به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با حمید متبسم

حمید متبسم، مهمان برنامه به عبارت دیگر، آهنگساز و نوازنده است. نواختن تار را در کودکی از پدرش آموخت. بزرگتر که شد به هنرستان و بعد به دانشسرای عالی موسیقی رفت و از درس استاتید معروف بهره برد. بعد از مهاجرت به آلمان از موسسان گروه دستان در آن کشور بود که در 2 دهه گذشته موسیقی ایرانی را با همکاری نوازندگان و خوانندگان نامدار به گوشه و کنار جهان برده است. او می گوید موسیقی باید متاثر کند نه متحیر، کیفیت موسیقی مهم تر از حجم آن است، و مهم تر از همه موسیقی نان است، آب است، و هوا. منظورش چیست؟ تاریخ پخش: 2011/04/19

حمید متبسم به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

لطف دارید.

آقای متبسم، وقتی شما می گویید موسیقی آب و نان و هوا است، منظورتان چیست؟

از گذشته های دور هم همیشه می گفتند که موسیقی غذای روح است. انسان برای یک همزیستی سلامت و مسالمت آمیز و درست و انسانی در کنار همدیگر احتیاج به فرهنگ، به فرهنگ درواقع این نوع زندگی، دارد. شعار "پندار و گفتار و کردار نیک" شعار فارسی است. این درواقع از فرهنگ و نوع زندگی هر مردمی سرچشمه می گیرد که هنر بخش فاخر و مهم این مجموعه است.

در ممالکی که به مسائل فرهنگی بها می دهند و برایش سرمایه گذاری می کنند و وقت می گذارند، درواقع انسان ها را به راهی هدایت می کنند که بتوانند با همدیگر درست زندگی کنند و فرهنگ درست زندگی کردن با یکدیگر را هم داشته باشند. این است که منظور از این چند کلامی که من احتمالا یک جایی گفته ام این بوده است.

یعنی درواقع یک فلسفه ای پشت سر این دو سه کلمه ای است که شما گفته اید. حالا این نان و آب و هوا برای شماست؟ یا فکر می کنید اصولا یک حکمی است که دارید درمورد موسیقی بطور کلی صادر می کنید؟

برای من، بعنوان موسیقیدان حرفه ای، آن معنای نان درواقع نانی که پدر برای خانه می آورد یک بحث دیگر است تا این موردی که اینجا اشاره شد. همین طور که اشاره کردید درواقع یک فلسفه ای پشت آن است که نیازمندی بشر بطور عام به پراختن به مسائل فرهنگی و شاید در راس این قله، هنر است که درواقع می بایستی که ما به این قضیه بپردازیم، این اهمیت ویژه دارد همانطور که نان و آب و هوا برای انسان دارد.

حالا یک صحبت دیگر هم شما کرده اید، و آن این است که کیفیت موسیقی خیلی مهم تر از حجم آن است. وقتی از کیفیت موسیقی صحبت می کنید منظورتان دقیقا چیست؟ یعنی شما این موسیقی خودتان را از نظر کیفی از چه نوع موسیقی متمایز می کنید؟

خوب، درواقع این بحث خیلی وسیع و طولانی است نمی دانم چقدر در حوصله این بحث است.

هرچه موجزتر بهتر.

هرچه موجزتر بهتر. بله، حدس می زنم. بهرحال پرداختن به کیفیت ها پرداختن به آن چیزهایی است که انسان بعنوان لذت از زندگی و پرداختن به زندگی درواقع متوجه می شود. ببینید برداشت های عمومی ما از دنیای اطرافمان از طریق این پنج حواس است. ما به این پنج حواس رسیدگی می کنیم اما نه مساوی. به چشم هایمان یعنی به حس بینایی مان بیشتر از همه حواس رسیدگی می کنیم. یعنی برای خانه مان بهترین و زیباترین فرش ها، زیباترین مبل ها، بهترین پرده ای که مناسب آن مبل باشد و یا طراحی آن و یا برای لباس خرج زیادی می کنیم. همین طور به حس چشایی مان خوب می رسیم.

ولی به حس شنوایی مان، که درواقع به اعتقاد من مهم ترین حواس است، کم می رسیم. مولانا هم درواقع مثنوی اش را با "بشنو" شروع می کند. شنیدن خیلی مهم است.

درواقع هم از "بشنو" و هم از "نی".

بله. ولی می گوید "بشنو"، بیشتر گوش کن تا اینکه حتی بخواهی بگویی. شما ببینید اشخاصی که نابینا هستند عموما یا اکثرا اشخاص بسیار باهوشی هستند. یعنی شما کسانی را می بینید که نابینا هستند ولی مثلا بهترین خواننده های دنیا هستند، بهترین موسیقیدان های دنیا هستند. عالم های بزرگی در این زمینه هستند.

بهرحال منظورتان این است که حس شنوایی آنها را موفق کرده است.

چون آنها روی این حس، یعنی حس شنوایی شان، بیشتر کار می کنند، بخاطر اینکه از بینایی محرومند.

اجازه بدهید من سوالم را خیلی ساده تر بکنم، وقتی که شما از موسیقی باکیفیت صحبت می کنید، یک موسیقی باکیفیت ایرانی در حال حاضر به نظر شما چیست، چه نوع موسیقی است؟

بهتر است که من نمونه نیاورم.

منظورم نمونه نبود، نوع موسیقی که شما ارائه می دهید. ما موسیقی در عرصه های مختلف داریم. از موسیقی رپ ایرانی داریم تا موسیقی پاپ ایرانی تا موسیقی کلاسیک ایرانی. اگر در این وسط یک موسیقی است که از نظر شما و با آن تعبیر و تعریفی که شما از کیفیت موسیقی می کنید بخواهید مثال بزنید کدام یک از این موسیقی هاست؟

بله. این انواعی که شما فرمودید درواقع ژانر در موسیقی هستند. ولی مسئله کیفیت، از مسئله پرداختن صحیح به آهنگسازی کار شروع می شود تا یک اجرای خیلی خوب، که نوازندگان خوب آن را اجرا بکنند. و اینکه فلسفه ای که کل خود آن هنر پشتش داشته باشد، تا اینکه برسیم به این که موسیقی خوب با کیفیت خوب ساخته شده و با کیفیت خوب اجرا شده و با کیفیت خوب ضبط شده است را باید با کیفیت خوب هم بشنویم.

ولی بطور عام موسیقی که جنبه هنری دارد نه جنبه تفریحی بیشتر به کیفیت می پردازد. یعنی عمق در آن بیشتر مطرح است تا حجم یا سروصدا، و این نوع موسیقی را درواقع من موسیقی با کیفیت می شناسم.

حالا مثلا طی 10 سال گذشته در ایران، شما فکر می کنید موسیقی ایرانی از نظر کیفی ارتقاء پیدا کرده است و بهتر شده است، یا اینکه درجا زده است، یا اینکه عقب رفته است.

در بسیاری از زمینه ها ما پیشرفت خیلی خیلی چشمگیری داشته ایم. در آن زمانی که من هنرستان موسیقی می رفتم واقعا ساز یک وسیله ای نبود که در میان عوام زیاد مورد احترام باشد. ولی امروز آدم در ایران می بیند که سر هر برزنی و سر هر کوچه ای دخترها و پسرهای جوان ساز به دست دارند و به کلاس موسیقی می روند. و اصلا دید مردم نسبت به موسیقی و موسیقیدان بطور کل تغییر کرده است. و این درواقع رشد عمومی فرهنگی مردم ایران را می رساند و یک مقدار زیادی هم مدیون این است که امکان ارتباطات در جهان طوری است که مردم دیگر درواقع ساده و با دانش کم در محیط خودشان بسته نمی مانند، بلکه می بینند که در جهان به موسیقی بها داده می شود و به فرهنگ بها داده می شود. امروز خانواده ها، پدر و مادرها برایشان موسیقی یک احترامی دارد. در این زمینه که خیلی پیشرفت کرده ایم.

