انهدام زمین با شیوه کنونی تولید

حق نشر عکس Thinkstock

فیلم "سفر در کهکشان‌ها" (۲۰۱۴) ماجرای آدم‌هایی است که در جستجوی سیاره‌ای مشابه اقلیم زمین در کهکشان‌های دیگر سرگردان هستند. زیرا زمین به لحاظ آب و هوایی دیگر قابل سکونت نیست.

امروزه برای مقابله با تخریب محیط‌زیست اجماعی بین کشورها صورت یافته اما موانع برای جلوگیری از تخریب ساختاری هستند.

به باور برخی تحلیل‌گران برای مقابله با تخریب محیط‌زیست کافی نیست که برخی روش‌ها تغییر یا تعدیل شوند، بلکه خود روش‌ها باید از بنیاد دگرگون شوند.

از دوره صنعتی شدن کشورهای توسعه‌یافته و الگوی تسلط بر طبیعت برای پیشرفت، "تولید" نقش عمده‌ای داشته است. تولید بیشتر تخریب بیشتر طبیعت در پی داشته است.

از قرن نوزدهم کشورهای صنعتی پیشرفته (کشورهای شمال) نقش اول را در آسیب‌های زیست‌محیطی بازی کردند. کشورهای در حال توسعه یا توسعه نیافته (کشورهای جنوب) با پیروی از الگوی تسلط بر طبیعت و توسعه همان راه کشورهای صنعتی را دنبال کردند با این تفاوت که زمینه‌های دموکراسی در آنها بسیار ضعیف‌تر از کشورهای نوع اول بود.

نبود دموکراسی و گرته‌برداری از توسعه صنعتی موجب آسیب‌های مضاعف به محیط زیست شد. امروزه پیش‌بینی می‌شود تا ۲۰۵۰ بخش‌هایی از زمین دیگر قابل سکونت نیست.

با توجه به اینکه کشورهای درحال توسعه برای بهبود وضعیت مردم خود نیاز دارند که به توسعه پایدار دست یابند این سوال پیش می‌آید که کدام یک از کشورهای شمالی یا جنوبی نقش عمده‌تری در مهار تخریب محیط‌زیستی دارند؟

برای پاسخ به این سوال باید به چند دهه قبل برگردیم. تقریبا از دهه‌های شصت و هفتاد میلادی آسیب‌های محیط‌زیستی بیشتر خود را نمایان کرد و توجه متفکران و فعالان محیط‌زیستی را به خود جلب کرد.

آندره گرز، متفکر و ژورنالیست اتریشی-فرانسوی، یکی از پیشگامان مبارزه با تخریب محیط زیست در دهه هفتاد میلادی معتقد بود که برای مقابله با تخریب باید به دو مفهوم نیاز و مصرف در جوامع سرمایه‌داری توجه کرد.

گرز از جمله پیروان مکتب مارکسیست-اگزیستانسیالیستی و از همکاران ژان پل سارتر بود. او بعدها به اکولوژیست‌های سیاسی پیوست.

اکولوژیست‌های سیاسی باور داشتند که برای پرداختن به معضلات محیط‌زیستی باید به مناسبات سیاسی-اقتصادی پرداخت.

نیاز به تولید کالا و مصرف و دستیابی به سود بیشتر از جمله ویژگی‌های جوامع سرمایه‌داری صنعتی است. اثرات مخرب محیط‌زیستی یکی از نتایج عدم تناسب نیاز و مصرف بوده است.

نیاز و مصرف همچنین با مسئله دولت و بازار گره خورده است.

گرز نویسنده کتاب "اکولوژی به مثابه سیاست" (۱۹۷۵) ضمن نقد شیوه تولید حاکم نوعی راهبرد کلی به دست می‌دهد. این کتاب امروزه یکی از کتاب‌های کلاسیک در این زمینه است.

به نظر او اکولوژی در مقابل گرایشاتی است که دولت یا بازار را محور توسعه قرار می‌دهند.

فیلیپ ون پاریس، فیلسوف و اقتصاددان سیاسی بلژیکی، این موضوع را به بیان دیگر مطرح می‌کند: "جوامع صنعتی تا قبل از فروپاشی شوروی در دو گرایش بازار و دولت خلاصه می‌شدند."

اما در جوامع پسا صنعتی علاوه بر دولت و بازار یک ضلع دیگر اضافه شد. او بر مبنای الگوی فکر گرز این ضلع سوم را "جامعه خود مختار" می‌نامد. از اینرو با مثلث دولت، بازار و جامعه خودمختار طرف هستیم.

حق نشر عکس AP

منظور او از جامعه یا فضای خودمختار "مجموعه فعالیت‌های تولیدی است که محصولاتشان نه در بازار و نه با دخالت دولت فروخته می‌شد." مثال‌هایی که او برمی‌شمارد مثال‌های روزمره است که در اطراف ما قابل مشاهده‌اند. چمن زدن باغچه، سازماندهی خیابانی یا تصحیح یک مدخل ویکی‌پدیا.

هر فعالیتی که از دسترس بازار و دولت خارج باشد و تولید در آن در جهت حفظ محیط‌زیست باشد نه تخریب آن، می‌تواند جامعه یا فضای خودمختار تلقی شود.

به این اعتبار، اکولوژیست‌ها کارشان توسعه جامعه خودمختار در برابر فشار دولت و بازار است.

گرز از توسعه و قدرتمند شدن جامعه مدنی دفاع می‌کرد که می‌توان جامعه مدنی را همان فضای خودمختار تعبیر کرد.

این فیلسوف فرانسوی بیان می‌کند: "علل بحران جاری سرمایه‌داری، رشد بیش از حد قدرت تولید و تخریبگری فن‌آوری‌های مورد استفاده است. این بحران مغلوب نمی‌شود مگر با یک شیوه نوین تولید، شیوه‌ای که از عقلانیت اقتصادی [حاضر] کنده شود و نظارت دقیق بر منابع تجدیدپذیر صورت گیرد و مصرف انرژی و مواد خام کاهش یابد."

منظور او از عقلانیت اقتصادی، عقلانیتی است که حتی امروزه بر دولت و بازار حاکم است.

کالاهایی تولید می‌شوند که به نظر گرز "تجملی" هستند و جزو نیازهای ضروری نیستند اگرچه سودآور اما هزینه زیادی را برمحیط‌زیست تحمیل می‌کنند. بر این اساس او می‌گوید اکولوژی را باید "در محدود کردن یا کاهش تولید مادی" دید. روشی که در تضاد با عقلانیت اقتصادی است. برای همین او بر جامعه مدنی تاکید می‌کند.

گفتنی است تولید تسلیحاتی یکی از بدترین نوع تولیدات است که اگرچه سودآورترین آن است، اما لطمات جبران‌ناپذیری را به محیط‌زیست تحمیل کرده است.

جنگ‌های منطقه‌ای (نمونه اخیر آن، جنگ در سوریه و مناطق خاورمیانه) از جمله عوامل آسیب‌رسانی به محیط‌زیست است. این درحالی است که کشورهای پیشرفته عمده‌ترین تولید کننده سلاح هستند.

اگر گفته گرز را در نظر آوریم که باید دنبال شیوه نوین تولید باشیم، باید اضافه کرد که هنوز شیوه نوین تولید شکل نگرفته است. هر چند جامعه مدنی یا همان ضلع سوم مثلث تا حدی قدرتمند است و می‌تواند دولت و بازار را کما بیش به خاطر خطرات محیط‌زیستی تحت فشار قرار دهد یا خودکفا تولیدات مورد نیاز خود را تولید کند اما در قیاس جهانی قدرت جامعه مدنی کم است.

گفتنی است در کشورهای شمال تا حدی خط متمایزی بین دولت و سرمایه وجود دارد اگر چه در مقاطعی بر هم اثرگذارند اما در مورد پرهیز از خطرات محیط‌زیستی ناهماهنگی و گریزگاه بسیار است.

سرمایه‌گذاری را تصور کنید که برای تولید کالایی مواد خام و نیروی کار ارزان می‌خرد. نیروی کار و مواد خام ارزان عموما در کشورهای جنوب هستند. دولت دخالت آشکاری در این شیوه ندارد و چه بسا به تقویت این شیوه بپردازد. شیوه سرمایه‌دارانه‌ای که به این شکل مدت‌های مدید دوام آورده است، دولت به‌ سهولت نمی‌تواند با قوانین بازدارنده محیط‌زیستی او را وارد به تغییر روش کند.

نقش جامعه مدنی در اینجا برجسته است. زیرا هم می‌تواند اعتراض کند هم می‌تواند از شیوه‌های خودکفا تولید بهره ببرد.

در کشورهای جنوب قاعده دیگر است. در عموم این کشورها عمدتا سرمایه در دست دولت یا حکومت است. زمینه‌های دموکراسی کم و جامعه مدنی ضعیف است.

مصوبات بین‌المللی محیط‌زیستی از طریق این دولت‌ها قابل جاری هستند. اما این دولت با سرمایه‌دار فرضی، مستقیم یا غیرمستقیم، در ارتباط است. به این ترتیب بحران محیط‌زیست در دور باطل بر جا می‌ماند.

نمونه خوب آن چین است. دولتی که تا حدی زیادی سرمایه را در اختیار دارد. چین طی چند دهه اخیر توسعه اقتصادی بالایی داشته است اما به همان میزان بعد از آمریکا دومین کشور دنیا در تولید آلاینده‌های محیط‌زیستی است زیرا در نهایت ناگزیر به آن شیوه تولید سرمایه‌دارانه وصل است.

بنابراین "شیوه نوین تولید" که گرز از آن حرف می‌زند تا زمانی که نتواند این دور باطل را بشکند، در بهبود وضع محیط‌زیست کمک اساسی نخواهد کرد.

به نظر می‌آید با ادامه این شیوه تولید باید به دنبال زمینی دیگر در کهکشانی دیگر باشیم که پرواضح است اگر زمانی زمین دیگر جای زندگی نباشد، اولین افرادی که به قصد سکونت در سیاره‌ای دیگر زمین را ترک خواهند کرد، از مردمان شمال خواهند بود!

باید داستان‌های فیلم‌های علمی-تخیلی را جدی گرفت.