ساحل عاج در انتظار اتحاد و قهرمانی در جام جهانی

شب های ابیجان، پایتخت اقتصادی ساحل عاج، از پنجره های یک هتل زنجیره ای که متعلق به یک فرانسوی است، بسیار زیباست. چیزی از مراکز شهرهای آمریکایی کم ندارد. هم ساختمان های بلند مرکز شهر دیده می شوند و هم نام هایی مثل کوکاکولا و شل که تابلوهایی نئونی هستند و از دور چشمک می زنند.

اما توی دل این شهر مهم غرب آفریقا، زندگی و روابط انسان ها به سادگی و زیبایی آنچه از پنجره هتل دیده می شود، نیست.

حسن فوفونا که در مرکز شهر یک دکه کوچک را اداره می کند، می گوید هویت ساحل عاجی او سالهاست که زیر سوال رفته است.

"در ابیجان ۱۰ سال پیش اگر می گفتی اسمت حسن است، معنیش این بود که یک ساحل عاجی واقعی نیستی. همین که می فهمیدند مسلمانی، تبعیض شروع می شد."

آنچه حسن "تبعیض" می خواند در نهایت در سال ۲۰۰۲ به شورشی گسترده و مسلحانه انجامید. شورشی که مذهب، تنها یکی از ابعاد آن بود. شورشیان هم مسیحی بودند و هم مسلمان.

این جنگ داخلی هزاران کشته برجای گذاشت و موجب شد تا کشور در فاصله بسیار کوتاهی به دو بخش تقسیم شود: شمال که تحت کنترل شورشیان است و جنوب که دولت آن را اداره می کند.

کشوری که تا سه دهه بعد از استقلالش، به خاطر ثبات سیاسی و اقتصادی اش، در میان کشورهای غرب آفریقا زبانزد بود، سخت ترین سالهایش را به چشم دید.

فوتبال نجات بخش

تقسیم شدن ساحل عاج به دو بخش شمال و جنوب، اقتصاد متکی به کشاورزی و صادرات کاکائو و قهوه را در این کشور به مرز فروپاشی کشاند. برای نخستین بار تصاویری از این کشور به دنیا مخابره شد که شورشیان "نیروی جدید" در آنها اسلحه به دست دیده می شدند. آنها در جاده ها ایست بازرسی برپا کرده بودند و آنچه را "مالیات" می خواندند مستقیم و نقد از خودروها طلب می کردند.

اتحادیه آفریقا، شورای امنیت سازمان ملل متحد و دولت های اروپایی که سابقه دیرینه ای در منطقه دارند، تلاش کردند تا میانجیگری کنند و مذاکرات صلح را به نتیجه برسانند.

اما شورشیان به رغم اینکه در سال ۲۰۰۴ پای پیمان نامه صلح را امضا کرده بودند، حاضر نشدند در موعد مقرر اسلحه هایشان را تحویل بدهند.

درگیری ها ادامه یافت. در میانه این درگیری ها، برادر علی بومبا، گزارشگر ورزشی یک رادیو محلی در ابیجان مانند صدها تن دیگر کشته شد.

او که در مهم ترین شهر شمال به نام باکه زندگی می کرد، فوتبالیست بود و آرزو داشت مانند همشهری هایش، کولو توره و یایا توره، روزی در اروپا بازی کند.

علی از یادآوری خاطرات آن روزها چندان راضی نیست. اما با حوصله تعریف می کند که بعد از مرگ برادرش و زمانی که همه امیدها برای آرامش و صلح، فرسنگ ها دور به نظر می آمد، "قهرمان ملی" از زمین چمن به زندگی ساحل عاجی ها وارد شد.

"در بازیهای مقدماتی جام جهانی سال ۲۰۰۶، دیدیه تبدیل شد به برادر بزرگ همه ما."

Image caption دیدیه دروگبا، مهاجم کنونی تیم فوتبال چلسی و کاپیتان تیم ملی ساحل عاج

دیدیه دروگبا، مهاجم کنونی تیم فوتبال چلسی و کاپیتان تیم ملی ساحل عاج اهل جنوب است.

اما او نیز مانند باقی هموطنانش، از نابسامانی و ناامنی کشورش به تنگ آمده بود.

او البته به دلیل موفقیت های خیره کننده ورزشی، محبوبیتی داشته که از نظر علی بومبا در تاریخ ساحل عاج سابقه نداشته است.

گزارش تصویری از ساحل عاج را در اینجا ببیند

"دیدیه باقی بازیکن های تیم ملی را راضی کرد که یکی از بازیهای خانگی تیم ملی ساحل عاج در شهر ما یعنی باکه برگزار شود. باکه را شورشیان اداره می کردند و این شهر مرکز آنهاست. این تصمیم، تصمیم بزرگی بود. همه باید راضی می شدند، هم فدراسیون فوتبال ساحل عاج و هم فیفا. باورش برایمان سخت بود اما دیدیه همه را راضی کرد."

تیم ملی ساحل عاج برای این بازی به شهر باکه رفت. استادیوم شهر پر شد. بازی حساس ساحل عاج - بورکینافاسو برپا شد.

"همه چیز عالی بود. نه خشونتی نه هیچ دردسری. مردم تیم ملی را تشویق کردند و همه دیدند که می شود بی دردسر رفت به شمال و کسی هم شما را به گلوله نمی بندد."

برخی آن بازی را معجزه می نامند. این معجزه بزرگترین قدم برای اتحاد دوباره ساحل عاج بود، معجزه ای که به نام دیدیه دروگبا ثبت شد.

چندی بعد تیم ملی ساحل عاج برای نخستین بار در تاریخ این کشور موفق شد به جام جهانی صعود کند و ملت ساحل عاج بعد از چهار سال کشمکش و اختلاف، جشنی ملی برپا کردند و همه یکرنگ شدند: نارنجی! رنگ پیراهن تیم فیلها.

آینده مبهم

از آن زمان چهار سال گذشته است.

«قهرمان ملی» نگاه یک ملت را نسبت به فوتبال عوض کرده؛ یا آن طور که علی بومبا می گوید: "دیدیه دروگبا فوتبال را برای ساحل عاج دوباره از اول اختراع کرده."

Image caption 'حالا فوتبالیست شدن هم آرزوی کودکان فراوانی است و هم خواسته پدر و مادرهایشان.'

آله آمو، مربی یک مدرسه فوتبال در شهر گانیوا می گوید که حالا فوتبالیست شدن هم آرزوی کودکان بسیاری است و هم خواسته پدر و مادرهایشان.

از زمین چمنی که او برای هدایت گروه ۳۰ نفره شاگردنش فریاد می زند تا درست جایگیری کنند، تا روستای پدری دیدیه دروگبا ۲۰ کیلومتر فاصله است.

همه شان عاشق تیم ملی شان هستند که برای دومین بار به جام جهانی صعود کرده است.

اما کشور ساحل عاج به رغم داشتن کابینه ائتلافی شورشیان - دولت، کماکان دو تکه است.

جیم جونز، گزارشگر رادیوی سرویس جهانی بی بی سی که دو سال و نیم گذشته را در ابیجان گذرانده، معتقد است که اتحاد دوباره ساحل عاج، در شرایط کنونی چندان دست یافتنی به نظر نمی رسد.

هنوز بر سر کنترل مناطق کشاورزی که کاکائو تولید می کنند اختلاف است. این مناطق قلب اقتصاد ساحل عاج هستند.

و هنوز بحث ها بر سر هویت ساحل عاجی تمام نشده است.

هر چند کسانی مثل علی بومبا یا حسن فوفونا، با وجود اینکه اهل شمال هستند، این روزها می توانند در ابیجان در جنوب به آسانی کار پیدا کنند و زندگی کنند، اما عمق اختلافات قومی ریشه در روزهایی دارند که مرزهای کشورهایی مانند ساحل عاج توسط کشورهای استعماری اروپایی تعیین شدند.

بسیاری از اهالی شمال کشور، از قبایلی هستند که در جنوب بورکینا فاسو (همسایه شمالی ساحل عاج) زندگی می کنند.

همزمان رونق نسبی اقتصادی ساحل عاج در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی موجب شد تا گروه بزرگی از مهاجران جویای کار از بورکینافاسو به ساحل عاج بیاییند.

این موج مهاجرت به قدری گسترده بود که بر اساس برخی تخمین ها تا یک چهارم جمعیت کشور در حال حاضر خارجی هستند.

و البته این "خارجی ها" اگر از بورکینافاسو آمده باشند، از نظر قومیتی، شباهت فرهنگی بسیاری به اهالی شمال ساحل عاج دارند.

در کشوری که مناطق به ظاهر پر رونق آن در غرب، مجموعه ای از روستاهای فقیر در دل جنگل های انبوه است، کوچکترین تغییرات اقتصادی می تواند "خارجی ها" را به دشمن شماره یک بدل کند و ساحل عاجی هایی که به این "خارجی ها" احساس نزدیکی می کنند از گزند تبعیض های احتمالی دور نمی مانند.

مذهب و قومیت و اقتصاد؛ ریشه جنگ ها

در ابتدای قرن بیست و یکم، سقوط قیمت کاکائو شرایط مشابهی را پدید آورد که در نهایت به جنگ داخلی منجر شد.

امروز اگر چه ابیجان که به «پاریس آفریقا» معروف است، در زیر باران تابستانی، سرحال و سرزنده به نظر می رسد، اما پشت ساختمان های بلند مرکز شهر محله هایی هست که به قومیتی خاص تعلق دارد.

پیچیدگی روابط اجتماعی اقوام گوناگون چنان است که گاه تفاوت های مذهبی به کلی رنگ می بازند و فارغ از مسلمان و مسیحی آنچه اهمیت دارد، اصل و نسب قومیتی است.

شاید همین پیچیدگی است که قدرت و اهمیت تیم ملی فوتبال را چندین برابر می کند.

وقتی تیم ملی ساحل عاج بازی را می برد دیگر کسی به این اختلافات فکر نمی کند.

وقتی ساحل عاج در سال ۲۰۰۶ میلادی به جام جهانی آلمان صعود کرد، جشن ملی صعود به نمایش اتحاد تبدیل شد.

حالا تصور کنید اگر ساحل عاج قهرمان جهان شود، چه تاثیری می تواند بر فضای سیاسی این کشور بگذارد.

قهرمانی ساحل عاج شاید از نگاه بسیاری رویایی دست نیافتنی به نظر برسد، اما کم نیستند مردمی که با جدیت و اعتماد به نفس می گویند که در جام جهانی قهرمان خواهند شد.

علی بومبا هم مثل برخی همکارانش در دفتر رادیوی محلی در ابیجان، به این اظهارنظرهای به گفته او "افراطی" هموطنانش می خندد.

در عوض وقتی نوبت خودش می شود که از رویاهایش بگوید، بغضش را پنهان می کند و می گوید:

"می خواهم موفق بشوم. پولدار بشوم. خیلی پولدار. آنقدر که بتوانم همین جا در ابیجان یک استادیوم بزرگ فوتبال بسازم. یک استادیوم که همه از دیدنش کیف کنند. و اسمش را بگذارم دیابیتو. برادرم را که در جنگ کشته شد توی زمین فوتبال صدا می کردیم دیابیتو …»