درنتیجه نوازنده های خیلی زیادی الان بوجود آمده اند. درواقع نتیجه این پیشرفت مرحله بعدی است که پیشرفت در سازسازی است. سازهایی که یک زمانی مهجور بود مثل کمانچه، مثل سه تار، مثل قیژک، الان در اندازه های مختلف و با کیفیت خوب ساخته شده است که ما می توانیم درواقع آنها را در ارکسترها بکار بگیریم و در کنار هم بکار بگیریم. در گذشته های دور ما مثلا می توانستیم 4 نوازنده کمانچه در کل ایران نام ببریم که بتوانند نتی بگذارند جلویشان و یک مطلبی را بزنند. ولی امروز شما می توانید یک ارکستری را تشکیل بدهید که 20 نوازنده کمانچه خیلی خوب داشته باشد.

حالا آقای متبسم، 20 سال یا بیشتر از 20 سال پیش که شما گروه دستان را در خارج بنیان گذاشتید، با این قصد که کیفیت موسیقی ایرانی را ارتقاء بدهید این کار را کردید؟ یا اینکه نه، می خواستید یک گروهی در خارج باشد که بهرحال فقط کار موسیقی بکند؟

ببینید، فکر می کنم فلسفه کاری هر هنرمندی این باشد که بخواهد کاری را، حداقل کار خودش را، ارتقاء بدهد. و اگر در آن راستا بتواند در کار خودش پیشرفتی بکند حتما می تواند در مجموع به پیشرفت موسیقی مملکت خودش هم یا آن نوع موسیقی که کار می کند خدمتی کرده باشد. ولی من چنین ادعایی نمی توانم بکنم که من قصد داشتم که موسیقی ایران را ارتقاء بدهم. ولی اگر بهرحال یک گروهی توانسته است 20 سال در کنار هم دوام بیاورد بدون هیچ حمایتی، یعنی روی پاهای خودش بایستد...

البته خیلی هم در کنار هم نبود، آدم ها در گروه شما آمده اند و رفته اند. شما درواقع تنها آدم ماندگارش هستید.

بله. ولی خوب این گروه پابرجا مانده است. کسانی که آمده اند از حدود مثلا 18 سال داریم که اینجا هستند، تا 5 سال و 10 سال که کسانی هستند که آمده اند و رفته اند و ماندگار شده اند. تغییرات در هر پدیده ای ناگزیر است. یعنی بهرحال من هم الان شکل جوانی ام نیستم و حتما شکل 20 سال بعد من هم این گونه نخواهد بود، اگر سعادت زندگی داشته باشم.

ولی به هر شکلی که هستید کماکان در گروه دستان هستید. کسانی بودند که در گروه دستان نماندند و رفتند، به غیر از شما.

منظورم این است که گروه دستان مانده است. یکی از قدم های مهم گروه دستان این است که بصورت یک گروه منسجم باقی مانده است و دلایل اجتماعی و مسائل و مشکلات مالی و سازماندهی و غیره باعث نشده است که راحت از هم بپاشد. یعنی بالاخره اینجا یک کسانی گذشت کردند، وقت گذاشتند، انرژی گذاشتند، کم و بیش. حالا از من گرفته که از ابتدا بودم تا کسانی که مثلا الان از 10 سال پیش با این گروه همکاری دارند، برای مثال آقای سعید فرج پوری یا بهنام سامانی. خود این یک قدمی است که من فکر می کنم می شود گفت که بهرحال یک گروهی در این سال ها مانده است و دارای یک صدا دهی و درواقع یک کیفیتی است که وقتی به آن گوش می کنید می توانید بگویید بله این گروه دستان است، امضای خودش را دارد.

بله، سبک خودش را دارد. حالا یک سوالی که معمولا درمورد گروه دستان می شود اصولا این است که این خواننده ها را پشت سر هم عوض می کند، خواننده های متعددی را در گروه می آورد و بخصوص از ایران، یعنی خواننده های ایران. شما در جایی گفته اید که امکان کنسرت و امکان برای بروز استعدادهای بعضی از خواننده ها در ایران خیلی کم است. آیا شما می توانید مدعی بشوید که شما این خواننده ها را از ایران می آورید برای اینکه به آنها امکان بدهید که بتوانند در جایی این استعدادشان را نشان بدهند؟ یا اینکه نه، خواننده هایی را می آورید برای اینکه گروه خودتان بیشتر سر زبان ها بیافتد و نام و آوازه بیشتری درکند؟

ببینید، درمورد مجموعه گروه و خواننده، صحبت دو تا 50 درصدی است که باید با همدیگر یک طوری کنار بیایند یا به همدیگر بخورند که یک کاری را ارائه بدهند. خواننده هایی که ما تا بحال با آنها کار کرده ایم غالبا خواننده های نامداری بودند که نیازی نداشتند که گروه دستان بخواهد بیاید مطرحشان بکند. خوب، دوستان می شناسند دیگر احتیاج به نام بردن نیست.

خوب، فرض دوم ممکن است که درست باشد. شما از خواننده های نامدار استفاده می کنید برای اینکه گروه دستان را معتبرتر بکنید.

همین طور خواننده های نامدار هم درواقع از گروه دستان استفاده کرده اند که بتوانند کارشان را بهتر ارائه بدهند. بهرحال این دو باید با همدیگر هماهنگی داشته باشند. ما البته در این میان با خواننده های جوان هم که نامشان به اندازه دستان نبود کار کرده ایم و اینطور نبوده است که فقط رفتیم و یک خواننده معروفی را آورده ایم که حتما از آنها استفاده بکنیم یا به نفع پیشرفت کارهای گروه دستان استفاده بکنیم. بلکه موقعی که ما فرض بکنیم با سالار عقیلی، که الان درواقع خواننده نامداری است، شروع به کار کردیم نام امروز را نداشت. این طور است که درواقع ما بهرحال یک بده و بستان مساوی و برابر داریم.

حالا که بحث خواننده ها شد، یکی از کارهای شما درواقع خارج شدن از آن عرصه تک خوانی در عرصه موسیقی ایرانی است. می توانید توضیح بدهید که آن چیست، یعنی درواقع شما چه کار کرده اید که کمی متمایز از گذشته است؟

متوجه سوالتان نشدم. منظورتان کدام کار من است که در آن تک خوانی نیست؟

نه که نیست، منظورم این است که علاوه بر آن شما روی کار گروه خوانی تمرکز کردید.

بیشتر بخش ساز؟ بله. خوب این دیگر فقط به آهنگساز برمی گردد نه به گروه. فلسفه عمومی کار گروهی دستان بر این است که ما به ساز هم بپردازیم. منتهی وقتی شما می خواهید به ساز بپردازید یا می خواهید به هر پدیده ای بپردازید می بایستی که نوازنده های باکیفیتی هم داشته باشید که آن کار را درست ارائه بدهند. یعنی ما اگر توانایی نواختن به اندازه کافی نداشته باشیم، خوب آن کسی که توانایی دارد بیشتر درواقع روی صحنه گوی و میدان را در دست می گیرد.

خوب، در گروه دستان همیشه چه آنهایی که هستند و چه آنهایی که آمدند و رفتند، کسانی که در این گروه حضور داشتند، نوازنده هایی بودند که توانایی صحنه داشتند و کارشان قابل ارائه بوده است. این است که ما همیشه به بخش سازی بها داده ایم. ولی بطور کلی یک چنین موردی به فلسفه آهنگسازی برمی گردد. یعنی بعضی آهنگسازها هستند که بیشتر به کار کلام می پردازند و کمتر به بخش سازی اهمیت می دهند، و برخی به گونه ای دیگر عمل می کنند. این بیشتر درواقع مربوط به شخص آهنگساز می شود. ولی خوب در گروه ما هم یک تبادل نظر هست وقتی یک کاری می آید که حس می کنند که خوب حالا این با روح کار گروه دستان هماهنگی ندارد با مشورت مثلا می گوییم خوب این کار را کنار بگذاریم و کار دیگری را دست بگیریم.

یعنی درواقع آن بحثی است که شما راجع به حجم صوت می کنید، یا چنین چیزی که شما عنوان کرده اید؟

بله.

یعنی که گفته اید رنگ آمیزی سازها سبب می شود که بتوانید این حجم صوتی را ارتقاء بدهید. این از بعضی نظرها یک کمی گنگ است، می توانید کمی توضیح بدهید؟

نکته جالبی را اشاره کردید. حجم بطورکلی در موسیقی منظور استفاده کردن از ارکستر بزرگ یا کوچک است. بطورکلی استفاده کردن از ارکستر بزرگ و کوچک باید یک منطقی پشت آن باشد. ما اگر 16 ساز یا 17 ساز یا 20 ساز را روی صحنه بیاوریم و اینها قرار باشد همه یکصدا بزنند، درواقع ضرورتی ندارد که ما این همه ساز را جمع کنیم که همه در اصطلاح موسیقی می گویند "اونیسون" بزنند یعنی تکصدا بزنند. معمولا فلسفه ارکستر بزرگ که بیشتر از موسیقی غرب می آید از اینجا بوجود می آید که بخواهیم موسیقی چندصدایی ایجاد بکنیم. یعنی خط های مختلف و لایه های مختلف روی هم قرار بگیرند و این مجموعه حجمی را ایجاد کند که ما به آن موسیقی چندصدایی می گوییم. وقتی قرار نیست چنین کاری صورت بگیرد آن وقت نیازی نیست که ما 20 ساز داشته باشیم، می توانیم از هر نمونه ساز یک عدد داشته باشیم، مثلا 4 ساز مختلفی مثل کمانچه، تار، بربط، تنبک و سازهای کوبه ای دیگر، اینها در کنار هم بنشینند و بشوند گروه دستان و دارای صدادهی خودشان هم باشند.

آنجایی که من بعنوان آهنگساز می خواهم که بطور مثال از این مرحله یک جایی یک قدمی فراتر بگذارم آنجا نوازنده دیگری را به گروه دعوت می کنم که نمونه اش در مجموعه "به نام گل سرخ" است اگر شنیده باشید. در "به نام گل سرخ" ما سه نوازنده مهمان داریم. یعنی یک نوازنده سنتور، یک نوازنده قیچک آلتو، و یک نوازنده سی تار هندی. که اینها بخاطر روح خود آن کار می بایستی به این مجموعه اضافه می شدند.

این اضافه شدن به مجموعه درواقع این طوری نیست که فرض کنید آن کسی که سی تار هندی می زند لزوما موسیقی ایرانی را با سی تار هندی بزند، موسیقی هندی را با سی تار هندی در داخل گروه شما می زند. درست است؟

بله. آن هم به آهنگساز باز برمی گردد. در این مورد خاص، یعنی در "به نام گل سرخ" که الان صحبتش شد من اصلا قصدم این بود در یک مقطعی از کار مناسب با شعر محمدرضا شفیعی کدکنی کار کنم، یعنی در یک جایی از شعر شفیعی کدکندی یک انفجاری است که مرز را می شکند، "از این گریوه به دور، در آن کرانه ببین، بهار آمده، از سیم خاردار گذشته". آنجا درواقع این مرزی که این می شکند، از این کرانه به کرانه دیگری رفتن، مثل اینکه چشمت را می بندی و می خوابی و بیدار می شوی می بینی در یک دنیای تازه ای هستی. بخاطر آن من این سی تار را استفاده کردم. او را در بخشهایی آزاد گذاشتم که موسیقی هندیش را بزند و در بخش هایی هم برای او خط نوشته ام و گفته ام این را حتما باید بزنی.

ولی خوب با شناخت از آن ساز بود، یعنی همین طوری با چشم بسته و بدون آشنایی کامل به موسیقی هند درواقع نبوده است، بلکه من با هندی ها کار کرده ام و می دانستم که آن لحظه دارم چه می کنم. آن نقشی که سی تار در مجموعه "به نام گل سرخ" دارد یک بخش کوچکش هندی است ولی باز من به او گفته ام که چه فضایی را می خواهم، ولی از آن به بعد خطش نوشته شده است. یعنی آن خط را می شود با تار هم زد. ولی من آن رنگ و آن صدا را که درواقع مال یک دنیای دیگری است می خواستم، بخاطر اینکه مثل یک انفجار یک جایی این فضا بشکند یعنی این رنگ ها پخش شوند و از آن چهارچوب مرسوم خودمان در موسیقی ایرانی بیرون بزند.

حالا شما در همکاریتان با ملیت های دیگر، موسیقی ملت های دیگر مثلا با هندی یا آذربایجانی کار کردید، صحبت از این می کنید که اینها دوستان قدیمی اند که یک مقدار از ما جدا مانده اند، و سراغشان رفتید. ولی خوب شاید دوستان نزدیک تری هستند مثل تاجیک ها یا افغان ها، ولی با آنها کار زیادی نکرده اید.

خوب، برای من پیش نیامده است. به این معنا نیست که نخواسته ام، یا اینکه فکر می کنم که درواقع این موسیقی با آن قرابت ندارد. اتفاقا این دو موسیقی با هم آشنایی دارند ولی من بطور کلی معتقدم که مرزهای فرهنگی شباهتی به مرزهای سیاسی و مصلحتی ندارند. یعنی شما وقتی در آذربایجان ایران زندگی می کنید بعنوان یک ایرانی موسیقی آذربایجان کشور آذربایجان را خیلی خوب می فهمید، برای شما مشکلی ندارد. اصولا فرهنگ قومی است، کشوری نیست. و ما می توانیم از این مرز بیرون برویم و این پیوندها را و درواقع این حلقه های آشنا را با همدیگر بیاوریم و این زنجیر را دوباره به همدیگر وصل بکنیم، حالا که این امکانات و این ارتباطات است.

اگر در نوشته ها خوانده باشید، در گذشته های خیلی دور در دوران ساسانیان درواقع یک تبادل فرهنگی بود مثلا بین ایران و هندوستان که موسیقدان هایی از هند به ایران می آمدند و موسیقی شان را ترویج می کردند و موسیقی خودشان را تعلیم می دادند و ایرانی ها آنجا می رفتند و تعلیم موسیقی ایرانی می دادند. تحت تاثیر همین هم در گوشه های موسیقی ایران و در عناوینی که هست نام های هندی می بینید، مثل راک، راک کشمیر، راک هندی.

که از آنجاست.

دقیقا. که یک مقداری از آن برمی گردد به اینکه این ارتباطات درواقع با دوراندیشی انجام می شده است که تبادل فرهنگی باشد. یک مقداری هم برمی گردد به کوچ مردمان قبل از اینکه امکانات زندگی در صحرا و در سیبری هم وجود داشته باشد. یعنی مردمی که می خواستند از درواقع از سرما فرار بکنند از منطقه ای به منطقه دیگر می رفتند، در تابستان یا در زمستان، و بعد برمی گشتند به همان منطقه. این رفت و آمدها باعث می شد که با مردمان سرزمین دیگر آشنا بشوند و درواقع تبادل فرهنگی بکنند. این است که شما یک ملودی را می بینید در مازندران ایران، در خراسان، در کردستان، حتی مثلا در کردستان عراق، در جاهای مختلف و در کشورهای مختلف یک ملودی را عین هم اجرا می کنند یا با یک ذره اختلاف لهجه، و همه مدعی هستند که این مال ماست.

خوب، حالا اگر شما بخواهید بزرگ ترین دستاورد گروه دستان را مثال بزنید، طی این 20 سالی که شما دارید فعالیت می کنید، چیست؟

خوب، فکر می کنم اگر اشتباه محاسبه ای نداشته باشم، ما مجموعا 16 سی دی تا بحال با همدیگر بیرون داده ایم، با خواننده های سرشناسی کار کرده ایم. تحت تاثیر کار کردن با خواننده های گوناگون موسیقی متنوعی هم ارائه داده ایم. این که گفتید چرا خواننده ها را عوض می کنیم، البته چرا را نگفتید ولی به آن اشاره کردید، درواقع علتش هم این است که ما به رنگ های مختلف دست پیدا کنیم. چون این 50 درصد خواننده و 50 درصد گروه که من می گویم بخاطر این است که وقتی که ما مثلا با شهرام ناظری کار می کنیم بخاطر فرهنگ آواز او و روحیه او نوعی کار می کنیم که به او بخورد و مناسبت داشته باشد، یا با پریسا یا با سیما بینا یا با سالار عقیلی یا با همایون شجریان.

پس انگشت نمی گذارید روی یک کار مشخص که بگویید این دستاورد بزرگ تان بوده است.

من نمی توانم چنین کاری بکنم.

اجازه بدهید بپردازیم به کارهایی که الان در دست تهیه دارید و یا اینکه بهرحال کارهای اخیرتان، یکی از آنها موسیقی داستان زال است به نام سیمرغ. می توانید کمی در مورد این توضیح بدهید؟

خوب، کار روی شاهنامه فردوسی همیشه در فکر من بوده و در خیال من بوده و آروزی من بوده است. ولی شاعری مثل فردوسی که درواقع پدر زبان فارسی است و متعلق به تمام فارسی زبانان، و از نظر فرهنگی متعلق به تمام جهان است، کار روی آن یک مسئولیت خیلی ویژه ای دارد. این است که من طی این سال ها فکرش را با خودم داشتم، جسارتش نبود. موقعی که کمی احساس کردم که حالا می شود این کار را انجام داد شروع کردم.

من از سال 2006 با پرداختن به انتخاب اشعار شروع کردم. چون فردوسی یک شاعری نیست که بتوانید شعرش را بغل شاعر دیگری اجرا بکنید. شما در آلبوم های موسیقی می بینید که یک شعری مثلا از مولانا، قطعه بعدی شعری از عطار، قطعه بعدی شعری از سعدی. چرا؟ چون اینها همه دورنگر هستند و از یک عشق الهی و یک عشق آسمانی صحبت می کنند که همه حرفشان مشترک است. درواقع شما اختلاف زیادی نمی بینید. و کسانی که متخصص نیستند گاهی وقت ها تشخیص نمی دهند که مثلا "زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست" که از حافظ است با مثلا "کس نگذشت از دلم تا تو به خاطر منی" سعدی یا "بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود" مولانا. اینها اگر کسی متخصص نباشد متوجه نمی شود کدام یک از این اشعار مال کدام یک از این شاعران است.

درمورد فردوسی واضح و مشخص است.

به محض اینکه وقتی می گوید "نبودی هیچ فرزند مر سام را" همه می فهمند این شعر مال یک شاعر دیگری است.

آقای متبسم، ما وقت مان تقریبا تمام شده است. فقط به من بگویید که این کار الان در چه مرحله ای است، کجا دارید اجرا می کنید؟

ما اولین کنسرت های آن را تابستان گذشته در تهران انجام دادیم. سی دی این کار آماده شده است و با ضبط بسیار خوبی این کار را کردیم و امیدواریم که دوباره بتوانیم کنسرت هایی در تهران داشته باشیم. و امیدواریم که با یک سازماندهی وسیع و بسیار پیچیده در پاییز آینده در اروپا در خدمت همه دوستداران موسیقی باشیم.

خیلی متشکرم حمید متبسم از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنون از شما.

قربان شما، لطف دارید.