http://www.bbcpersian.com

11:41 گرينويچ - جمعه 16 تیر 1385 , جمعه 07 ژوئيه 2006

الیشا شمسیان
از تهران

گفتگوی خودمونی با یغما گلرویی

من يغما گلرويی هستم. اسم کاملم همينه و هيچ پيشوند و پسوندی نداره. ششمِ امرداد ۱۳۵۴ در اروميه به دنيا اومدم. البته تو شناسنامه ام محل تولد تهران ذکر شده. پدرم اون زمان در شعبه روزنامه اطلاعات اروميه کار می کرد. بعدها به تهران منتقل شد و وقتی من يک ساله بودم با خانواده به تهران اومديم. يک سالی را در خيابونِ دامپزشکی و بعد در گيشا ساکن شديم.

چندتا خواهر و برادر هستيد؟

من فقط يک خواهر بزرگتر از خودم دارم به نام يلدا.

در کدوم مدرسه‌ها درس خونديد؟

دوران دبستان در مدرسه محمد باقر صدر خوندم، دوره‌ راهنمايی را در مدرسه طالقانی و دبيرستان را مدرسه‌ مطهری که البته به دلايلی ۲ سال از تحصيل محروم شدم و بعد در مدرسه شبانه درس خوندم.

يه خاطره جالب از دوران مدرسه بگيد:

خاطره‌ جالب از دوران مدرسه ندارم! اما اگر اين براتون جالب باشه بايد بگم که من با ناظممون درگير شدم و ۲ سال فرستادنم مدرسه شبانه!!!

خاطره‌ شيرينتر چی؟

من هيچ خاطره شيرينی از دوران مدرسه ندارم. چون انقدر از مدرسه بدم می اومد که چيز شيرينی برام نداشت. هميشه از ديوار مدرسه می‌پريدم و فرار می کردم و ...

"مدرسمون‌ يادم‌ مياد، ديوارای‌ بلندی‌ داشت‌ اما منو حتی يه‌ بار توی‌ خودش‌ نگه‌ نداشت‌.
دلم‌ مثل‌ يه‌ بادبادک‌ از روی‌ ديوار می‌پريد فراش‌ پير مدرسه‌ به‌ گرد من‌ نمی‌رسيد
فردا ولی‌ ناظممون‌، بغضم ميشکس‌ تو گلو دستای‌ من‌ می‌موندن ترکه‌ خيس آلبالو
خطای‌ خون‌ مرد‌گی‌ رو رو کف دستام‌ می‌کشيد صدای‌ گريه‌‌ من گوشای‌ اون‌ نمی‌شنيد."

چی شد که شاعر شديد؟

خب...از اول خيلی به شعر علاقه داشتم . شايد علتش همين بوده که خودم هم به نوشتنش رو آوردم. تو دوران نوجوونی خيلی شعر می‌خوندم. بعدها کم کم سعی کردم که خودم هم بنويسم و اينجوری شد که کار به اين جا کشيد.

چی شد که به ترانه رو آورديد؟

من ۲ کتاب در قالب شعر آزاد چاپ کرده بودم، برای خودم هم گاهی ترانه می نوشتم اما قصد چاپ کردنشون رو نداشتم. چون بيشتر به شعر آزاد علاقه داشتم، خيال می‌کردم اگه شعری که قافيه و وزن داشته باشه ديگه نمی شه حرف امروز رو توش زد. اما بعد از مدتی حس کردم دارم تو ترانه هام همون حرفايی رو می زنم که تو شعر می زدم و اصلآ خودم زندونيی وزن و قافيه احساس نمی کنم. پس جدی تر ترانه رو دنبال کردم و به نوعی ترانه سرا شدم.

برای اولين بار چند سالگی عاشق شديد؟

(می‌خندد) يادم نيست! فکر کنم منم مثلِ خيليای ديگه اول از همه عاشق معلم دبستانمون شدم. (می خندد)

اول عاشق شديد بعد شاعر يا اول شاعر بعد عاشق؟

فکر نمی کنم تو اون سن (هفت سالگی) شعری نوشته باشم.

اين شعرها را برای شخص خاصی می گفتين؟

نه. به هر حال هر کسی تو زندگيش از اين اتفاقات عاطفی داشته، اما در مورد من اين جوری نبوده که بگم مثل اين شعر رو برای فلان کس گفتم و اون يکی شعر رو برای يکی ديگه. تمام اتفاقاتی که در زندگی يک نفر رخ می ده می تونه تو شعرش اثر بگذاره اما اين اثر اونقدر عميق نيست که تمام يک شعر رو مال خود کنه.

اگر ترانه‌سرا نمی‌شديد چه شغلی را انتخاب می‌کرديد؟

نمی‌دونم! خيلی دوست داشتم کافه داشته باشم، يعنی که کافه داشتم و پشت اون ميز کافه وايميسايدم، اون بخشی که حالا آبجو می‌دن يا چيزای ديگه. مثلا دلستر !!! کار کافه داری را خيلی دوست دارم. شايد اين کار را انتخاب می‌کردم اگه پولش و جاش بود.

