15:26 گرينويچ - دوشنبه 09 مارس 2009 - 19 اسفند 1387

دیدار با 'امپراتور' در دوبی

شما نسخه مناسب فلش را ندارید .فایل پخش نمی شود

تازه ترین نسخه فلش را دانلود کنید

پخش فرمت های دیگر صوت و تصویر

تا پيش از مرداد 1386 که افشین قطبی سر مربی پرسپوليس شد، کمتر کسی در فوتبال ايران، او را می شناخت. اما خيلی زود، او به يک پديده در فوتبال ايران تبديل شد. طرفدارانش به او لقب "امپراتور "دادند وافشين قطبی با پرسپوليس قهرمان ليگ برتر ايران شد. اما او در ميانه فصل بعد، ناگهان پرسپوليس را ترک کرد و رفت و با رفتنش يک سوال بی جواب برای دوستدارانش باقی ماند؟ چرا؟

من برای ديدن افشين قطبی سه روز به دوبی رفتم، جايی که افشين بعد از ترک ايران در آنجا زندگی می کند. افشين برای اولين بار، با من از فوتبال ايران حرف زد و اينکه در فوتبال ايران به او چه گذشت که اين طور ناگهانی ترکش کرد.

در اين سه روز من افشين را بهتر شناختم... افشين پنج شش ساله عاشق فوتبالی را ديدم که در کلاس درس با تشتک بطری، فوتبال بازی می کرد و در خانه با کلاف درهم جورابهايش.

من افشينی را ديدم که در هفت سالگی، بچه طلاق شد و غم جدايی پدر و مادر به دلش نشست. افشينی را ديدم که فشار مالی زندگی مجبورش کرد همراه با پدر معلمش، در کلاس درس زندگی کند و همان جا بخوابد. افشين نوجوانی را ديدم که بلندپروازی اش او را از يک مدرسه تابستانی فوتبال در آمريکا تا جام جهانی فوتبال بالا برد.

افشين می گفت سختی های دوران کودکی اش به او ثبات قدم ياد داده و اينکه چطور به آينده اميدوارتر باشد. اين را وقتی به من گفت که در کنار خور دوبی، پای درد و دل جاشوی جوانی اهل بوشهر نشسته بود که در چشمان خسته اش اميدی به آينده نمی ديدی.



اولين ديدار ما در لابی يک هتل در دوبی، به نوشيدن قهوه و برانداز کردن همديگر گذشت، حس می کردم من را مانند مربی تيم رقيب تصور می کند و اينکه تيمش با چه آرايشی بايد به ميدان بيايد و من هم فهميدم که سه روز با کسی سر و کار دارم که از کنجکاوی درزندگی خصوصی اش، زياد خوشش نمی آيد.

اما کم کم يخ صحبت شکست، افشين شوخ طبع تر از آن بود که فکر می کردم. می گفت از پدر ومادرش ياد گرفته که محبت مجانی است و هزينه ای ندارد.

افشين با کودکی ها آغاز کرد، کودکی هايی که ديگر خيلی در خاطرش نمانده، يا به هر دليلی خيلی قصد بازگو کردنش را ندارد.

افشين تا سيزده سالگی در ايران بود و بعد مهاجرت به آمريکا پيش آمد. افشين برای من از دوران تحصيل و فوتبالش در دبيرستان و در دانشگاه يو سی ال ای گفت و از مدرسه فوتبالی که در آمريکا به راه انداخت و اينکه چطور از مدرسه فوتبالش، به همراهی فنی تيم ملی فوتبال آمريکا دعوت شد و پایش به اولين جام جهانی اش باز شد.

بعدها گاس هيدينگ مربی نام آشنای هلندی کره جنوبی که از سالها قبل افشين و مدرسه فوتبالش را می شناخت از او دعوت کرد که به تيم ملی کره ملحق شود. قطبی باز هم از طرف ديک ادووکات مربی بعدی کره هم، به همکاری دعوت شد.

مربيگری در تيم کره، کم کم افشين را به دست اندرکاران فوتبال ايران شناساند و توجه مسئولان پرسپوليس را جلب کرد. مذاکرات شروع شد، اما آمدن افشين به ايران آسان نبود، يک مربی ايرانی-آمريکايی که حتی گذرنامه ايرانی هم نداشت و به همين دليل، سال قبل از آن نتوانسته بود تيم ملی کره جنوبی را در سفر به ايران همراهی کند.

اما بالاخره تلاشها به بار نشست و افشين شد سرمربی پرسپوليس و در 18 مرداد سال 1386 در ميان استقبال مردم و مسئولان پرسپوليس به تهران برگشت. يکی از آنهايی که به فرودگاه آمده بود، کسی بود که افشين سی سال می شد که نديده بودش: مادرش.

افشين قطبی در پرسپوليس با پيروزی شروع کرد و پيروزی پشت پيروزی او را برای هوادارانش، محبوب تر از قبل کرد. اما در پشت پرده، از يکسو نبود امکانات آزارش داد و می گفت که گاهی حتی برای يک جوراب برای بازيکنانش بايد منتظر می ايستاد و از سوی ديگر، حاشيه های پرسپوليس، گريبانش را گرفت. با اين حال فصل با پيروزی پرسپوليس پايان يافت، افشين قطبی در پايان قراردادش از ايران رفت.


يکی از دلايل ترک پرسپوليس برای افشين قطبی، به گفته خيلی ها، شايد اين بود که او به سمت سرمربی تيم ملی ايران معرفی نشد. موضوعی که خودش می گويد" من فکر کنم شايد جذاب نبود که کسی که در آمريکا سالها زندگی کرده، سرمربی تيم ملی شود و من فکر می کنم که روابط بعضی وقتها مهمتر از کيفيت و دانش و تجربه است".

اما افشين قطبی بعد از چند ماه، دوباره با قراردادی جديد به پرسپوليس بازگشت. افشين قطبی در مورد بازگشتش گفت که می دانست کاری ناتمام در ايران دارد و بسياری از شخصيتهای فوتبال ايران از رييس سازمان تربيت بدنی گرفته، تا مدير عامل پرسپوليس و حتی کاپيتان تيم با او تماس گرفتند و از او خواستند تا به فوتبال ايران برگردد.

اما اين بار، اقامتش در ايران به يک فصل که نه، حتی به نيم فصل هم نرسيد، در آبان ماه سال87، افشين قطبی، پرسپوليس را رها کرد و به دوبی رفت. او در باره اين تغيير تصميم ناگهانی می گويد، باندهايی در فوتبال ايران بودند که دوست نداشتند افشين قطبی موفق باشد اما آخرين واقعه ای که او را مجبور کرد تا ايران را ترک کند، حمله ای بود که بعد از يک مسابقه فوتبال رخ داد. او دراين باره به من گفت:
" دو ليدر پرسپوليس با پنجاه نفر به ماشين حمله کردند و شيشه را شکستند و وقتی خانمم راجع به اين تجربه صحبت کرد، فکر کردم که امنيت اجتماعی که لازم است برای خانواده ام و خودم ديگر نيست. من احساس کردم که اين موقعی است که باید پرسپوليس را ترک کنم"

و افشين قطبی اين کار را کرد. انتقادهای فراوانی به او و به کادر مديريت پرسپوليس از هر دو سو وارد شد. اما در نهايت او به پرسپوليس بازنگشت. از او در مورد قراردادش پرسيدم که بعد از خروجش از ايران، در رسانه ها منعکس شده بود و اينکه شرايط قرارداد به نفع افشين قطبی بوده و او مقدار قابل ملاحظه ای از مبلغ قراردادش را پيش گرفته، او با قطعيت گفت که همه مسائل مالی با پرسپوليس حل و فصل شده و تاکيد کرد که يک مربی بايد در بستن قرارداد هوشيار باشد.

در دوبی تقريبا همه جا ايرانيانی پيدا می شدند که افشين قطبی را می شناختند و برای احوالپرسی و يا گرفتن عکس يادگاری و امضا به سراغش می آمدند و او هم در برخورد با دوستدارانش، لبخند را فراموش نمی کرد. به من می گفت، خاطره خوشی که از ايران دارد، مردمند، مردم کوچه و بازار ، پرسپوليسی و حتی استقلالی که هميشه غرق محبتش کردند.

در پايان سفرم به دوبی و سه روز گفتگو با افشين قطبی می توانستم حس کنم که تجربه ايران برای افشين، خيلی بيشتر از فوتبال بوده. او از زندگی در ايران برای من طوری حرف می زد که انگار بخشی از زندگی گم کرده اش را دوباره پيداکرده است. او در آخرين دقايق صحبتمان، از چکيده تجربه زندگی ايران گفت: "وقتی ما جوان هستیم از ريشه زندگی مان فرار می کنيم، می خواهيم آزاد باشيم. می خواهيم خودمان را پيدا کنيم، و هر چه پيرتر می شويم، می خواهيم برگرديم به خانواده و برگرديم به ريشه خودمان. و من حالا فکر می کنم که دايره زندگيم را تمام کرده ام و وقتی اين دايره را تمام می کنی می توانی با آرامش زندگی کنی".

و اين آخرين جمله ای بود که من از افشين قطبی در اين سفر شنيدم. دقایقی بعد در مقابل آپارتمانش دست هم را فشرديم و هر يک به راه خود رفتيم، درست مثل دو مربی در انتهای مسابقه فوتبال. فقط نمی دانم اين ديدار را که برد، شايد هم مساوی تمام شد.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.