BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 14:17 گرينويچ - شنبه 02 دی 1385 , شنبه 23 دسامبر 2006
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
زندگی "بين دو دنيا"
 

 
 
جيسون رضاييان، روزنامه نگار ايرانی الاصلی که درآمريکا بزرگ شده است، فيلم مستند "بين دو دنيا" را تمام کرده و اميدوار است که بتواند دريکی ازشبکه های آمريکايی آن را به نمايش دربياورد. قبل ازنمايش فيلم، او خاطرات خود را طی روزهای گذشته از سفر به ايران به صورت نوشته های کوتاه دروب لاگ روزنامه سان فرانسيسکو کرانيکل منتشر کرده است که درنوع خود کارجالبی به شمار می رود.

جیسون
جیسون رضاییان

ساخت "بين دو دنيا" به دليل مشکلات معمول فيلم های مستند ازسال ۲۰۰۳ تا امسال به طول انجاميده وبيشتر کار توليد درايران انجام شده است. خودش می گويد مخاطلب فيلم بيشتر آمريکايی هايی هستند که چيزی ازايران نمی دانند وبا اين فيلم اميدوار است که چيزی به اطلاعاتشان افزوده شود. جوانان ايرانی – آمريکايی هم از نظر او می توانند مخاطب خوبی برای اين فيلم باشند واز اين فيلم به عنوان يک راهنما استفاده کنند: " برای کسانی که فکر می کنند ايران جای، بد، سخت وخطرناکی است می تواند فيلم خوبی باشد، چون کسايی که اينجا بزرگ شده اند می بييند زندگی اونجا چطور است واينکه ايران مثل افغانستان درزمان طالبان نيست." وقتی ازتجربه اش از کار کردن درايران می پرسم می گويد که روند توليد بسيار سخت بوده است.

او به ايران بازمی گردد وماجرای خريدن سربازی اش رابه تصوير می کشد، ازنگرانی هايش تا بوروکراسی پيچ درپيچی که برايش غيرقابل تحمل می شود. جيسون به ميان فاميل می رود واز با آنها بودن لذت می برد. می گويد، فاميلش مثل داستان های گابريل گارسيا مارکز است، افرادی زيادی با يک اسم، کسانی که انگار ازکودکی می شناسم: " هروقت که با فاميل می نشينم، از ازداوج حرف می زنند واينکه بالاخره می خواهی کی رو بگيری...." وقتی يکی ازدخترعموهايش می پرسد که چه چيزی به عنوان يک آمريکايی از جامعه ايرانی فهميدنش سخت است، می گويد:" برای يک آمريکايی؟ فرهنگ دين وشيعه فهميدنش سخت است. تابلو شهيد با ريش سخت است. متوجه نمی شوند." می گويد:" يک جوون ايرانی به من گفت " می شه يک زن آمريکايی برای من پيدا کنی؟ گفتم چطور باشه؟ سياه باشه؟ دورگه؟ چی؟ گفت نه بابا، اصل Original باشه. گفتم يعنی می خوای سرخپوست باشه؟ گفت نه بابا سرخپوست چيه، بلوند، سفيد، بلند...گفتم اينکه آمريکايی اصل نيست...آمريکايی اصل ما هستيم..."(بعد می خندد.)

جيسون به ميان جوانان اصفهانی کنار سی وسه پل می رود وبا انها درباره زندگی شان صحبت می کنند. آنها از علاقه شان به آنتونيوبندراس وجورج مايکل می گويند ومی پرسند چرا وقتی ايرانی ها می روند خارج از کشور اسمشان را عوض می کنند؟ جيسون می گويد که مادرش امريکايی است وپدرش ايران وبنابراين نصف اسمش ايرانی ونصف ديگرش آمريکايی است وبعد همگی می خندند.

جیسون

رفتن به خانه پدری درمشهد، زيارت امام رضا، خريد ازمغازه های تهران وشب نشينی با فاميل، بخش هايی ديگری ازفيلم جيسون هستند که به آرامی کناريکديگر جای گرفته اند. گفت وگو بادختران تهرانی وزندگی درمورد نحوه زندگی شان از بخش های ديگری هستند که جيسون به آنها علاقه مند است. می گويد به نظرش دختران ايرانی قوی هستند واعتمادبه نفس دارند: همش احساس راحتی نمی کنم. فکر می کنم که دائما يک چشم روی من است:" يک چيز شگفت انگيزدرمورد ايران اين است که بعضی چيزهای خيلی کوچيک، امکان نداره که اتفاق بيافته وکارادم پيش بره، اما بعضی چيزايی که فکر نمی کنی انجام بشه، به ناگهان وبه خوبی جلو می ره وانجام می شه. يک روز يک نفری به من گفت که اينجا سرزمين معجزه هاست. هيچ کس ازبالا تا پاييننمی داند که قرار است چه اتفاقی بيافتد...فکر می کردم اين فقط من هستم که گيج هستم اما ظاهرا اين مشکل همه است."

چی شد که هوای ايران کردی؟

اولين بارکه رفتم ايران ۲۵ سال داشتم. سال ۱۹۹۸، پدرم بعد از۲۵ سال که آمريکا بود درست درزمان خاتمی به ايران رفت. انگار که درها را بازکرده باشند. بعدازاينکه بابام رفت من هم خيلی دلم می خواست برم. اما نشد، چون شناسنامه نداشتم. سه سال منتظر ويزا بودم. هرسال می گفتند نه! نمی دانم چه شد سال ۲۰۰۱ يک روز زنگ زدند وگفتند ويزابرای ۱۰ روز آماده است، بعدش هم من اضافه کردم تا شش هفته. قبل ازآن هيچ لغت فارسی بلد نبودم درخانه اينجا ما هميشه انگليسی حرف زده ايم. چند تا چيز ياد گرفتم. اون سفر خيلی خوب بود وبعد يک سال ديگر برگشتم واين فيلم را بار سوم که رفتم ساختيم

درفيلم تو همه چيزدرباره مردم است. هيچ به سمت سياست نرفتی واين به نظرم جذاب است. چی می خواستی بگی با اين انتخاب؟

می خوام مردم آمريکا اين فيلم را ببينند واينکه مردم ايران چگونه هستند، اينکه خيلی فرق ندارن با ما. ايران وآمريکا قبل از انقلاب خيلی نزديک بودند اما بعدش خيلی دشمن شدند. خيلی ها می خواهند بدانند که چرا ايرانی ها اززمان انقلاب به بعد دشمن آمريکا شده اند، از اول انقلاب فکر کردند که چرا ايرانی ها امريکايی ها را دوست ندارند يا فناتيک هستند می خواستم بگويم که کلا ايران اينجوری نيست….

با توجه به اينکه خودت وکارگردان ايرانی بوديد، چه قسمتی براتون سخت تر بود؟ فيلم برداری انتخاب کاراکترها؟

خيلی شانس آوردم که چندتا فيلم بردار خيلی خوب پيدا کردم و "نظام منوچهری" که هم توليد کنند وهم کارگردان فيلم هست خيلی به من کمک کرد ما شش هفته منتظر بوديم برای اجازه ارشاد. کلی هم وقتم دنبال گرفتن معافی سربازی تلف شد کلا بوروکراسی درايران فلج کننده است.

جیسون

چه چيزهايی شوکه کننده برايت بود؟

فکر می کنم چيز عجيب اين بود که جمعيت خيلی جوان است. اينجا همه می دانند که هفتاد درصد ايران زير سی سال دارد اما آدم می بيند که کشور خيلی جوان است واين را خيلی دوست داشتم . چون اينجا تصويری که از ايران داده می شود جوان نيست، پير تر است...همه اش آخوندها ومردها با ريش وزنها را با چادر نشون می دهند. من شنيده بودم که مردم ايران حس شوخی زيادی دارند وخيلی جوک می گويند وفکر می کردم خيلی جو سنگين تر باشد. اما خيلی زندگی روز مره خيلی لطيف تر بود و مردم خيلی بامزه بودند.

"جيسون رضاييان"، الان خاطرات سفر خودش به ايران را برای سان فرانسيسکو کرانيکل يکی از پنج روزنامه معتبر آمريکا می نويسد وقرار است يک ويدئويی هم در مورد ايران دروب سايت اين روزنامه قرار دهد. يکی ازمطالبی که نوشته عنوانش “Sex and the City” عنوان يکی ازسريال های پرطرفدارآمريکايی است...... می گويد وقتی با سردبير اين روزنامه صحبت کرده است، ديده که خيلی درمورد ايران سوال دارد، درمورد دين، زنان، تبليغات وچيزهايی ازاين قبيل: " بعد قرارشد با نوشتن بلاگ برای کرانيکل اين کار را انجام بدهيم. مهم برای من اين است که نشان بدهم ايران خيلی راحت تر است فقط يک شکل نيست."

