BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 13:36 گرينويچ - سه شنبه 25 مهر 1385 , سه شنبه 17 اکتبر 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
رستم شاهنامه با چشمان سبز
 

 
 
رستم
"درجستجوی پادشاه" کتاب مصور داستان های شاهنامه است، که تا دوماه ديگر به بازارخواهد آمد. "بروس بهمنی" نويسنده ومدير اين پروژه می گويد همه کارهای اين کتاب تمام شده و ايرانيان سراسرجهان می توانند آن را ازماه دسامبرتهيه کنند.

بروس که سال گذشته "رستم، داستان هايی ازشاهنامه" را به صورت "کتاب مصور" يا (Comic Book) منشتر کرده بود، اين بار با فاصله گرفتن ازتژادی رستم وسهراب، با زبانی راحت و خواندنی به سهراب پيش از آنکه قهرمان ايران بشود می پردازد.

بروس بهمنی در شمال کاليفرنيا زندگی می کند و به بازاريابی اشتغال دارد. او تا کنون مقالات بسياری را درخصوص وضعيت ايرانيان خارج از کشور نوشته وعلاقه زيادی به هنر و مردم شناسی دارد.

کتاب "رستم، داستان هايی از شاهنامه" او، ميان ايرانيانی که به زبان انگليسی صحبت می کنند، طرفداران زيادی دارد. مخصوصا بچه های نسل دومی که مايلند آسان تر با ميراث ادبی خودشان ارتباط برقرار کنند.

مصوری از حال

 کتاب مصور"رستم، داستان هايی از شاهنامه" در ميان ايرانيانی که به زبان انگليسی صحبت می کنند، . مخصوصا بچه های نسل دومی، طرفداران زیادی پیدا کرد.
 

بروس می گويد تيترکتابش به وضع فعلی ايران می خورد که همه به دنبال يک نجات دهنده هستند: "شايد به اين وسيله خيلی ها خودشان را درصفحات کتاب پيدا کنند و اين هم البته روش کار فردوسی است که وقتی می خوانی، چند معنی می دهد و داستان به نحوی چيده می شود که خواننده حس کند می تواند سناريوهای مختلفی را بچيند و با آن زندگی کند."

هردو کتاب مصوری که بهمنی نوشته، مانند داستان "جنگ ستارگان"، از وسط داستان اصلی شروع می شود وبعد به عقب وجلو می رود. ايده اصلی اين بوده که اگرقرار است فقط يک کتاب منتشر شود بهتر است يکی ازبهترين و جذاب ترين هايش را انتخاب کرد. به همين خاطرکتاب اول ماجرای رستم و سهراب است. خودش می گويد برای غربی ها اين داستان جالب است چون درغرب اين هميشه جوان ها هستند که بر مسن ها پيروز می شوند اما دراين داستان اين پدر است که بر پسرغلبه می کند.

"اما کتاب دوم، يا "درجستجوی پادشاه"، ماجرای زال است ورستم واينکه چگونه زال به پسرش برای مردم ايران به پسرش ماموريت می دهد. وی می گوید که درکتاب او به دنبال نشان دادن اين بوده نسل قبل به نسل جوان امروز توجه نمی کند و هيچ برنامه ای برايش ندارد وهرکس به فکر کارخودش است، ولی درکتاب دوم سعی کرده که نشان دهد که اگر هر دونسل با هم کارکنند چقدر می تواند باعث پيشرفت شود.

بروس بهمنی می گويد کتاب دومش از لحاظ داستان نويسی کاملا جا افتاده است: "هم ترجمه های فارسی وهم ترجمه های انگليسی شاهنامه را چند بار می خوانم و چون دوزبانه هستم می توانم کار را معاينه کنم. بعضی وقتها متوجه می شوم که ترجمه های انگليسی دقيق نيست و منظور را نگرفته است. اما اين تله شاهنامه نیز است که می توان تفسيرهای مختلف از آن داشتد. به نظرم هيچ دوشاهنامه خوانی وجود ندارند که تفسيرهای يکسانی از کتاب داشته باشند، مثل دو فقيه که دونظر يکسان در مورد فقه ندارند."

"کتاب مصور" به گفته بروس، درزمان سقوط اقتصاد آمريکا درسال ۱۹۲۷ به وجود آمد که همه چيز گران بود واقتصاد مردم خراب وخودشان هم نااميد. کتاب مصور درآن دوران با ارائه روياها وتخيلات گوناگون تلاش می کند که برای مردم اميد بيافريند.

