به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با ریبال الاسد

دیکتاتوری سوریه در وهله اول به نظر می رسید که از شورش هایی که کشورهای عربی را فراگرفته مصون مانده است، اما این کشور اکنون در چنگال اعتراضات عمومی و سرکوب گرفتار شده است. فعالان حقوق بشر می گویند 1400 نفر کشته شده و 10 هزار نفر بازداشت شده اند. پیام باراک اوباما به بشار الاسد، پیام صریحی بوده است: یا گذار به دمکراسی را شروع کن، یا از قدرت کنار برو. مهمان من، ریبال الاسد، پسرعموی بشار اسد، است. او در تبعید است و برای آزادی و دمکراسی در سوریه فعالیت می کند. ولی پس از 4 دهه از حکمرانی خاندان اسد، آیا کسی از این خانواده می تواند به سوریه در خروج از این بحران کمک کند؟ تاریخ پخش: 2011/06/28

ریبال الاسد، به برنامه "هاردتاک" خوش آمدید.

خیلی ممنون.

در چند روز گذشته ما شاهد وعده و وعیدهای زیادی از طرف دولت سوریه بوده ایم. فکر می کنید این کفایت می کند؟

درواقع سخنرانی 2 روز پیش بشار اسد، رئیس جمهوری، خیلی ناامیدکننده بود. آنچه که ما امروز می خواهیم عمل است، نه حرف. او هنوز روزنه کوچکی از فرصت را دارد. همانطور که شنیدیم ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا، و رهبران دیگر به او روزنه ای از فرصت داده اند و او باید از این فرصت استفاده کند و فورا وارد عمل شود.

او پیشنهاد عفو عمومی، گفتگو، و انتخابات چند حزبی را داده، او قول داده است که حکومت را از تملک انحصاری حزب بعث بیرون بیاورد. هیچکدام از اینها کافی نیست؟

مسئله کافی بودن نیست. اصلی ترین مطلبی را که مطرح کرد خیلی جالب است و البته که ما از آن استقبال می کنیم، ولی ما نیاز به عمل داریم، اینها را قبلا هم گفته بودند.

چه نوع عملی؟ چه چیزی را می خواهید ببینید؟

او لازم است که فورا در جهت تشکیل حکومت وحدت ملی اقدام کند. او باید اجازه بدهد که یک نظام چند حزبی حاکم شود، او باید اجازه بدهد که همه احزاب سیاسی که واقعا دمکراسی خواه هستند در سوریه رسما فعالیت کنند. او باید ماده 8 قانون اساسی را حذف کند که مسئله خیلی مهمی است، چون طبق این ماده حزب بعث پیشگام حکومت و جامعه است. چیزی که امروز دیگر اصلا قابل قبول نیست.

شما از انتخابات چند حزبی و تشکیل فوری حکومت وحدت ملی صحبت می کنید. چرا بشار اسد این کار را نمی کند؟ دلیلش این نیست که درواقع کنترل اوضاع دست او نیست؟

به نظر می رسد که کنترل اوضاع دست او نیست. همه قدرت این رژیم فقط در دست یک نفر نیست، افراد زیادی هستند که در رژیم دست دارند. همه می دانیم که بشار اسد قدرت را از پدرش به ارث برده، او انتخاب نشده است، و کسانی هم که اطراف او هستند قدرت و مناسب شان را از پدرانشان به ارث برده اند. این افراد کسانی هستند که هیچ نوع تغییری را نمی خواهند، آنها نگران منافع خودشان هستند.

در عین حال، امروز ما می بینیم افرادی از گروه های مخالف هم هستند که افکار و اقداماتشان خیلی دمکراتیک نیستند. خیلی از آنها سال هاست که در غرب زندگی می کنند، 30 سال یا حتی بیشتر، ولی نفرت و خشونت های فرقه ای را ترویج می کنند، چیزی که اصلا قابل قبول نیست، ما چنین سیاستی را در سوریه نمی خواهیم. ما نمی خواهیم از دست یک دیکتاتوری رها شویم و بعد به دست یک حکومت روحانی یا دیکتاتوری دیگر گرفتار شویم.

اگر به روند جریانات نگاه کنیم، از چه جهاتی جریانات سوریه شبیه مصر یا تونس است؟ چون ما در این دو کشور شاهد ریزش و جدایی مهره های رده بالای حکومت بودیم. آیا در سوریه هم به جایی رسیده که مهره های کلیدی حکومت به همین خط مشی سیاسی شما فکر کنند و اینکه باید الان از حکومت جدا شوند، وگرنه دیگر دیر خواهد شد، اینکه باید از فرصت استفاده کنند.

ولی درمورد سوریه دقیقا این طور نیست. سوریه با مصر و تونس فرق دارد. سوریه برای مثال اقلیت قومی و مذهبی زیادی دارد. در سوریه کرد داریم، عرب، چرکس، ترکمن، ارمنی داریم، مسیحی، مسلمان علوی، و سنی، شیعه، و یهودی داریم.

این مهره های رده بالای حکومتی، که چند دقیقه پیش از آنها صحبت کردید، آنها که در قلب نیروهای امنیتی هستند، آنها غالبا علوی هستند.

دوباره، این هم حقیقت ندارد. این چیزی است که گروه های مخالف سعی می کنند به جامعه بین المللی بگویند. ما اینجا باید منصف باشیم. رئیس جمهوری علوی نیست، پسرعمویش هم علوی نیست، ولی برادرش علوی است. خیلی از ژنرال ها ازجمله وزیر سابق دفاع و پسرش، مناف طلاس، هم که عضو گارد ریاست جمهوری است و همینطور معاون رئیس جمهوری هم علوی نیستند. علی مملوک، رئیس سازمان اطلاعات، علوی نیست، نخست وزیر و خیلی از وزیران هم علوی نیستند.

خوب برگردیم به سوال قبلی، پس چرا در رده های بالا شاهد جدایی مهره های کلیدی از حکومت نیستیم. چطور می توان رابطه این بافت قومی و مذهبی در سوریه را با عدم تمایل مهره های بالا به جدایی از حکومت توضیح داد؟

خیلی ها خواهان تغییر هستند ولی نمی خواهند قدرت را در دست کسانی مثل آنهایی که در کنفرانس آنتالیا در ترکیه بودند ببینند...

کنفرانس آنتالیا که گروه مخالف در اوایل همین ماه در ترکیه برگزار کرد؟

بله.

چرا نمی خواهند آنها را در قدرت ببینند؟

چون خیلی از کسانی که آنجا بودند اسلامگرا هستند.

یعنی تشکیل شورای مشورتی که نتیجه این نشست ترکیه بود. آنها گفتند هدف از کنفرانس این بود که از تظاهرات مردم حمایت کنند و فشارهای بین المللی علیه بشار اسد را زیاد کنند. آنها می گویند جنبش مردم سوریه یک جنبش ملی است و هدف آنها تضعیف هیچ قومی نیست.

این درست است، ولی آنها سعی دارند که خود را صاحب این تظاهرات بکنند، تظاهراتی که مسالمت آمیز بوده است. در اولین ویدئوهایی که بیرون آمد همه ما می شنیدیم که تظاهرکنندگان شعار می دانند "صلح، صلح، صلح – یکی یکی یکی، همه مردم سوریه یکی هستند". گروه مخالف باید به آنچه که مردم می گویند گوش بدهند. همانطور که ما از رژیم سوریه می خواهیم که به معترضان و شعارهایشان گوش بدهند، از مخالفان هم می خواهیم که اشتباه رژیم را تکرار نکنند و به شعار معترضان گوش بدهند. مردم سوریه خواهان جدایی از هم نیستند. هر گروهی باید با همه گروه های دمکراسی خواه واقعی همراه شود.

برگردیم به همین گروهی که در قدرت هستند، احتمالا مشکل اینجاست که آنها هم به مخالفان بدگمان هستند، یعنی آنطور که شما هم توصیف کردید بجای اینکه مخالفان را مخالفان ملی ببینند، آنها را نماینده بخشی از مردم می دانند که دنبال منافع گروهی هستند. ما دیدیم که رئیس جمهوری هم از خرابکاری و دسیسه چینی صحبت می کرد.

بله. از یک طرف کسانی را در خود رژیم و در سازمان امنیت داریم که قساوت و خشونت های زیادی را مرتکب شده اند و مردم را سرکوب کرده اند، که قابل قبول نیست. و از طرف دیگر گروه ها و افرادی را داریم که اسلامگرا هستند و سعی می کنند که خود را صاحب اعتراضات مردم کنند، و آنها خودشان هم مرتکب اعمال خشونت آمیز شده اند. من ویدئوهایی را دیده ام که وقتی این افراد سربازان را در جسرالشغور کشتند از زبان بسیار زشتی استفاده می کردند، مثلا یکی از آنها می گفت به این سگ نگاه کن او شبیه علوی ها است، آن هم بخاطر مدل مویش.

این میزانی است که می شود گفت تا چه اندازه اوضاع دارد خطرناک می شود...

دارد خیلی خطرناک می شود...

اگر به ریشه کشمکش ها نگاه کنیم، چیزی هست که رئیس جمهور در این مرحله می تواند بگوید یا انجام دهد، البته غیر از اقدامات تلافی جویانه و خشونت آمیز، تا بتواند معترضان را ترغیب کند که به خانه هایشان برگردند؟

فکر می کنم اولین کاری که باید بکند این است که یک کمیته اجرایی برای اصلاحات ملی تشکیل بدهد. و این کمیته باید شامل افرادی هم از گروه های مخالف دمکراسی خواه و هم افرادی از رژیم باشد. باید با هم بنشینند و بحث کنند که چطور یک حکومت وحدت ملی را تشکیل دهند، و باید برای این کار یک جدول زمانی دقیق و روشن تعیین کنند.

و شما فکر می کنید که این کار هنوز امکانپذیر است، چون کسانی هستند که فکر می کنند که روند جریانات دیگر از این مرحله فراتر رفته است و مخالفانی که شاهد شکنجه و کشته شدن بعضی از اعضایشان بوده اند احتمالا چشم اندازی برای مذاکره با این حکومت نمی بینند و فکر می کنند که این فقط منجر به خشونت های بیشتری خواهد شد.

نکته اینجاست که رژیم هنوز سر جایش است، بشار اسد هم هنوز سر جایش است. ما باید خیلی عملگرا و واقعگرا باشیم. او یا باید انجام تغییرات را شروع کند یا اینکه کناره گیری کند. او باید این کار را فورا انجام بدهد، نباید بیشتر از این وقت تلف کند.

آلن ژوپه، وزیر خارجه فرانسه، گفت بعضی ها هنوز فکر می کنند بشار اسد هنوز برای تغییر روش و شروع اصلاحات فرصت دارد. او گفت ولی من به این شک دارم و وضعیت به نقطه ای رسیده است که دیگر امکان بازگشتی نیست.

نه، هنوز به چنین مرحله ای نرسیده است. ما می بینیم که رهبران دیگر جامعه بین المللی کاملا موافق این نکته نیستند. چون آنها می دانند که به همین راحتی نیست و بشار اسد هنوز حمایت و پشتیبانی حزبش را دارد، او همچنین حمایت ایران را دارد و حمایت گروه های دیگری در منطقه. و باید از هر نوع جنگ فرقه ای در سوریه پرهیز کرد، چون چنین جنگی پیامدهای خیلی منفی برای کل منطقه خواهد داشت.

این نکته که بشار اسد چه کار باید بکند یا خواهد کرد، فکر می کنید احتمال این خطر هست که او و اطرافیانش بخواهند تا آخرش بروند و سعی کنند با استفاده از زور شورش ها را سرکوب کنند و مردم را به تسلیم و اطاعت وادار کنند؟

هنوز منافع اطرافیان بشار اسد ایجاب می کند که به این روند ادامه بدهند، چون هر نوع اصلاحاتی به این معنی است که آنها باید با محاکمه و پاسخگویی روبرو شوند، و خیلی از آنها مسئول سرکوب ها شناخته خواهند شد و باید هزینه عمل شان را بپردازند.

و این، همه خاطرات دردناک گذشته را از نو زنده خواهد کرد. رئیس جمهوری در سخنرانی اش در هفته گذشته به مشکلات دهه 1980 اشاره کرد. سال 1982 بود که سوریه شاهد قتل عام دردناکی بود که پیامد شورش های آن دوره بود. این ترس وجود دارد که حوادث اخیر هم نسل جدید را هم به تجربه همان مصیبت و فاجعه بکشاند. این خاطره مخصوصا برای شما طنین خاصی دارد، چون خیلی از مردم، خیلی از منتقدان از جمله کمیته حقوق بشر سوریه و عفو بین الملل، پدر شما را متهم می کنند که طراح و بانی سرکوب آن شورش ها بود.

ما نباید فراموش کنیم که در آن زمان رژیم می خواست تقصیر همه چیز را به گردن پدر من بیاندازد. پدر من در حادثه حما دست نداشت، او رئیس واحدی بود به نام واحد 569 "پنج شش نه". چون در آن زمان گارد جمهوری یا گارد ریاست جمهوری وجود نداشت، وظیفه واحد 569 حفاظت و پشتیبانی از دمشق، پایتخت، بود. همانطور که می دانید حما در فاصله 200 کیلومتری دمشق قرار دارد.

خوب ما در سوریه مشکلات داخلی داشتیم، خطر داخلی از طرف اخوان المسلمین، گروه مسلحی که علیه حکومت شورش کرده بودند. در همان زمان خطر اسرائیل و اشغال لبنان هم وجود داشت. می دانید که لبنان با دمشق هم مرز است و از حما به دمشق نزدیک تر است. در آن شرایط منطقی نبود که پدرم نیروهایش را از دمشق بردارد و 200 کیلومتر خارج از پایتخت برود تا با گروه اسلامگرا بجنگد. حکومت هنگ های دیگری هم داشت که به حما بفرستد.

از کمیته حقوق بشر سوریه و از عفو بین الملل نقل قول کردم. همینطور تامس فریدمن، نویسنده آمریکایی، از دیپلمات های غربی نقل کرده که حافظ اسد، رئیس جمهوری وقت، مسئولیت سر به راه کردن مردم حما و مهار کردن شورش آنجا را به پدر شما سپرد.

همانطور که گفتم پدر من در آن زمان، یعنی در دهه 1970 تنها کسی بود که خواهان دمکراسی بود، تنها کسی بود که در هر نسخه مجله اش، مجله الفرسان، از دمکراسی و از لزوم آن برای کشوری مثل سوریه صحبت می کرد. رژیم در آن زمان از دست او خیلی ذله شده بود. هم در حزب بعث و هم در ارتش حمایت های زیادی از پدرم می شد، برای همین هم می خواستند او را از دایره حکومت خارج کنند. و در سال 1984، توطئه ای چیدند تا او را از سوریه خارج کنند. رژیم قصد داشت که با اخوان المسلمین وارد مذاکره بشود، که این کار را هم کرد.

ولی این استدلال شما قابل قبول نیست، اینکه اینها همه اش توطئه بوده است و افراد دیگر خانواده اسد خواسته اند پدر شما را بعنوان شخصیت بد داستان به تصویر بکشند. بعنوان مثال گزارش هایی هست از دهه 1990 که در روزنامه رسمی تشرین از پدر شما نقل کرده بود که هزاران جنگ را علیه اخوان المسلمین به راه خواهد انداخت تا اینکه نهایتا آنها را ریشه کن کند.

ولی این درست نیست، و من هیچوقت چنین چیزی را نشنیده ام. کسانی هستند مثل تامس فریدمن، که ذکر کردید، او در کتابش نوشته است که دوستی به او گفته است که پدر من به او گفته است... مستنداتش به این شکل است. ما نمی توانیم واقعیت ها را براساس گفته هایی که اعتبار ندارد ترسیم کنیم. او حتی اسم منبع را هم ذکر نمی کند و مدارکی هم ارائه نمی دهد. همینطور آقای رابرت فیسک...

