لیگ برتر فوتبال ایران؛ در سرمای آزادی، جای هواداران خالی

Image caption در سالی منتهی به جام جهانی برزیل، صندلی‌های ورزشگاه‌ها خالی تر از همیشه است

در روزهایی که برف و سرما، اغلب نقاط ایران را احاطه کرده، سکوهای خالی ورزشگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری به چشم می آیند، طوری که انگار نه انگار مسابقات لیگ برتر فوتبال در جریان است.

در این شرایط، صفت "پرطرفدارترین" که معمولا در کنار "فوتبال ایران" یا نام دو باشگاه بزرگ کشور یعنی پرسپولیس و استقلال قرار می گیرد، جز طنز به چیز دیگری نمی ماند.

سال‌هاست که هر وقت نام پرسپولیس و استقلال به میان می آید، آنها را پرطرفدارترین باشگاههای آسیا می خوانند. اخیرا تراکتورسازی هم به این دو باشگاه اضافه شده و طرفدارانش، خود را مدعی می دانند اما فوتبال ایران مثل سال‌های گذشته روزها سوت و کوری را سپری می کند.

اگر الان تیم ملی به جام جهانی صعود نکرده بود، شاید منتقدینی مثل محمد دادگان و نزدیکانش، می گفتند که فدراسیون فوتبال مردم را از فوتبال فراری داده یا علاقمندان فوتبال از شرایط موجود ناراضی هستند اما حالا که تیم ملی به جام جهانی صعود کرده و اتفاقا صدرنشینان لیگ هم دو تیم مدعی پرسپولیس و استقلال هستند، وضعیت با گذشته تفاوتی نکرده است.

پرسپولیس و استقلال پایین تر از اوراوا ردز ژاپن

در هفته‌های گذشته تعداد تماشاگران بازی‌های لیگ بسیار پایین بوده است به طور مثال در هفته بیست و یکم لیگ برتر ایران مثل سایر هفته های نیم فصل دوم با اقبال کم تماشاگران روبرو بود. در این هفته جمع تماشاگران دو بازی پرسپولیس-نفت و راه آهن-استقلال فقط ۲۵۰۰۰ نفر بود و تعداد تماشاگران کل مسابقات هم از ۴۲۰۰۰ نفر فراتر نرفت.

این آمار کمتر از تعداد تماشاگران یا در واقع هوادارانی است که یک هفته در میان برای تماشای بازیهای خانگی تیم اوراوا ردز ژاپن به ورزشگاه می روند. همین موضوع باعث شده این باشگاه به پرطرفدارترین باشگاه قاره آسیا تبدیل شود و این در حالی است که هنوز در ایران، دو باشگاه پرسپولیس و استقلال را پرطرفدارترین باشگاههای قاره قلمداد می کنند.

بر اساس آماری که در پایان سال ۲۰۰۷ از سوی مقامات فوتبال ژاپن اعلام شد، باشگاه اوراواردز تعداد ۴۶ هزار هوادار رسمی و ثبت شده داشته است. این بدان معناست که در هر بازی خانگی این تیم، حضور ۴۶۰۰۰ نفر قطعی است و با حضور تعدادی دیگر از هواداران ثبت نشده، تقریبا سکوهای ورزشگاه ۶۳ هزار نفری سایتاما پر از جمعیت است.

مقایسه این آمار با تعداد تماشاگرانی که در هفته های اخیر لیگ برتر ایران به ورزشگاه ها رفته اند، گویای همه چیز خواهد بود. به غیر از هفته اول نیم فصل دوم که پرسپولیس با تراکتورسازی در تبریز بازی داشت، مجموع تماشاگران بازیهای پرسپولیس و استقلال در شش هفته اخیر بالاتر از ۲۰ هزار نفر یعنی کمتر از نصف هواداران رسمی اوراوا ردز ژاپن نرفته است.