زبان عاميانه، زبان کتاب مصور

بروس بهمنی

بروس بهمنی زبان کتاب مصور را زبانی عاميانه می داند. می گويد خواسته است که کاری عاميانه باشد. نمی توان زبان سخت کلاسيک وقديمی را به کاربرد. چون کسی ارتباط نمی گيرد: "کتاب ما راحت خوانده می شود، چون ۳۲ صفحه ای است، بيشتر تصوير دارد و کمتر متن. بنابراين بايد داستان را يک جوری جا داد. بنابراين با خود داستان هم بازی می کنم وتغييراتی درآن می دهم. چون فردوسی عادت دارد وسط يک داستان به سراغ داستان ديگری برود. ما اين کار را نکرديم چون نمی شد با اين فرم کار را بيان کرد. تا آنجا که می شود سعی کرده ام به متن شاهنامه وفادار بمانم. کاری که ما می کنيم اين است که مزه ای به خواننده بدهيم تا بعد اگر علاقه مند بود برود و سرفرصت بنشيند و ببيند که اصلا شاهنامه چيست و چه می گويد."

بروس بهمنی می گويد که چندی پيش پدربزرگی او را می بيند و می گويد نوه ايرانی-آمريکايی اش چند روزقبل پيش او آمد وگفت بابا جون تو شاهنامه را می شناسی ؟ پسری که هيچ معاشرتی با شاهنامه نمی تواند داشته باشد. حالا چنين پسری نه تنها می دانست شاهنامه چيست بلکه می دانست که پدربزرگش که ايرانی الاصل است آن را می شناسد و شايد بتواند رابطه جديدی را با او آغاز کند. او گفت که اين رابطه بين او ونوه اش آغاز شده است.

کتاب "رستم" شبکه های ازخواننده های خود را به همراه خود درست کرده است که با بروس درتماس هستند. دانشگاه های مختلف طی ماه های گذشته از او دعوت کرده اند که برود وکتابش را معرفی کند. درکتاب "کايت رانر" که نويسنده ای افغانی آن را نوشته و الان جزو کتاب های پرفروش آمريکاست، اسم شخصيت اصلی داستان رستم است چرا که پدرش عاشق شاهنامه بوده است. همين موضوعی است که باعث می شود "رستم" شخصيت جالبی باشد برای جامعه آمريکايی. اخيرا کتابخانه دانشگاه هاروارد نامه ای فرستاده است که اين کتاب را به کتاب های کتابخانه خوداضافه کرده است.

طراح ونقاش کتابت ايرانی هستند؟


نه. وقتی شروع کردم دوست داشتم کتاب به دست ايرانی ها توليد شود و چقدر خوب بود همه اسم ها درکتاب ايرانی بود، مانند نقاشی ورنگ آميزی. اما وقتی دنبالش گشتيم ديديم که برای اين حرفه جوانی نيست. بعد از کتاب اول کلی نامه ازايران و خارج آمد ونمونه هايی فرستادند. نمونه های فرستاده شده خيلی عالی بود. اما متاسفانه چون کسانی که اين کار را انجام می دهند به عنوان مشغوليتی جدی به آن نگاه نمی کنند، سرعتی که لازم داشتيم را نداشتند. مثلا من به يک نفر که دراين بازار است يک کارفرستادم، گفتم ۵ صفحه تا آخر هفته برايم بفرست. گفت تا آخر هفته؟ ما بايد برويم سرکار و اينها. گفتم اگر می خواهی جدی کار کنيم بايد اين را يک هفته ای بدهی. گفت من يک ماهه می توانم طراحی کنم. گفتم فرق تو با آمريکايی اين است که آنقدر از ۱۳-۱۴ سالگی ۲۴ ساعت در روز طرح کشيده که الان استاد اين کار است در ۳۰ سالگی، مثل استاد شدن درتار ونی. متاسفانه درسنت ما نيست "کتاب مصورهايی از اين دست در ايران درطراحی زياد نيست درحالی که يکی ازمهمترين آثار ادبی قرن بيستم است که کاملا هم آمريکايی است.

چه بازخودهايی ازکتاب اول گرفتی؟

جالبترينش اين بود که يک بار آقای مسنی شروع کرد داد زدن و به من وگفت شما چطور توانستيد مهمترين داستان ملت ما و داستان سنتی ايران را مسخره کنيد؟ ورستم را خنده دار کرديد؟ من اجازه نمی دهم. من واقعا شوکه شدم. گفتم چه مسخره ای؟ گفت شما اين را کمدی کرده ايد. گفتم چه کمدی؟ اتفاقا به شما خواهم گفت که رستم سهراب را می کشد و داستان غمگينی است وخانوده هايی زنگ زده اند که سر اين قسمت که رسيده اند با بچه هاشون گريه کرده اند. تازه فهميدم که فکر کرده بود "کميک" همون جوک است و فکر کرده بود می خواهيم مسخره کنيم که کاملا خارج ازواقعيت بود. اما بعد متوجه ماجرا شد.

