رابطه مجازی؛ دوستان بیشتر، رفاقت کمتر

Image caption ورود لپ تاپ و موبایل به ایران عمری کوتاه دارد اما تأثیرات آن بر جامعه ایرانی فراتر از زمان به نظر می رسد

سکانس اول؛ رستوران برادران، فلکه احمد آباد اصفهان (۱۳۷۴ خورشیدی - ۱۹۹۵ میلادی)

امیر: سعید تو جیب شلوارت یه چیزی داره می لرزه؟ سعید: هیچی نیست! امیر: پیجر خریدی، ناقلا! رو نمی کنی دیگه! سعید: نه بابا پیجر نیست؛ از این موبایل ها ثبت نام کرده بودم، شانس من سری اول اسمم در آمد. امیر: ببینم! کو؟ یک میلیون و دویست هزار تومان دادی؟ بابا بچه مایه دار!

آن روزها سعید خجالت می کشید تا خبر موبایل دار شدنش را به همه اعلام کند و البته خیلی ها هم بودند که هنوز فیش ثبت نام در دستشان بود و معلوم نبود که در قرعه کشی میان متقاضیان خرید تلفن همراه، نوبت چندم قرار گرفته اند، اما از همین حالا، همه را خبردار کرده بودند.

گوشی های موبایل، سنگین، زمخت و تقریبا فاقد هر نوع "اپلی کیشن" (نرم افزار کاربردی) بود، اما بهای خرید یک سیم کارت تلفن، با توجه به ارزش دلار و سرانه درآمد افراد جامعه در سال ۷۴، بسیار گران و مطابق معمول دیگر "تازه رسیده ها از فرنگ،" تلفن همراه هم، کالایی "اشرافی و تجملی" بود.

آن روز بر سر میز، من با دوربین یاشیکای خودم، چند تایی از ۳۶ نگاتیو رنگی ۱۳۵ میلیمتری را مصرف کردم تا در کنار تزئین میز غذا، که با خورشت گردن و بریان، کاملا اصفهانی شده بود، گوشی موبایل سعید را هم در قاب خاطره ها ثبت کنم.

اما دوربین یاشیکای من که مثل اژدها باتری قلمی مصرف می کرد و هر بار باید چندین لحظه صبر می کردی تا فلاش آن شارژ شود، از ثبت دقیق جزییات غافل ماند و بعدها من مجبور بودم تا در کنار عکس آن روز، خودم هم به همگان توضیح دهم که کنار ظرف ماست و موسیر و نوشابه، آن موجود جدید و آخرین مظهر تجدد، گوشی تلفن همراه سعید خان است.

سکانس دوم؛ پیتزا پاشا، تهران (۱۳۷۹خورشیدی -۲۰۰۰ میلادی)

Image caption به نظر می رسد، با ورود آی پد، محصول جدید اپل، فن آوری ارتباطی افق جدیدی را به خود خواهد دید

گوشی موبایل شادی می لرزد. سارا اس ام اس (پیام کوتاه) فرستاده و گوشزد کرده که در حال آمدن است و از ابتدای خیابان تخت طاووس، تاکسی دربست گرفته تا در مراسم شام که به مناسبت تولد شادی ترتیب داده شده، حاضر شود.

تماس های کوتاه و پیامک های مختلف، آن دسته از دوستان را که نتوانسته اند حضوری تبریک بگویند و یا دعوت نداشتند، شریک خاطره های تولد ۲۸ سالگی شادی می کند.

دوربین نیکون سارا، با فلاش های پشت هم، سعی می کند تا شادی و کیک تولد را در کنار نقاشی های آیدین آغداشلو که از دیوار کنار میز آویخته اند، در یک قاب جای دهد.

سارا از شادی می پرسد که چرا به آف لاین او که در یاهو مسنجر برایش گذاشته بود، جواب نداده و شادی با حالتی از گله و زاری پاسخ می دهد که برادر نوجوان او به قدری تلفن را اشغال می کند که مجالی به دایل آپ کردن و به اینترنت آمدن پیدا نمی کند.

سارا می خواهد که عکس های امشب را اسکن کند و از طریق اینترنت برای همه ارسال کند، اما هیچکس از پیشنهاد او استقبال نمی کند.

امیر می گوید: "من ترجیح می دهم تا عکس را در قطع ۱۳ در ۱۸ و با چاپ مات و نه براق داشته باشم و عصرهای جمعه که گاه دلتنگی و تنهایی، طاقتم را طاق می کند، آلبوم عکس را در دست بگیرم و در ایوان خانه، همراه با یک استکان چای دارچین و نبات، ساعت ها خاطره هایم را مرور کنم.

سکانس سوم، پیتزا فروشی فانوس، ارگ جدید بم (۱۳۸۴خورشیدی - ۲۰۰۵میلادی)

الساندرو، عکاس ایتالیایی، نوت بوک سونی خود را آماده می کند و کارت حافظه یک گیگا بایتی خود را که حاوی صدها اثر عکاسی خودش است، به کامپیوتر کوچک اضافه می کند تا به حافظه آن ظرفیتی دو چندان ببخشد و ما همزمان با صرف غذا بتوانیم روی پروژه عکاسی فردا از مرز شرقی ایران کار کنیم.