بدتر اینکه به غیر از همان هفته شانزدهم که بیش از ۴۵ هزارنفر در ورزشگاه تبریز پای بازی تراکتورسازی – پرسپولیس نشستند، در پنج هفته دیگر لیگ ، هیچ گاه تعداد کل تماشاگران از ۴۲ هزارنفر بالاتر نرفته که این عدد یک پنجم تعداد تماشاگران هفتگی جی لیگ ژاپن و حتی کمتر از هواداران ثبت شده باشگاه اوراواردز است. این تیم در فصل ۲۰۱۳ تعداد هفده بازی خانگی داشته که در تمام این بازیها بیش از ۵۵۰۰۰ نفر به ورزشگاه رفته و از تیمشان حمایت کرده اند.

نکته عجیب تر اینکه علیرغم شور بالای فوتبال در ایران که در قاره آسیا معروف است، هر هفته لیگ ژاپن بیش از ۱۷۰هزارنفر تماشاگر داشته که اگر چند هفته اول و آخر فصل فوتبال ایران را نادیده بگیریم، لیگ برتر ایران واقعا وضعیت اسفناکی از این نظر دارد.

تماشاگرانی که هوادار نیستند

در فوتبال امروز دنیا، هوادار معنای خاصی دارد. باشگاه‌های فوتبال به دلیل خواستگاه اجتماعی یا شرایط جغرافیایی شان، هواداران مخصوص به خود را دارند که حاضرند در هر حالتی از تیم محبوب شان حمایت کنند.

البته بعضا مخالفت هایی مطرح می شود و صدای اعتراض هواداران به آسمان می رود اما آنها در هیچ شرایطی پشت تیمشان را خالی نمی کنند و به معنای واقعی، هوادار آن هستند. رقابت تنگاتنگ در صنعت فوتبال نیز باعث شده تا باشگاهها توجه ویژه ای به هواداران شان داشته باشند و از هر تفکر و ایده ای برای محکم تر کردن این رابطه استفاده کنند.

در ایران اما شرایط متفاوت است و چیزی به نام هوادار وجود خارجی ندارد یا تعداد آنها بسیار اندک است. معنای "هوادار" این است که در هر وضعیتی پشت تیمت بایستی و از آن حمایت کنی اما در ایران آنهایی که به استادیوم‌ها می‌روند فقط "تماشاگر" صرف هستند و تنها برای تماشای یک یا چند بازی خاص در ورزشگاه حضور پیدا می کنند.

دلیل محکم این ادعا، بررسی تعداد تماشاگران تیم های شهرستانی است که وقتی با پرسپولیس و استقلال بازی دارند، ورزشگاه‌هایشان تا حدودی پر می شود اما در هفته های دیگر فقط چندصد نفر برای حمایت تیم مورد نظر به ورزشگاه می روند و بعضا به دلایل مختلف، برای مربی، بازیکن و مدیرانشان مشکل هم درست می کنند.

در تهران هم تقریبا شرایط همین طور است. همیشه برای بازی دربی، ورزشگاه پر از جمعیت است و در چند بازی دیگر نیز بیش از نصف ظرفیت آن پر می شود اما در اغلب هفته های لیگ، دو تیم پرسپولیس و استقلال در ورزشگاه خالی بازی می کنند.

به طور حتم اگر آنهایی که در بازی دربی به ورزشگاه می آیند، هوادار واقعی بودند، در بازی‌های دیگر هم پشت تیم شان بودند همان طور که به عنوان مثال، دو ورزشگاه نیوکمپ و سانتیاگو برنابئو همیشه مثل دو بازی ال کلاسیکو پر هستند و برای بیش از ۹۰ درصد هواداران این دو تیم، فرقی ندارد که تیم شان یک بازی بزرگ دارد یا قرار است با یک تیم ته جدولی لالیگا بازی کند.

بدبین بودن به فوتبال دولتی و حکومتی

طبیعتا همان طور که نمی توان اوضاع فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بین المللی ایران را با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای صاحب فوتبال مقایسه کرد، فوتبال آن را هم نمی توان با این کشورها مقایسه کرد.