جيسون پيش ازاين مطالب خود را درروزنامه های سان فرانسيسکو کرانيکل، گاردين، پاسفيک نيوزسرويس وغيره منتشر کرده است. سال گذشته (۲۰۰۵) اوهمراه ومترجم "کريستوفر هيچنز" يکی ازمشهورترين روزنامه نگاران آمريکايی به ايران بود. می گويد سفرش مصادف بود با برف شديد درتهران وروز "ولنتاين".

سفر با يکی ازمشهورترين روزنامه نگاران آمريکا چه تجربياتی به همراه داشت؟

آن سفر برای من خيلی مهم بود وخيلی چيزهای ياد گرفتم، ازنوع ارتباط با سوژه ها وکاراکترها تا روابط عمومی خوبی که با مردم برقرار می کرد.

جیسون

اتفاق عجيب وغريبی نيافتاد؟

چرا البته. يک روزسرد ازتهران رفتيم شهر قم تا حسين خمينی نوه آيت الله خمينی را ببينيم. او وقتی واشنگتن بود مدتی درخانه هيچنز زندگی می کرد. خلاصه رفتيم کوچه پس کوچه های شهر قم ويک جوری پيدايش کرديم. نشستيم وچايی خورديم وکلی حرف زديم وخيلی چيزها هم گفت. کريستوفرهم مقاله ای نوشت درباره او. بعد ازاينکه اين مطلب چاپ شد، حسين خمينی گفت که اصلا هيچ وقت اين روزنامه نگاررا نديده است. جالب اينکه من يک عکس گرفته بودم ازحسين خمينی وهيچنز درخانه اش درقم.

همين کارها را می کنند به خبرنگارهای خارجی ويزا نمی دهند (خنده). حالا دراين سفر تونستی تصاويری بگيری که به کار فيلمت هم بخورد؟

بله، خيلی کمک کرد. هيچنز از اول انقلاب برای ويزا تقاضا می کرد اما هيچگاه نتونسته بود بگيرد. بعد جشنواره فيلم فجر بود که هيچنز ويزا گرفت وخلاصه نه کنترلی بود وما هم آزادانه همه جا رفتيم. او چند سال پيش رفته بود کره شمالی. بعد يک روز ازش پرسيدم که نظرت درباره ايران چی بود؟ او مثل خيلی های ديگه فکر نمی کرد که هيچ شباهتی بين ايران وکره شمالی وجود دارد. می گفت که ايران ديکتاتوری نيست ويواش يواش خودش آزاد می شود. تصاويرمن اين گفته را تاييد می کند.(خنده)

برنامه آينده ات چيست؟ به فيلمسازی ادامه می دهی؟

می خواهم روی موضوع ايران برای مردم آمريکا کارکنم. چيز دراماتيکی درمورد مساله هسته ای ومسائل مشابه سياسی ندارم. من درباره مردم ايران می خواهم صحبت کنم تا مردم يک برداشت وفهم مشترک نسبت به هم پيدا کنند. چون مشترکات زيادی است. چون آشکارا مواجهه ايران وآمريکا خيلی تراژدی خواهد بود. نيمی از من درايران است ونيمی ازمن درآمريکا وهميشه اين نگرانی را دارم.

ايده ساخت مستند "بين دودنيا" چطوری به ذهنت آمد؟

يک پروژه داشتم با بچه های آمريکايی که با هم برويم ايران و اين کار را انجام بدهيم، اما هيچ وقت ويزا نمی دادند، هی طول می دادند و نمی شد تا آخرعمر واستاد ويزا گرفت. خلاصه خيلی به هم ريخته بود. نظام منوچهری بعد ازچند ماه گفت که اين غيرممکن است. خودمان شروع به ساخت فيلم کرديم. ده خانواده پيدا کردم که گفتند بياييد خانه ما صحبت می کنيم باشما. اما وقتی دوربين می آمد نمی خواستند صحبت کنند. وقتی خودم صحبت می کردم جلوی دوربين راحت تر صحبت می کردند وهمين جوری خودم هم وارد فيلم شدم. برای اونها هم خيلی جالب بود... اگر بشود می خواهيم اين فيلم را در ايران هم نشان بدهيم... چون آدم های زيادی مثل من هستند که ازآمريکا می روند ومی خواهند ايران را بشناسند وتعداد اين افراد هم روز به روز زياد تر می شود. هر بار که می روم افراد مختلف بيشتری را می بينيم. آنها می خواهند افراد را ببيند.

 
 
گردشگریسفر سخت
جای خالی گردشگران اروپائی در ايران
 
 
نمایشگاهديدار از نمايشگاه بين المللی جهانگردی
در مشهد
 
 
سايت های مرتبط
بی بی سی مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران