آیا جدا کردن ورزش از سیاست ممکن است؟

ورزش و سیاست

ورزش از سیاست جداست. جمله ای که این روزها در ایران زیاد گفته و نوشته می شود. پرسش این است: آیا این جدایی، یک آرمان دست نیافتنی است یا تحقق پذیر؟

شعار "جدایی ورزش از سیاست" بعد از بازی با سنگاپور، بیشتر از همیشه سر داده شد. گرچه آن بازی، خارج از خانه بود و نگرانی از محرومیت احتمالی نیز بی مورد. کارشناسان فوتبال معتقدند اگر با چنین بهانه ای قرار باشد تیمی را مواخذه کنند، بارسلونا از تمام بازی های خانگی اش محروم خواهد شد.

در بازی های خانگی تیم ملی ایران یا رقابت های باشگاهی نیز، ورزشگاه آزادی تحت کنترل نیروهای انتظامی است. امکان سر دادن شعار برای تماشاگران وجود ندارد مگر هنگام خروج از ورزشگاه، در راهروهایی که تاریکی و فشار جمعیت، بازداشت یا شناسایی شعاردهندگان را دشوار می کند.

بعد از انتخابات 22 خرداد، استقبال مخالفان دولت و ایرانیان مقیم خارج از کشور از بازی های ورزشی برون مرزی به نحو چشمگیری افزایش یافت. آن ها با پوشش سبز و شعارهای ضد دولتی در مسابقات جهانی کشتی آزاد و فرنگی به میزبانی دانمارک حضور داشتند. رقابت های جهانی تکواندو در کپنهاگ را از دست ندادند، در بازی ایران و سنگاپور حضور یافتند و فرصت تماشای دیدارهای تدارکاتی فوتسال در بلژیک را هم غنیمت شمردند.

دوران جدایی اقتصاد از ورزش

چند دهه قبل، پول را از ورزش جدا می دانستند. مقوله ای که اجرای آن دشواری های فراوانی داشت اما سرسختانه بر طبل جدایی ورزش از مسائل اقتصادی کوبیده می شد. در اغلب کشورهای صاحب ورزش، ورزشکارانی که دستمزدی برای ارائه نیرو و توانایی شان دریافت می کردند، متهم می شدند به ناجوانمردی و زیر پا گذاشتن روح ورزش. برای تفکیک ورزش از مسائل مادی، کمیته بین المللی المپیک تصمیم گرفت ورزشکارانی که پولی بابت مهارت های ورزشی دریافت کرده اند را از این رقابت ها اخراج کند.

ماجرای جیم تورپ یکی از اندوه ناک ترین داستان های تاریخ المپیک نوین است. جیم در پنجگانه و دهگانه المپیک 1912 برنده مدال طلا شد. اما شش ماه بعد گفته شد او زمانی برای بازی بیسبال هفته‌ ای 25 دلار حقوق گرفته است! به این ترتیب در رده ورزشکاران حرفه‌ای قرار گرفت و به بهانه روح المپیک، مدال هایش را پس گرفتند و حکم قهرمانی او لغو شد!

امروز اما ستاره های صد میلیون دلاری لیگ حرفه ای بسکتبال امریکا نیز منعی برای بازی در المپیک ها ندارند. کسی هم نگران روح المپیک نیست. ورزشکاران تیم های ملی دائماً مشغول چک و چانه زنی با مقامات کشورهای متبوع، برای افزایش پاداش ها و دستمزدها هستند. کمیته بین المللی المپیک نیز مدال های جیم تورپ را سال ها پس از مرگش به بازماندگانش پس داد.

امروز دیگر کسی بحث جدایی پول از ورزش را طرح نمی کند. اما سخن از "جدایی ورزش از سیاست" بسیار است. اتفاقی که بررسی شرایط و شواهد نشان می دهد، تاکنون به سختی از حدود شعاری اش فراتر رفته.

به طور مثال، تیم های ورزشی، با پرچم کشورهای متبوع شان رژه می روند. وقتی مدال می گیرند، سرود ملی کشورشان نواخته می شود. بازی های ورزشی را روسای جمهور و مقامات سیاسی افتتاح می کنند. برای گرفتن امتیاز میزبانی، روسای جمهور وقت و حتی روسای جمهور پیشین کشورها اقدام به رایزنی می کنند. بدون حمایت سیاسی و اقتصادی دولت ها، برپایی رقابت های معتبر جهانی غیر ممکن است.

مداخله سیاست در ورزش

تفاوت های آشکاری وجود دارد در "مداخله سیاست در ورزش" با "مداخله ورزش در سیاست". این دو در اصطلاح، دو ساحت کاملاً مجزا، اما مترتب بر یکدیگر هستند. در زیر، به نمونه های مشهور تاریخی از هر دو گونه یاد شده اشاره خواهد شد. دخالت سیاست در ورزش همیشه مضر نیست. اما نمونه های زیان آور فراوانی دارد. مثلاً سیاست مبهم رهبر کره شمالی در ممانعت از اعزام تیم های ورزشی این کشور به مسابقات برون مرزی.

Image caption سابقه دخالت دادن امور سیاسی در ورزش دیرینه ای طولانی دارد

اقدام جمهوری اسلامی ایران در تحریم المپیک های لس آنجلس و مسکو. اقدام وزارت امور خارجه امریکا در ممانعت از سفر تیم ملی کشتی آزاد این کشور به مسابقات جهانی تهران 2002.

عضویت اجباری جامعه ورزش ایران در حزب رستاخیز در زمان حکومت پهلوی. پوشاندن اجباری پیراهن هایی با شعارهای سیاسی که آخرین موردش در ایران، تیم پاس همدان بود. این الزام، گاهی در قالب نوشته های مذهبی، برای ورزشکاران رشته های انفرادی هم اتفاق می افتاد.

از نمونه های زیبای مداخله سیاست در ورزش، می توان به علاقمندی رهبران سیاسی جمهوری استقلال یافته منطقه قفقاز و آسیای میانه به رشد و توسعه ورزش در کشورشان اشاره کرد. منحنی رشد ورزش ازبکستان، قزاقستان و آذربایجان در دو حوزه ورزش قهرمانی و احداث و تجهیز اماکن ورزشی، کاملاً چشمگیر و محسوس است. یا تزریق میلیاردها دلار به پیکر ورزش روسیه توسط سناتور سلیمان کریموف، ثروتمندترین سیاستمدار جهان طبق رده بندی سال 2008 روزنامه تایمز.

اگر تمایل و اراده سیاسی وجود نداشته باشد، بساط اغلب جام های میلیون دلاری گلف، تنیس، اتومبیلرانی، دو ومیدانی و لیگ های حرفه ای ورزشی، از کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نیز برچیده خواهد شد.

گرچه این اقدامات نیز گاهی فقط به خاطر مقاصد سودجویانه سیاسی است. مثلاً پاداش صدهزاردلاری رابرت موگابه رییس جمهور زیمباوه به کریستی کاونتری شناگری که فاتح المپیک پکن شد. آن هم در شرایطی که گرسنگی و تلفات دسته جمعی به خاطر فقر، در این کشور قحطی زده بیداد می کرد.

مداخله ورزش در سیاست

ورزش همواره رقم زننده صحنه هایی زیبایی در وادی سیاست بوده. دخالت های محسوس و ارادی و گاه حتی غیرارادی! مثلاً زمین گذاشتن سلاح ها و صلح موقت ستیزه جویان در نقاط مختلف آفریقا و آسیا، در بحبوحه جام های جهانی و بازی های المپیک.

در المپیک 1956 ملبورن، كميته بين المللى المپيك در گردهم آوردن آلمان ها (شرقى و غربى) تحت عنوان يك تيم و زير پرچم زرد و قرمز و مشكى و حلقه هاى المپيك موفق عمل كرد. اين تيم سمفونى نهم بتهوون را به عنوان سرود انتخاب كرد. اين روند در دو المپیک بعدی هم ادامه يافت.

در المپیک 1968 مکزیکوسیتی، تام اسمیت و جان کارلوس، دو دونده سیاهپوست آمریکایی عناوین اول و سوم 200 متر را کسب کردند. آن ها روی سکوی قهرمانی، بلافاصله پس از پخش سرود ملی امریکا، با دستکش سیاه و مشت های گره کرده به تبعیض نژادی در کشورشان اعتراض کردند. کمیته ملی المپیک امریکا آن دو را از دهکده بازی ها اخراج کرد و با واکنش منفی و اعتراض بسیاری از ورزشکاران سیاهپوست حاضر در بازی ها مواجه شد.

اخراج دو مدال آور، همبستگی خارق العاده ای بین سایر ورزشکاران سیاهپوست پدید آورد. سه نفر برتر ماده 400 متر همگی سیاه بودند که آن ها نیز حرکتی مشابه انجام دادند. اعتراضات سیاهان در مکزیکوسیتی چنان اوج گرفت که قهرمانان سیاه پرش طول هم با پاچه شلوار بالا زده روی سکو رفتند و در کنفرانس مطبوعاتی گفتند منتظریم ما را هم اخراج کنند!!

به تمردهای مشهور غلامرضا تختی از دستبوسی در دیدارهای ورزشی با شاه سابق ایران هم می شود اشاره کرد. امروز کمتر کسی معتقد است که تختی به این دلیل که ورزش از سیاست جداست، باید مانند سایر هم تیمی ها دستبوسی می کرد.

یا تعقیب سیاسی ورا کاسلاوچکا، فوق ستاره ژیمناستیک چکسلواکی در سال 1968 . فقط به این دلیل که او از تجاوز شوروی به خاک چکسلواکی انتقاد کرده بود. کاسلاوچکا ناگزیر، مدتی مخفیانه زندگی کرد. آن روز و امروز، نه تنها کسی کاسلاوچکا را متهم نمی کند که ورزش را سیاسی کرده، بلکه از محبوب ترین ورزشکاران تاریخ کشورش هم شده.

مچ بندهای سبز بازیکنان تیم ملی ایران در بازی با کره جنوبی هم از نمونه های متاخر مداخله ورزش در سیاست است که فیفا هم علیرغم اشتیاق فدراسیون فوتبال ایران، هیچ ایرادی را بر اقدام ملی پوشان ایرانی، وارد ندانست.

تیم فوتبال بارسلونا هم نمونه ای ناب از مداخله همیشگی ورزش در سپهر سیاست است. کنش سیاسی هواداران بارسلونا، بخش جدانشدنی از هویت آبی و اناری پوشان کاتالونیاست.

موقعیت شهروندی ورزشکاران در جوامع

ستارگان ورزش، پیش از آن که ورزشکار باشند، عضوی از جامعه شان هستند. آن ها را فقط از صحنه تلویزیون و در حین اجرای تکنیک ها و تاکتیک های ورزشی می بینیم، اما ساده انگارانه است اگر تصور شود آن ها درکی از معضلات اجتماعی ندارند.

قبل از انتخابات، هنوز حتی مناظره های تلویزیونی پخش نشده بود که فهرست 600 نفره ای از حامیان میرحسین موسوی در خبرگزاری ایپنا منتشر شد. ورزشکاران نخبه ای از رشته های مختلف. آن ها حتی پس از انتخابات هم امضای خود را پس نگرفتند.

در طرف مقابل، از محمود احمدی نژاد - به طور علنی- فقط یک وزنه بردار و دو مربی مطرح فوتبال اعلام حمایت کردند. مصاحبه ای هم از اعضای تیم ملی وزنه برداری نوجوانان ترتیب داده شد با این مضمون که "اگر سن ما می رسید، حتماً به احمدی نژاد رای می دادیم".

مدافعین دولت در ایران می گویند: دانشجو باید درسش را بخواند و شایسته نیست وارد مسائل سیاسی شود. معلمان و اساتید باید تدریس کنند و بهتر است وارد سیاست نشوند. رمان نویس باید داستانش را بنویسد و نباید وارد سیاست شود. کارگردان بهتر است فیلمش را بسازد و نباید وارد سیاست شود...

این دیدگاه مدافعین دولت، درخصوص اغلب مشاغل و صنوف اجتماعی مطرح می شود. در حالی که به اعتقاد مخالفین دولت، خصیصه اصلی اعتراضات اخیر در ایران، فراگیر بودن آن است و هنوز صنفی نشده. ورزشکاران نیز رای داده اند و پرسش مشهور "رای من کجاست" در انحصار قشر خاصی نیست.

منتقدان می گویند: نکته این جاست که مدافعین دولت، تاکنون به وضوح نگفته اند چه کسانی مجاز به اعتراض هستند. زیرا در میان بازداشت شدگان بعد از انتخابات، از فوتبالیست گرفته تا خبرنگار، عکاس، دانشجو، معلم، استاد دانشگاه، اقتصاد دان، کارمند سفارت، وکیل، نماینده سابق مجلس، فرزند شهید و ... هم دیده می شود. فعالان سیاسی هم آسیب زیادی از این حیث متحمل شده اند.

آن ها ورزشکاران را از طرح انتقاداتشان منع می کنند. حتی انتقاد ورزشکاران از مسائل ورزشی هم محدودیت هایی در رسانه ها دارد. اما هیچ وقت گفته نمی شود یک ورزشکار یا تماشاگر، اگر از فرصت پدید آمده در میدان ورزش استفاده نجوید، کجا این فرصت به او داده می شود؟ آیا حق اعتراض به رسمیت شناخته شده است؟

مطالب مرتبط