ذهن توسعه‌یافته‌ من، اینترنت

من و دوستم قرار گذاشته‌ایم که آخر هفته به موزه شهر برویم. من قبلا بارها از مقابل موزه رد شده‌ام و مسیر رفتن به آنجا را به حافظه سپرده‌ام، اما دوستم آلزایمر دارد و پیش از این نیز به موزه نرفته است. او حتی مسیر‌هایی را که قبلا بارها رفته است، نمی‌تواند به یاد بیاورد. به همین دلیل همیشه دفترچه‌ای به همراه دارد که برای نوشتن و به خاطر سپردن چیزهای ضروری از آن استفاده می‌کند. در روز قرار او از قبل جزئیات مسیر رسیدن به موزه را در دفترش می‌نویسد و با کمک آن موزه را پیدا می‌کند. من هم با کمک حافظه‌ام سر قرار حاضر می‌شوم. سوال این است که آیا دفتریادداشت برای او همان نقشی را بازی می‌کند که ذهن من در پیدا کردن مسیر دارد؟

این آزمایش فکری بخش مهمی از استدلال نظریه «ذهن توسعه یافته» (Extended Mind) است. این نظریه توسط دو فلیسوف ذهن و متخصص علوم شناختی، اندی کلارک (Andy Clark) و دیوید چالمرز (David Chalmers)، مطرح شده است. نظریه ذهن توسعه یافته ادعا می‌کند که ذهن ما تنها در جمجمه و مغز فیزیکی‌مان محدود نمی‌شود. آزمایش فکری «دفتریادداشت اتو» با این هدف طراحی شده که نشان دهد، دفتر یادداشت فردی که آلزایمر دارد، درست همان کارکرد ذهن را برای یک فرد عادی دارد. در واقع اگر دوست من مشکل ذهنی نداشت، از آن دفتر استفاده نمی کرد یا برعکس اگر من نیز مشکلی داشتم قطعا از وسیله‌ای شبیه آن دفتر استفاده می‌کردم.

این سوال همواره در فلسفه و به ویژه در فلسفه ذهن و علوم شناختی مطرح بوده است که آیا تمایزی بین ذهن و بدن یا به عبارت بهتر ذهن و محیط اطراف وجود دارد؟ نظریه‌های فلسفی و علمی متنوع و متفاوتی در طول تاریخ به این سوال پاسخ داده‌اند. اما با توجه به نظریه‌های جدید مرز قاطعی بین ذهن، بدن و محیط اطراف وجود ندارد و این باور که ذهن تنها محدود به مغز است و در جمجمه قرار دارد می‌تواند صرفا نوعی قرارداد پذیرفته شده باشد. طبق نظریه ذهن توسعه یافته وقتی ابزار یا تکنولوژی‌ای خارج از ذهن می‌تواند به کارکرد ذهن کمک کند یا حتی کارکرد مشابهی داشته‌ باشد، می‌توان آن را گسترش ذهن خارج از بدن دانست.

آیفون در نقش ذهن

نکته جذاب نظریه ذهن توسعه یافته تاکید آن بر روی تکنولوژی مدرن و به ویژه تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات است. برای مثال در آزمایش فکری مطرح شده فرض کنیم من نیز مسیر موزه را از قبل نمی‌دانم و طبیعی است که باید با کمک نقشه مسیر را پیدا کنم. این نقشه برای من شبیه همان دفتریادداشت دوستم است. حال اگر امکانات‌ام بیشتر باشد، ممکن است برای یافتن مسیر رفتن به موزه از آیفون یا هر گوشی موبایل دیگری با امکانات مشابه استفاده کنم. به این ترتیب آیفون می‌تواند نقش ذهن را برای من ایفا کند.

چالمرز و کلارک که نظریه‌ خود را در حوزه فلسفه ذهن و علوم شناختی مطرح کرده‌اند، ادعا می‌کنند ابزار و تکنولوژی‌هایی از جنس کامپیوتر تنها در خدمت ذهن یا وسیله‌ای برای کمک به بهبود کارکرد آن نیستند. در شرایطی که این نوع از ابزارها بسیاری از کارکردهای اصلی ذهن را انجام می‌دهند، واقعا می‌توان گفت آنها دیگر به بخشی از ذهن ما تبدیل شده‌اند. در واقع بسیاری از فرآیندهای شناختی ذهن به عهده چنین ابزارهایی گذاشته شده‌اند.

