یادگارهای ایرانی از سه المپیک در لندن

ایران در المپیک ۱۹۴۸ لندن حق نشر عکس no credit
Image caption ایران برای اولین بار در سال ۱۹۴۸ در بازی‌های المپیک شرکت کرد

داستان ایران و سه المپیک لندن، از میانه آغاز می­‌شود. از دومین لندن در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۷ شمسی) و سردرگمی کشتی­‌گیران اعزامی درباره تفاوت واحدهای وزنی که یک قربانی هم گرفت.

پیشتر در سال ۱۲۷۹ هم فریدون ملکم­ خان با ابتکار خودش راهی پاریس شد، در اولین المپیک قرن بیستم شمشیر زد و به مرحله دوم مسابقات اپه رسید. اما حضور رسمی ایران، نیم قرن پس از ماجراجویی تاریخی پسر میرزا ملکم­ خان، و اتفاقاً از محل تولد او آغاز شد؛ از دومین لندن و با بودجه ای صدهزار تومانی که از دربار رسیده بود.

ایران دیرتر از افغانستان و همزمان با پاکستان، سری‌لانکا، لبنان و سوریه در بازی­‌های المپیک حضور یافت. از سال ۱۹۴۸ میلادی و دومین المپیکی که در لندن برگزار می‌شد.

"المپیک چیست؟" برای مقامات تربیت­ بدنی و انجمن پیشاهنگی ایران، تلگراف­‌های "محسن رئیس"، در فهم این پرسش بسیار موثر افتاد . پسر ظهیرالملک، دیپلمات کارکشته‌ای که سفیر ایران در انگلیس بود.

«بهتر است ورزشکاران خودمان را یک­جا جمع کنید. متمرکز باشند و شبانه­‌روز بمانند!»

ورزشکاران رشته­‌های مختلف یک­جا جمع می­‌شوند. اردوی متمرکز در دانشکده افسری برپا می­‌شود. شبانه­‌روز می­‌مانند.

دوشنبه بیست و هشتم تیر، پس از بدرقه­‌ای تاریخی و آغشته به دود و بوی اسپند، از همانجا با اتوبوس به فرودگاه مهرآباد می­‌روند. ساعت هفت صبح به مصر پرواز می­‌کنند تا بعد از سوخت­‌گیری و توقفی کوتاه، راهی رم شوند.

۲۹ تیرماه ۱۳۲۷، پس از چند ساعت پرواز از ایتالیا، کاروان اعزامی ایران به لندن رسید. ابتدا در اردوگاه آکس­بریج مستقر شد. زیرا در لندن سال‌های بعد از جنگ جهانی، امکان اقامت در هتل وجود نداشت و بیشتر تیم­‌ها هم در پایگاه نیروی­‌هوایی اسکان داده شده بودند.

کاروان ایران چند روز بعد به دبیرستان اکتون رفت که امکاناتش کمتر بود و شرایطش بدتر. فقط تیم‌های هندوستان و پاکستان آنجا بودند و غذاهای تند و ناسازگار با ذائقه ایرانی طبخ می­‌شد.

امان­‌الله جهانبانی، نواده چهل­ و دومین پسر فتحعلی شاه قاجار، تمام اندرزهای سفیر شاهنشاهی را بکار بسته بود، اما در آن تلگراف­‌ها، چیزی از دردسرهای ناگهانی نوشته نشده بود.

مثلاً غذاهای هندی در دبیرستان اکتون چند نفر را مریض کرد و بقیه را بدحال. ترازو هم که مصیبت اعظم بود. غیر از بسکتبالیست‌ها و تیراندازها که وزن­‌کشی نداشتند، بقیه از باسکول بدقلقی که در آن دبیرستان بود عاصی شده بودند.

تبدیل پوند به کیلوگرم، اعصاب همه را خرد کرده بود در میان پیشاهنگان ورزش ایران. منصور رئیسی، منصور رحیمی­‌ها و حسن سعدیان به خاطر گرم­‌های اضافه بیشتر از بقیه نگران بودند.

روز وزن­‌کشی، راننده اتوبوس هم دیر به دبیرستان اکتون رسید. وقتی به محل وزن­‌کشی رسیدند، سنگ ۵۰۰ گرمی روی باسکول نبود. بدون آن سنگ، رئیسی و رحیمی­‌ها در اوزان ۵۲ و ۵۷ کیلو نمی­‌توانستند از میزان اضافه وزن خود با خبر شوند.

مستر، مستر! پیلیز پیلیز! با زبان اشاره دنبال سنگ گم شده بودند. پاسخ آمد که یکی از وزنه­‌برداران خودتان حواسش نبوده و سنگ را توی جیبش گذاشته و برده است. کدامشا؟، رسول رئیسی یا محمود نامجو؟

تا سنگ را بیابند و بفهمند چقدر اضافه وزن دارند، و تا دعوای ایرانی‌ها در لندن بر سر سنگ فروکش کند، مراسم وزن­‌کشی آغاز شد. زنده یاد منصور رحیمی­‌ها هرچه عرق ریخت، نتوانست گرم­‌های آخر را بکاهد. سر وزن نرسید و کشتی نگرفته حذف شد!

دومین لندن، دومین جنگ

صدای غرش در آسمان لندن، دیگر از پرواز جنگنده­‌ها و بمب­‌افکن­‌ها نیست. اینها طیاره­‌هایی هستند که جای بمب و تیربار، حامل دونده، کشتی­‌گیر، وزنه­‌بردار، ژیمناست و قایقران هستند. تیرانداز هم دارند اما با کمان.

بعد از آن همه خرابی که جنگ دوم به بار آورده، اروپا حالا درگیر بنّایی است. دومین لندن، جریان زندگی را بشارت ­می­‌دهد، با اتکا به نمایندگان ۵۹ کشور، که خود رکوردی جدید است. المپیک روز ۲۹ ژوئیه در استادیوم ومبلی شروع شد؛ تحت نظارت خورشیدی که فقط افتتاحیه را تأبید کرد و بعد از آن آسمان بریتانیا را تا پایان بازی­‌ها، به ابرهای نیرومندی سپرد که بی­‌وقفه می­‌باریدند.

بسیاری از تماشاگرانی که شاهد رژه بازماندگان جنگ هستند، سخت می­‌گریند. کشورها این بار نه برای جنگ، که برای مسابقات مفرح ورزشی مقابل هم صف آراسته­‌اند.

پس از یک دهه، صدای سوت داوران و هلهله تماشاچیان جای رگبار خانمان­سوز گلوله­‌ها را گرفته‌است. اگر حد نصاب­‌های ورزشکاران پایین است، تعجبی ندارد. جنگ‌زده­‌ها فرصت چندانی برای تمرین و کسب آمادگی نداشته­‌اند.

انگلستان که در اولین لندن ۵۶ طلا گرفته بود، در دومین لندن فقط ۳ طلا از قایقرانی گرفت، که نشان از جراحت­‌های عمیق جنگ بر زندگی شهروندان بریتانیایی داشت.

انگلیس­ی‌ها که در اولین لندن در کشتی آزاد هم حرف اول را زده بودند، این بار حتی در فوتبال هم حرفی برای گفتن نداشتند!

یک شمشیرباز ۶۰ ساله دانمارکی به اتفاق قایقران ۶۱ ساله­‌ای از نروژ که در اولین لندن حضور داشتند، چهل سال بعد در دومین لندن هم رقابت کردند. طی این مدت هرچه که نباشد، دست‌کم دو جنگ جهانی رخ داده بود!

اولین لندن

سال ۱۸۹۶ که جورج اول، پادشان یونان، اولین المپیک مدرن را افتتاح کرد، پادشاه ایران برای جشن پنجاهمین سال سلطنتش مهیا می­‌شد. ناصرالدین شاه فقط دو هفته بعد از پایان المپیک از دنیا رفت.

سال گشایش دومین المپیک در پاریس مصادف شد با نمایشگاه جهانی ۱۹۰۰. مظفرالدین­‌شاه هم آنجا بود و اگر رقابت ورزشکاران را دیده باشد، مثل شهروندان پاریسی آن را از برنامه­‌های جنبی نمایشگاه تصور کرده، و چه بسا مثل برخی بازدیدکنندگان نمایشگاه، قصد کرده به برندگان المپیاد انعام هم بدهد.

کودک پیر - لقبی که سردسته فرانسوی گماشته­‌های شاه به او داده بود - از ورزش فقط به شطرنج علاقمند بود و عاشق مهره­‌ای که همنام خودش بود.

بیست سال بعد پاریس باز میزبان المپیک شد و احمدشاه، که اگرچه هنوز نه رسماً اما در عمل، تاج شاهی دودمان قاجار را از کف داده بود، با دعوت رسمی نظاره­‌گر مسابقات شد.

خودش تنیس­‌باز بود و میز بیلیارد هم داشت. اما او و ملتش تا آن موقع صفت قهرمان را به کسی می­‌دادند که سینه­‌ ستبر، بر و بازو و گردن کلفت و شکم برآمده داشته باشد.

آیا برایش مبهم بود که چرا «پاوو نورمی» را این اندازه می­‌ستایند؟ این دونده فنلاندی که عرق­‌ریزان مسافتی را پیموده، با این سرشانه­‌های لاغر، پاهای قلمی و هیکل استخوانی، چطور قهرمانی است که همه می­‌بینند و شاه نمی­‌بیند؟

قهرمان در ایران کسی است که در میدان ارگ، پشت حریفش را به خاک برساند. اگر این نی­‌قلیانی­‌ها قهرمانند، پس پهلوان یزدی و پهلوان اکبر خراسانی کیستند!

بازگردیم به پاریس پیشین و مظفرالدین شاه که در المپیک دوم آنجا بود. المپیک سوم مقارن شد با به چوب بستن بازرگانان قند و افروختن چراغ مشروطه­‌خواهی در معابر. عمر سلطان بیمار به المپیک چهارم قد نداد.

Image caption ایران در اولین المپیک لندن در سال 1908 ورزشکاری نداشت

المپیک چهارم، اولین لندن بود و دومین سال سلطنت محمدعلی‌شاه. کشتی از آن موقع تا دومین لندن، ورزش اول نبود. ورزش اول و آخر این مملکت کشتی بود.

اما شاید حتی گسیل باستانی­‌کارهای تنکه­‌پوش به مسابقاتی مثل المپیک ۱۹۳۶ برلین هم نتیجه­‌ای جز شکست به بار نمی­‌آورد!

آن­هم آن باستانی­‌کارها! مردانی که چون عزم کشتی­ می­‌کردند، ساعتی باید سپری می­‌شد تا هزار صلوات بشنوند، با زنگ و نوای مرشد دم بگیرند، چرخ­‌چمنی بزنند و ذکر بگویند. حتی اشک بریزند تا پس از شنیدن ابیات گُل­‌کشتی میر نجات اصفهانی، فروبکوبند و به آرامی مهیای آیین کشتی شوند.

یکی مثل پهلوان اصغر نجار که بر سر زانوی تنکه، کاسه‌بندی‌ با قطعات آینه بسته بود تا مقابل هیچ هماوردی زانو نزند و زلالی ذات، که در زانوی او منعکس شده بود، هزار تکه نشود. چطور تن می­‌داد به پوشیدن دوبنده با زانوی لخت، یا شنیدن سوت داور به جای تنبک مرشد؟

نه! در المپیاد صلیب شکسته برای معتکفین پاکدامن زورخانه جایی پیش­‌بینی نشده بود.

سومین لندن

مسیر تهران به لندن، مثل اولین لندن سال ۱۹۰۸ که به آن نرفتیم، هنوز طولانی است. برای گرفتن روادید لندن باید تا آنکارا و ابوظبی رفت. برای رفتن به سفارت بریتانیا باید سر از دفتر حافظ منافع در سفارت سوئد درآورد!

یک سال و نیم قبل، کمیته ملی المپیک جمهوری اسلامی ایران ضمن تهدید به کناره گیری از المپیک لندن، به لوگوی بازی‌ها اعتراض کرده و خواستار تغییر آن شد.

محمد علی‌آبادی در نامه­‌ای درخواست «برخورد با مسبب این موضوع» و طراحی لوگوی جدید را داشت. نوشت که مدارکی در اختیار دارد و باخبر شده طراحان این لوگو از «سازمانی صهیونیستی و وابسته به فراماسونری» هستند.

اصطکاک ورزشی تهران و لندن زمانی به اوج رسید که در سال المپیک، کشتی گیرانی که می­‌خواستند روادید سفر به لندن برای حضور در مسابقات آزمایشی المپیک را بگیرند، مقابل سفارت‌خانه با جوانان خشمگینی روبرو شدند که پوستر جان تراولتا و ساموئل ال­ جکسون در فیلم پالپ فیکشن را سر دست گرفته و به همقطاران خود نشان می­‌دادند.

Image caption در میان اشیایی که در جریان حمله به سفارت بریتانیا از ساختمان خارج شد، یک پوستر بزرگ جان تراولتا و ساموئل ال جکسون دیده می‌شد

تراولتا و جکسون تفنگ داشتند و تسخیرکنندگان سفارت گمان برده بودند عکس یادگاری است از اعضای خانواده سلطنتی و مدرک مهمی که تفنگچی بودن شاهزاده‌های انگلیسی را افشا می­‌کند.

چهار کشتی گیر جوان، سلاح را در دست ستاره­‌های فیلم تارانتینو دیدند و تسلیم شدند. از همان­جا به خانه برگشتند. نتوانستند روادید انگلیس را بگیرند. همین که مصدوم نشدند، راضی بودند.

