اسماعیل کهرم
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با اسماعیل کهرم

اسماعیل کهرم، مهمان برنامه به عبارت دیگر، عاشق تدریس و طبیعت است و از خدا خواسته او را در امر آموزش حفظ محیط زیست یاری کند. او که زمانی در مقابل دوربین تلویزیون برای نابودی پرندگان اشک ریخته بود، حالا که در کشورش ایران درخت های بلوط را برای شکار و فروش سنجاب ها قطع می کنند و چندین تالاب و دریاچه در حال خشکیدن است و روزی یک هکتار به کویرها اضافه می شود، حسش چیست؟ و چه راه حلی برای این مشکلات دارد؟ تاریخ پخش: ۲۰۱۰/۱۰/۲۶

آقای اسماعیل کهرم به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

سعادت بنده است در خدمتتان باشم.

آقای کهرم، چرا شما دلتان بیشتر برای پرنده وخرس و ببر می سوزد، و به نظر می رسد یک جورهایی توصیه می کنید که انسان در خدمت حیوانات و طبیعت باشد؟

اگر انسان در خدمت طبیعت باشد درواقع به خودش کمک کرده. اگر بنده دلم می سوزد که ما مثلا ۱۴ هزار اصل بلوط را در زاگرس از دست می دهیم بخاطر این است که رشته کوههای زاگرس یک سوم آب مملکت ما را تامین می کند در زیر اینها. و رشته کوههای زاگرس قسمت اعظم از خاک های بارور ما را نگهداری می کند و این درخت های بلوط درواقع خاکی را نگهداری می کنند که برای ما غذا ایجاد می کند. در نبودن آن بلوط ها ما می دانیم خاک فرسایش پیدا می کند می رود به قعر دره. من دلم برای مجموعه حیات می سوزد. همان چیزی است که شغل بنده ایجاب می کند. اجازه بدهید خدمت شما یک توضیح کوچک بگویم. من خودم را یک شکاربان می دانم. شکاربان نه اینکه فقط یک قسمتی از جانوران را انتخاب بکنیم و اینها را چون می توانیم شکار بکنیم به آن می گوییم شکار. نه، یک زنجیره ای است که از موجودات بسیار ریز شروع می شود و به بزرگ ها ختم می شود. و اینها همه به هم وابستگی دارند. و در انتهای این زنجیره من و شما هم هستیم. من و شما هم نهایتا شکار می شویم. بنابراین شکاربان یا کسی که علاقمند به طبیعت است حافظ این مجموعه است. همان داستان کشتی حضرت نوح.

ولی شما خودتان می گویید، آقای کهرم، که در ازای هر انسان در کره زمین ۲۵۰ میلیون حشره و آفت هست. شما می گویید که برای یک جفت موش مثلا در عرض ۵ سال ۵ میلیون موش تولید می کنیم.

کاملا.

خب، اینها هم مضرند، بهرحال آفتند اینها. یعنی اگر بشر بخواهد به فکر این موشها و این حشرات و این آفت باشد دیگر واقعا زندگی نمی تواند بکند.

ببینید، شما فرمودید که در ازای هر انسان ۲۵۰ میلیون حشره و آفت است. این را بنده زمانی گفتم، صحیح می فرمایید. ولی اینها همه شان آفت نیستند. این کفشدوزک سینه بنده ملاحظه بفرمایید شما. این کشفدوزک را چرا من می زنم به سینه. می خواهم ارتباط خودم را با این موجود نشان بدهم. من می خواهم بگویم که این کشفدوزک، باور بفرمایید، زندگیش مفیدتر از برخی از ما انسانهاست. برای اینکه در سال میلیونها شته که آفت است آن را از بین می برد. ببینید اینها جوری ساخته شده اند جوری خلق شده اند که از پس همدیگر برمی آیند، همدیگر را کنترل می کنند، جمعیت همدیگر را کنترل می کنند. اشکال آنجایی پیش می آید که ما می آییم سموم دفع آفات نباتی را بکار می بریم و این کفشدوزک مفید را از بین می بریم و آن وقت شته می شود آفت. شته اگر تعدادش متعادل باشد آفت نمی شود.

ولی آقای کهرم، خود حیوان ها هم برای ادامه زیست شان محیط طبیعی خودشان را تغییر می دهند، یعنی دست می برند در آن. چرا انسان نکند این کار را؟ یعنی ناچار است. از ناچاری نیست؟

چرا، ولی ما یک چیزی داریم بنام تفکر و مغز. ببینید انسانها در طول تکامل شان مغزشان را همراه با جسم شان تکامل بخشیده اند، الان دست ما با مغز ما هماهنگی دارد و متفکرترین موجود شاید جهان باشیم نه تنها زمین. ولی جانوران این فرصت را نداشته اند. بنابراین ما می توانیم طوری توسعه بدهیم، ما می توانیم طوری کشاورزی بکنیم، عمران را انجام بدهیم که محیطی هم برای سایر جانوران و سایر گیاهان باقی بماند. این در تفکر جانوران نمی گنجد.

شما در جایی در یک مقاله ای می گویید که برای عبور از یک مرغزار، مثلا می گویید که، کافی است راهی را با بستن طناب مشخص کنیم و مردم را به عبور از روی آن تشویق کنیم، نیازی به هیچ ساخت و ساز و به اصطلاح امروز سخت افزاری خاصی نیست. یعنی به عبارت دیگر شما می گویید که اصلا جاده سازی و اینجور چیزها نباید بشود.

نخیر. بنده این صحبت را در جایی کردم که، در قلعه بابک در شهر کلیبر، آذربایجان همانجا که سر گربه زیبای نقشه ما است. بنده دیدم که تماشاچی ها و یا توریست ها با دهها و صدها اتوبوس می آیند، هیچ کنترلی در مقابل اینها نیست. اینها پراکنده می شوند، قدم می زنند روی چی، روی چمن و گیاه و گل. و در نتیجه در ظرف یکی دو سال تمام آن گیاهان و پوشش گیاهی از بین رفته. من می گویم برای اینکه چنین آسیبی کاهش پیدا بکند کافی است که شما دو تا طناب ببندید و بعد مردم و توریست ها که می خواهند بروند در قله قلعه بابک، از اینها استفاده کنند که ضررشان به محیط زیست محدود بشود.

ولی این حالا در مورد قلعه بابک است. ولی علی الاصول شما در صحبت هایی که می کنید اینجا و آنجا به نظر می رسد، استنباط از حرف های شما این است، که ممکن است زیاد طرفدار جاده سازی و صنعتی شدن و این حرف ها نباشید، به دلیل اینکه به محیط زیست آسیب می رساند.

ملاحظه بفرمایید هیچ طرفدار محیط زیستی نیست امروزه که بیاید بگوید که ما اصلا نبایستی توسعه داشته باشیم، نبایستی جاده بسازیم، نبایستی کارخانه بسازیم، تاسیسات و پتروشیمی و غیره. منتها ما الان یک علمی را داریم آگاهی داریم بنام "علم ارزیابی محیط زیست". یعنی می آییم می توانیم با علمی که داریم آگاهی که داریم و تخصص های مختلف، ببینیم که این جاده با چه کیفیتی می تواند ضرر کمتری به محیط زیست بزند. اگر مثلا از اینجا مستقیم برویم و یک جنگل را از بین ببرد و یک تالاب را خشک کند بهتر است، یا اینکه نه، ما یک خرده هزینه بکنیم و این جاده را یک خرده انحراف بدهیم. گرچه هزینه ساختش بیشتر می شود ولی یک جنگل را حفظ کرده ایم و یک تالاب را. بنابراین این اختیار، همانطور که عرض کردم که توسط تفکر انسان و دانش زیادی که دارد، می تواند توسعه را در کنار و بغل به اصطلاح حفظ محیط زیست داشته باشد. بنده طرفدار این مسئله هستم.

شما در مورد ایران می گویید که ایران به هرحال رتبه ۷۸ ام مثل اینکه در زمینه محیط زیست در دنیا دارد در رده بندی کشورها. و می گویید این شایسته و در شان ایران نیست. و طوری این را می گویید که گویا ایرانی ها بطوری تاریخی نسبت به مسائل محیط زیست حساس بوده اند و احترام می گذاشتند.

حتما همینطور بوده.

چه دلیلی دارید برای این؟

دلایل ما، مثلا فرض بفرمایید شما کتاب ها را بردارید بخوانید و نوشته شده فلان شاه از یک جا رد می شد یک درخت تناور دید و بعد یک ماموری بر این گماشت که این را حفظ بکند. از اینجا بنده عرض می کنم که آب برای ایرانیان مقدس بوده. از اینجا عرض می کنم که گیاهان و پوشش گیاهی مقدس بوده اند. از آنجا عرض می کنم که ایرانی ها همیشه طبیعت را در کنار خودشان داشته اند. و الان این بی توجهی که الان شده "اینوایرونمنتال پرفورمانس ایندکس" و یا "ای پی آی".

فهرست رده بندی کشورها در مورد رعایت محیط زیست.

بله. ما نباید در این رتبه قرار بگیریم. ما یکی از قدیمی ترین سازمان های محیط زیست در کشورهای در حال توسعه را داریم با حدود ۴۳ یا ۴۴ سال سابقه. ما چنین اندوخته ایی داریم از جوان های متفکر و کارشناس که در این سازمان دارند کار می کنند.

ولی شما وقتی به تاریخ اشاره می کنید در مورد به اصطلاح احترام به آب و اینها و غیره، منظورتان این نیست که ایرانی ها تافته جدا بافته بودند، بهتر از بقیه ملت ها بودند. همه کشورها به آب و آبادی و درخت و گیاه احترام می گذاشتند.

کاملا. بنده مقایسه ای بین کشورهای مختلف و یا مردم مختلف نمی کنم اصلا. ولی من دارم خود ریشه خودمان را دارم می گویم. ایرانی ها را دارم می گویم که چقدر اینها احترام می گذاشتند. و اگر ما تخریبی داشته ایم در همین ۵۰ سال گذشته بوده. کما اینکه در ۵۰ سال گذشته ما اولین کنفرانس های مربوط به محیط زیست را داشته ایم. ببینید تالاب ها آن زمان خشک شدند. ببر مازنداران را آن زمان ما از دست دادیم. قسمت های زیادی از جنگل های ما از آن زمان شروع کردند به از بین رفتن. درست مثل اینکه ما در ایران با کمال تاسف هم خود مردم و هم دولت ها، اینها هنوز نتوانسته اند بین توسعه و محیط زیست و حفظ طبیعت یک آشتی برقرار بکنند. آنطور که شما فرمودید، سوال کردید یا این است یا آن. در این صورت ما راه به جایی نمی بریم. اگر ما نخواهیم توسعه پیدا بکنیم برای ۷۰ میلیون جمعیت چطور شهر و شهرک و جاده و کارخانه و تاسیسات و مرتع و زمین کشاورزی بسازیم. اگر بخواهیم که تمام هم خود را صرف این کارها بکنیم فضایی برای حفاظت محیط زیست نمی ماند که پس فردا به بچه هایمان بدهیم.

حالا شما فکر می کنید چرا ایران به این رده پایین تنزل پیدا کرده.

بنده تصور می کنم که دو تا عامل اینجا هست. یکی اینکه دولت با کمال تاسف نظری که باید داشته باشد ندارد نسبت به مسئله محیط زیست. ببینید بنده دو تا آمار خدمت شما می دهم شما متوجه خواهید شد. ما حدود ۷.۸ درصد از خاک مان حفاظت شده است. این می شود ۱۳ میلیون هکتار. در سراسر دنیا استاندارد این است که برای حفاظت از این ۱۳ میلیون هکتار ما بایستی حدود ۱۱ هزار محیط بان داشته باشیم. یعنی کسانی که مسلح باشند، اتومبیل داشته باشند، موتور سیکلت، اسب، بروند بیرون و مناطق را تحت کنترل دربیاورند. چند تا ما داریم، ۳ هزار تا. چقدر وسایل نقیله داریم. خب، این عدم توجه دولت را نشان می دهد.

یعنی شما همه به اصطلاح این مشکلات را به گردن دولت می اندازید؟ یا اینکه افکار عمومی هم هست؟

کاملا. ببینید، بنده عرض کردم دو تا عامل. عامل اولش را بنده، نه اینکه تقصیر دولت بیاندازم ولی کم کاری و کم توجهی دولت است.

و شاید بی برنامگی در این زمینه.