با تعمیم این ایده به کل اینترنت و تکنولوژی‌ اطلاعات می‌توان ادعا کرد کامپیوتر و اینترنت به بخش مهمی از ذهن بشر تبدیل شده است. حتی اگر کاربر نه چندان حرفه‌ای اینترنت هم باشیم، با توجه به استفاده‌های روزمره‌ای که از کامپیوتر و اینترنت می‌کنیم قبول این ادعا زیاد سخت نیست. از برنامه‌ریزی و محاسبه گرفته تا نقشه‌یابی و طبقه‌بندی اطلاعات همه کارهایی هستند که پیش از این در غیاب تکنولوژی ذهن بشر به تنهایی باید از عهده آنها بر می‌آمد.

امروز دیگر می‌توانیم با داشتن یک گوشی موبایل مجهز یا یک نت‌بوک کوچک متصل به اینترنت در کیف‌‌مان، به راحتی تمام وظایف روزمره و حتی کاری‌ را انجام دهیم. درست مثل اینکه بدون هیچ وسیله اضافی، تنها با اتکا به توانایی‌های ذهنی با اعتماد به نفس از خانه یا محل کار بیرون برویم.

این توانایی با ایده‌های جدید شرکت‌های بزرگ اینترنتی و کامپیوتر برای ذخیره اطلاعات در شبکه و عدم نیاز به حمل اطلاعات روز به روز گسترش می‌یابد. کوچک شدن حجم سخت‌افزارها و همزمان با آن افزایش ظرفیت ذخیره و سرعت پردازش اطلاعات، به سرعت در حال افزودن به توانایی‌های این مغز توسعه یافته برای بشر است.

اگر دوباره به آزمایش فکری یافتن مسیر موزه به کمک دفتر یادداشت یا از روی حافظه باز گردیم، می‌توان گفت الزاما این مشکل ذهنی نیست که باعث استفاده از دفتریادداشت شده است. در واقع یک فرد معمولی با توانایی‌های ذهنی معمولی هم به راحتی می‌تواند اسم‌ها و شماره‌ها و تاریخ‌ها را فراموش کند. دقیقا به همین دلیل است که استفاده از تکنولوژی اطلاعات به شکل فعلی اینقدر تاثیرگذار و فراگیر شده است. اینترنت حالا دیگر یک قدرت است.

شاید با کمی اضافه کردن چاشنی از داستان‌ها و فیلم‌های علمی-تخیلی بتوان گفت انسان دیگر می‌تواند بخش‌های نه چندان لازم ذهن‌اش را در جیب‌اش بگذارد. در شرایط ضروری و هرگاه به آن بخش از ذهن و اطلاعات احتیاج پیدا کرد، آن را از جیب‌اش بیرون می‌آورد و استفاده می‌کند. درست مثل یک حافظه خارجی برای کامپیوتر که این روزها دیگر خیلی‌ها اطلاعات‌شان را در چنین حافظه‌هایی ذخیره می‌کنند.

ذهن من کجاست

انتقاد‌های زیادی به نظریه ذهن توسعه یافته وارد شده است. یکی از مهمترین نقدها آن است که این ادعا تنها نوعی نام‌گذاری استعاری بر روی ابزارهایی است که بشر از آنها استفاده می‌کند. مطابق این انتقاد در واقع همه این وسیله‌ها از دفتر یادداشت فردی که آلزایمر دارد تا آیفون آقای چالمرز، همگی جزئی از محیط و دنیای خارج از ذهن به شمار می‌روند. نمی‌توان با یک نام‌گذاری استعاری یا تمثیلی تکنولوژی را بخشی از ذهن دانست.

استدلال‌های مخالف عمدتا بر سر همان آزمایش فکری اولیه بحث می‌کنند و تلاش می‌کنند با بسط یا تغییر بخش‌هایی از آن انتقاد خود را مطرح کنند. جری فودور (Jerry Fodor)، فیلسوف ذهن که در مورد نظریه داروین هم نوشته‌های مهمی دارد، یکی از منتقدان نظریه ذهن توسعه یافته است.

