پایداری در شهر

آلودگی هوا در تهران حق نشر عکس MEHR
Image caption گسترش شهرها به شیوه کنونی چشم‌انداز هراسناکی برای محیط زیست آینده ترسیم می‌کند. به تعبیر مک هارگ، "این لکه‌های قهوه‌ای" می‌روند که با پیوستن به یکدیگر، تمام سبزی این کره را ببلعند.

سال ۲۰۱۲ به پیشنهاد سازمان ملل، سال "انرژی پایدار" نام گرفته است و با توجه به نقش محوری انرژی در مباحث محیط زیست و به‌خصوص نیاز فشرده شهرهای بزرگ به انرژی و پیامدهای مصرف سوخت‌های فسیلی یا عواقب هولناک استفاده از سوخت‌های اتمی که اخیراً تجربه شده است، جای آن دارد که به بحث انرژی پایدار در شهرها توجه ویژه‌ای به عمل آید.

اما موضوع پایداری محیط زیست شهری از توجه صرف به انرژی فراتر می‌رود و بایستی به جنبه‌های دیگر موضوع پایداری نیز به همان اندازه توجه شود. با مروری کوتاه بر بحث پایداری در شهرها و عوامل آن، می‌توان دید که تأمین آن در این محیط‌های به شدت انسان‌ساخت و متکی به منابع مادی و انرژی خارجی، تا چه اندازه میسر است.

این لکه‌های قهوه‌ای

چگونه می‌توان یک شهر سبز و پایدار به وجود آورد؟ این یکی از مباحث مهم زیست‌محیطی امروز است که، با توجه به اهمیت زندگی شهری و تمرکز مشکلات محیطی در آنها، هر روز مبرم‌تر می‌شود.

در بحث پایداری، نظام‌های شهری را معمولاً بایستی نقطه مقابل نظام‌های طبیعی دانست. نظام‌های طبیعی، یعنی اکوسیستم‌ها، اغلب منابع خویش را، به صورت تُنک و منتشر، از خورشید و بستر خود می‌گیرند و از این رو، ساکنان آنها نیز توزیعی منتشر دارند. به این ترتیب، ضایعات این نظام‌ها به صورت تُنک دفع می‌شود و بدون برجا گذاشتن هر گونه تاثیر نامناسب، دوباره به صورت منابع جدید مورد استفاده قرار می‌گیرد.

اما در شهر، زندگی ساکنان به صورت فشرده و در یک فضای محدود است و نیازهای مادی نیز بایستی به صورت فشرده تأمین شود و این یعنی وابستگی به خارج از شهر برای تأمین منابع و دفع ضایعات. در نتیجه، شهر برای هردوی این نیازمندی‌ها وابسته به محیط‌های بیرون است و همچون یک انگل، منابع را از محیط‌های پیرامونی جذب و اضافاتش را به آنها تخلیه می‌کند.

این تأثیر به صورت روزافزون بر مناطق دورتر و دورتری در حال گسترش است. به‌خصوص در بحث انرژی شهرها از استفاده از منابع انرژی درونزای خود که عمدتاً می‌تواند از خورشید باشد، هرچه دورتر شده و بیشتر به انرژی‌های وارداتی متکی گردیده‌اند که اغلب از سوخت‌های فسیلی تأمین می‌شود.

بنا بر آنچه آمد، شهر به طور اصولی نمی‌تواند یک نظام خودکفای پایدار باشد.

اما از سوی دیگر، ما را از شهر گریزی نیست. مدنیت انسان با شهر زاده شد (مدن = شهر) و رشد و شکوفایی آن در گروی زندگی شهری است. در شهر است که انسان عمده سازمان‌ها، نهادها، ساختارها و قوانین خود را برپا می‌دارد و از رهگذر آن، دستاوردهای مادی و فرهنگی یک نسل را به صورت سازمان یافته به نسل بعد منتقل می‌کند.

اما شهرها، از اریحا و موهنجودارو تاکنون، به هزینه محیط زیست پیرامون خود گسترش یافته‌اند و این پیرامون، امروزه یک پیرامون جهانی است و با توجه به این که آینده بشر در شهرها رقم می‌خورد، گسترش شهرها به شیوه کنونی چشم‌انداز هراسناکی برای محیط زیست آینده ترسیم می‌کند. به تعبیر مک هارگ، "این لکه‌های قهوه‌ای" می‌روند که با پیوستن به یکدیگر، تمام سبزی این کره را ببلعند.

