به عبارت دیگر

به روز شده:  14:17 گرينويچ - چهارشنبه 04 مه 2011 - 14 اردیبهشت 1390

مدیا پلیر

به عبارت دیگر

برای پخش این فایل، نرم افزار "جاوا اسکریپت" باید فعال شود و تازه ترین نسخه "فلش" نیز نصب شده باشد

پخش با "ریل پلیر" یا "ویندوز میدیا پلیر"

امرالله صالح، مهمان برنامه به عبارت دیگر، تا سال گذشته جوانترین عضو دولت و رئیس یکی از حساس ترین ارگان های حکومتی افغانستان بود، ولی او حالا یکی از سرسخت ترین مخالفان هر گونه سازش با طالبان است و می گوید آمریکا برای سرکوب طالبان باید پاکستان را بمباران کند. او مخالف بی طرفی افغانستان است و می گوید پایگاه نظامی آمریکا برای کشورش ضروری است. برای گفتگو با او به اینجا، شهر اوتریخت هلند، محل اقامت چند روزه اش آمده ام. تاریخ پخش: 2011/05/03

آقای امرالله صالح به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

سپاس از شما.

آقای صالح، شما تابستان گذشته از پست مهم ریاست امنیت ملی افغانستان کناره گیری کردید. آیا علتش فقط آن اتفاقی که افتاد بود، یعنی حمله ای که به محل برگزاری جرگه مشورتی صلح شد؟

خوب، من آن وقت هم اظهار نظر کرده بودم، آن یک جرقه بود که باعث شد. ولی صفحه سیاست تغییر کرده بود و ما داشتیم به طرف صفحه سازش و کاهش اهداف خود حرکت می کردیم، و من نمی خواستم اینکه در صفحه سازش باقی بمانم. به آن خاطر، جرگه صلح یک بهانه و یک جرقه بود.

شما بعد از آن در یک جایی و در یک مصاحبه ای گفته بودید که شما دهها دلیل برای کناره گیری تان دارید. آن دهها دلیل چیست؟

خوب، افغانستان کشور آسیب پذیری است و من هنوز هم با آن که در داخل حکومت و نظام نیستم، خودم را مدافع منافع افغانستان می بینم، و بیان آن دلایل هنوز هم می تواند آسیب پذیری های کشور من را بیشتر بسازد و به دشمنان افغانستان توان بهره گیری از آن آسیب پذیری ها را بدهد. هنوز هم من نمی خواهم تبصره کنم. ولی با بیان آن جملات من می خواستم بگویم که خوب این یک جرقه بود و در عقب این جرقه و بهانه مسائل بزرگتری نهفته است.

مثلا آن مسائل چیست؟

من یکی از آن نکات را خدمت شما گفتم که سیاست داشت به طرف تغییر بنیادی می رفت و صفحه جدیدی از سیاست را آغاز کرده بودند. و این صفحه جدید سیاست استوار به سازش بود، استوار به تضرع بود، استوار به ساختن هویت کاذب به دشمن ما بود، بدون اینکه ما از مردم افغانستان این اجازه را بگیریم و با آنها مشورت کنیم. و من نمی خواستم که با این سازش کاری و با این کاهش اجندا (دستور کار) و اهداف و بدون توجیه و دلیل صرفا یک مامور باشم. من ترجیح دادم بخاطر لبیک گفتن به صدای ضمیر وجدانم از ماموریت کنار بروم.

یعنی درواقع به زبان ساده تر این است که دولت و شخص آقای کرزی موافق این بود که با طالبان سازش بکند و صحبت بکند وشما مخالف آن بودید و فکر می کردید که دارد افغانستان را به بیراهه می برد، درنتیجه استعفا کردید.

بله.

خیلی خوب، اگر اینطور است آقای صالح، یک کمی عجیب به نظر می آید که شما در یک دولتی هستید و در مصدر یک ارگان فوق العاده حساس و مهمی هستید دسترسی به انواع اطلاعات دارید، نه فقط از داخل خود کشور بلکه اطلاعات کشورهای دیگر را هم به شما می دهند، و ازجمله معدود کسانی هستید که دسترسی روزانه به شخص رئیس جمهوری دارید. شما همه این امکان نفوذ را دارید، همه اینها را ول می کنید و بیرون می آیید، که از بیرون چه کار کنید؟

مشخصا شخص خود من در داخل نظام اداری و امنیتی افغانستان رشد نیافتم. من ریشه ام برمی گردد به یک پایگاه فکری که ما بخاطر بوجود آوردن یک جامعه کثرت گرا و یک جامعه رنگارنگ در افغانستان مبارزه کرده بودیم. و تا وقتی که دولت افغانستان حاضر بود از عدالت دفاع کند و عدالت را بخاطر رسیدن به یک ثبات کاذب به معامله نگیرد، ما با یک وجود مملو از عشق و افتخار در خدمت آن دیدگاه قرار داشتیم.

وقتی که من دیدم با این ارزش ها و ایده آل هایی که داریم و با این آرمان هایی که داریم و عقبه و پایگاه اساسی ما همین آرمان ها است، نه مسائل دیگر، و من نمی توانم که در این راستا از داخل نظام نفوذگذار باشم و با نظریات خود در داخل نظام به انزوا رفته بودم و وزنه سیاسی خود را از دست داده بودم، من ترجیح دادم که پس به ریشه های خود برگردیم، پس به عقبه سیاسی خود برگردیم، و ملت افغانستان را در جریان بگذاریم، که به اصطلاح نخبه های این کشور دارند آرمان های شما را بخاطر بقاء یک کُتله (گروه) کوچکی از انسان ها در قدرت و بنا به هر ملاحظه ای که هست به معامله می گیرد. و آرزوی بزرگی که ما داشتیم این بود که چتر ملی یعنی نظام افغانستان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان، با ارائه دیدگاه و با بهره گیری از اینکه افغانستان در سایه روشن جهان قرار دارد و کمک های جهانی به ما سرازیر می شود، ما را به یک افق سبز می برد و از این دایره خبیثه فقر و بدبختی و بی اتفاقی و تشنج بیرون می کند، دیگر آن آرزوها خدشه دار شده بود.

خیلی خوب، حالا نزدیک به یک سال می شود از زمانی که شما از دولت بیرون آمدید. تا حالا چه کاری کرده اید که فکر می کنید خیلی موثرتر بوده است از آن کاری که احیانا می توانستید در داخل دولت بکنید؟

کار سیاسی و کار آگاهی دهی را بسیار سخت است که شما اندازه گیری کنید یا به عبارت دیگر "قابلیت اندازه گیری" آن. اما ما کارهای اساسی و بنیادی انجام داده ایم. من برنامه اولی را که اختیار کردم آگاهی دهی به مردم افغانستان بود. سفرهایی داشتیم به دانشگاه ها و با اقوام و با جامعه روحانیت افغانستان. جریاناتی را که من از آنها واقف بودم و احساس می کردم که اگر ما مانع از این حرکت و جریان نشویم افغانستان به پرتگاه می رود، ما ملت خود را در جریان گذاشتیم. آیا این در جریان قرار دادن به ما در ساحت (قلمرو) سیاست جایگاهی ایجاد کرده است که در محاسبات قرار می گیرد آن را به آینده ها می گذاریم. ولی سازش ناشفاف با طالبان و معامله گری، با مد نظر داشت اینکه ما یک حوزه بزرگی از افغانستان را در جریان قرار دادیم ناممکن است و آنها مجبور هستند که اجازه ملت افغانستان را بگیرند و به نظریات آنها احترام بگذارند و ارج بگذارند و بعدا به نمایندگی از اهداف ملت افغانستان به مذاکره بروند.

بسیار خوب، آقای صالح، این اتفاق دارد می افتد، یعنی بدون توجه به اینکه شما و احیانا بسیاری از همفکران شما چه نظری در مورد مذاکره با طالبان دارند، این الان اتفاقی است که از زمانی که شما استعفاء داده اید تابحال افتاده است، یعنی که سیر فکر و روند مذاکرات با طالبان خیلی بیشتر شده است. جرگه مشورتی صلح تشکیل شد شورای صلح تشکیل شد و الان کمیسیون مشورتی صلح بین افغانستان و پاکستان به رهبری عالیترین مقام های دو کشور دارد تشکیل می شود. یعنی درواقع این وسط چیزی عاید شما نشده است. برعکس شما بازنده این جریان هستید.

ببینید، دو نکته را من یادآوری می شوم که درتناقض با ارزیابی شما قرار دارد. نکته اول، کسانی که در صحنه می خواهند با طالبان صحبت کنند آنها نماینده حوزه ضد طالبانی نیستند. و اگر آنها به موافقتی هم برسند آن موافقت را نمی توان تطبیق کرد (عملی کرد).

در جرگه مشورتی صلح که تشکیل شد، به ریاست آقای ربانی تشکیل شد. الان کمیسیون صلحی هم که در جریان دارد باز هم از افرادی در آن هستند که قرار است متحد شما باشند، قرار است در طیف جناحی باشند که مخالف آقای کرزی است. درنتیجه متحد شما این وسط در مخالفت با مذاکرات کیست؟

سوال و نکته بسیار جالبی است. آقای پروفسور ربانی نقش شان در این جریان نقش یک میانجی است. اگر آقای ربانی به نمایندگی از حوزه و تفکر ضد طالبانی در آنجا حضور می یافتند ما مشکلی نداشتیم. ادبیاتی را که آنها بکار می برند ادبیات یک میانجی است. درعین زمان آقای کرزی بنا به دلایل متعددی از دید سیاسی در حالت فرسایش قرار دارد. شما در این وسط کسی را ندارید که از تفکر مقاومت در افغانستان نمایندگی کند. من یکی از صداهایی هستم که بسیار بارز است و پیام ما این است که اگر آقای ربانی میانجی هستند نماینده تفکر مقاومت نیستند. ولی اگر آقای کرزی بین طالبان و آقای ربانی میانجی می شوند مفهومی ارائه می تواند بکند، چون آقای کرزی بالاخره علنی طالبان را برادر خود خطاب می کنند.

حالا سوال این است که به نمایندگی از منافع مقاومت ملی مردم افغانستان که تروریسم را شکست داد در این ستآپ و این ترتیبات نماینده کیست؟ این نماینده وجود ندارد. تمام الفاظ و اصطلاحاتی را که آقای ربانی استفاده می کنند اصطلاحات یک میانجی است. می خواهند که در برنامه هویت سازی کاذب برای طالبان اشتراک کند، که آنها اینطور نیستند که گفته می شود. بلاخره من پیام واضح دارم، اگر طالبان امروزی را ملت افغانستان نمی شناسد، دیروز سرزمین ما را کی سوزاند، زنهای افغانستان را کی از خانواده یشان جدا ساخت، یکی نیست دو تا نیست، هزاران است. آثار تاریخی ما را کی از بین برد؟

این درست است، عملکرد طالبان روشن است، آقای صالح. ولی شما اصولا با هر نوع مذاکره با طالبان مخالفید؟

نخیر. ما با مذاکره موافق هستیم. ببینید، من نمی خواهم که عنوانی که به ما داده می شود. اسپویلر (مخرب) صلح باشد و من مخرب صلح نیستم.

عین صحبت شماست که می گویید "مبارزه با بمب گذاران انتحاری مایه خفت کشور است". این عین حرف شماست.

بله. ببینید، ما می گوییم بخاطر مذاکره ما می توانیم عدالت را مجروح کنیم، قربانی نه. روند فعلی اگر در برابرش ایستادگی نشود، یک، بهایی را که می خواهد بپردازد قربانی و سربریدن عدالت است، دو، از بین رفتن دستاوردهاست، سه، سقوط امیدهاست در افغانستان، و هیچ امکان ندارد که ما با این شیوه با اتکاء به این ادبیات سیاسی و با این سیاست تضرع افغانستان را به صلح ببریم. شاید جغرافیای جنگ تغییر کند اما صلح نمی آید. چرا؟ از ملت افغانستان در این بین چه کسی نمایندگی می کند؟ آقای کرزی می گوید من با طالبان برادر هستم و جناب استاد ربانی می گوید من بین دو برادر میانجی هستم. جامعه مدنی، حق زن، حق مقاومت افغانستان، حق آزادی هایی را که ما خونبهای خود می دانیم، نماینده از این چه کسی است؟ من نمی گویم من هستم. می یکی از حنجره های میلیونی هستم که در این جامعه هست.

چرا نماینده ندارد؟ ببینید، آدم با هرکسی که در افغانستان صحبت می کند، یک صدای مشخص روشن منسجمی در بین طیف مخالفان آقای کرزی وجود ندارد که بگوید ما مخالف این جریان هستیم و این هم راه حل شماست. افراد مثل شما هستند، ولی یک سازمانی در مقابلش وجود ندارد.

اگر محک سنجشی باشد که ما نظام را از آنچه که است به تزلزل ببریم و بعدا بالای ما محاسبه شود من فکر می کنم آن یک روش موثر و مفید نه برای افغانستان است و نه برای دوست های افغانستان است. و آرزوی من این است که ما وادار به توسل به اقداماتی که نظم را در افغانستان متزلزل بسازد باید نشویم، صدای ما جدی گرفته شود. با ابراز یک نکته من که می گویم صدای ما جدی گرفته شود دنبال گشایش یک نقش در فضای سیاسی افغانستان به خود نیستیم به تفکر مقاومت ملی افغانستان هستیم.

فرمانده پلیس که روز جمعه در قندهار شهید شد من او را همسنگر خود می دانم برخاسته از تفکر مقاومت ملی افغانستان می دانم. من هیچ نوع اجنادی (دستور کار) تباری ندارم شمال و جنوب ندارم هر خونی که توسط طالب در ننگرهار و قندهار و هلمند و شمال ریخته می شود من خود را نماینده ای از آن خون می دانم. امروز دولت افغانستان از آن خون ها نمایندگی نمی تواند بکند. چون آنها از در تضرع در حالت پیشرفت هستند و باید علیه از این برنامه موقف (موضع) گرفته شود.

خوب، چرا ما بسیج نیستیم؟ نیرویی که می خواهد نظر مخالف بدهد تحت فشار مضاعف قرار می گیرد: دولت افغانستان و طالبان، و زیر فشار این دو جریان بزرگ. شما دقیق فرمودید، ما با چالش هایی مواجه می شویم که با کشورهای نورمال (معمولی) متفاوت است.

اما این یک نکته بود. نکته دوم آن است که ما نباید بگذاریم ملت افغانستان به حیث دستمال دست نیروهای بزرگ استفاده شود. دیروز همنوا می شویم با شعار ضدتروریسم و امروز بدون اینکه منافع مان را تعریف کنیم همنوا می شویم با یک پایگاه فکری انگلیس که خوب تروریست را بیاوریم همراهش سازش کنیم و شما اجندا (دستور کار) ندارید.

آقای صالح، شما یک طوری صحبت می کنید که انگار آقای کرزی قرار است با طالبان مذاکره کند و دولت را دودستی تقدیم طالبان بکند. درنتیجه مخالفت شما نوع برخورد شما به مذاکره با طالبان که از سر تضرع از سر خواری یا هرچیز دیگر است و فدا کردن منافع ملت افغانستان یا منافع ملی افغانستان به پای یک عده مرزنشین، همه این صحبت های شماست. یعنی طوری صحبت می کنید که انگار قرار است دولت را دودستی بیاورند تحویل بدهند و طالبان حکومت کنند.

دقیقا. من حرف شما را رد نمی کنم. چرا؟ بخاطر دسترسی که من به اطلاعات استراتژیک داشتیم. من حالا هم عقیده ام بر این است که بزرگترین تحفه آقای کرزی از این به بعد به افغانستان این است که ما را به تنگنا می برد، ما را به بن بست استراتژیک می برد. در بن بست استراتژیک یا طالبان حاضر به مذاکره می شوند یا دولت هنوز هم نسبت به وضعیت امروزی فرسوده تر و پاشیده تر می باشد.

ببینید، این نظام تمام برگه های قوت خود را افشا کرده است. اگر من به جای طالبان بودم چرا با آنها مذاکره می کردم، می گذاشتم باز هم بپوسد، می گذاشتم باز هم بپاشد. پیام ما به این نظام این است که یک، نظام موجود افغانستان خونبهای مقاومت ملی این ملت ماست، و اگر این به معامله گذاشته می شود بخاطر اینکه طالبان راضی شوند ما نمی گذاریم، دوم اگر ما به شیوه موجود به طرف مذاکره برویم معنای بسیار معین و قابل پیش بینی دارد، طالبان من حیث یک جریان نظامی سیاسی خلع سلاح نمی شوند، خلع تشکیلات نمی شوند، فاقد زیرساخت های حمایتی که پاکستان پشت سرشان است نمی شوند، مناطقی را که بدست می آورند اجازه رقابت سیاسی نمی دهند، پس چه کسی قربانی می شود؟ تفکر مقاومت ملی افغانستان.

فی هذا من هیچ نوع مخالفت با اینکه آقای کرزی به نمایندگی از منافع ملی ما با یوسف رضا گیلانی بنشیند ندارم. ولی چرا نماینده پنجاب در قبای ما و با لسان ما بیاید و همراه ما مذاکره کند، من مخالف این هستم. من نمی خواهم هویت شرق و جنوب کشور ما هویت طالبانی باشد.

بسیار خوب. حالا این مذاکره در جریان است و ممکن است به نتیجه ای هم برسد. شما از حالا پیش بینی می کنید که این قرار نیست به آن نتیجه ای برسد که منافع ملی افغانستان را تامین بکند. آنوقت شما می خواهید بعدش چه کار کنید؟

ببینید، شما از من می پرسید که جنگ در کدام مرحله است. اگر حالت به شیوه فعلی پیش برود، شما بپرسید که توانایی بسیج در اختیار چه کسی قرار می گیرد، طالبان یا آقای کرزی؟ حرف ما با آقای کرزی این است که پتانسیل استعداد و توانایی بسیج را از دست ندهد. تو بخاطر سازش با یک گروه حوزه ضد طالبانی را که نزدیک به 90 فی صد (درصد) ملت افغانستان را تشکیل می دهد بی روحیه نسازد.

از کجا می دانید، شما چرا فکر می کنید که 90 درصد مردم افغانستان حوزه ضد طالبانی است؟ طالبان این همه افراد را از کجا جمع می کند، مگر اینکه حمایت عده ای از مردم را داشته باشد؟

دقیق است. این همه طالبانی که در افغانستان کشته می شوند، آنها همه از تبار بیگانه نیستند، آنها از داخل افغانستان هستند. ولی آنها هیزم سوخت هستند، آنها چوب سوخت هستند. من هیچگاه طرفدار این نیستم که روستایی های جنوب و شرق افغانستان بعنوان طالب کشته شوند. من طرفدار این هستم که پایگاه حمایتی و زیربنای حمایتی طالبان در پاکستان مورد بمباران قرار گیرد. ما باید آن را هدف بگیریم.

صدهزار طالب روستایی را اگر آقای کرزی قصد دارد پس بیاورد در جامعه افغانستان ادغام کند من به حیث یک افغان بجز اینکه اظهار خوشی و سپاس کنم چیز دیگر نمی کنم. اما آنها تضرع به رهبری طالبان می کنند. یعنی آنهایی که مهارت و استراتژی شان در کشتار ثابت شده است با آنها سر تضرع و تسلیم فرود می آورند.

ولی آقای صالح، اگر قرار باشد مذکره ای بشود و به یک نوع صلح رسد، آنها ناچارند با رهبرانشان مذاکره بکنند. به دلیل اینکه این جنگ علیه طالبان الان 10 سال است ادامه دارد، با لشکر عظیم غربی، با امکانات و تجهیزاتی که در دنیا نظیر ندارد، و تا حالا نتوانسته اند طالبان را شکست بدهند. پس همه به این نتیجه رسیده اند که شکست طالبان بوسیله نیروی نظامی عملی نیست، بهترین راه این است که راهی پیدا بکنیم که با آنها مذاکره بکنیم. و برای مذاکره هم کسی با افراد عادی مذاکره نمی کند با رهبرانشان مذاکره می کنند.

دقیق است. من با این منطق شما همنوا هستم. ولی شما بخاطر مذاکره با نیرویی که بالای قلعه شما حمله کرده است، دیوارهای قلعه را از هم نمی پاشید. آنچه که آقای کرزی دارد انجام می دهد فروپاشاندن دیوارهای قلعه ای بنام افغانستان است.

اجازه بدهید من یک سوال از شما بکنم. شما فکر می کنید که آقای کرزی چرا این کار را می کند؟ یعنی منافع یا آن هدف نهایی آقای کرزی چیست که می خواهد با طالبان مذاکره بکند و با او جنگ نکند؟

دو سه دلیل واقعی اش را که من می دانم، جزو آن رازهایی است که من نمی خواهم بگویم. ولی دو سه موضوعش را می خواهم افشا کنم. اول، آقای کرزی به نوع نظام و دستاوردهای این نظام اعتقاد ندارد. دوم، آقای کرزی اعتقاد به اینکه در بنیاد و هسته و تفکر مداخله غرب در افغانستان مورالیتی (اخلاق) و ارزش وجود دارد اعتقاد ندارد. و سوم، آقای کرزی فکر می کند که با اتخاذ این ادبیات، ادبیات سازش و ادبیات عذرخواهی و یا ادبیات تضرع به خود یک کندویی از اعتبارات جدید می سازد. یعنی توسل با شعارهای میان تهی ملی مذهبی فکر می کند که اینها را به یک فاکتور سوم در افغانستان تبدیل می کند. یعنی، ناتو، طالبان، و آقای کرزی. یقین، اما به چه قیمتی؟

ما حرفمان این بود که شما با بسیج نیروهای ملی و با اتکاء به نیروهای ملی، بله این یک آرزوی انسانی و شریفانه است، به یک فاکتور و عامل سوم باید تبدیل شود، اما نه با سرکوب تفکر ملی. امروز آنها با سرکوب تفکر ملی و با توسل به شعارهای میان تهی می خواهند با طالبان صحبت کنند. نتیجه هرچیز که باشد صلح کاذب خواهد بود ثبات زودگذر کاذب خواهد بود.

خوب، آقای صالح، اجاز بدهید من یک سناریویی جلو شما بگذارم: الان صحبت بر این است که جرگه ای تشکیل بشود و براساس آن در داخل این جرگه تصمیم بگیرند که آیا پایگاه نظامی برای آمریکایی ها را بپذیرند یا نپذیرند. فرض بر این می گیریم که آمریکایی ها سال 2014 از افغانستان خارج می شوند و پایگاه نظامی هم نخواهند داشت، یعنی جرگه تصمیم بگیرد که پایگاه نظامی نداشته باشد. آنوقت سال 2014 به بعد شخصی مثل شما که به این شدت مخالف است و منافع ملی افغانستان را در نظر دارد باید چه کار بکند و چه کار می کند؟

من به یاد دارم که در مذاکرات عشق آباد و در مذاکرات سوئیس در مذاکرات تاشکند که یکی از اعضای مذاکره کننده بودم، طالبات گفتند صلاحتان را به 5 سال نگاه کنید برای احمدشاه مسعود در شورای نظامی ما نقش می دهیم ولی بپذیرید که تفکر ما تفکر حاکم باشد. یکی از دلایلی که به جایی نمی رسیم که سر هیچ چیز ایستادگی نمی کنیم، سر هیچ عدالتی ایستاده نمی شویم. از خون مسعودها تِر شویم (بگذریم)، از سرزمین سوخته ای که از بالای ما تطبیق کرده اند (انجام داده اند) تِر شویم (بگذریم) از فروریختن آثار تاریخی ما توسط این گروه تِر شویم (بگذریم)، و از اینکه جامعه را به حاشیه کشانده اند، و تعریفشان از جامعه افغانستان که به من مستقیما بیان کردند رمه و گوسفند بود. این تعریف طالبان از جامعه افغانستان است.

یعنی با این صحبت ها، آقای صالح، یعنی ادامه جنگ دیگر؟ یعنی بسیج ملی که شما طرحش را داده اید اینکه مردم را بسیج بکنند به آنها آگاهی داده بشود؟

نخیر.

پس چیست؟ اگر طالبان می خواهد بیایند و حکومت را بدست بگیرد و شما دارید مردم را بسیج می کنید که چه کار کنند؟

صبر کنید. من یک روشنفکر تبعیدی نیستم که از لای تحلیل های کتاب ها صحبت کنم، من زاده بحران هستم بحران را لمس کرده ام در بحران بزرگ شده ام و می فهمم که بحران چقدر دردآور و دردآفرین است. هیچ یک از اعضای خانواده من، نزدیک و دور، بیرون از این کشور از افغانستان نیستند. من نمی خواهم خانواده من قربانی جنگ باشد، من برای شما نمادین گپ می زنم سمبلیک گپ می زنم. ببینید ما می گوییم که به دشمن خود هویت کاذب و دروغین نباید ساخت. بله طالبان قاتل هستند، افراطی هستند، مزدور هستند، ما نمی توانیم آنها را شکست بدهیم، با پذیرش هویتشان به مذاکره می نشینیم.

آقای امرالله صالح، خیلی متشکرم از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنون از شما.

تشکر می کنم. سلامت باشید.


More Multimedia

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.