وبلاگ مهمان: کافه ناصری

در همین ماه فوریه دو هزار و دویست مایل با یک دوست وبلاگ‌نویس در جاده‌های شرق آمریکا رانندگی کردیم. این سومین باری بود که او را می‌دیدم و سفری به این بلندی با کسی که تنها دو بار پیش از آن دیده بودمش شاید عجیب باشد اما برای خودم عجیب نیست.

هم من او را خوب می‌شناختم و هم او از خلقیات گاهی مسخره من خبر داشت. او هر غذایی را امتحان می‌کرد و من در صفحه‌ّهای منوی رستوران برزیلی دنبال غذایی مناسب با ذائقه ایرانی‌ام می‌گشتم.

شاید معمول است مسافرت‌هایی به این بلندی را مردم با کسانی بروند که سال‌هاست همدیگر را می‌شناسند اما گاهی وقت‌ها "سال‌های رفاقت" جمع و جور می‌شوند و در کپسول کوچک یک وبلاگ جا می‌شوند. برای من مثلا "رفاقت چندین و چند ساله" در مرور آرشیو وبلاگ دوستم شکل گرفت.

وبلاگ خیلی وقت‌ها زندگی آدم است. از روی آرشیو وبلاگ دیگران می‌توانم تصورش را بکنم که اگر در کانادا بودم می‌شد گاهی با کمانگیر معاشرت کنم. یا اگر در فرانسه بودم احتمالا می‌شد با نویسنده وبلاگ به خاطر کتاب‌‌ها برویم قدم بزنیم و حرف بزنیم. یا فکر می‌کنم معاشرت با نویسنده وبلاگ سه روز پیش را در تهران از دست داده‌‌ام. با او هم خیلی رفیقم در حالی که دو بار بیشتر همدیگر را ندیده‌ایم.

اینترنت و بخصوص وبلاگ، دایره معاشرت‌های مرا هر روز بزرگ و بزرگتر می‌کند. چند تا از دوستانم کسانی هستند که زمانی پای مطالبم کامنت گذاشته‌اند اما مساله فقط رفاقت نیست.

برای همه کسانی که روزنامه‌نگاری کاغذی را تجریه کرده‌اند چاپ شدن نوشته روی کاغذ کاهی و آمدن نسخه‌های چاپی به تحریریه لحظه بزرگی است. من از روزگار انتظار برای رسیدن نسخه‌‌های چاپی روزنامه و مجله به شرایط تازه‌ای رسیده‌ام که در آن، در لحظه می‌نویسم و روی آیکون پابلیش کلیک می‌کنم و نوشته‌‌‌‌ام به چشم دیگران می‌آید و گاهی سه دقیقه بعد کسی در مورد نوشته‌ام حرف می‌زند. این تجربه عجیبی بود. تجربه این که همین لحظه بنویسی، همین لحظه بخواهی که دیگران بخوانند و همین لحظه، روزنامه شخصی‌ات را به دست مشتری‌ها بدهی. وبلاگ سفر مرا از دوران رسانه چاپی به رسانه‌های اکنون راحت کرد.

چهار سال پیش وقتی برای شغل تازه‌ای را در خارج از ایران تقاضا کردم وبلاگم بود که در نقش رزومه کاری، راه را برایم هموار کرد. این تغییر بزرگی بود مثل وقتی که در هجده سالگی خودم را پرت کردم تهران تا دنیای جوانی‌ام را بزرگتر کنم.

راستش را بخواهید فکر می‌کنم "آنلاین" نبودن مثل این است که که از محله و شهرت بیرون نزده باشی، من مدت‌هاست از شهرم بیرون زده‌ام. برای همین است که هیچ وقت از تشویق دیگران به "آنلاین" شدن خسته نمی‌شوم. اگر آنلاین نشوید در همان محله خودتان می‌پوسید.

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست