فروپاشی برزیل، شکست مسی و پایان فوتبال

حق نشر عکس Getty

فوتبال از نظر تاریخی دومین عشق بزرگ من است. می گویم از نظر تاریخی برای این که با اولین عشق زندگی ام در تابستان داغ سال ۱۳۵۴ در بندرعباس وداع گفتم. یعنی دست سرنوشت جدایمان کرد و دیگر هیچگاه یکدیگر را ندیدیم. اما از فوتبال هیچ گاه جدا نشده ام.

چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان ناظر و منتقد و بیش از همه هوادار این تیم و آن تیم و دلداده بازی زیبا. با وجود این دلبستگی، شب گذشته وقتی در میان جمعی از ایرانیان بازی نهایی جام جهانی را می دیدم احساس کردم به عصر پایان فوتبال ناب نزدیک می شویم. فوتبالی که طعم عشق داشت و غرور افسانه های حماسی.

لیونل مسی که شاید آخرین لژیونر بازمانده از نسل فوتبالیست های افسانه ای باشد، هر چه کرد نتوانست حریف ماشین جنگی فوتبال آلمان شود و هرچه زد، بر درِ بسته دفاع خستگی ناپذیر آلمان زد. پیش از این هم فروپاشی تیم برزیل در برابر همین ماشین گمنام های آلمانی هشدار دهنده پایان فوتبال بود.

فوتبالی که معنای خود را از تحولی گرفت که در ۱۸۶۳ در لندن به رسمیت شناخته شد. در آن سال همه مدارس انگلستان که نخستین تدوین کنندگان قوانین فوتبال مدرن بودند، به همراهی نمایندگان باشگاه های فوتبال قوانینی را تصویب کردند که بر اساس آن گرفتن و زدن بازیکنی که توپ را به سوی دروازه حریف می برد ممنوع شد.

این قانون مبنای شکل گیری فوتبالی بود که بر توانایی پیش بردن توپ به سوی دروازه حریف استوار بود و اهمیت توانایی مهارت کار کردن با توپ را نسبت به اهمیت قدرت بدنی افزایش می داد.

گروهی در انگلستان این قانون را نپذیرفتند و به همان راهی رفتند که راگبی دستاورد آن بود. یعنی داشتن حق گرفتن و زدن حریفی که توپ را حمل می کند. هنوز هم این نوع از فوتبال در کشورهای آنگلوساکسون حرف اول را می زند.

اما قوانین جدید فوتبال پیروان دل و جان باخته ای در آنسوی اقیانوس یافت. در برزیل و آرژانتین. جایی که فوتبال به آمیزه ای از سنت های آمده از اروپا تبدیل شده بود که در خون بومیان امریکایی و افریقایی تباران جریان یافته بود. آمیزه ای از فوتبال انگلستان، آلمان، اسپانیا و پرتغال. اما به زودی این فوتبال رنگ و بوی بومی خود را پیدا کرد و اصل توانایی بازیکن در دریافت، حمل و انتقال توپ به اصل مبنایی آن تبدیل شد.

نسلی از فوتبالیست ها در امریکای لاتین به دنیا آمدند که شیفته توپ بودند و کار کردن ماهرانه با توپ. پله را همه به یاد دارند و قدری بزرگتر‌ها، گارینشا را که به عنوان آقای دریبل شناخته می شد.

اما از نسل بنیانگذارانی مانند هلنو دی فریتا، فقط می توان در نوشته های تاریخی فوتبال ردی جست و جو کرد. مردی افسانه ای در دهه سی و چهل میلادی که فقیرنشینان ریو دوژانیرو به عشق او فوتبال بازی می کردند.

پس از جنگ جهانی دوم فوتبال به سرعت به پدیده ای سیاسی تبدیل شد و به عنوان ابزاری در پروپاگاندا در سطح ملی و بین المللی به کار گرفته شد. انگلستان همچنان به دنبال تثبیت سروری عهد استعمار خود بود و کشورهای امریکای لاتین به آن رمز و راز ناسیونالیستی بخشیدند و قدرت های اروپای قاره ای به تدریج حضور موثر در رقابت های بین الملی فوتبال را در دستور برنامه های دولت قرار دادند.

همین زمینه سیاسی به جهش چشمگیر در سرمایه گذاری فنی و آموزشی در فوتبال به ویژه در آلمان، فرانسه و کشورهای اسکاندیناوی و در دهه های بعد در آسیا و افریقا منجر شد. با وجود این هنوز فوتبال زیر سلطه افسانه ای مردانی بود که توانایی معجزه آسایی در پیش بردن توپ داشتند، مردانی از برزیل و آرژانتین.