اگر زمان به گذشته برمی گشت آيا باز هم کار ترانه‌سرايی رو پيش می‌گرفتيد؟

آره! حتما همين کار را انتخاب می‌کردم. چون دوست دارم. با اينکه خيلی دل‌زده شدم به علت اجرای بعضی از کارها اما مطمئنم که همين کار رو انتخاب می‌کردم. شايد در مسيری که اومدم انتخاب‌های ديگه‌ای داشتم توی کار به خواننده دادن اما بازم کار ترانه‌سرايی رو دنبال می کردم.

الان بجز اين، شغل ديگری هم داريد؟

شغل ديگه‌ای هم ندارم، شغلم همينه و زندگيم هم از همين کار می‌گذره.

اولين کسی که ترانه‌ی شما را اجرا کرد کی بود؟

اولی امير کريمی بود که تو آلبوم "تا هميشه" چهار تا از ترانه‌های منو اجرا کرد و ضبط شد. اما اولين آلبومی که بيرون اومد کار ناصر عبداللهی بود. آلبوم "دوستت دارم" که ۲ ترانه از من توش بود.

وقتی اولين کار اجرا شده را شنيديد چه حسی داشتيد؟

خوب معلومه اولين تجربه‌ها بود و آدم خيلی لذت می‌برد از اجرا و حسِ خيلی خوبی داره که بشنوی يکی ترانه‌ تو رو اجرا کرده . اون تجربه برام خيلی عزيز بود اما رفته رفته اين تب و تاب از بين رفت و حالا ديگه کمتر کاری اون شور و شوق رو در من زنده می کنه.

چی شد که با سياوش قميشی کار کرديد؟

کتاب من يکی از دوستانم به نام علی نمکين برای سياوش فرستاده بود و سياوش شعر‌ها را انتخاب کرده بود و با من تماس گرفت و اينجوری شد که با سياوش کار کردم.

دوست داريد با چه خواننده‌هايی کار کنيد؟

با هر خواننده‌ای که دوست داشته باشه با من کار کنه، کار می‌کنم.

درسته که ترانه‌ "ستاره" را شادمهر عقيلی بدون اجازه شما اجرا کرده؟

بدون اجازه اجرا نکرده. شادمهر ۴ تا ترانه از من داشت که ما يه کم مشکل پيدا کرديم و قرار شد که اون ۴ ترانه رو با اينکه آهنگ‌سازی، تنظيم و اجرا شده بود، از توی آلبوم در بياره؛ اما قبل از اينکه اين اتفاق بيافته ، آلبوم "آدم و حوا" به شکل غيرمجاز پخش شد و بيرون اومد و هيشکی هم نفهميد از کجا. حتی خواننده هم از شکل بيرون اومدنِ اين کار خبر نداشت ديگه چه برسه به اينکه به اجازه من باشه !!!

اگر به شما بگن که ۳ تا از بهترين ترانه‌هاتون را انتخاب کنيد، کدوم ها را انتخاب می کنيد؟

البته نمی‌تونم ۳ تا را انتخاب کنم. خيلی از ترانه‌هام را دوست دارم. ولی سه تای اولی رو که به ذهنم می رسه برات می گم . مثلِ "سينما رکس"، "تصور کن" و "ديوار".

از اجرای کدام از ترانه‌هاتون کاملا راضی هستيد؟ از کدام اصلا راضی نيستيد؟

خيلی از اجراها را دوست دارم. مثلا از کارهايی که سياوش (قميشی) اجرا کرده خيلی راضی ام، خيلی از ترانه هايی که رضا (يزدانی) اجرا کرده رو دوست دارم و به سليقم نزديکه. روی هم رفته خيلی از اجراها رو دوست دارم اما دو سوم کارهايی که ازم اجرا شده خودم رو راضی نکرده. البته شايد من خيلی سخت سليقه باشم و کار تمام اون دوستان خوب بوده باشه...

آيا تصميم داريد که خواننده بشيد؟

نه تصميم ندارم خواننده بشم! مشغولِ ضبط يه سری کار هستم که واسه دل خودمه و قصد انتشارشون رو ندارم. شايد يه روزی اونا رو تو اينترنت بگذارم اما مطمئن باش که هيچ وقت آلبومی بيرون نمی دم.

در مورد ترانه "تصور کن" بگيد. چی شد که اين ترانه را گفتيد؟

يادم نيست که چی شد! ايده‌ش... يعنی شروعش از جمله‌ "نهنگا خودکشی کردن" اومد. بعد رفتم از اول نوشتم و رسيدم به اين جمله و ادامه ا‌ش دادم. بعضی از ترانه ها رو خود نويسنده هم نمی دونه که چه جوری شروع شدن. "تصور کن" هم از همين ترانه هاست...

از بين ترانه‌سرايی، شاعری، فيلمنامه نويسی و ترجمه کدام را بيشتر می‌پسنيد؟

همه‌ اين کارها هم دوست دارم. هر کدوم رو به نوعی ديگه. ولی از بين اين ها شعر برام از همه جدی تره چون تمام بخش های ديگه رو در خودش داره.

