وبلاگ مهمان: مریم اینا

وقتی اینتر نت بچه بود

یک- دارم فکر می‌کنم اولین بار کی بود که اسم اینترنت را شنیدم. بعد می‌بینم من آدم خوشبختی بودم که همزمان با شروع گسترش و عمومی شدن اینترنت در ایران فرصت استفاده از آن را پیدا کردم. اولین آدرس ایمیل‌ام را سال هفتادو پنج از دانشگاه گرفتم. آن زمان در دانشگاه ما در سایت هر دانشکده ترمینال‌هایی وجود داشت که نوعی اینترانت یا اینترنت داخلی بود، البته به اینترنت هم وصل بود.

امکان ایمیل زدن یا چت کردن با بقیه‌، حتی اگر دوستت در سایت دانشکده بغلی نشسته باشد تجربه‌ای جدید و هیجان‌انگیز بود. با همان اینترنت اولیه و ذغالی اکانت یاهو هم باز کرده بودم، اما همه چیز را به صورت متنی روی آن مانیتورهای تک‌رنگ دیده می‌شد.

یادم نیست اولین بار که صفحه یاهو را روی یک مانیتور رنگی یک کامپیوتر شخصی به صورت گرافیکی دیدم چه حسی داشتم. این اولین بارها برای ما که با اینترنت بزرگ می‌شدیم زیاد پیش می‌آمد. احتمالا حس مگسی را داشتم که یک روز صبح بیدار می‌شود و می‌فهمد چشم‌اش با چشم یک انسان عوض شده است.

دو- با اینکه خودم را خوش‌شانس می‌دانم اما خیلی‌ها خوش‌اقبال‌تر بودند. مثلا بعضی از بچه درسخوان‌ها و المپیادی‌ها اکانت آی. پی. ام داشتند. مرکز تحقیقات فیزیک نظری آن موقع و پژوهشگاه دانش‌های بنیادی امروز، همان جایی است که اولین بار ایران را به اینترنت وصل کرد . + آن وقت‌ها داشتن اکانت آی. پی. ام. امتیاز ویژه‌ای بود؛ می‌شد با خط تلفن از خانه هم به اینترنت وصل شد. البته من که در خانه کامپیوتر نداشتم، به جایش ساعت‌ها در سایت دانشکده وقت می‌گذراندم. قسمت عمده این وقت‌گذرانی هم به همان چت و ایمیل و ارتباط با دیگران خلاصه می‌شد.

سه- اینترنت بزرگ ‌شد و خودش را گسترش ‌داد؛ من هم همراهش بزرگ ‌شدم و چیز‌های جدیدی یاد گرفتم. فونت فارسی که نبود، پینگیلیش می‌نوشتم. هیجان‌زده می‌شدم که می‌شود همراه یک ایمیل، عکس یا فایل صوتی یا متن ضمیمه کرد. وبلاگ آمد، وبلاگ‌خوان و وبلاگ‌نویس شدم. یادداشت نوشتم، کامنت گذاشتم، بحث کردم، لینک دادم. شبکه‌های اجتماعی آمدند دوست‌های قدیمی و جدید پیدا کردم.

تولد محصولات جدید شرکت‌های بزرگ را شاهد بودم و استفاده کردم، مثلا همین گوگل که جلوی چشم‌ همه‌مان از یک ماشین جستجو به یک غول تبدیل شده است. خب طبیعتا پیشرفت‌های صنعت کامپیوتر هم این وسط وجود داشته‌اند. مثلا من که روزی آرزوی داشتن یک کامپیوتر خانگی را داشتم، حالا می‌توانم با موبایل‌ام به اینترنت وصل شوم و همیشه آنلاین باشم. حالا دیگر زندگی‌‌ام با این فضای مجازی آنقدر درهم‌تنیده است که نمی‌توانم نبودن‌اش را تصور کنم.

وقتی اینترنت عضوی از من شد

یک- خواستم بنویسم «وقتی اینترنت عضوی از خانواده شد»، دیدم واقعا انگار خانواده‌ای وجود ندارد. نه اینکه بخواهم ارزش‌گذاری کنم یا بد و بیراه بگویم به این اینترنت بد و بی‌تربیت که نهاد خانواده را به باد داده است! راستش اگر قصد ارزش‌گذاری هم داشته باشم، برای من جهت این بردار کاملا برعکس است. یعنی یکی از خوبی‌های فضای مجازی حداقل در جامعه ما کمک به بروز توانایی‌های فردی بوده است.

دو- به دست آوردن این توانایی اینقدر‌ها هم ساده نبوده است و هنوز هم نیست. آن وقت‌ها، بیش از ده سال قبل، که هیجان زده بودم از کشف اینترنت، مادرم نگران بود. تحصیل‌کرده و باسواد است، اما این پدیده برایش جدید بود و فکر می‌کرد ممکن است خطرناک باشد.

حالا هم حکایت ممنوعیت‌های اینترنتی همین است، البته اگر در خوشبینانه‌ترین حالت حکومت‌ها را به اندازه والدین خیرخواه فرض کنیم. وگرنه طبیعی است با چیزی مخالف باشند، یا از چیزی بترسند که تصور می‌کنند می‌تواند برای‌شان مشکل‌ساز باشد. از حکومت‌های دموکراتیک تا دیکتاتور، درجه‌ی این نگرانی‌ها تغییر می‌کند، اما همه جا وجود دارد. اینترنت مثل یک عضو پیوندی جدید است که بعضی زود به آن عادت می‌کنند و بعضی آن را پس می‌زنند.

سه- در جایی از دنیا می‌شود قبض برق و آب و کرایه خانه را اینترنتی پرداخت کرد. یا بلیط قطار و هواپیما خرید و کتاب و لپ‌تاپ سفارش داد. می‌شودجدول زمانی وسایل حمل و نقل عمومی را اینترنتی چک کرد و نقشه شهر را هم با موبایل آنلاین همیشه در جیب داشت. اما در جایی دیگر حتی داشتن آدرس ایمیل یا نوشتن وبلاگ و عضویت در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند جرم باشد. با این‌حال در همه‌ی آن آزادی‌ها و در همه‌ی این محدودیت‌ها زندگی بدون اینترنت دیگر ممکن نیست. این عضو پیوندی دیگر قابل قطع شدن نیست و درست مثل دست و پا یا حتی مغزمان شده است.

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست