به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با آندره آغاسی Andre Agassi

به ويژه برنامه هاردتاک در شهر بسيار داغ لاس وگاس خوش آمديد. آندره آغاسی (Andre Agassi)، مهمان امروز من يکی از بزرگان تنيس و از اهالی لاس وگاس است: آندره آغاسی. اما چرا من در يک مدرسه هستم؟ خوب بنيانگذار اين مدرسه آندره آغاسی است که حالا به يکی از بزرگترين انسان دوستان دنيا تبديل شده است. او حالا می گويد که در همه دوران تنيس بازی اش که میلیونها دلار نصیبش کرد، هميشه از این ورزش بدش می آمده است. این چه معنا و مفهومی دارد؟ آندره آغاسی در کودکی از مدرسه بدش می آمد. اما حالا صاحب يک مدرسه است. اين قهرمان تنيس هميشه افسوس می خورد که تحصيلاتش را تکميل نکرده است. گذشته از جوايز و عناوينی که کسب کرده، اين محل پرافتخار ترين دستاورد اوست. 2011/02/01

برايم از شکل گیری اين ايده و تبديل آن به یک چیز واقعی بگو.

من از 23 سالگی از طریق اين بنياد به بچه ها کمک کرده ام. هر سال با شش هزار بچه کار کرده ام. اما بعداً فهميدم از خودم ابتکاری ندارم و فقط دارم عکس العمل نشان می دهم. در صورتی می توانستم تغييری سازمان يافته در اوضاع بوجود بياورم که به بچه ها آموزش بدهم و ابزار لازم را در اختيار شان بگذارم. اما نمی دانستم که اين مدارس چطور عمل می کنند. به هر حال، شروع به ساختن اين مدرسه کردم و همه چيز را از راه سختش ياد گرفتم.

اين در حالی بود که تو در تورنمت های بين المللی تنيس بازی می کردی. يک روز در سيدنی بودی و روز بعد در ميلوواکی يا در فلوريدا. چطور با اين مشکل کنار می آمدی؟

آسان نبود. من هميشه کمتر از رقبايم برای بازی آمادگی داشتم.

کسانی هستند که نسبت به نقش چهره های معروف و ورزشکاران حرفه ای در پروژه هایی مثل اين بدبين هستند. مثلا اسم اين محل را آکادمی آندره آغاسی گذاشته اي. آيا در این کار نوعی خودخواهی نیست؟

در واقع نه، اما عملا وقتی می خواهی يک مدرسه چهل ميليون دلاری بسازی بهتر است که بتوانی برايش پول جمع کنی و تنها راه انجام اين کار و تاثير گذاشتن بر امر آموزش آن است که اسم خودت را رويش بگذاري و نشان بدهي که برايش اهميت قائلي. اين مدرسه من است و اگر شکست بخورد، من شکست خورده ام. اما اگر موفق بشود، می خواهم دنيا هم اين را بداند. آنوقت باز هم می توانم اين کار را بکنم. بنابراين بايد اين طور باشد.

برويم ببينيم بچه ها چه کار می کنند.

ازکودکستان شروع کنيم.

بچه ها از شما یه سوال دارم. کی می خواد بره دانشکده؟

من!

خيلی خوب. دستهاتون را پائين بياريد. کی ها فکر می کنند به دانشکده خواهند رفت؟

من!

به به. من می خوام يک نفر من را بغل کند. فقط يک نفر.

مدرسه او بعضی از فقير ترين بچه های لاس وگاس را آموزش می دهد. از هر جا که می آيند به آنها می گويند هدف مهمی درنظر بگيرند. پدرآغاسی گفته بود که او راه دیگری ندارد و تنيس با سرنوشتش گره خورده است.

مرسی. باز هم می بینمتون، بارها و بارها.

او در حالی بزرگ شد که هر روز ساعتها به توپ تنيس ضربه می زد. بعد او را در نوجوانی به يک آکادمی تنيس فرستادند که می گفت زندان است. از نظر پدرش مايک، تنيس گذرنامه ورود به رويای آمريکايی بود.

يک شخصيت محوری که در سالهای اول برای بيشتر امور تو تصميم می گرفت پدرت مايک بود. درباره او خيلی چيزها نوشته ای و خیلی صادقانه هم نوشتی. اما اين غم انگیز است که رابطه تو با پدرت رابطه مشکلی بود.