بنابر نظر منتقدها، یکی از اشکالات نظریه ذهن توسعه یافته که در آزمایش فکری دفتر یادداشت هم به وضوح دیده می‌شود، یکسان شمردن ذهن و حافظه است. در واقع تنها نقش دفتریادداشت، آیفون، نت‌بوک، کامپیوتر، تقویم گوگل و دیگر ابزارهای تکنولوژی اطلاعات آن است که به حافظه کمک می‌کنند. فرآیندهای شناختی و ذهنی تنها در حافظه خلاصه نمی‌شوند و به همین دلیل نمی‌توان نقش آیفون را معادل یک عمل ذهنی دانست.

برای مثال اگر کسی که آلزایمر دارد دفتریادداشت‌اش را گم کند، آیا می‌توان گفت ذهن‌اش را از دست داده است؟ یا اگر تمام وسایل شما مانند آیفون، نت‌بوک و چیزهایی از این دست به سرقت بروند یا بر اثر یک حادثه آسیب ببینند؛ آیا شما بخشی از ذهن خود را از دست داده‌اید؟

قطعا با چنین اتفاق‌هایی خسارت زیادی به شما وارد شده است، اما به گفته‌ منتقد‌های این نظریه آنچه از دست رفته است تنها اطلاعات است. شما علی‌الاصول می‌توانید آن اطلاعات را به نحوی بازیابی کنید، اما اگر بخشی از ذهن یا یکی از توانایی‌هایی ذهنی خود را از دست داده باشید آن آسیب قابل جبران نیست.

یک دسته دیگر از انتقاد‌ها نیز به حوزه تعریف ذهن باز می گردد و این سوال که تا کجا می‌توان ابزار را بخشی از ذهن به شمار آورد. در مثال دفتریادداشت، اگر دوست من دفترش را گم کند و با من تماس بگیرد تا مسیر را قدم به قدم به او بگویم، آیا من نیز جزئی از ذهن او محسوب می‌شوم.

در مورد اینترنت به عنوان ذهن توسعه یافته نیز می‌توان همین سوال را مطرح کرد. آیا با فرض اینکه اینترنت بخشی از ذهن افرادی است که از آن استفاده می‌کنند، آیا نمی‌توان این دامنه را به کل شبکه و حتی همه کاربرهای آن تعمیم داد؟ در یک تعبیر علمی-تخیلی حتی می‌توان کل شبکه را به همراه کاربران آن یک ذهن بزرگ دانست، چیزی که به داستان بیشتر شبیه است تا واقعیت.

عضو پیوندی قدرت‌بخش

این بحث‌ها در فلسفه ذهن و علوم شناختی بین دو طرف ماجرا همچنان در جریان است. هدف آنها نیز بیشتر فرمول‌بندی و مدل‌سازی نحوه کار ذهن است که در بیشتر موارد در همان سطح نظری و فلسفی باقی می‌مانند. اما حتی همین استعاره‌ها هم برای کاربران، مهندس‌ها و طراح‌ها در حوزه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات می‌تواند الهام‌بخش باشد. در واقع حتی اگر «ذهن توسعه یافته» صرفا یک نامگذاری تمثیلی باشد، چیزی از قدرت‌بخشی تکنولوژی‌های مدرن کم نمی‌کند.

شاید با یک تشبیه دیگر بتوان استفاده انسان از اینترنت و کامپیوتر را به اعضای پیوندی مصنوعی تشبیه کرد. مثلا اگر در قلب شما یه دریچه مصنوعی گذاشته شود و قلب شما با کمک آن مثل سابق کار کند، چطور می‌توانید تعیین کنید که آیا قلب شما واقعی است یا مصنوعی؟ قطعا برای شما که حالا با کمک آن دریچه مصنوعی امکان زندگی کردن یافته‌اید، اهمیتی ندارد که کل قلب‌تان مصنوعی باشد یا طبیعی. آنچه اهمیت دارد ویژگی قدرت‌بخش این تکنولوژی است.

منابع:

‘The Extended Mind’ by Andy Clark & David J. Chalmers, Analysis 58:10-23, 1998

‘Supersizing the Mind: Embodiment, Action and Cognitive Extension’ by Andy Clark, Oxford,2008

‘Where is my mind?’ by Jerry Fodor, London Review of Books, Vol. 31 No. 3 · 12 February 2009