فوتبال متکی بر یافتن راه های آسان برای نتیجه گیری مانند ارسال توپ از دو جناح به سوی منطقه ۱۸ قدم ـ که رسم دیرینه فوتبال در بریتانیا بود ـ به تدریج جای خود را به فوتبال پر شر و شور برزیلی داد.

دهه هفتاد با از راه رسیدن شیوه های تازه ای در اروپا و به ویژه در آلمان و هلند و تا حدی ایتالیا همراه بود که به فوتبال به عنوان تیمی با یازده پست بازی گوناگون نگاه می کرد.

یازده بازیکنی که هر یک باید به عنوان مجری بخشی از طرح و برنامه ای کلی عمل می کرد که برای تیم تدارک دیده شده بود. این ادغام بازیکنان در حرکت تیمی تا جایی پیش رفت که هلند در سال های اوج خود به تیمی تبدیل شده بود که مثل موجی هماهنگ به پیش می رفت یا عقب می نشست.

اما هنوز هم در این سیستم های هر روز نو به نو شونده اساس تیم بر مردانی استوار بود که تواناترین بازیکنان در به دست آوردن و پیش بردن توپ و ارسال آن به مناسب ترین نقطه بودند.

توجه به همین ویژگی رمز اوج گیری تدریجی فوتبال اسپانیا و پرتغال در دهه نود و دو هزار میلادی بود. نقطه قوتی که در ایتالیا به تدریج در زیر سلطه سیستم دفاعی که محافظه کاری ناشی از رقابت های سنگین کالچیو تحمیل می کرد رنگ باخت.

به موازات رشد شیوه ها و سیستم های بازی فوتبال سرمایه گذاران بازار فوتبال هم راه های تازه ای برای توسعه بازار فوتبال یافتند و مافیای های بین المللیِ دلالان فوتبال به مالکان تازه مربیان و لژیونر های فوتبال تبدیل شدند.

بازارهای تازه و منابع تازه در افریقا و آسیا پیدا شد و پس از فروپاشی شوروی میراث های فوتبال آهنین شوروی مانند زرادخانه های سلاح ارتش های کشورهای تازه استقلال یافته راهی بازار جهانی شد.

اما بیش از بازیکنان روسی این میلیونرهای روسی بودند که خود را به جهان فوتبال تحمیل کردند. میلیونر هایی که باشگاه های ایتالیایی و انگلیسی و تا حدی فرانسوی را به همراه سرمایه دارانی از کشورهای عربی به ابزاری برای ارضای حس جاه طلبی خود تقلیل دادند و جامعه اروپا را از باشگاه های فوتبال خود جدا کردند. اما آلمان در این میان یک استثنا بود:

تداوم موثر نظام آموزشی فوتبال و قوانین سخت گیرانه بوندس لیگا، همچنان خانه ای ماند برای تداوم دانش و فن فوتبال به زبان ساده. فوتبالی که بر اجرای دقیق مبانی کار با توپ توسط بازیکن، در طول نود دقیقه و با هوشیاری کامل نسبت به برنامه تیمی تأکید دارد. فوتبالی که همه توان تیم را به طور متناسب در نود دقیقه و بلکه در ۱۲۰ دقیقه به کار می گیرد.

ارزیابی فنی فوتبالی که تیم ۲۰۱۴ آلمان سمبل آن است بحثی جداست اما یک نگاه اجمالی به بازی ها و نتایج جام جهانی ۲۰۱۴ و افول قهرمانان سبک غالب فوتبال در صد سال اخیر، از اسپانیا گرفته تا برزیل و با اندکی مقاومت بیشتر آرژانتین، نشان می دهد که دوران سبکی از فوتبال که بر توانایی های قهرمانان استوار است به پایان رسیده است.

همگن شدن شیوه های بازی و کاربرد صنعتی تکنیک ها و تاکتیک هایی که به طور تقریبا مشابه توسط همه بازیکنان و تیم ها در جهان دنبال می شود یادآوری می کند که عصر قهرمانان بلامنازعه پایان رسیده است.

یکی از نمونه های درخشان آن دست و پا بسته ماندن آرژانیتن در برابر تیم ملی فوتبال ایران است. فوتبالی که تقریبا به نوعی تکثیر و کپی کاری تکنولوژی فوتبال تبدیل شده است.

فوتبالی صنعتی و جهانشمول. این تحول به ارزیابی های پست مدرنی می ماند که از تحول اندیشه و هنر در میان جریان های پست مدرن شکل گرفته است.

ارزیابی هایی که با اعلامِ به پایان رسیدن عصر فراروایت ها، از پایان عصر اندیشه و هنر ناب سخن می گویند. به این معنا شاید پایانِ عصرِ فوتبال ناب فرارسیده باشد.