مرگ 'کاپیتان نسل سوخته ورزش ایران'

جمعه بیست و پنجم دسامبر، پایگاه خبری فدراسیون وزنه برداری ایران، هم زمان دو خبر را منتشر کرد. "مراسم پرده برداری از پرچم گنبد حضرت عباس توسط حسین رضازاده در حضور کلیه مسئولين سازمان ورزش" و خبر دیگر: درگذشت رمضانعلی تیموری در بابلسر. در تنهایی و بی خبری محض. رمضانعلی تیموری که بود؟ شنبه های دهه شصت خورشیدی، مقابل كيوسك هایی كه آن موقع فقط دكه ناميده می شدند، صف می بستیم. پشت پيشخوان، بوی نشاسته داغ مي آمد از لای صفحه های تازه از تنور درآمده. اگر بخت یار بود و سهمیه آن دکه کفاف می داد، سكه ۲۰ ريالی را می داديم تا مجله ای که دقایقی بعد در تهران نایاب می شد را بقاپیم.

هر صفحه اش با قلم یکی از بزرگان تاریخ ورزشی نویسی ایران تحریر شده بود. د. اسداللهی بود. منوچهر لطیف، حسین خوانساری، فریدون شیبانی، هوشنگ فتحی، ابراهیم افشار، بیژن رویین پور و ...

از این جمع، چند تایی که زنده هستند، کسی در کیهان ورزشی باقی نمانده. اغلب از موسسه کیهان "پاکسازی" شدند و راه غربت در پیش گرفتند یا خانه نشین شدند. لطیف که شب قبل از درگذشت رمضانعلی تیموری، اولین سالگردش بود، تن به مهاجرت نداد و همان ورودی کوی نویسندگان، بقالی زد.

بین آن نسل طلایی نشریه ماندگار، هنريك تمرز هم بود. -كارشناس سرشناس وزنه برداری كه ارمنی بود- چهار صفحه از هر شماره مجله، دستپخت او بود.

آن روزها تمام وزنه برداری ايران عبارت بود از تعدادی مقام چندمی در سطح آسيا متعلق به افرادی رئیسعلی حاتمی، ميرمحمود حاكم زاده، مظفر اجلی (كه اهل شهرستان ميانه بود)، ساسان بژند، عبدالله فاطمی و... كه الان هم هستند. اما كسی نمی داند كجا؛ درست مثل سرنوشت غم انگیز رمضانعلی تیموری.

با تفسيرهای هنريك بود كه نعيم را شناختيم. نائوم شالامانوف وقتی به تركيه پناهنده شد و گفت اسم من از اين به بعد نعيم سليمان اوغلو است، چقدر عاشقش شديم. شايعه مسافرت چند روزه نعيم به تهران، برای هنريك و خوانندگانش هزار برابر اعجاب انگيز تر از آمدن مك فارلين به تهران بود.

آن روزها دنيای وزنه برداری، غير از مسابقات جهانی، هر سال دو تورنمنت عالی برگزار مي كرد. در آلمان شرقی و مجارستان. جام شمشيرهای آبی چه عظمتی داشت با آن ارمنی پولادين تيم ملی شوروی به اسم يوريك واردانيان كه با همان ركوردهای ۲۵ سال قبل، همين الان هم می تواند راحت قهرمان دنيا باشد.

هنريك دو هفته خون دل می خورد تا كپی بولتن جام شمشيرهای آبی به تهران برسد و همان را بريزد توی صفحات فرم اول هفته نامه كيهان ورزشی.

در دنيای وزنه برداری به حساب نمی آمدیم. اما وزنه برداری كشورمان بی رضازاده هم نبود. رضازاده آن روزها اهل بابلسر بود. با نام رمضانعلی تيموری، سلطان بي رقيب فوق سنگين آسيا. نفر دومش هم يك سوريه ای كه اسم قشنگش را سخت بشود فراموش كرد، طلال نجار.

به خاطر غیبت های مکرر از مسابقات جهانی و المپیک، سهم ايران از دنيای وزنه برداری، همان بولتن های دست دوم هنريك بود و ديگر هيچ. مديران ورزش، به دو دلیل جنگ و ناکار آمدی خودشان، بيشتر اهل ركود بودند تا ركورد.

رمضانعلی کار خودش را می کرد. اولین نفری بود که در ایران از مرز ۴۰۰ کیلو گذشت. جام ۲۲ بهمن، شب آخر که نوبت به غول ها می رسید، ملت حمله می کردند به در های بسته سالنی که دیگر جای سوزن انداختن نداشت، رمضانعلی هم حمله می کرد به رکورد های آسیا.

در یکی از همین شب ها، او به ۴۳۰ كيلو هم رسيد. دو دهه بعد، جانشین اردبیلی اش حسین رضازاده، هرگز در ایران، مقابل آن همه تماشاچی وزنه نزد.

سال ۱۹۸۶ وقتی تیموری در بلغارستان طلا گرفت و اسپاراخوف را جا گذاشت، تست دوپینگش مثبت اعلام شد. اولین دوپینگ در تاریخ وزنه برداری ایران. گرچه او هرگز این اتهام را نپذیرفت.

در هفته نامه دنیای ورزش، مطلبی با امضای "يقنعلی بقال" چاپ شد. اولین مطلب انتقادی از تیموری. رمضانعلی درگير شد. هوادارانش هم ناراحت بودند، به همین خاطر ویلای هنریک تمرز در شمال را آتش زدند. سال های افول رمضانعلی آغاز شد. در دوضرب بازی های آسيايی هیروشیما اوت کرد. بعد از ۱۵ سال وزنه زدن برای تیم ملی، وزنه برداری را گذاشت كنار و هالتر را آويخت.

او از ۴۰ سالگی پير شد و در بستر بيماری افتاد. رفت توی كما و دكترها قطع اميد كردند. در بیمارستان شهید یحیی نژاد بابل بستری اش کردند. داشت به رحمت خدا می رفت. فقط يك معجزه توانست نجاتش دهد تاعمر دوباره ای بگيرد و برگردد بالای سر زن و بچه اش.

همسر رمضانعلی از فراموش شدن کوه عضله مازندران دلش خون بود. مصاحبه هم کرد و از تنهایی های ویرانگر قهرمان دیروز گفت. از مسئولانی که ناگهان مسول ورزش شده اند و پهلوان دیروز را نمی شناسند.

اما رمضانعلی با همه آن بدبختي هايی كه پس از خداحافظی كشيد، یکی دو سالی هم طعم خوشبختی را چشید، زمانی که پسرش در وزن خودش، در کره جنوبی قهرمان جوانان آسیا شد. گرچه در ماجرای سال ۲۰۰۶ و دوپینگ ۹ وزنه بردار، اسم رضا تیموری پسر رمضانعلی هم دیده می شد.

رمضانعلی تیموری، ستاره وزنه برداری ایران از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۴ خورشیدی، فقط ۱۴ سال پس از خداحافظی از دنیای قهرمانی دوام آورد. تازه بخشی از این زمان ناچیز را هم در بیمارستان بود یا مشغول دوا درمان زخم های جسمی و روحی.

مردی که نصیبی از ثروت جانشینانش در دسته فوق سنگین وزنه برداری نبرد و در فضای پر التهاب سال های جنگ، فریاد های یا علی اش هنگام وزنه زدن، واکنشی از جانب مسئولان بلند پایه مملکت برنیانگیخت.

وقتی مدال می گرفت هیچ پیام تبریکی از جانب مقامات برای او صادر نشد. وقتی هم کناره گیری کرد، هیچ مسئولیت مهم ورزشی به او محول نشد.

شاید به همین خاطر، به رمضانعلی تیموری لقب کاپیتان نسل سوخته ورزش ایران در دهه شصت را داده اند. نسلی که هر روز تلفات می دهد. فهرستی بلند بالا می شود تهیه کرد از پیشکسوتان فوتبال، کشتی، وزنه برداری و سایر رشته ها که قهرمانان دیروز بودند و امروز، خانه نشین شده اند. دیروز پشت حریفان را زمین می زدند و امروز، پشت خودشان زیر بار سنگین فقر و ناخوشی جسمی، آرام آرام دارد می شکند.

در روز مرگ تیموری، هیچ یک از رسانه های دولتی عکسی از او نداشتند. به همین خاطر ذیل خبر درگذشتش، تصاویری چون شمع سیاه، روبان مشکی، هالتر وزنه برداری و ... گذاشتند.

تازه رمضانعلی کاپیتان آن نسل تباه شده است. نسلی خانه نشین، که مرگ درشت اندام ترین نماینده اش را به سوگ نشسته است.