مرز آبی

وبلاگ‌ نویسی می‌تواند تمامی پهنه‌های زندگی انسان و تنوع گسترده مضامین‌اش را در بربگیرد: از هنر و سیاست و ورزش گرفته تا دردل‌هایی سخت خصوصی و درونی که به هزار و یک دلیل امکان انتشاراش روی کاغذ فراهم نیست؛ می‌توانی در نقد سیاست بنویسی یا از دردهایی گزارش کنی که نمی‌توانی به کسی بگویی و پس آن‌ها را – اگر دوست داشتی با اسم مستعار - در وبلاگ‌ات منتشر کنی و تسکین بیابی و یا شادی‌ها و دل‌خوشی‌هایت را با دیگران در میان بگذاری. از این منظر خواندن وبلاگ زمینه‌ساز آشنایی با دنیاهای دیگر، با اندوه‌ها، شادی‌ها و اندیشه‌های کوچک و بزرگ دیگران است.

وبلاگ نوشتن تمرین زندگی در آزادی و دمکراسی هم هست: نوشتن در آزادی ِ نزدیک به مطلق از یک سو و از دیگر سو قرار دادن خود در معرض داوری دیگران.

در اولین پُستم در 25 شهریور 1381 نوشته بودم: «قصدم این است که از طریق این یادداشت‌های وبلاگی خودم را با خودم، خودم را با شما و شما را با خودم آشنا کنم.».

یادداشت‌هایم در وبلاگ پیشین‌ام «رقص بر بام اضطراب» و امروز در سایتم «مرز آبی» بیش و کم هنوز هم چنین‌اند. وبلاگ برای من مثل انتشار روزنامه‌ای است که نویسنده‌ی تمام مطالب‌اش خودم هستم: در میان گذاشتن بخشی از یادداشت‌های روزانه‌ و فکرهایم با نیم نگاهی به درون و بیرونم با خواننده‌. گیرم محتوای وبلاگم بیش‌تر حول ادبیات داستانی و ترجمه است تا خصوصی نویسی.

از همین ره‌گذر است که دوستان زیادی یافتم. برخی‌شان را تا امروز نه تنها ندیده‌ام بل‌که حتا صدای‌شان را هم نشنیده‌ام.

شاید این یادداشت که چند سال پیش در وبلاگم نوشته بودم، بتواند پیش‌گویی آینده‌ی اینترنت باشد: «در يکی از سال‌های آتی، زنی در آلاسکا برای مردی در برمه، ای‌ميل می‌زند: عشق من، حالا دلم می‌خواهد بدانم تن‌ات چه بويی می‌دهد. لطفن با فيلم بعدی کمی از بويت را هم برايم بفرست. »

لینک های اینترنتی مرتبط

بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست