لانس آرمسترانگ، استاد قصه‌گویی

Image caption - آرمسترانگ در سال ۲۰۰۹ با رد همه اتهامات می گفت: وجدان من راضی است و شب ها راحت می خوابم

برای میلیونها نفر از طرفدارانش لانس آرمسترانگ قهرمان آمریکایی دوچرخه سواری که از بیماری سرطان نیز جان سالم به در برده بود، صرفا یک ورزشکار بزرگ نبود بلکه به او به عنوان یک سرمشق و منبع الهام می نگریستند. اما برای یک فیلمساز آمریکایی که در مورد سرانجام نامطلوب لانس آرمسترانگ فیلم مستندی ساخته است، وی بیش از هر چیز یک استاد قصه‌گویی است.

اما آیا طرفداران وی نیز حاضر بودند داستانهای او را باور کنند؟

داستان زندگی این دوچرخه سوار خوش برخورد و اهل ایالت تگزاس که از بیماری سرطان جان سالم به در برد و توانست در هفت دوره پیاپی مسابقات دوچرخه سواری معروف جهان، تور دو فرانس، به قهرمانی برسد یکی از بزرگترین داستانهای تاریخ ورزش بود.

در سال ۲۰۰۹ لنس آرمسترانگ پس از سالها بازنشستگی از میدان رقابت های حرفه ای و در سن ۳۷ سالگی تصمیم گرفت که یک بار دیگر در مسابقات دوچرخه سواری تور دو فرانس شرکت کند و برگ دیگری به این تاریخ افسانه وار بیافزاید. او به الکس گیبنی فیلمساز برنده جایزه اسکار، اجازه داد که برای فیلمبرداری از این بازگشت تاریخی به عرصه رقابت های حرفه ای، به حلقه درونی آرمسترانگ شامل افراد با نفوذ و نزدیک به او، دسترسی پیدا کند.

برای الکس گیبنی یک چنین امکانی مثل همراهی گزارشگران با واحدهای رزمی ارتش در خطوط مقدم جبهه بود. این فیلمساز به من گفت: "وقتی آدم همراه یک گروه از سربازان ارتش آمریکا در عراق و یا افغانستان است به مرور به عضوی از آن واحد نظامی بدل می شود. به نظر من این مسئله ضرورتا غلط نیست. نکته مهم این است که با دیدی باز و همه جانبه به آن تجربه نگاه کنیم، هر چند وقتی که آدم در آن وضعیت قرار دارد خود به خود تحت تاثیر فضا قرار می گیرد."

الکس گیبنی اذعان می کند که فضای حاکم بر تیم دوچرخه سواری "آستانا" که زیر نظر لانس آرمسترانگ فعالیت می کند، طوری بود که عملا همه افراد را به خودی ها و غیر خودی ها تقسیم می کرد. کسانی که ادعاهای مکرر لانس آرمسترانگ در مورد استفاده نکردن از داروهای انرژی زا را زیر سئوال می بردند غیرخودی و دشمن محسوب می شدند.

الکس گیبنی می افزاید: "کم کم این احساس بر من غلبه می کرد که موضع بعضی از افراد خارج از تیم، در مورد اخبار و ادعاهای مربوط به استفاده لنس آرمسترانگ از داروهای نیروزا بسیار افراطی و جانبدارانه است. پس به سختی ممکن بود که موضع اعضای داخل تیم روی شما تاثیر نگذارد."

لانس آرمسترانگ چه در محیط رسانه ها و چه در جریان دادگاه به شکلی بسیار تعرضی به کسانی که سلامت ورزشی وی را زیر سئوال برده بودند حمله می کرد. الکس گیبنی از نزدیک شاهد بود که چطور لانس آرمسترانگ تلاش می کرد کنترل خود را بر افسانه نیرومند و گرانقیمتی که خلق کرده بود حفظ کند.

Image caption آرمسترانگ پشت سر آلبرتو کونتادور که در تور دو فرانس سال ۲۰۰۹ به قهرمانی رسید

الکس گیبنی در ادامه مصاحبه با خبرنگار بی بی سی می گوید: "فکر می کنم که در ذهن کسی که استاد قصه گویی است حقیقت استحکام خود را از دست داده و انعطاف پذیر می شود. در یکی از لحظه های فیلم مستندی که من ساختم وقتی که لنس آرمسترانگ در بخشی از تور فرانسه سال ۲۰۰۹ از آلبرتو کونتادور دوچرخه سوار اسپانیایی شکست خورد به من گفت ببخشید که فیلم تو را خراب کردم".