از این رو، تلفیق ویژگی‌های تمدنی شهر با خودبسندگی و پایداری نظام‌های طبیعی، تنها گزینه‌ای است که می‌تواند آینده تمدن بشری را اطمینان بیشتری ببخشد.

از نظام‌های طبیعی تا نظام‌های شهری

چگونه چنین چیزی ممکن است؟ باید دانست که حتی هم‌اکنون نیز همه شهرهای بزرگ به یک اندازه ناپایدار نیستند: سیدنی، با منظومه‌های شهری‌اش که در دل فضاهای سبز بزرگ جای گرفته، از این نظر به مراتب وضع بهتری از نیویورکِ فشرده و غول‌آسا دارد. طراحی و اداره بوم‌شناختی شهرها می‌تواند آنها را به سمت پایداری هرچه بیشتر سوق دهد به شرط آن که راهنمای طراحی و اداره اصول حاکم بر نظام‌های طبیعی باشد.

یکی دو مثال بیاوریم. در نظام‌های طبیعی بین موجودات زنده و محیط بی‌جان آنها تفکیک مشخصی نمی‌توان قایل شد: آنچه در یک دم، ریشه از خاک می‌گیرد به فاصله کوتاهی ممکن است جزیی از پیکر گیاه و سپس جانور و موجود ذره‌بینی شود یا به صورت برگ خزانی در پای گیاه بریزد و در فاصله کمی، پس از پوسیدن، دوباره جذب گیاه شود. به علاوه، مواد مورد استفاده آنها، یعنی عناصر، قابلیت استفاده مکرر و نامحدود دارند. از نظر تأمین انرژی نیز این نظام‌ها به خورشید متکی هستند و به صورت تدریجی نیازهای خود را از آن دریافت و زواید انرژی خود را به صورت حرارت، و با همان ریتم و نواخت، به طبیعت باز می‌گردانند.

این موضوع در نظام‌های شهری به چه ترتیب است؟ در اینجا غذا از فواصل دور می‌رسد و زباله در فواصل دور مدفون می‌گردد، بدون آن که امکان بازگشتش به محل اولیه موجود باشد. مواد اغلب به صورت یکبار مصرف‌اند و از نوعی که به سادگی و به سرعت، امکان بازگشت آنها به چرخه نیست.

گاه آنچه دفن شده شاید تا هزاران سال و حتی پس از رفتن انسان نیز امکان بازگشت به چرخه طبیعی را نداشته باشد و چنین است که هر روز با کمبود بیشتر منابع و فزونی آلودگی‌ها رو‌به‌رو هستیم؛ مشکلی که یک نظام طبیعی، همچون جنگل، هیچگاه با آن رو‌به‌رو نیست. در مورد تأمین نیازهای انرژی نیز شهرها برای همه نیازهای حیاتی خود از حمل و نقل تا تأمین سرما و گرما و نور به منابع عظیم انرژی نیاز دارند که تأمین آن اغلب به صورت سوخت‌های فسیلی یا هسته‌ای ناپایدار است و علاوه بر ایجاد مشکلات سرنوشت‌ساز زیست‌محیطی نظیر گرمایش جهانی و آلودگی، پیامدهای اقتصادی و سیاسی عظیمی نیز دارند که بشریت را به تمامی تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به عنوان نمونه، به تحولات عجیب اقتصادی و سیاسی حادثه نیروگاه ژاپن پس از سونامی اخیر توجه کنید که این کشور را تا چه اندازه گرفتار و از مصرف انرژی اتمی در آینده منصرف کرد. ولی آثار آن در مرزهای این کشور محدود نشد، بلکه هراس از آلودگی‌های هسته‌ای حتی سیاست‌های انرژی جهانی را متحول کرد؛ به طوری که آلمان برنامه‌های توسعه نیروگاه‌های هسته‌ای آینده‌اش را کنار گذاشت و احزاب سبز اروپا با داشتن موضع مخالف انرژی هسته‌ای، در پارلمان کشورهای خود جایگاه‌های محکمی دست و پا کردند.