امیر هدفون را در می آورد و در حالی که با ام پی تری پلی یر آخرین مدل خود، در حال گوش دادن به ترانه است، به من می گوید که هر وقت اسلاید شو آماده شد، خبرش کنم.

محمد با تلفن ماهواره ای خودش در حال صحبت با نیویورک است و امین هم بساط لپ تاپ و نقشه های مرمت ارگ تاریخی بم را آن طرف تر روی میز کناری پهن کرده است.

Image caption برخی رنگ و لعاب تکنولوژی را تهدیدی برای "بی مزه" شدن طعم و بوی ارتباطات بین فردی می دانند

گوشی های موبایل، کامپیوتر های قابل حمل، دوربین های دیجیتال حرفه ای و لوارم جانبی آنها، همه و همه، میز رستوران را به قدری شلوغ کرده که جایی برای پیتزا، نوشابه و زیر سیگاری ها نمانده است.

کمتر کسی هنگام غذا خوردن به چشمان دیگران نگاه می کند و همه سرها بر صفحه های بزرگ و کوچک کامپیوتر و موبایل خم شده است.

مشتریان میز کناری که از شلوغ کردن ما ناراضی به نظر می رسند، به گوشی موبایل ماهواره ای (ثریا) و ام پی تری پلیر جدید که نامش آی پاد است، نگاهی می کنند و آرام به هم می گویند: "این جوانها هم دلشان خوش است. بابا جان! نوبت به زندگی که برسد، کسی به این چیزها توجه نمی کند. از بین این همه آت و اشغال که اینها دارند، فقط گوشی موبایل و سوئیچ ماشین مهم است و بس!"

حق با آنها است. این روزها کسی به سیم کارت ثریا داشتن و امکان مخابره اخبار و اطلاعات به تمام دنیا زیاد توجه نمی کند.

مدرن بودن گوشی تلفن همراه و سوئیچ اتومبیل شخصی، اهمیتی بسیار بیشتر از لپ تاپ دارد.

با نصب قابلیت عکاسی بر روی گوشی های موبایل تازه به بازار آمده، دیگر کسی دوربین عکاسی حمل نمی کند.

سکانس آخر، قهوه خانه استارباکس، ونکوور کانادا (۱۳۸۸ خورشیدی-۲۰۰۹ میلادی)

محمد مهدی در حالی که مشغول آپلود کردن ویدیو های رسیده از ایران و تصاویر رویدادهای سیاسی اخیر است، همزمان در مباحث جنجالی فیس بوک هم شرکت می کند و از طریق اسکایپ با اروپا و دوستانش در لندن صحبت می کند.

توییتر آخرین اخبار را بر روی گوشی آیفون او ارسال می کند و او که از اعضای وبسایت بالاترین هم هست، همه چیز را با دیگران به اشتراک می گذارد.

Image caption اگر با گوشی های موبایل و لپ تاپ به کافی شاپ می روید، از دوستان انتظار نداشته باشید تا در چشم هایتان نگاه کنند

هیج سیمی به موبایل ها و یا کامپیوترها وصل نیست و اینترنت در فضای داخلی استارباکس در دسترس است.

جوزف از بلک بری خود برایم پیغام داده که ساعت ۴ عصر به وقت محلی، حتما آنلاین باشم که از تورنتو و سیاتل می خواهیم تله کنفرانس داشته باشیم و در مراسم پایان نامه رابرت که امروز در دانشگاه شهر واترلو برگزار می شود، مشارکت کنیم.

من به قدری از شدت و حجم اخبار رسیده از ایران، شگفت زده ام که مشارکت در جلسه پرسش و پاسخ و پایان نامه رابرت، کاملا بی مزه و غیر ضرور به نظرم می آید.

اما چاره ای نیست! با وجود این که من، جوزف و رابرت هیچ وقت از نزدیک همدیگر را ندیده ایم و همکلاسی های مجازی دانشگاه بوده ایم، باید به تعهد خودم عمل کنم و گرنه در صفحه بر و بچه ها در سایت دانشگاه، برایم آبرو نمی گذارند.

از ونکوور در غرب کانادا تا تورنتو در بخش جنوب شرقی کانادا، حدود ۵ هزار کیلومتر فاصله است و سیاتل رفتن هم که ویزای آمریکا می خواهد. باید به همین اینترنت بی سیم و سرعت بالا بسنده کنم و فعلا از روابط اجتماعی انتظار صمیمیت و کیفیت نداشته باشم.

به قول الساندرو، فن آوری قرن بیست و یکم اگر چه کمیت و گستره ارتباطات اجتماعی را نامحدود و وسیع کرده، اما به همان مقدار هم دوستی ها را ترد و شکننده و ارتباطات میان فردی را "سطحی" کرده است.

دلم برای قهوه خوردن با محمد در کافه عکس تهران تنگ شده است.

کاش همان سه ماه پیش درخواست دوستی جوزف را نادیده گرفته بودم و حالا با محمد مهدی تمام تمرکزمان را روی مرور اخبار ایران می گذاشتیم.

اخباری که مشخص است با دوربین های تلفن همراه ضبط شده و از طریق اینترنت بر روی سایت یوتیوب قرار گرفته و گویی با این همه فیلتر و محدودیت و سرعت کم شبکه اینترنت در ایران، ارسال آنها هیچ پایانی هم ندارد.