جام جهانی نوزدهم؛ جایی‌ که اروپایی‎ها حاکم نیستند

در جام جهانی‌ ۲۰۱۰ ناکامی اروپایی‌ها چیزی روشن اما بی‌ سابقه است و وقتی‌ در مقایسه با موفقیت تیم‌های آمریکای جنوبی قرار می‌‌گیرد، بیشتر از پیش جلب توجه می‌‌کند، حضور تنها ۳ نماینده از این قاره در جمع ۸ برتر رقابت ها. در حالی‌ که همه نمایندگان آمریکای جنوبی بجز شیلی در این جمع حضور دارند.

شاید خیلی‌ها به سادگی دلیلی‌ برای موفقیت تیمهای آمریکای جنوبی یافته اند، آنها شاید باور دارند که این بار استعداد‌های توانمند و فردی منحصر به فوتبال آمریکای لاتین در گروه‌های سازمان یافته شده تبلور پیدا کرده اند. استعد‌اد‌هایی‌ که پیشتر با اندیشه‌های بازی گروهی کمتر آشنا بودند، این بار همه چیز را در خدمت گروه قرار دادند.

باید باور کنیم که فوتبال آمریکای جنوبی در روند تکاملی خود باید یک روزی به اینجا می رسید، که مردانی در کنار زمین آنها را هدایت کنند که به طرح و برنامه باور و به بازی گروهی ایمان دارند.

البته نباید فراموش کرد که اهالی آمریکای جنوبی به طعم و مزه تند و آتشین "فوتبال سیریو " خود، چاشنی‌ قوام بخش "فوتبال اروپایی" را اضافه کرده اند. بازیکنان آمریکای جنوبی دیگر آن عده‌ای نیستند که فقط وقتی‌ توپ در اختیار دارند ظریف و خیره کننده بازی می‌‌کنند و وقتی‌ آن را از دست دادند به خاطر ضعف در قدرت بدنی به خشونت رو بیاورند.

حالا روح و جسم بیشتر این بازیکنان در اروپا پرداخته و تراشیده شده است. بیشترین بازیکنان تیم‌های برزیل (۲۰ نفر ) ، آرژانتین (۱۷ نفر) و مجموعا بیش از نیمی از بازیکنان اوروگوئه، پاراگوئه و شیلی در این قاره بازی می‌‌کنند.

Image caption هلند با چهار پیروزی در چهار بازی گذشته اش موفق ترین اروپایی تا این مرحله بوده است

ره آورد آنها از ماجراجویی در اروپا برای فوتبال قاره خود که اسمش را "فوتبال سیریو" گذاشته اند بازیکنانی است که با قدرت بدنی و روح جنگنده ای که دارند کمتر از حریفان اروپایی‌شان نیستند.

درست برخلاف این که می‌‌توان قاطعانه دلیل‌های موفقیت تیم‌های آمریکای جنوبی را شمرد، سخت است که برای پیدا کردن دلایل ناکامی تیم‌های اروپایی به نتیجه رسید.

پس از اینکه گروهان شکست خورده اروپایی ها جامه دان خود را جمع کردند تا از افریقای جنوبی به خانه برگردند، هم در پی پیدا کردن دلیل این شکست ها بودند.

شاید اشتباه باشد که به دنبال دلیل‌های مشابه برای همه تیم‌های اروپایی بگردیم و فقط کافی‌ است ناکامی های بزرگ در بین از این قاره را بررسی کنیم، آنهایی که توقع ازشان می‌‌رفت که به مراحل پایانی پا بگذرند، به خصوص سه بزرگ اروپایی.

ایتالیا

شاید کمتر کسی‌ پیدا می‌‌شد که بگوید ایتالیا از قهرمانی دور پیش را به سادگی‌ تکرار می کند. اما اگر کسی‌ بگوید باور داشته است که قهرمان ۲۰۰۶ آلمان در دور اول حذف می شود، حتما کمی‌ اغراق می‌‌کند.

اما حالا با واقعیت رو به رو شده ایم، ایتالیا‌ دیگر نسلی از بازیکنان بزرگ را ندارد، درست است که مارچلو لیپی، مربی‌ تیم، به عده‌ای که در جام جهانی‌ پیشین قهرمان شدند باز هم تکیه کرد، اماکمتر استعداد تازه‌ای در فوتبال ایتالیا در این مدت توانست چشم او را بگیرد و خودش را به او تحمیل کند.

تنها ۴۱ درصد از بازیکنان سریA فقط ایتالیایی هستند. اینتر میلان، قهرمان ایتالیا و اروپا، در بین ۲۴ بازیکن خود تنها ۳ ایتالیایی دارد که هیچکدام راهی‌ به ترکیب اصلی‌ تیم پیدا نکرده اند.

فرانسه

حذف این تیم در دور اول چیزی بیشتر از غیر منتظره بود، شاید ساده اندیشی‌ باشد که همه چیز را به ماجرا‌های اردوی تیم ربط بدهیم. فرانسوی‌ها همه چیز داشتند، ترکیبی‌ از بازیکنان جوان و باتجربه بزرگ.

اما اگر به حرف تیری آنری، بازیکن باتجربه تیم توجه کنیم که می گوید"بازیکنان تیم متحد بودند، اما یک چیز در تیم وجود نداشت" باید بگردیم آن "کمبود" را پیدا کنیم که باعث ناکامی فرانسه شد.

بسیاری دیگر باور دارن که مسئول‌ اصلی برای پاسخ گویی به این سوال "که چه چیزی در تیم کم بود؟" کسی‌ جز رمون دومنک، مربی‌ تیم نیست، اوست که بهتر از همه می‌‌داند چه اندیشه‌ای باعث می شود که از این همه بازیکن خوب، بد بازی گرفت.

انگلستان

Image caption انگلستان از سال 1990 نتوانسته جایی در میان چهار تیم برتر داشته باشد

ناکامی انگلستان مجموعه از واکنش‌های متفاوت را بر انگیخت. مثل همیشه همه در انگلستان توقع داشتند "نسل طلایی" فوتبال انگلستان این بار موفق شود، به ویژه با یک مربی‌ بزرگ چون، فابیو کاپلو. اما این بار هم با دفعات قبلی‌ فرق نداشت و آنها دریافتند به تیم کشورشان بی‌ دلیل امید بسته بودند.

پس از این سر خوردگی همه به دنبال مقصر گشتند، آنها‌یی که خودشان را گول نزدند و فقط داور و کمک داور بازی با آلمان را مسئول ناکامی ندانستند و دنبال دلیل منطقی‌ گشتند، مجموعا فهرست بلند بالایی از دلایل را ارایه کردند: از نحوه مهره چینی‌ تیم و روش‌های بازی انتخاب شده از سوی مربی‌ تا مسائل خیلی ریشه ای فوتبال.

برای مثال کسی‌ مثل سون گوران اریکسون، مربی‌ پیشین تیم ملی‌ انگلستان، نداشتن تعطیلات زمستانی و خستگی بازیکنان را دلیل ناکامی تیم دانست، و کسی‌ مثل توماس مولر ، ستاره جوان تیم ملی‌ آلمان، علت ناکامی تیم را این گونه توصیف کرد که "بازیکنان انگلستان هر کدام فکر می‌‌کنند خود رئیس قبیله اند"،و به نظر او در این تیم کسی‌ بیشتر از دیگری برای تیم تلاش نمی‌‌کند.

می‌‌توان همه اینها را مطرح کرد: ضعف روحی‌ و بدنی بازیکنان، انتخاب بد روش‌های بازی از سوی مربی‌، آرایش و مهره چینی‌ نا‌ مناسب در زمین، اشتباهات فردی و گروهی بازیکنان، برنامه فشرده در طول فصل، عدم پرورش استعداد‌های محلی در باشگاه‌های داخلی.

اروپایی‌ها باید از بند مکانی و زمانی‌ که در آن گرفتارند بیرون بیایند. وقتی‌ از جغرافیای اروپایی خود پا به عرصه جهانی‌ می‌‌گذارند در گذشته و افتخارت پیشین زندگی‌ نکنند، باید باور کنند که موفقیت در پهنه جهانی‌ چیز نیست که به سادگی‌ بتوانند آن را پیش بینی‌ کنند و دیگر پیروزی در هر میدانی چیزی تضمین شده و در دسترس نیست.

مطالب مرتبط