه بگذاری از پس انتظارات مردم برنخواهی آمد و مردم گله‌مند می‌شوند و به وجهه خانوادگی‌مان لطمه وارد می‌شود."

خانم کشمیری می گوید با این حال پشت او را خالی نکردند:‌ «البته علیرغم مخالفت‌ها یکی از برادرانم یک مکان سر فلکه در اختیارم گذاشت که ستاد من بود. همسرم معتقد بود مسئولیت چهار فرزند و کار سنگین من را از پای در می‌آورد، اما چون همیشه در کارهایش پشتیبانش بودم علیرغم میل باطنی‌اش کنارم بود. البته نمی‌توانست به صورت فیزیکی در کنارم باشد اما همین که مخالفت نمی‌کرد برایم کافی بود."

شما به عنوان یک زن در شورا، مثل همه جا، باید برای اثبات خودت و ایده هایت انرژی چند باره به کار ببری. مشکل من در شورا - مثل همه جا - این بود که مردها زورشان می‌آمد زن‌ها مبتکر طرح‌هایی باشند که به فکر آنها نرسیده بود. آذر کشمیری - اولین زن عضو شورای شهر زاهدان

با این حال، موفقیت زنانی مثل ناهید و فاطمه و آذر راه را برای زنان سیاستمدار آینده هموارتر می کند: نمونه چنین تاثیری روستای افضل آباد خاش در سیستان و بلوچستان است. بعد از تجربه موفق یک دهیار زن، حالا اکثریت قریب به اتفاق نامزدهای شورای این روستا زن هستند و تنها یک نامزد مرد برای شورا شرکت کرده. یکی از مردان روستای افضل آباد در مصاحبه ای به روزنامه اعتماد گفته بود: "دهیار ما خانم است و در اين دو دوره كارهای زيادی برای روستا انجام داده. پیگیری سنددار كردن زمین‌ها، اجرای طرح هادی روستا و ساختن خانه‌های روستاییان كارهای كمی نبوده‌اند. ما از دهیار راضی هستیم؛ به این نتیجه رسیدیم كه برای شورا هم زنان ثبت‌نام كنند، تا بهتر بتوانند در كنار هم كار كنند. ما مردان روستا هم از آنها حمایت مي‌كنیم.»

همسر پریچهر سلطانی، نماینده شورای شهرکرد، از روزهای اول انتخابات تا حالا راه زیادی آمده؛ او که زمانی مخالف فعالیت سیاسی همسرش و نگران پخش پوسترهای زنش روی دیوارهای شهر بود، بعد از سر زدن به ستاد انتخاباتی او شگفت زده شد:

همسرم از ابتدا مخالف بود... بعدا وقتی انتخابات شروع شد، به ستادم سر زد. این ستاد شلوغ و رفت و آمد همه رو دید. به همه می گفت: من تازه فهمیدم زنم کیه! پریچهر سلطانی - عضور شورای شهرکرد

مصاحبه‌ها از شبکه یلدا https://yaldanetwork.org