فاز بعدی دعوا، بر سر سایت رسمی المپیک لندن بود که در ایران فیلتر شد. دیوید کامرون هم به «جویش نیوز» گفت اگر ایران تصمیم دارد به این مسابقات نیاید، جای خالی­‌اش را احساس نخواهیم کرد.

سپس اسراییل از احتمال حمله ایران به ورزشکارانش در لندن خبر داد، و ایران هم جواد محجوب را، که ممکن بود با حریف اسراییلی روبرو شود، مصدوم معرفی کرد تا از اعزام به لندن باز بماند.

نخستین ورزشکارانی که برای المپیک ۲۰۱۲ به لندن رسیدند، بخشی از کاروان عظیم ۵۳۰ نفره ایالات متحده بودند. راننده اتوبوسی که آن­ها را از فرودگاه به دهکده المپیک می­‌برد، مسیر را گم کرد تا مسافرانش چند ساعت معطل شوند. اعتراض آمریکایی­‌ها، عذرخواهی و واکنش وزیر ورزش بریتانیا را هم در پی داشت.

حال تصور کنید که آن تیم نه آمریکا، بلکه ایران بود! چه بلبشویی به راه می­‌افتاد! چند نفر باور می­‌کردند که عمدی در کار نبوده‌است؟ کدام یک از دو محمدی که بر اریکه ورزش ایران تکیه­ زده­‌اند، (عباسی و علی آبادی) زودتر از دیگری، تهدید بازگرداندن کاروان به تهران را مطرح می­‌کردند؟

این­جا لندن است

در سومین لندن، دست ورزش ایران برای جمع کردن مدال­‌های رنگارنگ، تر و فرز تر از هر المپیک دیگری است. البته اتفاق تازه­‌ای رخ نداده‌است. همان ورزش­‌های همیشه مدال آور هستند که از بخت خوش، محروم و مصدوم ندارند.

هشت سال قبل در المپیک آتن، از ۳۸ ورزشکار ایرانی که به یونان رفتند، تخصص۳۰ نفرشان زور زدن در ورزش­‌های قدرتی بود یا مبارزه مستقیم، مثل پشت حریف را به خاک و تاتامی مالیدن. هشت تای دیگر یا وایلد کارتی بودند، یا اقبالی برای صید مدال نداشتند.

باز هم در همین رشته هاست که ورزشکاران ایران بخت مدال دارند. حتی یک "تیم" هم در ترکیب کاروان اعزامی نیست. همه انفرادی هستند. دست اندرکار زیرگیری و بارانداز در کشتی­ آزاد. یکضرب و دوضرب در وزنه­‌برداری. آپسوگی در تکواندو، آپرکات در بوکس و سئوناگه در جودو.

گرچه در پرتاب نیزه سهمیه نگرفتیم، "دیسک، وزنه و چکش" پرتاب می­کنیم. در اکواتیکس سنتر لندن به آب هم می­‌زنیم، اما با وایلدکارت.

مشت هم می­‌زنیم، البته این بار با دستکش! گرچه رییس فدراسیون بوکس، همانی است که در بارسلونای ۹۲ هم بود و مشتزن ایرانی را بدون دستکش روی رینگ فرستاد.

کمان می­‌کشیم، اما تیرهایمان مدتی آغشته به زهر تعلیق بود. کمان­دارهای ایرانی با دو رئیس به لندن می­‌روند! یکی رئیس قبل از تهدید به تعلیق، و دیگری رئیس پس از آن.

قایق­‌هایی که به آب می­‌اندازیم، به­ دشواری از تنگه تعلیق گذشته­‌اند. پاروزن­‌های ایران هم دو تا رئیس دارند که یکی محبوب علی آبادی است و مغضوب عباسی. دیگری منصوب عباسی است و مغضوب فدراسیون جهانی.

وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک ایران، رسماً‌ پیش­‌بینی­‌های خود را اعلام کرده­‌اند. وزارت‌خانه گفته سه تا هشت مدال در هر سه رنگ. کمیته هم به سه تا پنج­ طلا امید دارد.

اما این چطور پیش­‌بینی است که حتی تیم­‌های اعزامی هم قبولش ندارند؟ کوروش باقری سرمربی وزنه­‌برداری گفته: "هر کس می‌تواند نظر خودش را داشته باشد. این مسائل برایم خیلی مهم نیست، زیرا با واقعیت‌ها زندگی می‌کنم، نه حدس و گمان. مطمئن باشید قطعاً نتیجه‌ای غیر از این پیش‌بینی‌هایی که شده می‌گیریم."

رسول خادم هم از کسی نام نبرده اما گفته: "برخی می‌خواهند منافع شخصی و گروهی خودشان را بر نتایج کشتی سوار کنند."