درمورد شخصيت پردازی درکتاب چطور؟ نوع طراحی؟

بعضی ها گفته بودند که رستم خيلی بور بود يعنی موهايش کمرنگ تر از آنچيزی است که بايد باشد. ما می خواستيم رستم موهايش کمی قهوه ای باشد اما درچاپ کار زياد دقيقی نيست و اندکی روشن تر شد. چند نفر گفتند که چرا چشمان رستم را آبی کردی؟ درحالی که ما چشم آن را نه آبی، بلکه سبزکرديم. چون که گفتيم به پرچم ايران می خورد و قانون کميک بوک اين است که قهرمان چمشانش از بقيه شخصيت ها روشن تر است. يک مقدار هم به خاطر جامعه آمريکايی که موی بلند، وقد کشيده وهيکل وضد نابودی بودن وچشم آبی برايشان ايده ال است. رستم همه اين ويژگی ها را دارد وفقط چشمانش می ماند که آن را هم سبز کرديم.

خيلی ها گفتند چرارخش را سياه کشيديد درحالی که بايد سفيد باشد.من مطمئن نيستم که در شعرفردوسی، رنگ رخش مطرح می شود. اما اجازه می خواهم که در کتاب سوم رخش سياه باشد که بتوانيم با آن رنگ کار کنيم.

حالا چرا اسب رستم بايد اينقدر خشن باشد؟

فکر می کنم اسب را زيادی در مينياتور و تمام نقاشی های سنتی ايران زيبا و قشنگ می کشند و به همين خاطر آن وحشی گری را ازآ ن گرفته اند درحالی که کسی جز رستم نمی توانسته رخش را رام کند وب ه نظرم بايد يک مقداری خشن تر جلوه داده شود و تقريبا اين قسمت خشم رستم است که هميشه بيدار است. به نظرم رخش نماينده خشم رستم است. رستم می تواند هر حالتی داشته باشند اما رخش همواره چشمانش برق می زند.


استقبال ازکتابت چطور بود؟ آمريکايی ها يا ايرانی ها کدام يک بيشترمشتری کتابت هستند؟

کتاب اولی خيلی عالی بود. ايرانی بيشتر. ما مخصوصا کتاب اولی را به خورد ايرانی ها داديم وخيلی کم به آمريکايی ها اين کتاب رامعرفی کرديم. من کتاب را می بردم در مدارس آمريکايی و می گفتم اگرخواستيد من داستان دارم که تاريخی است و وقتی که قبول می کردند می بردم و برای بچه های امريکايی می خواندم که ديدم سرتاپا عاشق آن می شوند. می دانستم که آمريکايی ها خوششان می آيد. اما کتاب اول را درفروشگاه های آمريکايی نگذاشتيم. چون که می خواستيم از سرتاسر ايران و جهان به ايرانی ها معرفی شود وه مه فحش ودعواها و آفرين ها جمع شود و معدل که می گيرند ببينيم پيشتيبانی شان چگونه است. و هنوز تصميم نگرفتيم که به جامعه غيرايرانی ها معرفی کنيم يانه. برحسب موفقيت آن اين تصميم را خواهيم گرفت.

از نظر فروش چطور؟ آيا کتاب هايی که گروه هدفش جامعه ايرانيان آمريکاست، می تواند موفق بشود؟

هزينه کتاب اولی هنوز درنيامده است. امامی خواهيم پولی که درمی آورد را به سرمايه اضافه کنيم. سرمايه اوليه ای که کمتر از۴۰ هزار دلار بوده است. کاری که کرديم اين که سرمايه ای که گذاشتيم که پولش را جايی بگذاريم.

چقدر از کار را شبيه سازی کردی وچقدرازکار آفرينش جديدی است؟

کمان، خنجر و شمشيرها درکتاب رستم هيچ کدام ربطی به تاريخ ندارد. تمام کلاه خود ها و لوازم ها نقاش هايش از صفر شروع شده. طراح آزاد بوده که چيز جديدی بيافريند نه کارمينياتور. با اين حال هنوز بعضی جاها يک چيزهايی گذاشتيم برای ايرانی ها که بفهمند ماجرا ايرانی است.

آيا نشانه ای گذاشتی که معلوم بشود کار ايرانی است؟

وقتی که رستم تمرين تيرکمان می کند يکی ازپيک های شاه می آيد که خبری را به رستم بدهد،درحالی که ازلای درخت می آيد از توی جنگل ورستم فکر می کند که شايد جاسوس باشد وتير را می زند واز بيخ گوش پيک رد می شود و به درخت می خورد. ما برای خواننده های ايرانی زديم "وای ننه". آمريکايی که بخواند فکر می کند آن يک اشاره لحنی آن زمانه است ومی خواند ومی رود ولی آن خواننده ايرانی لبخند می زند.

 
 
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران