بریتانیا و مراسم افتتاح المپیک لندن؛ در ستایش خود را جدی نگرفتن

حق نشر عکس Getty
Image caption در بخشی از مراسم، فردی که شبیه ملکه بریتانیا لباس پوشیده بود با چتر نجات وارد ورزشگاه محل افتتاحیه بازی ها شد

مراسم گشایش المپیک لندن در لحظاتی دیدنی بود و در لحظاتی دیدنی نبود. از این جهت با گشایش المپیک پکن تفاوت داشت، المپیکی که شکوه و جلال مراسم آغارینش هنوز در یاد مانده است.

اما گشایش المپیک لندن یک تفاوت مهم داشت. در این مراسم ملتی را می‌دیدی که در لحظاتی خود را جدی می گیرد و در لحظاتی خود را جدی نمی گیرد. ملتی را می دیدی که به خود ‎ می خندد.

ملکه ای را می دیدی که، چه طرفدارش باشی و چه نباشی، از اینکه پذیرفته در بخشی از مراسم که مایه اصلی اش طنز است، بازیگری کند و با جیمز باند همراه شود، شگفت زده می شدی.

در مراسمی که معمولا نمایش افتخارات یک ملت است مستر بین را می دیدی، نماد طنز و مسخرگی.

انگلیسی ها باید خیلی اعتماد به نفس داشته باشند که حاضرند مقابل چشمان حدود یک میلیارد نفر خود را دست بیندازند، این حرف های یک مهمان دعوت شده به مراسم بود.

البته این همه ماجرا نبود. افراشتن پرچم هم بود. ردیف کردن آنچه غالبا مایه مباهات انگلیسی هاست هم بود. و حتی آنچه که شاید زمانی مایه ی مباهات بوده و حالا چنین نیست، مثل شبکه درمانی انگلیس.

گاه از خود می پرسیدی که چرا بیننده ی این مراسم در چین و ایران و ترکیه و اوگاندا و برزیل و جاهای دیگر باید تخت های بیمارستان های انگلیس را ببیند و بچه‌هایی که روی تخت بالا و پایین می پرند. این ها هم بود که در ربط و بی ربطی شان به المپیک می توان بحث کرد.

اما آنچه مراسم گشایش المپیک لندن را بارز می کرد و ستایش تو را بر می انگیخت توان جدی نگرفتن خود بود، آن هم در مراسمی که برای ملت ها همیشه فرصتی بوده برای بزرگ پنداشتن خود.

آنچه که زمینه را فراهم کرده بود تا متعالی و زمینی، پهلوانگرایی و پهلوان پنبه گی و عناصر متضاد دیگر در کنار هم قرار گیرند فلسفه راهنمای مراسم بود، فلسفه ستایش از آن ها که غالبا بی چهره اند و غالبا دلیلی برای جدی گرفتن خود ندارند، آن ها که با عرق جبین جزیره سبزی که مثل یک روستای دورافتاده بود را تبدیل به قدرت برتر صنعتی کردند.

اگر بر این دستاوردها زیاد مکث می شد و بر طبل بریتانیای کبیر نواخته می شد این نمایش هم به یکی دیگر از مثال های نوستالژی امپراتوری از دست رفته تبدیل می شد. این نوستالژی و مظاهر آن را اگر در انگلیس زندگی کنی کم نمی بینی. اما مراسم گشایش المپیک لندن در این چاله نیفتاد.

با ستایش آنچه کوچک و خرد شمرده می شود، با ستایش آنچه در تاریخ غالبا چهره و نام ندارد و با نمایش خود را جدی نگرفتن.