در این زمینه. برنامه های دیگر دارد. برای توسعه، برای نمی دانم آبادانی، برای صرف کردن پول نفت و اینها. بله اینها هست. ولی مسئله دومی که می خواستم خدمتتان عرض بکنم مسئله مردم است. ما مردم هم آموزش ندیده ایم، یا آدم هایی مثل بنده آموزش به اندازه کافی نداده ایم. جناب فانی، باور بفرمایید در هر جا که ما به اشکال عمده در زمینه محیط زیست، چه در داخل شهرها و چه در داخل پهنه های طبیعت، گیر می کنیم و برخورد می کنیم می بینیم این آموزش همگانی یک جایی از آن لنگ است به اصطلاح. ما در آن زمینه کار نکرده ایم. یعنی مردم ما با کمال تاسف، می گویم تقصیر بنده است که معلمم ظاهرا، مردم ما هنوز اهمیت مثلا یک جنگل را نمی دانند.

ولی شاید، آقای کهرم، مردم بیشتر دغدغه خاطرشان، مسائل معیشتی شان، زندگی شان، خورد و خوراک روزانه شان است. یعنی واقعا جامعه آنقدر در حدی نیست شاید از نظر رفاهی و تامین اجتماعی که دغدغه محیط زیست برایش عمده بشود.

ملاحظه بفرمایید، بنده اینجور که دارم فکر می کنم می بینم حتی بخاطر همان مسائل دغدغه های معیشتی و زیستی هم اگر ما به فکر محیط زیست بهتر باشیم از آن نظر هم به صرفه ماست. ببینید اگر مردم مثلا بتوانند این مصرف لجام گسیخته در خانواده ها، از نظر انرژی و آب و برق و گاز و یا ریخت و پاش هایی که تولید حدود ۷ هزار تن زباله در روز در شهر تهران می کند، اینها را ما اگر بتوانیم کنترل بکنیم از نظر معیشتی و اقتصادی هم به صرفه خانواده هاست. منتها به ما کسی یاد نداده، ما هم یاد نگرفته ایم. جناب فانی، بنده مدت دو سه هفته است سوئیس هستم. وقتی رفتار این خانواده ها را می بینم، در داخل خانواده وقتی که سفره جمع می شود بچه های چهار پنج ساله وظیفه تفکیک زباله را به عهده می گیرند. دقیقا می دانند کاغذ را کجا بگذارند، پلاستیک را کجا بگذارند.

حتی آقای کهرم، اینها هم در کشورهای غربی یک پدیده نویی است. یعنی عمر این تفکیک به قول شما زباله هم به چند ده سالی بیشتر نمی رسد. یعنی شما انتظار دارید که ایرانی که هنوز به آن درجه از پیشرفت اجتماعی و صنعتی نرسیده و افکار عمومی برایش اصلا آماده نیست، یک دفعه یک جهش بکند و به سوئیس برسد؟

نخیر. بنده اصلا دنبال جهش نیستم. آن جهشی که شما می فرمایید با کمال تاسف این کشورهای در حال توسعه مثل ایران یک مرتبه می خواهند یک شبه راه صد ساله را طی بکنند و وضع این می شود که شما در قاهره می بینید و بانکوک و تهران، ترافیک و پل رو پل و جمعیت بیش از حد. آنچه که بنده دارم عرض می کنم این است که در سوئیس که این چنین اعمالی انجام می شد و زباله تفکیک می شد، می دانید کی می کرد، بچه پنج شش ساله. به مادر خانواده عرض کردم خانم خوب تعلیم شان داده اید. گفت نه، هر چه شده دبستان و دبیرستان شده. بنده دنبال این هستم، آن تعلیم و تربیت از پایه. یعنی برای این بچه های ما چرا در کتاب های درسی ما نباید این مطالب باشد. چه اشکال دارد، آن بچه ای که الان ذهنش آماده است باید اینها را بپذیرد.

در واقع راه حل شما برای فائق آمدن بر بسیاری از مسائل و مشکلات محیط زیستی این است که از پایه از مدرسه شروع کنند به آموزش بچه ها که بعدها رعایت بکنند؟

کاملا.

خب آقای کهرم، الان در حال حاضر مشکل اساسی محیط زیستی ایران چه است الان از نظر شما؟

من باز هم تکیه می کنم روی عدم آگاهی.