در نظام‌های طبیعی، بین تولید و مصرف، بین تولیدکنندگان (گیاهان سبز) و مصرف‌کنندگان (سایر موجودات )، بین مواد بی‌جان و موجودات زنده، هیچ‌گونه تفکیک زمانی و مکانی مشخصی وجود ندارد. همه در هم تنیده‌اند. اما در شهر چطور؟ در اینجا فعالیت‌ها همگی تفکیک فضایی و زمانی دارند: مرکز شهر محل داد و ستد در روز است و حومه، محل استراحت در شب. آن یک، در روز شلوغ است و در شب خلوت و این یک، روزها تقریبا خالی از سکنه است و شب مردم به سوی آن سیل آسا روان می‌شوند.

Image caption اداره شهر بایستی محله–پایه باشد. همه منابع طبیعی هر محله در آن مورد استفاده قرار بگیرد و ضایعاتش نیز در همان‌جا بازیافته و دوباره مصرف گردد.

این وضع، خود منابع و فرصت‌ها را بلااستفاده می‌گذارد و راندمان بهره‌گیری از آنها را کاهش می‌دهد. این محیط‌های خالی در تمام مدت بایستی با صرف انرژی گرم، سرد و روشن نگاه داشته شوند، بدون آن که از آنها به صورت کارآمد استفاده شود. منابع از بیرون می‌آیند، در شهر مصرف می‌شوند و پسماند آنها دوباره به بیرون ارسال می‌گردد. این وضع، علاوه بر آلودن بیرون و درون شهر و کاهش راندمان، هزینه‌های حمل و نقل را به شدت بالا می‌برد و شهر را در مقابل عدم تأمین این نیازها به شدت آسیب‌پذیر می‌سازد.

تصور کنید که فقط برای چند روز ورود منابع و دفع ضایعات شهر بزرگی مثل تهران متوقف شود: سوخت، غذا و نیروی کار از بیرون نرسد، فاضلاب و زباله تخلیه نشود و باد نوزد تا آلودگی‌های هوا را بروبد. چنین شهری به صورت یک منطقه بلازده، محروم از نیروی کار، منابع، انرژی، نظم و قانون در خواهد آمد: آشفته و بویناک و غیر قابل تحمل برای ساکنان. به دلیل پوشیده‌شدن سطوح آن با بتن و آسفالت، باران که در لطافت تبعش خلاف نیست، در اینجا به بلایی می‌ماند که خیابان، مسیل و سیستم‌های فاضلاب را می‌انبارد و رفت و آمد شهر را مختل می‌کند: دردسری که بایستی هر چه زودتر از شرش خلاص شد. اما اگر همه سطح شهر از محوطه‌های منازل تا پیاده‌روها و پارکینگ‌ها و غیره، همچون طبیعت، برای دریافت آب جاذب می‌بود، شهر همچون اسفنج می‌توانست آب‌ها را در خود بگیرد و علاوه بر رفع خطر سیل و آبگرفتگی، سرسبز و بی‌نیاز از ورود آب شود. یا اگر سطوح عمودی آن همچون دیوارها و پنچره‌ها انرژی خورشید را به برق مبدل می‌کرد، علاوه بر این که بخش قابل توجهی از نیازهای انرژتیک شهر را به صورت پایدار تأمین می‌نمود، از گرما و آلودگی‌های شهر نیز تا حد بسیار می‌کاست.

چه باید کرد؟

بدون آنکه بخواهیم اصول حاکم بر نظام‌های بوم‌شناختی را به تفصیل شرح دهیم، می‌توان فهرست‌وار نشان داد که با الهام از آنها می‌شود برای پیشبرد پایداری هر چه بیشتر شهرها برخی راهبردها را برشمرد:

  • پیش و بیش از هر چیز، باید تغییر در نگاه ما صورت گیرد: تغییر این وضع صرفاً یک تدبیر در عرصه اقدام‌های فیزیکی نیست بلکه نخست بایستی نگاه ما به جایگاه طبیعت و ارتباط آن با زندگی پایدار انسان روی این کره تصحیح گردد. آنچه بحران زیست‌محیطی امروز را چنین وخیم ساخته، پیش از آن که از شیوه عمل ما برخاسته باشد، از نگاه تفرعن‌آمیز به طبیعت و دیدگاه انسان‌محور ما ناشی می‌شود. بایستی طبیعت را به چشم استادی با تجربه کهن چند میلیارد ساله دید که در حل مشکلات خویش بس باتجربه‌تر از انسان است؛ باید از تجربیات او در هر زمینه سود جست. این نه یک تغییر ساده در شیوه عمل، بلکه یک تحول فلسفی مهم را در دیدگاه ما می‌طلبد.
  • شهر بایستی محدودیت‌های طبیعی خود را بپذیرد و توسعه را بر مبنای سازگاری با آنها به پیش برد.
  • تفکیک شهر و بیرون، تفکیک فعالیت‌ها به صورت فصلی، شبانه‌روزی و یا هر صورت زمانی، تفکیک فضاهای شهری به مسکونی، تجاری صنعتی، تفریحی و غیره با اصول پایداری همخوانی ندارد. شهر نیز بایستی تا حد امکان، همچون یک زیست‌بوم طبیعی، فعالیت‌ها و قسمت‌های مختلفش در هم کلاف و یکپارچه باشد: به آب و فاضلاب بایستی یکجا فکر کرد؛ همینطور به کالاها و اضافات آن یا به نور، الکتریسته، سرما و گرما. خانه بالای مغازه به ذات طبیعت نزدیک‌تر است تا طی‌کردن سراسر شهر برای رسیدن از محل کار به خانه.
  • سه اصل پایداری بایستی در همه امور رعایت شود: ۱- مصرف‌کننده تمام هزینه‌های مصرف را بپذیرد؛ ۲- آلوده‌کننده همه هزینه‌های آلودگی را تقبل کند و ۳- اصل احتیاط رعایت شود؛ به این معنی که چون دانش ما از رویدادهای پیچیده زیست‌محیطی ناکافیست، در بهره‌گیری از هر توان طبیعی، چه آب و چه خاک، هوا یا سایر منابع و امکانات، حداکثر برای بیش از نیمی از آن برنامه‌ریزی نشود و بقیه برای موارد اضطراری و خطاهای محاسباتی و پیش‌بینی نشده حفظ گردد. در هر فعالیتی باید پایداری را مهم‌ترین اصل مورد نظر دانست و چناچه آن فعالیت از آزمون پایداری موفق بیرون نیامد، آن را مردود شمرد.
  • نظام تصمیم‌گیری و اداره شهر به جای آن که از بالا به پایین، بوروکراتیک و سلسله‌مراتبی باشد، به صورت پایین به بالا و دموکراتیک و مشارکتی تغییر جهت دهد.
  • شهر به معنی واقعی بایستی عدالت‌محور باشد؛ به این معنی که توسعه و اداره‌اش نه به هزینه شهرها و مناطق دیگر، نه قشری به هزینه سایر اقشار و نه نسل امروز به هزینه آیندگان به پیش رود.
  • شهر بایستی از لحاظ حلقه‌های بازخورد، هرچه بیشتر تقویت شود و یک نظام ارزیابی و پیگیری همه‌جانبه داشته باشد که، همچون سیستم عصبی بدن، آن را هرچه سریع‌تر از هرگونه انحراف از پایداری آگاه کند.
  • اداره شهر بایستی محله–پایه باشد. همه منابع طبیعی هر محله در آن مورد استفاده قرار بگیرد و ضایعاتش نیز در همان‌جا بازیافته و دوباره مصرف گردد. از منابع انرژی آن نظیر خورشید، باد و آب تا سرحد امکان استفاده شود و با صرفه‌جویی و بالابردن راندمان، از نیاز سرانه انرژی‌های ناپایدار کاسته گردد. هر نوع خدمات یکپارچه و متمرکز مادی برای کل یک شهر بزرگ، پرهزینه و بی‌بهره از پایداری است.
  • بالاخره بایستی به جای جا به جا کردن مردم و کالاها، از طریق برقراری و گسترش هرچه بیشتر شبکه اطلاعاتی، تا سرحد ممکن کارها را از دور و به صورت مجازی و بدون نیاز به جا‌به‌جایی واقعی به انجام رساند و موانع و تنگناهای قانونی، نهادی و فرهنگی آن را به طور مرتب برطرف ساخت.