وبلاگستان در گذر زمان، چند نگاه نزدیک

نمایی از وبلاگ سلمان جریری
Image caption 9 سال پیش، سلمان جریری اولین وبلاگ به زبان فارسی را نوشت - عکس از وبلاگ سلمان

پشت کتاب "داستان انسان" (The Human Story) و در تقدیر از نویسنده آن جیمز دیویس (James C. Davis)، این جمله از یکی از منتقدین "نشریه کتابخانه" (Library Journal) نقل شده است: اینکه دیویس توانسته است روایتی از تاریخ بشریت را در کمتر از پانصد صفحه بنویسد کمتر از معجزه نیست.

از روز شانزده شهریور سال ۱۳۸۰، ۷ سپتامبر ۲۰۰۱، که سلمان جریری اولین پست وبلاگی به زبان فارسی را نوشت کمتر از ۹ سال می گذرد. در مقایسه با ۳۰۰ هزار سالی که جیمز دیویس در کتاب خود بررسی کرده است، ۹ سال زمان قابل توجهی نیست. اما حقیقت این است که در همین ۹ سال فضای مجازی ِ فارسی زبان نه فقط یکبار که بارها متحول شده است. روایت تاریخ وبلاگستان بدون دقت در این تحولات و دستاوردهای آنها ممکن نیست.

دیویس برای فصل اول کتاب خود این عنوان را انتخاب می کند: "ما زمین را پر می کنیم" (We fill the earth). بر همین سیاق این مقاله نگاه گذرایی دارد به اینکه چگونه ما ایران مجازی را پر کردیم و در این سرزمین بر ما چه گذشت؟

ما ایران مجازی را پر کردیم

می توان وقایع تاریخی را با نام نامداران بررسی کرد. اگر بخواهیم تاریخ وبلاگستان را با این نگاه نقل کنیم باید به فهرست بلند چهره هایی بپردازیم که نام هر یک از آنها برای مدتی، کوتاه یا بلند، به دلایل مختلف و گاهی متضاد بیشتر بر سر زبان ها بوده است.

چنین رویکردی یکی از اساسی ترین کارکردهای وبلاگستان را نادیده می گذارد. حقیقت این است که وبلاگستان یک فضای عمومی است که در آن همانند هر فضای اجتماعی دیگری دادوستدها و کنش و واکنش های متفاوتی اتفاق می افتد.

این رفتارهای اجتماعی توسط شهروندانی از این فضا صورت می گیرد که ممکن است نام و نشان هر یک از آنها را تنها نزدیک ترین حلقه ی دوستانشان بدانند. آنچه وبلاگستان را به یک اتفاق درخور توجه تبدیل کرده است نه حضور و غیاب تک چهره ها که پیدایش یک فضای همگانی برای گفتگو است.

به این دلیل اینجا نام های آشنا را ذکر نمی کنیم و روی چهره های ناآشنا متمرکز می شویم. این چهره های ناآشنا تک تک شهروندان جامعه ی مجازیی هستند که به آن نام وبلاگستان داده اند.

گونه: وبزی*، محل زندگی: وبلاگستان

یک برداشت سریع از کلمات «وبلاگ نویس» و «وبلاگستان» می تواند منجر به این برداشت نادقیق شود که اهالی وبلاگستان بخش عمده زمان خود را در وبلاگ ها سپری می کنند.

این مساله در سالهای ابتدایی وبلاگستان، که وبلاگ ها تنها فضاهای اجتماعی مجازی بودند، تا حد بیشتری مصداق داشت، اما با پدیدار شدن شبکه های اجتماعی مختلف عملا وبلاگ تنها به یکی از نقاط تلاقی در فضای مجازی تبدیل شده است.

کاهش اهمیت نسبی وبلاگ ها در وبلاگستان تا حدی پیش رفته است که به دفعات شبکه های اجتماعی بعنوان عامل پایین رفتن کیفیت وبلاگ ها مطرح شده اند.

با گسترش استفاده از اورکات، فیس بوک، فرندفید، گوگل ریدر، توییتر، و بالاترین،عملا اهالی وبلاگستان بخش عمده زمان و انرژی خود را در این فضاهای مجازی صرف می کنند. در چنین فضاهایی علاوه بر به اشتراک گذاری و بحث روی مطالب منتشر شده در وبلاگ ها و وبسایت ها، گفتگوهای عمومی، از جنسی که در هر جمعی با درصدی از همفکری و تشابه ممکن است، اتفاق می افتد.

چنین گفتگوهایی گاهی به وبلاگ ها سرایت می کند اما بدلایل متعدد فنی عملا بخش عمده ی گفتگو درمورد مطالب منتشر شده در فضاهای مجازی نه در محل اصلی انتشار مطلب که در شبکه های اجتماعی اتفاق می افتد. ایجاد و توسعه ی تکنولوژی های بازانتشار مطلب، نظیر خوراک (Feed)، به پخش بهینه مطلب در وبلاگستان کمک بسزایی کرده است. این نکته بخصوص در فضایی که در آن فیلترینگ دولتی یک مشکل پابرجاست اهمیت زیادی دارد.

در چنین چهارچوبی، استفاده از عنوانی چون «وبلاگ نویس» تنها بخش کوچکی از فعالیت های شهروندان فضای مجازی را توضیح می دهد. به نظر می رسد استفاده از کلمات خودساخته ای نظیر «وبزی» در این فضا صحیح تر باشد.

به این ترتیب، «وبزی» کسی است که در وب مطلب می نویسد، در وب خبر می خواند، در شبکه های اجتماعی روی وب رابطه های دوستانه برقرار می کند، و آخرین، و به زعم برخی بی اهمیت ترین، جزییات زندگی روزانه اش را در توییتر منتشر می کند.

ما در خیابان زندگی می کنیم

زمانی که جاش هریس در سالهای انتهای دهه ۹۰ بیش از ۱۰۰ هنرمند را در مکانی در نیویورک گردهم آورد هنوز ایده ی وبلاگ به معنی امروزی آن همه گیر نشده بود. هریس و مدعوینش در پروژه ی هنری «هیس! ما در انظار عمومی زندگی می کنیم» (Quiet: We Live in Public) زیر نگاه شبانه روزی دوربین ها زندگی بدون حریم شخصی را تجربه کردند. در سال ۲۰۰۹ فیلم مستندی با همین نام برنده چند جایزه بین المللی شد.

در وبسایت این فیلم مستند، این تجربه، و دیگر تجارب مشابه هریس، این گونه جمع بندی شده اند: هریس نشان داد که در آینده نه چندان دور ِ زندگی آنلاین، ما خلوت خود را رضایتمندانه خواهیم داد تا در ازای آن ارتباط با دیگران و موقعیت اجتماعی به دست بیاوریم. هریس یک بار دیگر شش ماه زندگی تحت نظارت دوربین ها را تجربه کرد. میراث این تجربه برای او مشکلات ذهنی و روحی بود. این تجارب هزینه ای که همه ی ما برای زندگی در انظار عمومی خواهیم پرداخت را به خوبی به نمایش گذاشتند.

آنچه جاش هریس ده سال پیش و به کمک دوربین های تصویربرداری انجام داد، در چهارچوب دیگری و در مکان متفاوتی در حال انجام است. براحتی می توان ردپای آنچه «شخصی نویسی»، و یا بصورت جزیی تر «تن نویسی»**، خوانده می شود را در وبلاگستان فارسی و بخش های فارسی زبان شبکه های اجتماعی مختلف پیدا کرد.

با ممنوعیت عرفی و قانونی گفتگو در مورد بخشهای مهمی از زندگی شخصی، نسل جوان ایرانی این بخش از کنکاش ذهنی خود را از فضاهای حقیقی به دنیای مجازی منتقل کرده است. حقیقت این است که رابطه، سکس و دیگر علایق «ممنوعه» نسل جوان به خوبی در فضاهای مجازی جاگیر شده اند. ساکنین این فضا یادگرفته اند که راهکارهای ساده ای نظیر عدم ذکر کلمات حساس یا تبدیل «سکس» به «ثکث» تشکیلات فیلترینگ را نیز بی اثر می کند.

زندگی در فضای عمومی در وبلاگستان تنها به موضوعاتی نظیر آنچه ذکر شد محدود نمی شود. کافی است عضو توییتر باشید و چند صد نفر را دنبال کنید تا چنین جمله ای را در لیست "چهچه"ها ببینید: "اسمایلی لیس زدن ته کاسه ماست و موسیر".در غیاب پلیس و نیروهای «مصلح»، وبلاگستان محله ای است که ساکنان آن بازه ی گسترده ای از مطالب را، از ایده پردازی های اجتماعی سیاسی تا شرح شخصی ترین جزییات زندگی فردی، در فضای عمومی منتشر می کنند.

ما برای وصل کردن آمدیم***

چند روز پیش برای تمدید قرارداد موبایلم به شعبه ی محلی شرکت رفته بودم. می خواستم بعد از دو سال و نیم، گوشی معمولی ام را با آیفون جایگزین کنم. در همان حینی که در مورد جزییات این تغییر با فروشنده حرف می زدم مردی با پسرش وارد فروشگاه شدند. پسر، که با هیجان دور ویترین های فروشگاه می چرخید، به پدر ِ میان سالش یکی از پوستر های تبلیغاتی ِ روی دیوار را نشان داد و برایش خواند "ازما بلک بری بگیرید و از توییتر، فیس بوک و مای اسپیس بصورت نامحدود استفاده کنید". پدر بی آنکه سر برگرداند جواب داد "حتما این کار رو می کنم، اما این چهار پنج تا که گفتی چی هستن؟"

یوتیوب، ویمیو، لینکداین، گودریدز، دلیشس، اینها و دیگر شبکه های اجتماعی که در بخش های قبلی این نوشته نام آنها ذکر شد،تنها نمونه هایی از ده ها شبکه ی اجتماعی هستند که اعضای وبلاگستان در آنها فعالیت می کنند. فهرستی که در ویکیپدیا جمع آوری شده است ۱۸۰ شبکه ی اجتماعی را در بر دارد و نویسنده توضیح می دهد که این فهرست تنها حاوی بعضی از شبکه های مشهورتر است.