نه، منظورم این است وقتی که انگشت می گذارید روی چه؟ مثلا فرض کنید که ۸ تالاب و دریاچه دارد خشک می شود در ایران آنطور که شما می گویید. خب، این تقصیر چه است؟ تقصیر هواست، تقصیر گرماست، تقصیر مردم است، چه است مشکل؟

ببینید جناب فانی، یکی از پادشاهان هخامنشیان گفت، در کتاب های دبستان بنده می خواندم شاید شما هم خوانده باشید، که خداوند کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ بکند. هر سه تا دشمن الان با ما هستند. بنابراین خشکسالی با ما بوده. چرا ما نتوانسته ایم برایش کاری بکنیم. مسئله این است، خشکسالی. مملکت ما در منطقه خشک و نیمه خشک است و حدود یک سوم آب جهان را دریافت می کند. یعنی ما ۲۵۰ میلی متر در سال دریافت می کنیم، جهان بطور متوسط ۸۵۰ میلی متر.

خب اینها طبیعی است، آقای کهرم. اینها چیزی نیست که بشر ایجاد کرده باشد، نه دولت مقصر است در آن، نه مردم مقصرند. این طبیعت مقصر است در این مورد.

خیلی خب، بنده عرضم این است که چرا در طول این همه سالها ما نتوانسته ایم راهی پیدا بکنیم.

چه راهی می شود پیدا کرد در این مورد؟ چه راهی می شود پیدا کرد که مثلا تالاب خشک نشود؟

بگذارید خدمت شما عرض بکنم. دور و بر دریاچه پریشان با ۶ هزار هکتار در استان فارس، که من واقعا شیفته آن منطقه بودم و می روم و می آیم، دور و برش ۸۵۰ حلقه چاه هست، متوسط و عمیق. که اینها مجاز بودند و مجوز داشتند، و ۵۰۰ حلقه چاه غیرمجاز، اینها حفر شد و آب این دریاچه را مثل خونش مکید و خشک کرد. دریاچه ارومیه ۲۱ رودخانه مشروبش می کند، ۵.۵ میلیارد مترمکعب در سال آب به دریاچه ارومیه می دهد. ما رفتیم ۳۵ تا سد ساختیم روی آن، و ۱۰ تای دیگر هم در حال افزایش است. رودخانه باراندوزچای اتومبیل ما را برد سال ها پیش، الان خشک خشک است. بنابراین خشکسالی است، قربان، ولی وقتی که ما دریاچه ارومیه را از ۵.۵ میلیارد مترمکعب در سال محروم می کنیم یک چنین عارضه ای هم ما دنبالش هستیم. خشکسالی همیشه بوده، یک پریودهایی بوده، ترسالی خشکسالی، این اصطلاح هایی بوده که بکار می رفتند. مثلا می گفتند بعد از ۶ سال ترسالی یک سال خشکسالی. اینها همیشه بوده و ما می توانیم با آن دست و پنجه نرم کنیم. ولی این دست اندازی ها، وقتی ما می آییم آب زاینده رود را منحرف می کنیم به استان یزد می بریم، و آنوقت تالاب مهم گاوخونی که وسط ایران بود، به اصطلاح قهوه خانه سر راه پرنده های مهاجر بود، خشک می شوند. اینها بوده که ما اضافه کردیم. اینها را کی کرده؟ در یک مورد اجازه بفرمایید بنده عرض بکنم مردم واقعا دست نداشته اند در خشکسالی دریاچه ارومیه. دریاچه ارومیه را بنده سه هفته پیش از روی آن پرواز کردم به سوئیس که می رفتم. رنگ، اجازه بدهید عامیانه عرض بکنم، آب گوجه فرنگی یا آب هندوانه می دهد. ببینید، این واقعا برای من شوکه کننده بود. بخاطر اینکه اسم این را می گفتند فیروزه ایران. به رنگ این فیروزه بود.

حالا مقصر کی بوده در مورد دریاچه ارومیه؟

صددرصد دولت بوده.