"به نظرم او با گفتن این جمله در حقیقت می خواست بگوید که فیلمی که قرار بود افسانه ای را که من خلق کرده ام را تثبیت کند، به نتیجه مطلوب نرسیده چون من در این مسابقه برنده نخواهم شد، من اول نمی شوم، متاسفم."

پس از بازگشت آرمسترانگ به رقابت های دوچرخه سواری تور دو فرانس در سال ۲۰۰۹ که در آن به مقام سوم رسید، اسطوره ای که حول او شکل گرفته بود به مرور فرو ریخت.

هم تیم های سابق وی ادعاهای مربوط به استفاده آرمسترانگ از داروهای غیرقانونی نیروزا را به طور علنی مطرح کردند. سازمان مبارزه با دوپینگ (داروهای نیروزا) در آمریکا وی را به استفاده از پیچیده ترین و گسترده ترین برنامه دوپینگ در تاریخ ورزش متهم کرد.

لانس آرمسترانگ پس از مدتها مقاومت بالاخره در جریان مصاحبه با یکی از معروفترین مجریان برنامه های گفتگوی تلویزیونی در آمریکا ، اپرا وینفری، در ژانویه گذشته اعتراف کرد که از داروها و مواد غیرمجاز استفاده کرده و قبل از تمامی مسابقات تور دو فرانس از روش غیرقانونی انتقال خون برای پاک کردن در پای این داروها استفاده کرده است.

Image caption آرمسترانگ در دوران نامزدی اش با شریل کرو، خواننده آمریکایی

الکس گیبنی فیلمساز آمریکایی در آثار قبلی خود مثل زیرک ترین افراد در اطاق، تاکسی به سمت بخش پنهان و بزرگترین خطای میا، به بررسی موضوع سوء استفاده از قدرت توسط شرکت های بزرگ تجاری، نیروهای مسلح و کلیسای کاتولیک پرداخته است.

موضوع فیلم اخیر وی نیز به نوعی سوء استفاده لانس آرمسترانگ از به اصطلاح قدرت خود در بازنویسی داستان زندگی اش است. داستانی که برای بسیاری از مبتلایان به بیماری سرطان منبع امید و الهام بود.

الکس گیبنی در این مورد می گوید: "در حقیقت این سوء استفاده از قدرت قصه گویی است. او داستانی را بافته که بسیاری می خواستند و دوست داشتند آن را بشنوند. او به خوبی می دانست که دیگران تا چه حد به باور کردن یک چنین داستانی محتاج هستند."

"او چنان دروغ های بزرگ و فراگیری ساخت که دیگر نمی توانست پا پس بگذارد و راهی نداشت جز اینکه ادامه داده و بر ابعاد این دروغ ها بیافزاید . بنابراین او به حقه بازی برای بردن دوره های بیشتری از مسابقات تور دو فرانس ادامه داد."

پس از افشای این روشهای غیرقانونی، مسئولان ورزشی همه مدالها و عناوین قهرمانی وی را پس گرفتند، وکلای شرکت هایی که از وی حمایت مالی کرده بودند برای بازپس گرفتن این مبالغ علیه وی شکایت کردند و در نهایت سابقه لانس آرمسترانگ به عنوان یک ورزشکار به کلی نابود شد. او برای همیشه از شرکت در مسابقات دوچرخه سواری محروم شده است.

برای الکس گیبنی سازنده مستند استاد قصه گویی، سقوط لانس آرمسترانگ برای همه باید یک سرمشق و هشدار باشد.

او می گوید که همه و از جمله قهرمانان باید نقاط ضعف و خطاهای خود را بپذیرند. داستانهای واقعی و الهام بخش نیز می توانند پر از کم و کاستی و خطای قهرمان داستان باشند.

گیبنی می افزاید: "به نظر من مرد عنکبوتی از سوپرمن جالب تر است. پیتر بارکر شخصیت مرد عنکبوتی گذشته تاریک و خشم نهفته وعمیقی دارد و به همین خاطر به نسبت سوپر من که یک قهرمان وارسته و ناب است، با وی می توان احساس نزدیکی بیشتری کرد."