جرج سلارون، هنرمند گمنامی که جهانی شد

در آغاز و پایان پخش بازیهای المپیک ریو از بعضی شبکه‌های تلویزیونی از جمله بی‌بی‌سی ورزشی، آرم خاصی نمایش داده می‌شود که شبیه دیواری پوشیده از کاشی‌های رنگارنگ است. بی‌بی‌سی آرم المپیک ریو را داخل این دیوار قرار داده است.

کاشی‌های این دیوار رنگ‌های متنوعی دارند، از جمله رنگ‌های سبز، زرد و آبی که نماد پرچم برزیل است. این نقش دیوار برگرفته از محله‌ای در ریودوژانیرو است. محله‌ای که بین گردشگران به "پله‌های سلارون" یا پله‌های ریو، معروف است.

شهر ریودوژانیرو مملو از جاذبه‌های گردشگریست. از تندیس مسیح بر فراز کوه کورکووادو گرفته تا سواحل بی نظیر کوپاکابانا، ایپانما و کارناوال این شهر که از معروفترین‌ها در جهان است. اما داستان این "پله‌های سِلارون" چیست که به عنوان نماد شهر ریودوژانیرو انتخاب شده است؟

Image caption طولی نکشید که تقریبا تمام پله‌های محله با کاشی‌های بیش از ۶۰ کشور جهان پوشیده شد

حدود بیست و شش سال پیش جرج سِلارون هنرمند فقیر و گمنام اهل شیلی تصمیم گرفت پله‌های جلوی خانه‌اش در رویودوژانیرو را کاشی‌کاری کند. محله لاپا و سانتاترزا در ریو، روی تپه ساخته شده‌اند، بنابراین مثل کوچه‌های خیلی از شهر‌های جهان برای رفتن به انتهای آن باید از پله‌ بالا بروید. خانه جرج سلارون وسط یکی از همین پله‌ها قرار دارد.

سه سال پیش جسد او را روی همین پله ها پیدا کردند و بعدها پلیس اعلام کرد دستیارش او را به قتل رسانده است. اما این پله ها به دلیل دیگری در جهان معروف شدند.

او آن موقع وضع مالی خوبی نداشت بنابراین از کاشی‌های ضایعاتی یا باقیمانده‌های کارگاه‌های ساختمانی استفاده کرد. رنگهای زرد، سبز برگرفته از پرچم برزیل با حاشیه قرمز را انتخاب کرد. آن روزها همسایه‌ها او را مسخره می‌کردند و از این که کاشی‌های رنگارنگی که هرکدام با دیگری فرق داشت را انتخاب کرده بود به عقلش شک کرده بودند.

به تدریج شرکت‌های مصالح ساختمانی به او کاشی‌هایی را هدیه می‌دادند. حالا دیگر خیابان مانوئل کارنرو برای پله‌های رنگارنگش معروف شده بود و گردشگرانی هم به دیدن قسمت‌های کاشی‌کاری شده کوچه می‌آمدند. جرج سلارون در پنجاه کشور جهان زندگی کرده و شغلش هم نقاشی کشیدن و مجمسه‌سازی بود .

بنابراین تصمیم جالبی گرفت. از بازدیدکنندگان درخواست کرد برایش از کشورشان کاشی بفرستند. خیلی از گردشگران وقتی به کشورشان بازگشتند برای جرج کاشی فرستادند. طولی نکشید که تقریبا تمام پله‌های محله با کاشی‌های بیش از ۶۰ کشور جهان پوشیده شد.

Image caption نوشته روی کاشی‌ها برگرفته از اعلامیه جهانی حقوق بشر است و این کاشی‌ها از افغانستان آمده‌اند

حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی

در سمت چپ ورودی پله‌های سلارون یک ردیف کاشی‌های آبی نصب شده است که روی آنها به زبان فارسی نوشته شده: "هر کسی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد"؛ برگرفته از اعلامیه جهانی حقوق بشر.

این کاشی‌ها از افغانستان آمده‌اند. اما کاشی‌هایی که روی آنها کلمه حق و زندگی نوشته شده آسیب دیده‌اند. معلوم نیست ناشی از زخم جنگ‌های طولانی افغانستان است یا راه طولانی که تا برزیل طی کرده یا حتی اینکه کاشی‌ها جایی نصب شده‌اند که بیشتر از هرجای دیگری در دسترس گردشگران بوده‌اند و احتمالا کاشی‌های حق و زندگی افغانها آسیب دیده‌اند.

Image caption شیروخورشیدی که تاج محمدرضا شاه پهلوی را ندارد و می‌تواند حتی به دوره قاجار متعلق باشد

شیروخورشید قدیمی

اولین بار که جرج سلارون را دیدم برای جشنواره فیلم به برزیل رفته بودم و مثل هر گردشگر دیگری می‌خواستم پله‌های سلارون را ببنیم. خوشبختانه خود جرج آن‌جا روی پله‌ها نشسته بود. پرسید کجایی هستم. وقتی فهمید ایرانی هستم دستم را گرفت و تا وسط پله ها برد.

کاشیِ قدیمی کوچکی را زیریکی ازپله‌ها نشان داد. نقش شیروخورشید بر پس زمینه لاجوردی کشیده شده بود. شیروخورشیدی که تاج محمدرضا شاه پهلوی را نداشت، بنابراین می‌توانست حتی به دوره قاجار تعلق داشته باشد. گفت این را یک خانم پولدارایرانی که در دبی زندگی می‌کند بعد از بازدید از پله‌ها فرستاده‌است.

Image caption سلارون معمولا روی پله‌ها می‌نشیند و تابلوهای کوچکی را نقاشی می‌کند و به گردشگران با قیمت‌های خوبی می‌فروشد

مرد و زنی با شکم بادکرده

جرج سلارون معمولا روی پله ها می‌نشست و تابلوهای کوچکی را نقاشی می کرد و به گردشگران با قیمت های خوبی می‌فروخت. اتفاقا ما هم مجبور شدیم یکی را بخریم.

در بیشتر تابلوهایش خودش با سبیل‌های کلفت و شکم بزرگ و لخت کنار یک زن آفریقایی که ظاهرا حامله است دیده می‌شود. خودش می‌گوید این زن موضوعی از گذشته است که در زندگی‌اش مانده. درِ خانه‌اش همیشه باز است تا گردشگران برای دیدن تابلوها وارد شوند. خانه‌ای قدیمی با شکل و شمایل خانه‌های فقرا شبیه آنچه در فاولاها یا زاغه‌نشین‌های برزیل دیده می‌شود.

جرج سِلارون همیشه برای من یادآور یک اصل در زندگی است: هرگاه ایده‌ای داشتید که دیگران برای انجام دادنش شما را مایوس نکردند، ایده چندان با ارزشی نیست.