چرا؟

عرض کردم ۳۵ تا سد بر روی ۲۱ رودخانه، و ۱۰ تای آن هم در حال ساختمان است. یک قطره از آب این سدها نرسیده. در نتیجه مردم دیگر چه مسئله ای دارند. ولی همین چندی پیش که هیئت دولت در ارومیه بودند، مردم علاقمند ارومیه که نگران بودند مثل بنده شکاربان رفته بودند آنجا تجمع کرده بودند که آقای دولت یک کاری بکنید. و دولت تشکیل جلسه داد، یعنی فریاد مردم به گوش دولت رسید. همان در ارومیه تشکیل جلسه داد که ۴ تا راه حل پیشنهاد کردند که به نظر بنده دو تای آن اصلا عملی نیست، دو تای دیگر هم می شود تا اندازه ای عملی کرد.

بسیار خوب، در مورد قله دماوند هم شما نگرانی دارید. مشکل آنجا چیست؟

صددرصد. بینید جناب فانی، چندی پیش یک مصاحبه با بنده کردند. من گفتم قله دماوند در ظرف ۲۰۰ سال آینده محو خواهد شد. این را خیلی ها بصورت شوخی گرفتند و این تیتر اول بسیاری از روزنامه ها شد.خیلی ها این را شوخی گرفتند. ولی من دو سه تا رقم به شما می گویم. ببینید ۶ تا ۷ تا معدن پوکه آنجاست. معدن پوکه برای ساختمان بکار می رود. البته اجازه نمی دهند که انفجار صورت بگیرد. می روند حفر می کنند و بار کامیون می کنند و می فرستند به جاهای مختلف. خب، چندتا، ۵۰۰ کامیون در روز. مگر ۲۰۰ سال چقدر می شود. بنده حساب کردم ۷۳ هزار روز می شود. حساب کنید که ۷۳ هزار روز، روزی ۵۰۰ کامیون، اینها ۴۰ تن بار. چیزی از دماوند نمی ماند. شما وقتی که قسمت های دامنه دماوند را که اینها محل رویش گیاهان تغذیه ای و دارویی بود، اینها را کندند و برمی دارند می برند، از دماوند چیزی نمی ماند. البته کامیون های آینده مثلا ۱۰۰ سال آینده شاید ۲۵۰ تن ببرد. و یا بیل های مکانیکی شان شاید هر کدام آن ۴۰ تن ببرد. درنتیجه اینها را اگر حساب بکنید، باور بفرمایید روئین تن نیست. جناب فانی، وقتی که تالاب بختگان، تشک و نیریز و بختگان، این سه تا متصل می شد در استان فارس. وقتی که بنده به عنوان یک شکاربان جوان، ۳۴ سال ۳۵ سال پیش در این می رفتم. ۸ متر ۹ متر عمق آب بود. ۴۰۰ هزار هکتار بود. کسی تصور می کرد که این خشک بشود؟ تالاب هامون در استان سیستان و بلوچستان با بیش از ۱۰ میلیارد متر مکعب و ۲۴۰ هزار نفر اطرافش بودند. اگر آن روز به من می گفتند یک روزی این خشک می شود و تو لندرور کف آن خواهی راند، من این را باور نمی کردم. و الان به چشم خودم می بینم چه اتفاق می خواهد بیافتد بعدا.

و البته عواقب اینها برای حیوانات و پرندگان بخصوص پرندگان مهاجر که به این تالاب ها می روند و دریاچه ها می تواند خیلی وخیم باشد دیگر. بارها شما گفته اید.

کاملا.

ولی خب، علاوه بر آنها بازار فروش حتی پلنگ و ببر و اینجور چیزها هم در ایران تازگی ها ظاهرا رایج شده.

ببینید جناب فانی، من این را هنوز ندیده ام، ولی شنیده ام که چهارراه مولوی تهران چنین بساطی بود. بنده مراجعه کردم، به کوشش شورای شهر این بساط را جمع کردند. یعنی شما اگر الان، بنده اتفاقا سه هفته پیش آنجا بودم، اگر شما چهارراه مولوی تشریف ببرید یک دانه مغازه پرنده شناسی و مرغ فروشی ندارد. البته پشت آن خانه ها بنده شنیده ام وجود دارد. ولی در زمینه اینکه پلنگ می فرستند و گرگ می فروشند و اینها، یک مقداری اغراق شده. اما از طرف دیگر ما می بینیم یک خانمی در تایلند، همین یکی دو هفته پیش، یک دانه بچه ببر را گذاشته بود بردارد بیاورد ایران. ببینید، تصادفی نمی آورد ایران، دنبال یک مشتری خاصی بوده، یک نفری سفارش داده که ببر بیار و این برداشته برده. بنابراین اگر اینجور فعالیت ها انجام می گیرد زیر زمینی است.