با رشد فزاینده ی شبکه های اجتماعی، نه تنها برای مخاطب ِ علاقه مند دنبال کردن مطالب منتشر شده توسط یک «وبزی» سخت، و یا حتی ناممکن، می شود، که به روز کردن و انتشار مطلب در تمام شبکه های مجازی که فرد در انها حساب کاربری دارد کار طاقت فرسایی خواهد بود. در عمل یک عضو وبلاگستان توان محدودی در کشف و تولید مطلب دارد و بنابراین امکان تغذیه ی انبوه شبکه های اجتماعی برای او وجود ندارد.

تکنولوژی خوراک که پیشتر به نقش آن در انتشار مطلب در فضاهای اجتماعی اشاره شد در ایجاد ارتباط بین فضاهای اجتماعی نیز نقشی کلیدی دارد. در کاربرد پیشین، خوراک به عنوان ورودی به فضای اجتماعی، از وبلاگ ها و وبسایت های تولید کننده، عمل می کند. در کاربرد دوم، شبکه های اجتماعی خروجی خود را روی یک خوراک عرضه می کنند.

به این ترتیب، کاربر می تواند خروجی توییتر خود را به فیس بوک و فرندفید متصل کند و فعالیت هایش در فلیکر را به خوراک وبلاگش اضافه کند. چنین کاربری با اضافه کردن یک ویدئو در یوتیوب به فهرست برگزیده اش،آن را همزمان به گوگل ریدر، توییتر، فیس بوک و گوگل باز می فرستد. به جز نمونه های بسیار نادری،نظیر ارتباط گوگل ریدر و گوگل باز، ارتباطات این چنینی بین شبکه های اجتماعی اغلب از نوع یک جانبه است.

استفاده نادرست و بیش از اندازه از ارتباطات شبکه های اجتماعی باعث تکرار بی دلیل مطالب و سرانجام طرد شدن کاربر از سوی جمع می شود. علاوه بر این، و مهم تر از آن، در همان لحظه که مطلبی در یک شبکه ی اجتماعی منتشر می شود این امکان وجود دارد که مطلب از طریق کانال های ارتباطی ِ بین شبکه ای در شبکه های دیگر نیز منتشر شود.

به این ترتیب کاربران امکان چندانی برای کنترل مطالب منتشر شده توسط خود ندارند و امکان تصحیح اشتباه ها وجود ندارد. وجود فضای امنیتی که در آن وبلاگ نویسان بسیاری در پی مخفی نگه داشتن جزییات شخصی مربوط به خود هستند به اهمیت این مساله دامن می زند. برای مثال کافی است که یک وبلاگ نویس که خوراک پرمشترکی دارد به اشتباه نکته ای شخصی را در وبلاگ خود منتشر کند.

پست این وبلاگ نویس به سرعت توسط فیدبرنر منتشر شده و در گوگل ریدر و شبکه های اجتماعی دیگر درج خواهد شد. در چنین فضایی فشار اشتباه روی دکمه «انتشار» می تواند عواقب ناخواسته ای داشته باشد.

زندگی روی حباب

روند فزاینده بسته شدن مجاری ارتباطی در جامعه ایران و سهولت و هزینه کم ِ انتشار مطلب در فضای آنلاین منجر به رشد سریع فضای مجازی شده است.

امکان استفاده از محتوای غیرمتنی، نظیر ویدئو و صدا، که در رسانه های سنتی ِ غیردولتی قابل استفاده نیستند، به روند گرایش به فضای مجازی دامن زده است. این افزایش ِ توجه به فضای مجازی،به خصوص پس از بسته شدن فضا در پی انتخابات ریاست جمهوری اخیر در ایران،اهمیت قابل توجهی یافته است.

افزایش داد و ستد اجتماعی در فضای مجازی لاجرم منجر به رشد محیط های مجازیی شده است که در آن خشونت بازتولید می شود و کارکردهایی نظیر شایعه پراکنی و آشوب طلبی ترویج می شوند.

اینکه با تغییر شرایط در جامعه ی حقیقی، و بازشدن نسبی فضا، جامعه مجازی چه نقشی برعهده خواهد گرفت سوالی است که برای پاسخ دادن به آن باید به روند وقایع در جامعه حقیقی دقت کرد.

پا نوشت ها:

* کلمه ی «وبزی» را اولین بار از وحیدآنلاین HTTP://VAHID-ONLINE.NET/ شنیده ام. ** در مورد «شخصی نویسی» و «تن نویسی» از سایه http://sayehnevesht.com/ راهنمایی گرفته ام. *** این استفاده از این عبارت را اولین بار از نویسنده ی وبلاگ پیاده رو http://piaderou.com/شنیده ام.

مطالب مرتبط