فقط رابرت فیسک نبوده...

منظورم همه این افراد بود، آقای فریدمن، آقای فیسک. آقای فیسک در کتابش خوانده ام که فقط 18 دقیقه آنجا بوده است. شما نمی توانید بیاید و تقصیر همه چیز را گردن کسی بیاندازید فقط بر این اساس که کسانی حرف هایی زده اند و اینکه رژیم چنین چیزی را گفته است.

فقط روزنامه نگارها نیستند. برای مثال امیر العظم، از مخالفان حکومت سوریه، که در شورای مشورتی در نشست آنتالیای ترکیه بود گفت که مستندات و مدارک دقیقی از جنایتی که رفعت الاسد، پدر شما، مرتکب شد وجود دارد، او گفت ریبال الاسد از حمایت پدرش دست برنداشت یا آن را محکوم نکرد، ریبال و رفعت در گروه شورای مشورتی جایی ندارند.

آقای العظم از نماینده چه فکری است، او نماینده چه گروهی است؟ مدارک آن جنایتی که از آن صحبت می کند کجاست، مسئولیتی که او از آن صحبت می کند با کیست؟ نباید فقط حرف زد و تقصیر را گردن یک نفر انداخت، بدون مستندات. من وقتی از کسانی که در شورای مشورتی هستند صحبت می کنم حرف هایم را ثابت کرده ام...

کمیته حقوق بشر سوریه، عفو بین الملل، روزنامه نگاران و دیپلمات ها، مورخ ها، ما ظرف چند روز گذشته با چندین نفر صحبت کردیم تا به کنه جریان قتل عام حما پی ببریم و همینطور به مدارکی که درمورد نقش پدر شما وجود دارد. باید بگویم تنها شما هستید که معتقدید پدرتان طراح و بانی این قتل عام نبوده است. حالا جدای از جنبه تاریخی که پدر شما مسئول بوده است یا نه، ولی این مسئله مشکل نگاه مردم به شما را به همراه دارد، و برداشتی که از شما می شود.

البته که این مشکل وجود دارد. چون وقتی شما مخالف رژیم هستید و در زمانی که رژیم بسیار قوی است و همه جانب رژیم را می گیرند، نتیجه اش همین می شود. برای مثال در سال 1999 وقتی منزل ما را در لاذقیه بمباران کردند گفتند که آن یک بندر و مرکز غیرقانونی بود. همه رسانه های غربی همان داستانی را که حکومت سوریه گفته بود نقل کردند، گفتند که وزیر اطلاعات سوریه گفت است که آنها یک بندر غیرقانونی که متعلق به رفعت الاسد بوده است را بمباران کرده اند. خوشبختانه به دلیل وجود یوتیوب امروزه می توانید ببینید که آن فقط یک منزل مسکونی بوده است و عکس آن منزل که بمباران شده بود.

برگردیم به قتل عام حما، آیا پدر شما این قتل عام را محکوم کرد؟

او چند سال پیش در مصاحبه ای گفت که هرگز به حما نرفته است و هیچ دستی هم در قتل عام حما نداشته است.

ولی این محکوم کردن آن جریان نیست.

همه مخالف آنچه که اتفاق افتاد هستند. همه مخالف کشتار مردم خودی هستند. ما همه مخالف هر نوع قساوت و سرکوب هستیم و به همین دلیل هم است که همه این سال ها برای ایجاد دمکراسی در سوریه فعالیت می کنیم، چون خیلی مهم است که در کشوری مثل سوریه در جهت دمکراسی پیش برویم. کثرت گرایی مذهبی تنها راهی است که با آن کشوری مثل سوریه می تواند دوام بیاورد، و همه می توانند در کنار هم زندگی کنند، همه اقلیت ها می توانند در کنار هم و تحت حمایت قانون زندگی کنند.

براساس این مشی سیاسی که دارید، حالا شما مسئول سازمانی اینجا در لندن هستید، "سازمان دمکراسی و آزادی" که برای کثرت گرایی سیاسی است، و در بخش مذهبی آن هم "بنیاد امام" را دارید. ولی شما بیشتر عمر خود را در تبعید به سر برده اید، به اضاف تمام مشکلاتی که نام فامیل و گذشته پدرتان برای شما دارد، با این اوصاف شما چطور می توانید به سوریه کمک کنید؟

من مثل هر شهروند دیگر سوریه هستم. "اسد" شخص خاصی نیست، هر شهروندی این حق را دارد که برای دمکراسی و آزادی در کشورش فعالیت کند. کسی نمی تواند مانع فعالیت من برای دمکراسی شود، فقط به این دلیل که من "اسد" هستم. هدف من کسب قدرت نیست...

ولی شما مثل هر تبعیدی دیگری نیستید. شما در میفر زندگی می کنید گرانترین بخش لندن...

من در "می فر" زندگی نمی کنم. اتفاقا من 3 روز پیش مصاحبه ای با "سی ان ان" داشتم، آنها به منزل من آمدند. ما باید قبل از اینکه درمورد حقایق صحبت کنیم، خیلی دقیق باشیم. من در "می فر" زندگی نمی کنم، من در منطقه "ماریلبون" زندگی می کنم. من کار تجارت می کنم و تجارتم را در چین شروع کردم. در سال 2003 به چین رفتم و آنجا یک دفتر تجاری باز کردم. من مثل هر جوان دیگری کار می کنم. می توانستم در سوریه بمانم و با رژیم کار بکنم و از نظام آنجا به نفع خودم استفاده بکنم و شخص فاسدی هم می شدم، ولی من هیچوقت چینی چیزی را قبول نمی کردم.

برگردیم به اینکه شما چه کمکی می توانید بکنید. شما در سوریه نیستید و خیلی کم آنجا بوده اید، شما به دلیل مسئله خانوادگی نمی توانید در جنبش گروه های در تبعید که در ترکیه گرد آمدند شرکت کنید، همانطور که گفته اند شما را آنجا نمی خواهند. شما چطور می توانید به آینده سوریه کمک کنید؟

گروه های مخالف فقط آنهایی نیستند که در کنفرانس آنتالیا بودند. گروه های مخالف زیاد دیگری هم هستند. برای مثال ما به زودی یک کنفرانس خواهیم داشت و شما خواهید دید که افراد زیاد دیگری هم هستند، ما گروه خیلی بزرگی هستیم که هیچ ارتباطی هم با گروه آنتالیا ندارند، گروه آنتالیا اکثرا اسلامگرا هستند. برای مثال کردها آنجا نبودند، گروه های کرد آنجا نبودند، گروه "اعلامیه دمشق برای تغییر و دمکراسی" آنجا نبود، بسیاری از گروه های و افراد در نشست آنتالیا نبودند.

اگر می خواهیم برای آینده کشور با هم کار کنیم اگر می خواهیم که با هم آینده را بسازیم، باید به آشتی و مصالحه اعتقاد داشته باشیم، باید گذشت و بخشش داشته باشیم. نمی توانیم با نفرت زندگی کنیم و نسبت به هم کینه و غرض داشته باشیم، اینکه بگوییم این فرد اسد است، این فرد علوی است، این فرد مسیحی است.

ولی به همین راحتی نمی شود تاریخ را فراموش کرد و گذشته را نادیده گرفت، 4 دهه حکومت خاندان اسد در سوریه. بگذارید از ولید صفور در کمیته حقوق بشر سوریه نقل کنم که گفت حکمرانی در سوریه فقط مختص خاندان اسد بوده است، اکثر مردم از آنها متنفر هستند.

خوب، آقای ولید صفور عضو اخوان المسلمین است او می تواند نظرش را بگوید.

پس شما با بی اعتنایی از این مسئله رد می شوید. یعنی مشکلی درمورد خانواده شما وجود ندارد؟

نه. همه خانواده اسد شبیه هم نیستند. "اسد" های زیادی در سوریه هستند. آنها قبل از اینکه درمورد همه خانواده اسد صحبت کنند باید بروند و از حقایق مطمئن شوند. هستند. 95 درصد افراد خانواده اسد هیچ امتیازی ندارند، خیلی از آنها ماشین ندارند، خیلی از آنها بی کارند. پس نباید درمورد همه خانواده اسد با یک زبان صحبت کنند، نباید درمورد همه علوی ها با یک زبان صحبت کنند، نباید در مورد کل یک فرقه با یک زبان صحبت کنند. آنها باید درمورد افراد خاص صحبت کنند، ما باید خیلی شفاف باشیم.

هنوز دارم فکر می کنم که شما چه آینده ای را برای خود در این سوریه جدید می بینید. شما انتظار دارید که بتوانید برگردید و نقشی سیاسی ایفا کنید؟

من هیچ نقش سیاسی نمی خواهم. همانطور که گفتم تمام فعالیت من این است که برای آزادی کشورم مبارزه کنم. یک پسر کوچک دارم و می خواهم وقتی برزگ شد بتواند به کشور پدری اش برگردد و از آنجا دیدن کند، بدون ترس از اینکه کشته بشود، چون علوی است یا اسد است، یا توسط رژیم بازداشت شود چون پسر من است.

پس شما امیدوار به آینده بهتری برای نسل بعدی هستید، نه نسل خودتان؟

چرا، من برای نسل خودم هم امیدوارم. بله، اینکه روزی بتوانم به سوریه بروم. از سال 1999 که منزل ما را بمباران کردند من نتوانسته ام برگردم. کیست که نخواهد به کشورش برگردد و خانواده اش را ببیند. من برادرزاده هایی دارم که هنوز آنها را ندیده ام.

شما در آینده سیاسی سوریه، در خط مقدم سیاسی، نقشی نخواهید داشت؟

اصلا. من از این کار امتناع کرده ام. من آزادی ام را خیلی دوست دارم و از آن لذت می برم، از زندگی در غرب لذت می برم، از آزادی اینجا لذت می برم. ولی دوست دارم همه مردم سوریه از چنین آزادی ای لذت ببرند، من نمی خواهم در هیچ جای دنیا در هیچ کشوری نظامی باشد که دست و پای مردم را ببندد.

به نظر می رسد مشکلی که شما از آن صحبت می کنید مشکل خانواده اسد است، مشکل مردمی که در دمشق به خیابان ها آمده اند نیست.

از چه نظر، منظورتان چیست؟

خوب، آنطوری که شما گفتید، یعنی تلاش برای بدنام کردن پدرتان، موضوع فساد، مشکل گذشته و تاریخ. خانواده شما مثل هر خانواده دیگری نیست، نه در سوریه امروز و نه در آینده. هر آرزویی که برای پسرتان داشته باشید، درهرحال خانواده اسد مشکل دارد.

همانطور که گفتم من برای خودم چیزی نمی خواهم، نمی خواهم هیچ دستی در حکومت داشته باشم. فقط برای همه زندگی بهتری را می خواهم، برای همه شهروندان سوریه. می خواهم همه آنها آزاد باشند و رها از هر نوع سرکوب، آزاد از یک رژیم دیکتاتوری. و تنها چیزی که اهمیت دارد همین است.

مدت زمان رسیدن به این مرحله چقدر است. برای مثال از اهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل، نقل کنم که این هفته گفت که 6 ماه تا پایان قدرت بشار اسد فاصله است. شما چه فکر می کنید، حدود زمانی چیست؟

صادقانه بگویم من فکر می کنم که ما در آستانه یک جنگ منطقه ای هستیم. خیلی خطرناک است چون رژیم سوریه تنها نیست، رژیمی است که پیوندهایی دارد، با ایران و با گروه هایی مثل حزب الله و گروه صدر گروه های دیگری در عراق پیوندهایی دارد.

پس احتمال یک جنگ منطقه ای زیاد است؟

بله، احتمالش خیلی بالا است.

ریبال الاسد، خیلی متشکرم از شرکتتان در برنامه "هاردتاک".

خواهش می کنم.