اتفاقا سوال من هم همین است. یعنی با توجه به این اتفاقی که افتاد آیا به نظر شما آیا یک فرهنگی دارد در بین یک نخبگانی در ایران رشد پیدا می کند که علاقمندند حیوان های خیلی غیرعادی داشته باشند در خانه هایشان؟

ببینید مسئله رشد حالا نیست. بنده یادم می آید برخی از وزرای رژیم قبل در ایران در منازل شان و باغ هایشان حتی خرس داشتند، خرس هایی بزرگ از شمال گرفته بودند بصورت بچه، علاقمند شده بود و آورده بودند، حالا نمی دانستند با آن چکار بکنند. یا پلنگ داشتند، یا کفتار داشتند در گوشه باغ شان، این همیشه بوده. منتها تعداد آنها آنقدری نیست تا آنجایی که بنده می دانم که بخواهد تهدیدی باشد برای کم کردن آنها.

در حال حاضر، آقای کهرم، چه حیوانی الان در ایران در خطر خیلی خیلی جدی انقراض است؟

عرض شود که ما یک یوزپلنگ داریم، این سریعترین جانوریست که روی چهارپا حرکت می کند. یک خانواده اش در آفریقا هستند، پسرعمو است. مال ما آسیایی است و مال ما در ایران تنها نژادی آسیایی اش را ما داریم. یک زمانی در هندوستان بوده، سوریه بوده، عراق بوده، افغانستان بوده، پاکستان بوده، ایران بود. و الان فقط در ایران مانده. حالا، تعداد می فرمایید چقدر است. بنده چون خوشبین هستم و از طرفی رفتار یوزپلنگ را می دانم که خفی کار است و مخفی می شود، حتی چشمش که سفیدی ندارد روی هم می گذارد. لندرور از بغلش رد می شود و شما نمی بینید. بنابراین بنده خیلی خوشبین هستم که می گویند تعداد، از روی جای پایی که پیدا شده، فضله ای که پیدا شده، دوربین های خودکار که گرفته اند، بیش از ۲۰۰ قلاده است. البته بقیه می گویند ۷۰ تا ۸۰ تا است.

ولی الان محافظت می شود؟

الان بخوبی محافظت می شود خوشبختانه. پروژه های بین المللی ما داریم در زمینه حفاظت از زیستگاه این جانور. و من امیدوارم نسبت به اینکه انشاءالله این یوزپلنگ ها حفظ شوند.

بسیار خوب. شما، آقای کهرم، دکترای پرنده شناسی دارید، که البته در دانشگاه هم در تهران درس می دهید. چه پرنده ای مورد علاقه تان است؟ یعنی کدام پرنده را بیشتر دوست دارید؟

جناب فانی، این سوال را از بنده می کنند. من می گویم هر پرنده ای مقابل شما بیاید و یک نگاه به آن بکن، ببین این ساختار نوکش، چشم هایش، مژه هایش، پلک هایش، و بعد گوشش، سوراخ های روی نوکش، و بعد پنجه ها. ببین چقدر با ظرافت اینها ساخته شده و مناسب با این محیطی است که در آن زندگی می کند. ولی یک جانوری هست، پرنده ای هست، ما در انگستان داریم، در ایران داریم، "کینگ فیشر" یا "ماهی خورک"، من شیفته اش هستم. با نهایت کوچکی از آن بالا با چشم هایی که محدب است عمق آب را می بیند، ماهی را می بیند، نشانه می رود، با یک نشانه روی کاملا دقیق می رود سه چهار متر هم زیر آب، ماهی را می کشد، برمی دارد و جوری برمی گرداند که سرش از اول برود داخل نوکش. و این پرنده فقط و فقط اینقدر است، ۱۰ سانتیمتر است.

آقای اسماعیل کهرم خیلی متشکرم از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنون از شما.

سعادت بنده است. متشکرم.