با چه سازهايی آشنا هستيد؟

فقط گيتار می‌زنم. اونم نه در حد خيلی خوب، اما می‌زنم.

به چه نوع سبک موسيقی علاقه داريد؟

سبک راک و بلوز خيلی دوست دارم.

نظرتون راجع به اينکه تعداد خواننده های ايرانی خيلی زياد شده چيه؟

به نظر من بد نيست که خواننده زياد باشه، چون همه جای دنيا همينه. مثلا در ترکيه حدود هشت هزارتا خواننده دارن. اما مهم اينه که همه با شرايط يکسان کار کنن. اگه اين جا هم همين شرايط وجود داشت اشکالی نبود. يعنی اگه همونطور که به يه خواننده در پيت سريع مجوز می‌دن به کارهای درست حسابی هم به همين سرعت مجوز می دادن کارها می تونستن تکليفشون رو با هم روشن کنن، اما متاسفانه اين اتفاق نمی‌افته. الان کارهای به درد نخور سريع مياد بيرون اما کاری که يه ذره حرف داشته باشه، ۲ سال طول می‌کشه بياد بيرون. وقتی اين تعادل وجود نداره ديگه يه کم کار سخت ميشه. اما نفس اينکه خواننده زياد باشه اتفاق بدی نيست. تو يه بازار عادل اگر خواننده کارش بد باشه، خود به خود حذف ميشه و کارهای موندگار باقی می مونن.

آيا خواننده‌ای خواسته ترانه‌ شما را اجرا کنه و شما به اون شخص ترانه نديد؟

نه.

شايد شما از کسی خوشتون نياد، بهش ترانه می‌ديد؟

از خيلی‌ها خوشم نمی‌ياد اما ترانه هام رو بهشون می دم که اجرا کنن. واگذاری ترانه ديگه خوش اومدن و خوش نيومدن نداره . قرار نيست که باهاشون ازدواج کنم. هر کسی بخواد ترانه ی من را اجرا کنه بهش ترانه می‌دم.

چرا بعضی از ترانه‌های شما را ۲ خواننده اجرا می‌کنن. مثلا "ياد من باش" (همترانه) که هم سياوش قميشی اجرا کرده و هم آزادپور و يا ترانه "بابا تو ديگه کی هستی؟" که فرهاد جواهر کلام و شيلا اجرا کردن ؟

اين اتفاقات اکثرا در مورد اين افتاده که اينجا (داخل کشور) و اونجا اجرا شده. چون دوجای مختلف هست و دو مارکت مختلف. بعضی وقتا يکی اينجا اجرا کرده و يکی اونجا گوش کرده و ميگه که الا و بلا من اين ترانه را می‌خوام. در يکی دو موارد اين اتفاق افتاده.

نظرتون در مورد مرگ چيه؟
اونم يه چيزيه که وجود داره و بايد باهاش کنار اومد. چيز بدی نيست! يه بخشی از زندگی مثلِ کودکی، جوانی و ... غيره. يه پرده‌ای هست که از اون ورش هيچ خبری نداريم و فقط يه سری قصه داريم در موردش. رو اين حساب يه چيزيه که بايد باهاش کنار اومد و هيچ توضيحی هم نمی‌تونم در موردش بدم. چون هيچ کس چيزی ازش نمی دونه. ولی فقط می‌تونم بگم که ازش نمی‌ترسم.

چه رنگی رو دوست داريد؟
آبی آسمانی.

چه غذايی را دوست داريد؟
قرمه سبزی!

در کدوم محله زندگی می‌کنيد؟
الان در شاهين جنوبی نزديک جنت آباد هستم. اما قبل از ازدواج گيشا بودم.

چی شد که اين محل را انتخاب کرديد؟
خودم می خواستم گيشا خونه بگيرم اما هزينه ش زياد بود و برای همين اينجا گرفتيم تا بعدا برم يه جای ديگه.

راضی هستيد؟
آره! اين جا خوبه فقط واسه رفت و آمد يه کم مشکله و وسيله می‌خواد که من هم ندارم و اصلا رانندگی هم بلد نيستم و علاقه يی هم ندارم ياد بگيرم! پس فعلا با آژانس می سازيم تا ببينيم چی می شه. اگر ماشين داشته باشی خيلی جای خوبيه، خلوته، هوای تميزتری داره و ...

با همسرتون کجا آشنا شديد؟
تو يه گالری نقاشی توی فرهنگسرای ابن سينا در شهرک غرب.

شما هم به نقاشی علاقه داريد؟
آره، نقاشی خيلی دوست دارم.

دوست نداريد خودتون نقاشی کنيد؟
نه! دوران نوجوانی خيلی نقاشی می‌کشيدم، الان هم کاريکاتور بد نمی‌کشم. ولی دوست ندارم. هر کسی تو يه چيزی استعداد داره. همسرم جای من نقاشی می‌کشه و من هم جای اون می‌نويسم !

همسرتون شغل شما را دوست دارند؟
آره، خيلی .