بازنگری علوم انسانی، همگامی سیاست عملی با چالش نظری

دانشگاه تهران

«بازنگری» محتوای آموزشی علوم انسانی در دانشگاه های ایران نه با پیشنهاد تهیه مواد و محتوای جدید آموزشی،که با «توقف صدور مجوز» برای رشته های «حقوق،مطالعات زنان،حقوق بشر،مدیریت،مدیریت فرهنگی و هنری،جامعه شناسی،علوم اجتماعی،فلسفه،روانشناسی،علوم تربیتی و علوم سیاسی» آغاز شد.

ابوالفضل حسنی، مدیر کل دفتر گسترش آموزش عالی وزارت علوم، روز یک شنبه دوم آبان، اسامی ۱۲ رشته ای را که صدور مجوز برای آن ها «تا بازنگری محتوای آموزشی بر محوریت بومی و دینی متوقف شده است» اعلام کرد و گفت«محتوای برنامه‌های آموزشی در ۱۲ رشته با مبانی دینی هماهنگی ندارد و پایه و اساس آن‌ها بر پایه مکاتب غربی عموما مادی تنظیم شده و نیاز است که محتوا و متون درسی این رشته‌ها با توجه به مبانی عقیدتی دینی و بومی بازنگری شود.»

برخورد حذفی وزارت علوم با ۱۲ رشته علوم انسانی این پرسش ها را مطرح می کند که چه چالش های حادی در سیاست عملی و چه دلایل مهمی در عرصه نظری برخوردی چنین قاطع را زمینه ساز شده،چرا رهبر جمهوری اسلامی و برخی از مقامات ایران،به ویژه در یک سال اخیر،بر «بازنگری» محتوای آموزشی علوم انسانی اصرار می کنند و آیا تغییر محتوای درسی این علوم می تواند علوم انسانی و اجتماعی را با «مبانی دینی و بومی» هماهنگ کند؟

رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی های خود دلایل و زمینه های نظری «بازنگری محتوای آموزشی علوم انسانی»را به صراحت و دلایل عملی و سیاسی آن را در لابه لای سطور بازگفته است.

در عرصه سیاست عملی

آیت الله علی خامنه ای در چهارم شهریور سال ۱۳۸۸ از «تحصیل حدود دو میلیون نفر از سه و نیم میلیون دانشجو در رشته‌های علوم انسانی» انتقاد کرد،محتوای آموزشی علوم انسانی را «نگران کننده» خواند و گفت«بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آن ها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی» شده و «به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی منجر خواهد شد.»

کم تر کسی در ایران چون رهبر جمهوری اسلامی به داده ها،آمارها و گزارش های میدانی و تحقیقاتی در باره وضعیت سیاسی کشور دسترسی دارد.

به هنگامی که رهبر جمهوری اسلامی از «نگران کننده» بودن امری سخن می گوید و «خطر» آن را برای نظام گوشزد می کند،می توان تحلیل،شیوه استدلال یا راه حل هائی را که ارائه می دهد از دیدگاه های گوناگون نقد و بررسی کرد اما در واقعی بودن خطری که در تحقیقات آماری و میدانی به او گزارش شده است،کم تر می توان تردید کرد به ویژه آن گاه که فرمان او برای رفع خطر به برنامه عملی وزارت علوم منجر می شود.

در لابلای سطور سخنان رهبر جمهوری اسلامی می توان خواند که او اکثریت دانشجویان و فضای غالب بر دانشکده های علوم انسانی و اجتماعی را بر اساس گزارش های محرمانه با آنچه «مبانی نظام» می داند، مخالف و مغایر دیده و از گسترش«شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی» و از رواج «بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی» در میان دانشجویان «نگران» است.

گسترش جنبش اعتراضی و نهادهای مستقل دانشجوئی در سال های اخیر نیز انعکاس این گونه گزارش ها را در گفته های رهبر جمهوری اسلامی تایید می کند و نشان می دهند که افزایش نارضایتی های سیاسی و فکری در میان استادان و دانشجویان به معضلی جدی بدل شده است.

در عرصه نظری

رهبر جمهوری اسلامی با اشاره به آن که آموزش« بسیاری از علوم انسانی» «موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی» و «ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی» است گفت«هر چه جوانان و دانشجویان داراى تعبد و تدین بیشتر باشند،عمل،رفتار و فکر آن ها از آسیب کم ترى برخوردار خواهد بود.»

شک و تردید به احکام و دانسته های پیشین از مولفه های علوم انسانی و علوم تجربی است و تاریخ پیشرفت و ارتقاء علوم در هر عرصه ای نه با «تعبد» و پیروی که با تاریخ پرسش و نقد و جست و جو و نوگرائی نوشته می شود.

علوم انسانی مدعی کشف و تدوین قوانین مطلق فرازمانی نبوده و در اغلب این علوم مکاتب و نحله های گوناگونی مطرح اند که یک دیگر را نقد می کنند اما همه مکاتب و نحله های علوم انسانی و اجتماعی می کوشند تا انسان و جامعه را چنان که در واقعیت هستند و بر اساس داده های عینی نقدپذیر مطالعه کنند.

