http://www.bbcpersian.com

15:22 گرينويچ - یکشنبه 02 اردیبهشت 1386 , يکشنبه 22 آوريل 2007

امید معماریان

گفت وگو با پیوند خرسندی کمدین ایرانی

پیوند خرسندی، کمدین ایرانی که علاوه براجراهای زنده، داستان های کوتاه ونوشته های طنزش هم خواننده های فراوانی دارد، هفته گذشته درچندین شهرکالیفرنیای شمالی به اجرای برنامه پرداخت.

پیوند، فرزند هادی خرسندی، طنزپرداز مشهور ایرانی است که برای اولین بار اجرای برنامه کمدی زنده به سبک امروزین آن را به جامعه ایرانی عرضه کرد. اگر چه برنامه های طنز پیش از این به اشکال دیگری درایران اجرا می شد. حال وهوای برنامه های او با آنچه هادی خرسندی اجرا می کند، متفاوت است اما شیرینی قطعات و ارتباطی که هردو با تماشاگر برقرارمی کنند، شباهت بسیاری به هم دارد.

پیوند (وخواهرش شاپرک) خرسندی، مازیار جبرانی، امیدجلیلی ودیگر کمدین های ایرانی اندک اندک نسل جدیدی از ایرانی الاصل های ساکن کشورهای اروپایی و آمریکایی را تشکیل می دهند، که با طنز، به مسائل موجود درجامعه ای که زندگی می کنند وآدم هایی که با آنها ارتباط دارند،چشم می دوزند و پوچ بودن نگاه های کلیشه ای به مسافران خاورمیانه و ایران را در جامه طنزی شیرین، برای مخاطب غربی وایرانی های مهاجر، تصویرمی کنند.

مدرک مزخرف است!

پیوند خرسندی، 35 ساله ومتولد بیمارستان آبان تهران است. چهارساله بود که ازایران به انگلستان مهاجرت کرد وازآن زمان تا کنون دراین کشور زندگی می کند. دردانشگاه ولز، مدرک کارشناسی ارتباطات گرفته و عاشق نوشتن است. خودش درمورد مدرک گرفتن ازدانشگاه می گوید: "مدرک مزخرف است! با این حال، تجربه دانشگاه برایم جالب بود اما مدرک را نه می خواستم ونه به هیچ نوعی برایم اهمیت داشت. اما به دلیل فشاراجتماعی رفتم مدرک گرفتم. هرچند انشاهایم را چپ و راست از این واون کپی می کردم اما چیزبه خصوصی یاد نگرفتم."

پیوند خرسندی، درسال 1996 هنگامی که تنها 26 سال داشت، یکی ازپیشروترین مجلات انگلیسی زبان را به نام "E-Run " برای ایرانی های خارج ازکشور راه اندازی می کند. خودش می گوید که هنوز جزوبهترین هاست: "یک مجله اجتماعی فرهنگی بود. دراولین شماره با یک کمدین ایرانی که تازه کارش را شروع کرده بود به نام امید جلیلی مصاحبه کرده بودیم. همه مطالب به سبک فیچرحرفه ای بود، نه اینکه سوال و جوابی باشد."

پیوند می گوید چگونه ستونی که دراین مجله می نوشت گل کرد و او را به این فکرانداخت که کارش را خیلی جدی بگیرد: " درآن مجله یک ستون داشتم به نام "چگونه ایرانی بود؟" این مجله را دو شماره درآوردیم، اکثر مجله ها تنها یک شماره در می آورند. اینکه به دوشماره برسد خیلی بود." پیوند خرسندی هنوز با تجربه انتشار مجله احساس نزدیکی می کند: " اون موقع تبلیغ گیرآوردن سخت بود با آنکه استقبال خوب بود اما تبلیغات بد گیر می آمد چون همه می گفتند چاپ به زودی ازبین می رود وباید به اینترنت بپیوندید. من هم به اینترنت علاقه نداشتم چون در محیطی که بزرگ شدم همیشه روزنامه دراطرافم بود."

بعد ازاینکه ستون "چگونه ایرانی بود؟" کارش می گیرد، پیوند تصمیم می گیرد یک برنامه کمدی زنده از آن اجرا کند. ستونی که می پرداخت به فرهنگ ایرانی و روابط اعضای خانواده وحضورشان درغرب وهمه چیزهایی که کلی طرفدار را میهمان نوشته های او می کرد: "اولین برنامه کمدی ام را به همراه خواهرم شاپرک در سال 97 درلس آنجلس اجرا کردیم. هفته ای یک اجرا به مدت ده هفته. با اینکه تابستان بود استقبال خوب بود وما خیلی تشویق شدیم."

پیوند خرسندی، درخصوص موضوعاتی که دستمایه برنامه هایش می کند، به پارادایم تفاوت کارهای ایرانی ها وغیرایرانی ها اشاره می کند واینکه چگونه چنین تفاوت هایی برای مردم جالب است. با این وجود ظاهرا پرویزصیاد، بهانه خوبی بوده تا پیوند، ازنوشتن به روی صحنه بیاید: " سالها پیش در'برگرکینگز' کار می کردم تاپول هام رو جمع کنم وبیام آمریکا. (باخنده) قراربود پرویزصیاد نمایش 'صمد به جنگ می رود' را اجرا کند. اما دوهنرپیشه ای جوان این نمایش دراخرین لحظه نیامدند او به پدرم زنگ زد ومن وشاپرک رفتیم به نمایش پرویزصیاد. " اولین تجربه اجرای زنده پیوند، گره می خورد به ملاقات وتجربه برخی ازچهره های شناخته شده تئاتر و سینمای ایران: پرویزصیاد، هوشنگ نوزاد، توزیع ودیگران. دراین سفراست که صیاد به او می گوید "باید بروی استندآپ کمدین" بشوی. این توصیه همیشه در ذهن پیوند ماند: " من اون طوری که خواهرم جدی گرفته بود، نبودم. خواهرم الان خیلی در لندن موفق است و کارش گرفته. درفستیوال ملبورن هر شب برنامه دارد و استقبال هم عالی است."

  پدرم اجرای زنده کمدی را از فرهنگ انگلسیی، به فرهنگ فارسی معرفی کرده است. درواقع سبک پدرم انگلیسی است.
 

پدرم به ما ایمان داشت

پیوند، تاثیرپدرش هادی را به عنوان انگیزه ای برای فعالیتی که برگزیده اینچنین بیان می کند: " اینکه برویم لس آنجس ایده پدرم بود، چون خودش لس آنجلس بود پیشنهاد کرد ما برویم آنجا به یک باشگاه کمدی (Comedy Club) که خودش هرهفته برنامه اجرامی کرد. از این نظر خیلی کمک کرد. اولین اجرای ما هم همان جا بود. کمک اساسی و جرقه اصلی ازپدرم بود......من خودم می دونستم که روی صحنه رفتن خیلی سخت است درنتیجه اون ایمانش روی هر دوی ما بیشتر بود وبرنامه موفقی بود حداقل برای باراول. بعضی مواقع پیش می امد که دریکی ازبرنامه ها یکی به کارهای شاپرک ویا من نخندد اما همیشه یکی مان دیگری را نجات می داد و برایمان خیلی جالب بود چون فرصتی برای یادگرفتن بود."

کارهای طنزتو برای پدرت جالب است؟ یعنی با کارهایت می خندد؟

اگر پدرم ما رو روی صحنه ببینه می خنده. چون که آنجا جزو تماشاچی های دیگه است و مخاطب یک بدنه کلی است ودراین صورت آنها و پدرم هم عضوش است. پس اگر مخاطب بخندد به احتملال زیاد پدرم هم می خندد. اما همین جوری به هرکسی یک جوک بگی بستگی به محتوا و زمینه قبلی ومضمون آن دارد. من می توانم بامزه ترین جوک را بگیرم وبه صورتی بی پایه به شما بگویم و شما هم نخندی، پاسخم این است که می خندند اما به شرط اینکه مثل هرجوک دیگری این جوک را درست تحویل بدهی.

خنداندن کمدین ها راحت است؟

البته خنداندن کمدین ها سخت تراست چون مواردی است که قبل ازاینکه به نقطه کلیدی جوک برسی اون پیش از توبه آن می رسد وخندیدن سخت می شود. من لطیفه ای دارم که درانگلیسی معنی دارد. مثلا یک دختر انگلیسی به من می گوید " من اگر با تو بخوابم ، نمی توانم درچشم پدربزرگ ومادربزرگم نگاه کنم. من با تعجب بهش گفتم، حالا مگه اونها قراره اونجا باشند که تو می خوای با من بخوابی"...این جوک است...این رو ممکن است در یک زمینه بگویی که همه بخندند اما درزمینه ای دیگر هیچ کسی نخندد، اما خود جوک قوی است...
>

کار پدرت به فارسی است وکارتو به انگلیسی، چه تفاوت هایی دارد؟

من فکر می کنم فرق زیادی با کارهای من ندارد، چون که پدرم اجرای زنده کمدی (Stand Up Comedy) را از فرهنگ انگلسیی، به فرهنگ فارسی معرفی کرده است. درواقع سبک پدرم انگلیسی است.

این سبک چه ویژگی هایی دارد؟

سبک"Alternative Stand Up Comedy" دراوائل دهه هشتاد میلادی به وجود آمد ، قبل ازآن اصلا درانگلیس کمدی کلاب نبود، یعنی درتئاترانگلیسی یا درشهرهای ساحلی کمدی بوده اما مثلا به سبک سید کریم خودمان. اما "Observational Comedy " اصلا نبوده است.

سالهای 80-1979 این نوع کمدی درانگلستان آغاز به کار می کند. اگر چه همین سبک در دهه شصت میلادی درآمریکا بوده است. در واقع این پدیده اصلش آمریکایی است و انگلیس دیرتر آن را گرفت. یک سری کمدین هایی مانند روان اتکینسون( یاهمان مستربین)، یا بن آلتون نماینده های اصلی این سبک بودند. برنامه تلویزیونی به نام "Not the Nine O’clock News "که مثل برنامه "دیلی شو" درآمریکا، یک برنامه موفق طنز بود رو دراین زمینه می تونم مثال بزنم .

هادی اینها را درتلویزوین می دید و آن موقع چون زمان انقلاب بود، انقلاب هم همیشه در اخبار بود، علاقه داشت به این کار و از طرفی هم یک حس ناامیدی وجود داشت، همه این اتفاقات او را به قولی می خراشید. خلاصه درده هشتاد هادی کارهای اینها را تجربه ودنبال کرد وبرای همین وقتی ازمن درمورد فرق فارسی وانگلیسی این نوع کمدی می پرسید ، می تونم بگم کمدی که هادی آورده کاملا انگلیسی است. شاید موفقیتش هم همین است که توانسته این نوع کمدی را با مضمون فرهنگ ایرانی منطبق وعرضه کند. ناگفته نماند که هادی همیشه بنی هیل را تماشامی کرد. با اینکه قدیمی تر بود وآلترنتیو نبود اما نماینده خوبی از کمدین های قدیمی که نژاد وسکس درکارشون است، بود. الان درکمدی هادی حساسیت های موضوع جنس ونژاد واقلیت ها رعایت می شود. یعنی یک دقت سیاسی یا "Political Correctness "وجود دارد.

چندی پیش مقاله ای می خواندم به نام "دیپلماسی کمدی" در تایم درمورد گروه مازیار جبرانی واینکه کمدین های ایرانی با یک نوع مسئولیت خاصی، تلاش می کنند تصاویر کلیشه ای که د رموردشون وجود داره را بی تاثیر کنند؟

مردم با هرکارخلاق، چه نوشته وچه اجرا شده باشد، ارتباط برقرار می کنند. اگر تعصبی است با آن مبارزه می کنی و فضایی ایجاد می کنی برای فکر وایجاد پرسش درخواننده ها. بنابراین یک مسئولیت هایی داریم... چون دردنیا اطلاعات غلط وتعصب وجود دارد واساس کار هرنویسنده ای این است که ارزش هایی که فکر ایجاد می کند، تولید کند. اگر قرارنیست قکر تولید بکنیم چرا کارکنیم؟ این اساس نوشتن وایجاد هرهنری است. هیچ نقاشی نیست که نقاشی کند برای خودش ....هرکاری درفضای عمومی فرصتی است برای به فکر واداشتن ...

منظورت از به فکر واداشتن برای این است که چنین تصویرهای ذهنی ای تغییرکند؟

مردم اینقدر ساده نیستند که با دیدن یک برنامه نگاهشان عوض شود، اما نقش ما در رابطه با ایرانی ها این است که وقتی تماشاچی برمی گردد اعتماد به نفسش تقویت شده باشد. این اعتماد به نفس معنی اش این است که یادمان باشد که همدیگر را داریم. ولی مردم اصولا اگر حرفتان راست و درست باشد ومزخرف نباشد می پذیرند، چون باهوشند.

چطور به موضوعاتت می رسی؟ چون در برخی مطالبت ایران وحتی مسائل خیلی جدید مثل دستگیری معلم ها وزنان و احمد باطبی حضوردارند؟ چقدر با ایران درتماسی؟

من یک دوستی داشتم که از سن هجده سالگی تا بیست وسه چهارسالگی با هم بودیم. معاشرت با او من را کمی ایرانی تر کرد. چون اون دیرتر ازمن به انگلیس آمده بود وانگلیسی زبان دومش بود.

درمعاشرت با او با فرهنگ ودوستی ایرانی وچیزهای مثبت ومنفی آن آشناتر شدم. همیشه سعی می کنم یک سری اطلاعات وآگاهی نسبت به آنچه درایران می گذرد داشته باشم. اما خوب کم است. اگر می گویید کسی اندازه من هم نمی داند وضعش خیلی خراب است.. چون من چیززیادی نمی دانم. اما وقتی درمورد باطبی می نویسم، برای اینکه به خاطر بدشانسی روی جلد اکونومیست قرارگرفته وقدرت تصویر، باعث شده که جمهوری اسلامی به جوانی او تجاوزکند که این یک تراژدی است. به نظرم به اندازه کافی به این شخص به عنوان یک نماد توجه نداریم.

تا چند سالگی با پدرت زندگی می کردی؟

من دانشگاه که رفتم 22 سالم بود ازدانشگاه به بعد جدا شدم.

با پدرت درخانه فارسی صحبت می کردید ؟

وقتی که حرف می زدیم، آره! .... (می خندد!)اما کم حرف می زدیم. پدر وپسرکم حرف می زنند!

پدرت جوک هاش را برایت تعریف می کرد؟

سوژه ها ر ا تعریف نمی کرد....مگراینکه مسائل روز باشه ، مثلا یک مقاله نوشت درمورد جانی ورساچی که قبل ازاینکه بنویسد ازما یک کم پرسید... به صورت کلی سوژه های او غرق مسائل سیاسی ایران است که ما اطلاعاتی نداریم.

چقدر روی کلیشه های نادرست و مسائلی ازاین دست تاکید می کنی؟

الان تصویرهای کلیشه ای وجود دارد و باید باهاش مبارزه کرد. آدم نمی تواند محل نگذارد، و قسمتی از کار است ولی روش زیاد تکیه نمی کنم چون باید اعتماد به نفسمان بالاتر ازاین حرفها باشد.

من فقط فکر تماشاچی هستم و ایرانی خارجی بودنش فرقی نمی کند واگر آدم بلد باشد، حرفش را می زند. کسی که حرف می زند باید بلد باشد رابطه را برقرار کند. مردم و ایرانی ها به صورت کلی معمولا باهوش هستند.

خط قرمز کجاست؟

از خط قرمزهای من، مزخرف نگفتن است. آدم باید سعی کند مزخرف نگوید واین خدمتی است که آدم به خودش باید بکند و پرت وپلا نگوید.

این پرت وپلا معیارش چی است؟

منظورم به عنوان نویسنده این است که آدم باید مفیدومختصربنویسد وحرفهایش را به صورت کوتاه بزند، پرت وپلا منظورم این است که اگر حرفی ندارد، نزند. مثلا درمورد مذهب باید مواظب باشد که یک حرفی نزند که مشکل درست بشود. البته بستگی به شخص دارد. این را باید با سانسور نکردن تنظیم کرد. اگرچه این حرفها به کارمن زیاد مربوط نیست....

مردم دریکی دو صورت بهشون برمی خورد یکی اینکه نژاد پرست باشی و دیگه اینکه به ارزش های اساسی شون توهین کنی. به طور کلی آدم باید مواظب باشد....ولی مشخص است برای هرکسی چه چیزهایی تا کجا خطرناک است مثلا وقتی می گویی چرا درفیلم 300 همه ایرانی ها سیاه بودند؟ وقتی این حرف را می زنی باید مواظب باشی که چی می گویی. من به این حرف همان قدر اعتراض دارم که چرا نقش ایرانی ها را در فیلم انگلوساکسون ها بازی کردند.

توخوب هم مطالب طنز می نویسی...برات کدوم راحت تراست، اجرای زنده ویا نوشتن،؟

نوشتن! چون که وقتی شما اجرا هم می کنید آن نوشته است که اجرا را قوی می کند. بنابراین می توانم بگویم بدون شک نوشتن. برای هادی هم همین طور است نوشتن مهمترین ولذت بخش ترین قسمت قضیه است. اجرا کردن کار نسبتا آسانی است. شما می توانید نوشته یک نفر را بگیرید واجرا کنید...من همیشه علاقه ام به نوشتن زیاد است اجرا هم دوست دارم ، خیلی لذت بخش است ولی یک تفریح آنی است ....همان طوری که رابطه من با کمدی مثل رابط یک نفربا سقوط آزاد درآسمان است که لذت کامل است والبته همیشه خطر مرگ هم درآن وجود دارد.

داستان کوتاه نویسی را چگونه می بینی ؟ نمی خوای روی آن متمرکزشوی؟ یا به نحوی داستان های کوتاهت را چاپ کنی؟

شاید این کار را بکنم. من به آینده زیاد فکر نمی کنم همین جوری که هستم راضیم. شاید یک کتاب داستان کوتاه نوشتم.