بله. مشکل بود. من او را صادقانه ولی با عشق و علاقه تصویر کرده ام. پدرم آدم سختگيری بود که بقول خودش از يک کشور باستانی آمده بود: از ايران. او به آمريکا آمده بود، حتی يک کلمه هم انگليسی نمی دانست. بعد تازه اینجا به مدرسه رفت. چهار تا بچه بزرگ کرد. دو تا شغل داشت و چون در کوچه های ايران بزرگ شده بود طبيعتاً آدم جنگنده ای بود. در آمريکا تعليم بوکس می داد و در مسابقات شرکت می کرد. چند بار دستکش طلايی را برد. اما حقيقت اين است که آدم سختگيری بود.

گفتی که در اول زندگی ات چيزهايی به تو تحميل شد. و اين پدرت بود که اين چيزها را به تو تحميل کرد. هدف او این بود که تو و برادرانت تنيس بازهای خوبی از آب دربياييد. چرا تنيس؟

چون او اين را سريعترين راه برای رسيدن به رويای آمريکايی می ديد. از نظر او رويای آمريکايی به معنای موفقيت و پول و حق انتخاب بود، نه آن فشارهايی که او ديده بود. روی زمين و خاک و خل می خوابيد و از هيچ به آنجا رسيده بود. او رويای آمريکايی را برای بچه هايش می خواست و می ديد که برنده تورنمنت تنيس در لاس وگاس يک فرغون پر از دلارهای نقره می برد. وقتی پدرم سی هزار دلار نقره را در آن فرغون می ديد انگار مست می شد.

اين روياي او بود؟

اين رويايش بود.

البته فقط پدرت نبود. اين احساسات شديد ریشه اش در مدرسه تنيس نيک بولی "تياری بود". او تو را آنجا نگه می داشت و می خواست ستاره ی آنجا باشی. تنيس بازهای زيادی ديده ام که همين آموزشهای سخت را دیده اند. فکر می کني این نوع آموزش اجباری و سريع برای تنيس بازان مضر است؟

فکر می کنم اين يک ديدگاه تنگ نظرانه در تربيت فرزند است. يکی از اولين و مهمترين تصميمات والدين باید اين باشد که ببينند موفقيت را برای خودشان و بچه هایشان چطور تعريف می کنند. وقتی موفقيت را پول و جايزه بدانید، اين اولين تصميم از يک رشته تصميم های بد است، تصميم به فرستادن بچه به جايی دوردست و از دست دادن مهمترين سالهای رشد او.

رشد تو خيلی طول کشيد؟

من هنوز هم دارم رشد می کنم.

آيا به نقطه ای رسيده ای که بتوانی بگويی واقعاً کی هستی؟ بتوانی بگويی من آندره آغاسی بالغ هستم؟

هيچوقت چنين حرفی نمی زنم. نه. نوشتن اين کتاب سه سال طول کشيد و وقتی تمام شد فکر کردم که اگر قرار باشد دوباره کتابی بنويسم، کمی متفاوت خواهد بود. چون حتی در اين مدت هم چيز ياد گرفته ام. اين در طبيعت من است که چيز ها را به صورت يک روند ببينم. تنيس برای من اين طور بود: وسيله ای برای کشف خودم. اين طبيعت من است و هيچوقت از جايی که به آن رسيده ام راضی نيستم.

تو درباره خانواده و احساساتت خیلی صادقانه حرف میزنی. در مورد سخت ترين چيزها در حرفه ات و مصرف داروهای غيرقانونی هم صادق بوده ای. همین، اظهار نظرها و انتقادات خیلی زيادی در پی داشته. آيا مثلا از ديدن عکس العمل "ماتينا ناوراتيلووا" که گفت از اينکه دارو مصرف کرده ای بدش آمده ناراحت شدی. او گفت تو بايد از شرکت در مسابقات محروم می شدی. گفت تو در زمانی ديگران را شکست دادی که بايد محروم می شدی. خيلی سخت برخورد کرد.