برای توسعه فوتبال یک کشور عوامل مختلفی مورد نیاز است که فوتبال ایران از آنها بی بهره است اما می توان دلایل خالی بودن ورزشگاه‌ها را بر شمرد که البته بعضی از آنها قابل حل هستند و می توانند در آینده به شلوغ تر شدن سکوها کمک کنند.

مهم ترین عامل در جدایی بین هواداران و باشگاه‌ها، دولتی بودن فوتبال ایران است. در واقع بیشتر مردم نسبت به باشگاه‌هایی که اغلب مدیران شان سابقه نظامی و حتی امنیتی دارند، بی اعتماد هستند و آنها را بخشی از دولت و حکومت می دانند.

اینکه این رشته ارتباطی به طور کامل قطع نمی شود دلیلش این است که مردم ایران، ذاتا عاشق فوتبال هستند و نمی توانند نسبت به آن بی تفاوت باشند اما اکثرشان ترجیح می دهند، دور بایستند و به قول خودشان وارد این بازی سیاسی نشوند.

از طرفی دولتی بودن باشگاه‌ها باعث شده که آنها نه تنها ارقام نجومی خرج کنند بلکه به هوادارانشان هم بی اعتنا باشند. ایران جزو معدود کشورهایی است که باشگاه‌ها از محل بلیت فروشی درآمد زیادی ندارند و در شرایطی که خودشان را از هر نوع حمایت های مالی وابسته به هواداران مثل فروش پیراهن و لوازم هواداری بی نیاز می دانند، حتی برای جلب نظر سرگروههای هواداران، پول هم خرج می کنند و به مناسبات غیرمعمول در فوتبال دنیا رو می آورند. در این شرایط خود به خود باعث ایجاد نارضایتی بین هواداران می شوند و آنها را بدبین تر می کنند.

به این وضعیت باید پولهای بی حساب و کتابی که به بازیکنان و مربیان داده می شود را هم اضافه کرد. بی تردید این معادلات مالی در فوتبال همه کشورها وجود دارد اما وقتی جوان بیکاری که حتی در رفت و آمد به ورزشگاه هم با مشکل مالی مواجه است، می بیند که بازیکنان چند صد میلیونی از حداقل کیفیت هم برخوردار نیستند، دلش برای حضور در ورزشگاه راضی نمی شود.

چند سال قبل در حد فاصل سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ در کشور آلمان، هواداران تیم دسته دومی یونیون برلین به خاطر مشکلات مالی باشگاه شان، در اوقات بیکاری خود بخش مهمی از مسئولیت بنایی و کارگری را به عهده گرفتند تا ورزشگاه جدید این تیم ساخته شود اما در ایران، تماشاگران حاضر نیستند به ورزشگاه بروند و تیم شان را تشویق کنند.

برنامه ریزی سازمان لیگ وفدراسیون فوتبال هم به بدتر شدن اوضاع کمک می کند. در تمام کشورهای صاحب فوتبال، مسابقات را طوری برنامه ریزی می کنند که به دلیل پر بودن ورزشگاه‌ها، آمار بینندگان تلویزیونی هم بالا برود و درآمدزایی مسابقات بیشتر شود.

به عنوان مثال در چند سال اخیر، هر هفته لیگ های معتبر در ساعت‌ها و روزهای بیشتری برگزار می شود تا تعداد بیشتری از مردم، پای تلویزیون بنشینند یا در ورزشگاه حضور پیدا کنند. حتی در اروپا ساعات مسابقات طوری تنظیم می شود که بینندگان قاره های دور دست مثل شرق آسیا و آمریکای جنوبی هم به بینندگان تلویزیونی اضافه شوند اما در ایران معلوم نیست فوتبال برای چه کسانی برگزار می شود.

در شرایط عادی مردم از ورزشگاه‌ها فراری هستند آن وقت مسابقات در وسط هفته و در ساعات اداری برگزار می شود که بیشتر آنها درگیر کار، مدرسه، دانشگاه یا امور شخصی هستند و حتی نمی توانند پای تلویزیون بنشینند.

مشکلات زیرساختی و ناهنجاری‌های اجتماعی

اگرچه در چند سال اخیر ورزشگاه‌های متعددی مورد بهره برداری قرار گرفته اما می توان به جرات گفت هیچ کدام از ورزشگاه‌های ایران، استانداردهای روز دنیا برای راحتی و آسایش هواداران را ندارند.

در فوتبال امروز دنیا، ورزشگاه‌ها محلی برای تفریح و آسایش هواداران و خانواده ها هستند اما در ایران نه تنها رفت و آمد به اغلب ورزشگاه‌ها مشکل است بلکه در خود ورزشگاه نیز شرایط برای آرامش و لذت بردن هواداران فراهم نیست.

به عنوان مثال هواداران سپاهان سال‌هاست مجبورند مسافت چند ده کیلومتری اصفهان تا فولادشهر را در شرایط مختلف آب و هوایی طی کنند و تعدادی حتی جانشان را هم از دست داده اند که این موضوع باعث شده بسیاری از هواداران این تیم، قید حضور در ورزشگاه را بزنند.

در ایتالیا هم چنین مشکلی وجود دارد و با وجود اینکه این کشور میزبانی جام جهانی ۱۹۹۰ بوده اما ورزشگاه‌های آن در مقایسه با سایر کشورهای مطرح اروپا، کیفیت لازم را ندارند و هواداران رغبت نمی کنند در ورزشگاه‌ها حاضر شوند.

به همین دلیل هم باشگاه یوونتوس به فکر ساخت استادیوم اختصاصی افتاد و حالا تماشاگران بیشتری را نسبت به قبل به ورزشگاه می کشاند. از طرفی جنجال‌های مربوط به زدوبندهای پشت پرده نیز در خالی بودن سکوهای ورزشگاه‌ها در این کشور موثر است که نمونه آن در فوتبال ایران نیز دیده می شود.

در ایران همیشه این بحث ها داغ است و از طرفی ضعف رسانه ای در باشگاه‌ها و سازمان لیگ نیز به آن دامن می زند. امروزه تمام نهادهای متولی فوتبال تلاش می کنند تصویر زیبایی از فوتبال ارائه کنند تا مشتریان محصولشان افزایش یابد اما در ایران ضعف عمده ای در این زمینه وجود دارد، و غیرحرفه ای بودن اغلب رسانه ها نیز مزید بر علت شده تا تصویری زشت و سرشار از جنگ و جدال و پرخاش از فوتبال به مردم ارائه شود و مشتریان اصلی این صنعت پرطرفدار و پولساز را دلسردتر کند.

مشابه این وضعیت روی سکوهای ورشگاه‌ها نیز وجود دارد و بارها باعث محرومیت تماشاگران و تنبیه باشگاه‌ها و تیمها هم شده است. وضعیت سکوها آنقدر نامناسب است که خیلی از بزرگترها ترجیح می دهند مقابل فرزندان شان مقاومت کنند و آنها را به ورزشگاه نبرند.

موضوعی که در کم شدن تدریجی تعداد تماشاگران بی تاثیر نبوده است. بسیاری از کارشناسان، غیبت حضور خانم ها را نیز در به وجود آمدن این شرایط موثر می دانند.

محدودیت های اجتماعی ایران اجازه حضور زنان را در ورزشگاه‌ها نمی دهد که این موضوع نه تنها در خراب شدن فضای ورزشگاه‌ها تاثیر داشته بلکه موجب شده فوتبال بخشی از دوستداران خود را از دست بدهد. امروزه تعداد زیادی از هواداران تیم های فوتبال را زنان و به طور کلی خانواده ها تشکیل می دهند اما فوتبال ایران از این امتیاز ارزشمند محروم است.

به تمام این موارد کیفیت پایین مسابقات را نیز باید اضافه کرد که ریشه در مدیریت ضعیف فوتبال ایران در تمامی سطوح دارد و آن را در حد یک لیگ معمولی با هزینه بالا تنزل داده است. لیگی که بعضا سرمایش از سرمای این روزهای ایران خیلی بیشتر و آزار دهنده تر است.