هر شناختی از ذهن شناسنده نیز متاثر است اما در علوم انسانی نیز،چون علوم تجربی،شناخت نسبى است و داده های اندازه پذیر عینی و عقل آدمى تنها منابع شناخت تلقی شده و عوامل مابعدالطبیعی یا منابعی چون وحى،متون مرجع فرابشری،درون تابى،اشراق،تجربه دینی و.. موضوع علوم انسانی و تجربی نیستند.

علوم انسانی بیش از علوم تجربی،نسبت خود را با منظر ذهنی محققان حفظ می کنند اما همین شاخص امکان طرح بینش ها،منظرها،عقاید و نظریات گوناگون و متفاوت را فراهم کرده و ذهن جوان و جوینده دانشجویان را با شک و تردید و پرسش و نقد و با پذیرش نسبیت شناخت آشنا می کنند. ذهنی جوان که با این مولفه ها شکل می گیرد احکام جزمی،کلی،مطلق و تعبدی مبتنی بر «نقل» را به سختی باور می کند.

در مکتبی که بر «تعبد» مبتنی است حقیقت امری مطلق و فراتاریخی است که گروه خاصی آن را در انحصار دارند اما علوم انسانی با نفی مطلقیت و انحصار حقیقت بر عقل نقاد آدمی و داده های قابل بررسی و بر شک و تردید و پرسش و نسبیت احکام بنا شده اند.

آموزش علوم انسانی در دانشگاه های ایران در سی سال گذشته با سانسور و حذف برخی مکاتب و نحله ها همراه بوده است اما حتی آموزش تاریخچه ناقص این علوم نیز این پیام را به دانشجویان منتقل می کند که هیچ حکمی در باره انسان و جامعه مطلق نیست و هر شناختی در این عرصه نسبی و مشروط به زمان و مکان و ذهنیت فاعل شناسائی است.

علوم انسانی در همین بستر با مکتب و ائدیولوژی رسمی که بر «تعبد و تدین» بنا شده در تضاد می افتند و نقد فرهنگ تک صدائی در عرصه نظری زمینه را بر اعتراض در عرصه سیاست عملی هموار می کند.

اسلامی کردن علوم انسانی

اما «بازنگری در محتوای آموزشی علوم انسانی و هماهنگ کردن آن با مبانی دینی و بومی»،دلیلی که برای توقف صدور مجوز آموزش این علوم اعلام شده است،تجربه ای نو نیست.

حتی پیش از انقلاب اسلامی،و به ویژه در سی سال گذشته،کتاب های گوناگونی با عناوینی چون جامعه شناسی اسلامی،اقتصاد اسلامی،روان شناسی اسلامی و ... تالیف شده و در سی سال گذشته موادی با همین مضامین به برنامه آموزشی دانشگاه ها اضافه و تدریس شده اند.

انتقاد کنونی رهبر از علوم انسانی و طرح در دست تنطیم وزارت علوم برای بازنگری محتوای آموزشی این علوم از شکست تجربه سی سال گذشته خبر می دهند.

برخی کارشناسان در علت یابی شکست این تجربه به ناممکن بودن استخراج علوم انسانی از متون مرجع دینی اشاره کرده و برآن اند که بازنگری محتوای آموزشی علوم انسانی این بار نیز از برنامه هائی چون کاهش تعداد دانشجویان علوم انسانی و اجتماعی،تصفیه بیش تر استادان و دانشجویان،سانسور بیش تر متون و مواد درسی و افزودن چند واحد یا موضوع درسی با مضمون استخراج علوم انسانی از منابع قرانی و... فراتر نخواهد رفت.

رهبر جمهوری اسلامی در سفر اخیر خود به قم از مراجع و استادان حوزه های علمیه خواست تا «خلاء نظری» در زمینه علوم انسانی را با «نظریه پردازی» بر اساس متون مرجع دینی و به شیوه حوزه های علمیه پر کنند.

اما استخراج علوم انسانی از متون مرجع دینی راه را بر تاویل و تفسیر متن مرجع باز و تاویل و تفسیر بحث قرائت های متفاوت اسلام را مطرح کرده و قرائت های متفاوت مطلقیت و جزمیت احکام مکتب رسمی را با پرسش های جدی مواجه می کنند.

تکرار شیوه های تدریس مدارس دینی در دانشگاه ها نیز ناممکن است.آنان که کسوت طلبگی می پوشند به مبانی دینی «ایمان» و «تعبد» دارند و آموزش حوزوی با هدف افزایش اطلاعات آنان در باره ایمان مورد قبول استاد و طلبه تدوین شده است.

همه دانشجویانی که در سنین پرشور نوجوانی و با شور و شوق نوگرائی به کلاس های دانشگاه راه می یابند لزوما «متعبد و مومن» نیستند و در کنار دانشجویان مومن و متعبد،گروه هائی ناجانبدار بوده و گروهی دیگر با شک و تردید به احکام جزمی می نگرند.

چالش ها و تضادهای حاد اجتماعی،سیاسی و اقتصادی جامعه نیز به پرسش ها و تردیدهای ریشه ای در میان دانشجویانی دامن می زند که از همین جامعه برخاسته اند.

نیازهای کشور حذف کامل علوم انسانی را از دانشگاه ها ناممکن می کنند اما آموزش علوم انسانی،در هر سطح و عمقی و حتی با پسوند «اسلامی» زمینه را برای پرورش ذهن نقاد و پرسنده ای آماده می کند که در نخسین گام های خود شناخت جهان را با «شک» در احکام جزمی پیشین آغاز می کنند.

مطالب مرتبط