ال کلاسیکو؛ داستانی آشنا با چهره‌هایی جدید

Image caption خرالدو مارتینو و کارلو آنچلوتی برای اولین بار ال کلاسیکو را تجربه می‌کنند

قضاوت درباره عملکرد بارسلونا تا به اینجای فصل کار آسانی نیست. از یک‌سو باید اذعان کرد که خرالدو مارتینو (ملقب به «تاتا») از تابستان گذشته که جانشین تیتو ویلانووا شده، شروعی بی‌نقص داشته است.

همه چیز به آرامی پیش رفته، و هیچ اتفاق شگفت‌انگیزی روی نداده است. بارسلونا با رهبری او بهترین شروعش را در تاریخ لیگ اسپانیا، لالیگا، داشته است.

اما بازی خانگی شنبه‌ شب با رئال مادرید می‌تواند همه چیز را تغییر دهد. باخت در این بازی همه موفقیت‌های دو ماه گذشته را بی‌اثر می‌کند.

مارتینو در موقع قبول هدایت بارسلونا با معمای پیچیده‌ای روبرو بود. از یک‌ طرف او هنوز استخوان‌بندی اصلی یکی از بهترین تیم‌های تاریخ را در اختیار داشت، و از طرف دیگر، این تیم در نیمه نهایی لیگ قهرمانان فصل قبل شکستی سنگین و شرم‌آور را مقابل بایرن مونیخ تجربه کرده بود (بارسلونا در مجموع دو بازی رفت و برگشت ۷ – ۰ بازنده شد).

سنگینی آن شکست، و اینکه بارسلونا در آن دو بازی مقابل تیمی که به‌وضوح با روشی مشابه بازی می‌کرد، هیچ حرفی برای گفتن نداشت، سوالاتی را درباره پایبندی بارسلونایی‌ها به بازی تک‌ضربشان – یا‌‌ همان تیکی‌تاکا – مطرح کرد: آیا آن‌ها بیش از اندازه به این روش وابسته و محدود شده بودند؟

به‌نظر می‌رسد جرارد پیکه این‌طور فکر می‌کند. او گفت: «ما چندین سال از مربیانی استفاده کردیم که ساخته دست خود باشگاه بودند. اول پپ [گواردیولا] و بعدد هم تیتو [ویلانووا] را داشتیم، و قدری در تکیه بر سبک بازیمان افراط می‌کردیم، تا جایی که تقریبا برده آن شده بودیم."

"حالا تاتا را داریم که از بیرون باشگاه آمده است. او فلسفه فوتبالی مشابهی دارد و بر حفظ مالکیت توپ تأکید می‌کند، اما علاوه بر آن گزینه‌های دیگری هم دارد، و این چیز خوبیست، چون راه حل‌های جایگزینی در اختیار ما می‌گذارد. اگر تحت فشار باشیم، هیچ ایرادی ندارد که از هر از گاهی از توپ‌های بلند هم استفاده کنیم. این کار می‌تواند آهنگ بازی را تغییر دهد و فرصتی برای نفس تازه کردن فراهم کند.»

مارتینو که به‌عنوان بازیکن در باشگاه نیولز اولد بویز زیر دست مارسلو بیلسا کار کرده است، به بسیاری از اصول بارسلونا معتقد است، اما بخاطر کار کردن در تیم‌هایی معمولیتر – مثلا تیم ملی پاراگوئه – قدری عمل‌گرایی را چاشنی کار خود کرده است.

او از زمانی که هدایت بارسا را بدست گرفته، تیم را زیر و رو نکرده است، اما تأثیر محسوسی بر آن داشته است. میزان دقت پاس‌ها بیشتر شده و از ۹۰ درصد هم گذشته است، اما نسبت مالکیت توپ به ۶۶ درصد کاهش یافته است.

در بازی بارسا و رایو وایکانو که ماه گذشته برگزار شد، برای اولین بار از دوران پیش از گواردیولا، بارسا در کمتر از نیمی از زمان بازی توپ را در اختیار داشت. در اینجا تناقضی آشکار به‌چشم می‌آید: بارسا در پس گرفتن توپ از حریف کمتر از قبل موفق است – یا بیشتر برای این کار منتظر می‌ماند، به حریف اجازه جلو آمدن می‌دهد و سپس دست به ضد حمله می‌زند، نه اینکه همیشه از نیمه زمین حریف پرسینگ را شروع کند.

انعطاف‌پذیری قطعا چیز خوبیست. یکی از دلایل برد مقتدرانه بایرن مقابل بارسا اتخاذ شیوه‌ای متناسب با بازی این تیم بود. اما اگر بارسا کار پرسینگ را انجام ندهد، خط دفاعی چهار نفره این تیم باید بیشتر به کارهای دفاعی معمول بپردازد، و این مسأله ممکن است آسیب‌پذیری این تیم را بیشتر کند: خاویر ماسکرانو و جرارد پیکه هیچیک روی توپ‌های هوایی مسلط نیستند، و جایگیری دفاع‌های کناری هم می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

در بازی مقابل رئال مادرید مثل بسیاری از دیدارهای گذشته این دو تیم، رویارویی کریستیانو رونالدو و دنی آلوز از جدال‌های کلیدی خواهد بود، اما مادرید‌ی‌ها هم هنوز در حال پیدا کردن خود هستند، و هنوز به زندگی تحت هدایت کارلو آنچلوتی خو نگرفته‌اند.

رئال مادرید هنوز بیشتر به مجموعه‌ای از بازیکنان بسیار با استعداد شبیه است تا یک تیم فوق‌العاده. البته این برای آنچلوتی خیلی مسأله‌ساز نیست؛ او در گذشته هم نشان داده که استاد خوب بازی گرفتن از بازیکنانی است که در نگاه اول نمی‌توانند عملکرد خوبی در کنار هم داشته باشند. اینکه رونالدو و گرت بیل چگونه می‌توانند به راحتی کنار هم بازی کنند، موضوعی است که هنوز نشخص نیست.

مسائل تاکتیکی این بازی شبیه قبل هستند: تیمی فوق‌العاده در مقابل گروهی متشکل از افراد فوق‌العاده، دوئل‌های آشنا در کناره‌ها بین دفاع‌های کناری،‌‌ همان حس همیشگی در مورد آسیب‌پذیری دفاعی هر دو تیم.

حضور نیمار و بیل خون تازه‌ای به این بازی تزریق می‌کند. اما این بازی هم تنها قسمت دیگری از داستانی آشناست. تنها فرقش این است که حضور مردانی تازه در سکان هدایت دو تیم شاید قدری ماجرا را متفاوت کند.