در اين مورد بحثی نيست. من از اين ناراحتم که اصلا چرا دارو مصرف کردم و چرا کارم به آنجا کشید. اما وقتی خوب فکر می کنم می پرسم که آيا واقعا کتاب را خوانده ای؟ واقعا متوجه شده ای که آن مواد، نيروزا نبود بلکه تفريحی و مخرب بود؟ "کريستال مت" بود که يک نام فنی ديگر هم دارد. من آن موقع جايزه ای نبردم. جريمه بازی کردن در صورت مصرف دارو سه ماه تعليق است، اما در آن زمان اصلا تنيس بازی نمی کردم.

يک نکته خاص در اين مورد اين است که توجیهت برای مصرف اين مواد با مخالفتی روبرو نشد وانجمن تنيس بازان از این موضوع گذشت و تو را از بازی محروم نکرد. البته سیزده سال پیش بود. شاید به این دلیل که تو با آنکه در وضع خوبی نبودی در تنيس صاحبنام بودی. بزرگتر از آن بودی که آنها بتوانند تو را به زير بکشند. فکر می کنی ما که خارج از گود هستيم می توانيم بگوییم که آن فلسفه هنوز وجود دارد؟ شايد آنها نمی خواهند اسم ستاره ها به عنوان مصرف کننده دارو مطرح شود.

اين بدبينی خوب است. چون باعث می شود همه چيز روشن بشود. ولی فکر می کنم همه چيز را باید در جای خود ببينيد. دورانی که حرفش را می زنیم پيش از عصر "استرويد ها" در ورزش بود و در آن دوران، خود تنيس بازها در زمينه مقابله با استفاده از داروهای غيرقانونی و تفريحی در ورزش پيشگام بودند. ما يک سيستم نظارتی داشتيم و احتمالا در مورد من يا ديگران اين سيستم آنطور که بايد عمل نکرد.

سوال من همين است که آیا هنوز ستاره گان آنچنان بزرگی هستند که انجمن تنيس بازان نمی خواهد قبول کند که ...

اين نکته ای است که می خواهم به آن برسم. در نتيجه ی آن قضايا حالا ما يک طرف ثالث را برای نظارت بر امر استفاده از داروها در نظر گرفته ايم. حالا ما يک ناظر مستقل داریم و انجمن تنيس بازان، ديگر در اين زمينه حق اظهار نظر ندارد. نتيجه هر چه باشد همان است. من حالا ورزش مان را پاکترين ورزش می دانم. ما در پاسخگويی پيشرو هستيم.

وقتی همه ی اينها را با هم جمع می کنيم، يعنی ناخشنودی تو در بخش عمده ای از دوران فعاليتت، اين که مدتی به دارو رو آوردي، از فرم افتادي و باز به طرز شگفت آوری به تنيس برگشتی، اگراينها را کنار هم بگذاري متوجه می شوي که در تمام اين مدت هيچوقت با حرفه ات راحت نبوده اي. تو گفته اي: "من از تنيس متنفرم و این احساس را همیشه داشته ام." از نظر خیلی ها، از جمله جدی ترين نویسند گان ورزشی، اين گفته ات نمی تواند درست باشد . "پال هيوارد" که يک نويسندۀ ورزشی برجسته است گفته: "ببخشید، اما اگر از تنيس بدتان می آيد نمی توانيد برنده هشت جايزه بزرگ اين مسابقات بشويد." حتی اگر عاشق تنيس بودی باور کردنش سخت بود تا چه برسد که از آن بدت می آيد. چطور ممکن است؟

در واقع در حاليکه من از تنيس بدم می آمد سه بار برنده جايزه بزرگ شدم. از بيست و هفت سالگی تا بيست و نه سالگی که بد ترين دوران عمرم بود و از دارو استفاده می کردم به خودم اجازه دادم که از ورزش دور بشوم. هرچیزی که لازم داشتم در اختيارم بود. عنوان داشتم. به خودم اجازه دادم ورزش را رها کنم. لحظه ای که می خواستم اين کار را بکنم به خودم گفتم: چه می شود اگر حالا اختيار خودم را در دست بگيرم؟ خيلی ها در زندگی کاری را می کنند که دل شان نمی خواهد اما می دانند که چرا آن کار را می کنند. پس من اين را انتخاب می کنم. تکليفم روشن است و می دانم که از اين انتخاب برای چيزهايی استفاده می کنم که می دانم به من مربوطند. آنوقت بود که شروع به ساختن اين مدرسه کردم و آنوقت بود که فهميدم تنيس خيلی چيزها به من داده است. آنوقت خودم را در موقعيت زيبایی پیدا کردم. آنهم در سن و سالی که می توانستم اين را درک کنم. بعد از آن هم پنج جايزه بزرگ ديگر بردم.

اواخر دهه هشتاد و دهه ی نود میلادی دوران رقابت بزرگ "آغاسی – سامپراس" بود. حالا رقابت بزرگ ميان "فدررر" و "نادال" است. بازی های "اوپن" آمریکا بازی ستاره هاست. می خواهم نظرت را بدانم. "فدرر" چند جايزه بزرگ برده . بازيکن بزرگی است و بنظر می آيد که حالا همه چشم به "نادال" دوخته اند. می شود گفت که نادال اگر بهتر از فدرر نباشد، به خوبی اوست؟

فکر می کنم برای اينکه آدم قضاوت درستی در اين باره داشته باشد بايد در "اوپن" آمریکا باشد. اما اگر "نادال" برنده ی "اوپن" آمریکا باشد، باید ببینیم داريم درباره ی کی حرف می زنيم. درباره کسی به نام "نادال" حرف می زنيم که همه ی جوايز بزرگ را برده، مدال طلا برده ، چند کاپ ديويس برده و در بهترين ايام "راجر فدرر" هميشه نسبت به او برتری داشته. حق با توست که او بهترين تنيس باز همه ی دورانهاست. راستش اين است که "راجر" بيشتر از اينها برد داشته اما بردن ملاک نيست.

همانطور که اشاره کردی "نادال" اين بخت را دارد که مثل خودت و "فدرر" برنده ی جوايز بزرگ شود. بنظر تو از بين اين دوبازيکن کداميک بازيکن بهتری است؟

در حال حاضر قطعا "راجر فدرر". سابقه ی او در مقايسه با نادال نقصی ندارد. همه ی بازيها، کاپ ديويس، و حالا جايزه برگ که درباره اش داریم حرف می زنيم.

چرا اسمهای آمريکايی در اين بحث به ميان نمی آيد؟ در هفت سال گذشته حتی يک آمريکايی هم جایزه بزرگ را نبرده. مشکل تنيس آمريکا چيست؟

فکر نمی کنم اين منصفانه باشد که تصور کنیم يک کشور همیشه باید رتبۀ اول را داشته باشد. چرخشهای زيادی بوده و بازيها در رقابت جهانی تکامل پيدا کرده.

ولی ما داريم درباره ثروتمند ترين ملت روی زمين حرف می زنيم. احتمالا در آمريکا بيشتر از همه جای دنيا هم زمين تنيس هست، هم علاقه به اين بازي. اما با اين حال آمریکا نمی تواند بازيکنان بزرگ، قهرمانهایی مثل تو پرورش بدهد، چرا؟

راکت به دسته بچه دادن خیلی مهم است. بايد بدانیم که اين کار را از اول چطور بايد شروع کرد. در این مورد بحثی نیست. ما زمينهای سرپوشیدۀ زيادی داريم. اين را دست کم نگيريد. دربارۀ انگلیس هم همین را می گویم. شما تعداد زيادی بازی داخل سالن داريد. امروزه بازيها کندتر و توپها سنگين تر شده اند. حتی در "ويمبلدون" بازيها بيشتر شبيه بازی داخل سالن است. نوع بازی ای که ما ياد می گيريم با آنچه در گذشته آموخته ايم شباهتی ندارد. ديگر نمی شود همينطوری آمد و توپ زد.

خيلی کوتاه، در انگلستان آيا "اندی ماری" را در حد یک بازیکن بزرگ می بيني؟

فکر می کنم "اندی ماری" می تواند يکی از بزرگان باشد. او می تواند. بايد به من ثابت کنيد که نمی تواند. با آن روحيه ورزشکاری و مهارتی که او در ميدان نشان، صد در صد موفق خواهد شد.

طوری حرف می زني که انگار هنوز تنيس بازی می کني و به آن توجه داري. اگر به بحثی که از اول داشتيم برگرديم، بايد بگويم که رابطه ات با ورزش مدتها مبهم و دو پهلو بوده. چرا هنوز با تنيس درگيری؟ چرا هنوز در بازيهای "اگزيبيشن" شرکت می کني؟

اولا تنيس در زندگی من وسيله ای بوده که اين مدرسه را به من داده. زنم را به من داده. درکم از خودم را به من داده. برايم خيلی هزينه داشته و خيلی از زندگيم را برايش داده ام ولی در عين حال، تنيس هم خيلی چيزها به من داده: توانايی بزرگ کردن بچه هايم و تماشای رشدشان را. خيلی چيزها هست که بايد بخاطرشان سپاسگزار باشم.

دلت می خواهد بچه هایت تنيس بازی کنند؟

نه. نه لزوما.

اگر تنيس برای تو وسيله بوده و اينقدر برایش ارزش قائلی، چرا حالا نمی خواهي بچه هایت را تشويق کني که تنيس بازی کنند؟

نگفتم تشويق نمی کنم. اگر بخواهند، همانطور که دخترم دو روز در هفته بازی می کند، تشويقشان می کنم.

اگر تنيس دخترت خوب باشد و استعداد حرفه ای شدن داشته باشد، آنوقت چه؟

نفس عميقی می کشم و سعی می کنم در اين وسيله و در اين ماشين بمانم، چونکه راه را می شناسم. موانع را می شناسم. بزرگترين عامل مايوس کننده از نظر من تنيس نيست. مشکل اين است که وقتی راه را خیلی خوب بشناسي، بعنوان پدر مرتب نگران می شوی که بعدش چه می شود. بايد چيزها را همراه او تجربه کني. و اين برای من همان لذت پدر بودن است.

همسرت استفی گراف، آيا او هم همين احساس را دارد؟

بله. فکر می کنم همینطور باشد. ما خودمان اينطور زندگی کرده ايم و می دانيم که چه چيزی پیش روست و سر هر چهار راه چه خوبر است. آسان نيست که آدم ببيند بچه هايش همین چیزها را تجربه کنند.

درسته که برای تو بعنوان يک ورزشکار حرفه ای و نه فقط تنيس باز اين مساله بزرگتری است که بهترين ورزشکار بودن مثل چيزی است که ملکم گلادول درباره نبوغ در هر رشته ای از فعاليتهای انسانی نوشته. بايد دلبسته ی کارت باشي. تمرين و دهها هزار ساعت تمرين است که آدم ِ با استعداد را از ديگران متمایز می کند. اگر بخواهي بچه هایت ورزشکارهای بزرگی بشوند بايد بداني که لازم است آنها در آن ورزش، مرتب تمرين کنند و آموزش ببینند.

و بايد باور کنی که اين انتخاب خودشان است.

آنها آنقدر کم سن و سال اند که لزوما نمی توانند چنين انتخابی بکنند.

احتمالا در مورد تنيس حق با توست. در تنيس اگر هشت ساله هستي، و در تورنمنت بازی نمی کني احتمالا برای یاد گرفتن دير شده. اما نمی دانم آيا اين حرف لزوما درباره کريکت يا بيس بال يا بسکتبال و ورزشهای ديگر هم درست است يا نه. پسرم "جِيدن" هر روز بيس بال بازی می کند، هر روز تمرين می کند و به ديدن بازيها می رود. بيشتر مواقع، من هم با او می روم.

آيا قسمتی از وجودت از اين بابت نگران است؟

نه. برای اينکه اين تصميم خود اوست. خودش می گويد. اين زندگی اوست و اگر او به هر دليلی با چيزی رابطه برقرار می کند، اين چيز زيبايی است. در تنيس اگر شما هشت ساله هستي و هر روز بازی نمی کني، احتمالا ديگر برایت خيلی دير شده. اما در مورد ورزشهای ديگر، کريکت مثال خوبی است. می شود در دوازده سالگی کريکت را ياد گرفت و به مدارج عالی رسيد؟ می شود در نه يا ده سالگی هفته ای دوبار بازی کرد و در نوجوانی با اين ورزش درگير شد. حدس من اين است که می شود راهی برای موفقيت پيدا کرد. بنابراين فکر نمی کنم درست باشد که در آن سن و سال، آدم در مورد موفقيت وسواس داشته باشد. تنيس منحصر به فرد است.

پيش از آنکه به آخر برنامه برسيم بگذار به جايی برگرديم که در آن هستيم: اين آکادمی. اينجا برای تو خيلی خرج دارد. بنياد خيريه تو هر سال ميليونها دلار خرج اينجا می کند تا آن را در سطحی که می خواهي اداره کند. درباره انگيزه ات برای کمک به بچه های فقير صحبت کردی، درباره رنجها و کمبودهای آموزشی که در خیلی از شهر های آمريکا می بيني. آيا کاری که اينجا می کني جنبه سياسی هم دارد؟ می شود نتيجه گرفت که آمريکا به نسل جوانش توجه نمی کند؟

از نظر آموزشی، ما به نسل جوان توجه نداریم. فقط 35 درصد کلاس هشتمی های ما در سطح کلاس هشتم هستند. دو سوم بقيه ضعيفند. هر سال يک ميليون بچه ترک تحصیل می کنند. ما در آزمون استاندارد، رتبه نوزدهم را در جهان داريم. تنبيه بچه ها سه برابر آموزش دادن به آنهاست. اين يک اپيدمی وحشتناک است. ما حتما باید برای اين نسل از بچه های کشورمان فورا کاری بکنيم. وگرنه بچه هایمان به افول می روند. از این نظر، کشورمان دارد به افول می رود.

می گويي به افول می رود؟

می گويم به افول می رویم، آموزش بچه های مان رو به بد تر شدن است. ما يک نظام آموزشی داريم، دانشگاههای عالی، تعداد زيادی مدرسۀ خصوصی. خیلی ازمردم نمی توانند از عهده مخارج تعليمات عمومی بر بيايند، اما نظام آموزش عمومی ما به بچه ها توجه نمی کند.

تو عضو هيچ حزب سياسی نيستي. اسمت بعنوان يک فرد مستقل شناخته شده ای. اما آيا می تواني فکر کني که فعاليت سياسی داشته باشي؟ با توجه به احساساتت و آنچه گفتي.

عقيده من درباره اينکه در زندگی چه می توانم بکنم خيلی ساده است. انرژی ام را در راهی می گذارم که بتوانم بيشترين تاثير را داشته باشم. در حال حاضر آستينهايم را بالا زده ام و به جای آنکه درباره اينکه چه می شود کرد صحبت کنم، دارم باعث وقوع اتفاقاتی می شوم. توجهم را روی اين متمرکز کرده ام.

اين را می فهمم. اينجا آکادمی ای استکه با آن تو تغیير زيادی برای بيش از ششصد بچه که اينجا هستند به وجود آورده ای. اما فکر نمی کنی اگر ایده هایت را در سیاست عملی کنی می توانی به افراد زیادتری ، حتی به میلیونها نفر کمک کنی؟

اگر سياست بتواند اين کار را بکند، بايد به آن توجه کرد. اما من قانع نشده ام که می توانم از سياست بعنوان وسيله استفاده کنم. دارم روی راههای ديگر برای توسعه اين مدرسه در پنج تا ده سال آينده کار می کنم تا بتوانم صدها بچه ديگر را به اینجا بیاورم. خيلی هيجان انگيز است. اما هنوز برای حرف زدن درباره اش زود است. وقتی از ايجاد تغيير حرف می زنم، منظورم اين است.

در فکر اين هستی که آکادمی آندره آغاسی را از مرز لاس وگاس و شايد از مرزهای آمريکا فراتر ببری؟

من به صدها آکادمی از اين نوع در سراسر کشور فکر می کنم. لزوما هم نبايد اسم من روی آنها باشد. فقط می خواهم امکانات را برای گروههای متعدد و مدارس متعدد ايجاد کنم. مدرسه های زیادی هستند که قابليت آن را دارند که برایشان امکانات تهيه بشود تا بتوانند کارشان را گسترش بدهند. اين کمک بزرگی به نظام آموزش عمومی خواهد بود. می خواهم کاری کنم که در زندگی افراد نه فقط برای دو ساعت، بلکه برای تمام عمر و در یک نسل تاثير بگذارد. اين کاری است که من در اين مدرسه می کنم. اين باعث می شود تاثير گذاشتن بر کسی در زمين تنيس به مدت سه ساعت کار چندان سختی به نظر نرسد يا، کمتر سخت بنظر بيايد.

آندره آغاسی، از حضورتان در برنامه هاردتاک خیلی متشکرم.

خواهش می کنم.