به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با علیرضا نوری‌زاده

علیرضا نوری زاده، مهمان برنامه به عبارت دیگر، در دانشگاه تهران رشته حقوق خوانده و از دانشگاه لندن دکترای جامعه شناسی گرفته است، ولی از جوانی به روزنامه نگاری پرداخته است و شهرت او هم به سبب ارائه نوعی از روزنامه نگاری است که خاص خود اوست. عده ای او را روزنامه نگاری می دانند که ارتباط های گسترده ای با داخل ایران دارد و به همین دلیل از همه جا و همه کس باخبر است. منتقدانش می گویند او نه روزنامه نگاری حرفه ای بلکه داستان پرداز خیالبافی است بی اعتقاد به حرفه خطیر روزنامه نگاری. جواب او به منتقدانش چیست؟ تاریخ پخش: 2011/07/12

آقای علیرضا نوری زاده، به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

متشکرم. درود به شما و بینندگان شما.

آقای نوری زاده، شما خودتان هم حتما می دانید که به شما جنجالی ترین روزنامه نگار می گویند. شاید بی دلیل هم نباشد، بهر حال در این صحبت هایی که با هم می کنیم متوجه می شویم آنهایی که به شما این لقب را داده اند چقدر محق هستند. ولی قبل از آن من می خواهم بپرسم که تعریف شما از "روزنامه نگاری" چیست؟

ببینید، "روزنامه نگاری" اگر بخواهیم در مفهوم کلاسیک آن بگوییم که نامه اخبار بیرون می دهیم، طبیعتا کار ما این است که خبری را ببینیم، به اصطلاح اصل طلایی بی بی سی را هم رعایت کنیم و از دو منبع تایید خبر را بگیریم و به چاب برسانیم. ولی طبیعتا امروز روزنامه نگاری دیگر این نیست. روزنامه نگاری راه رفتن روی لبه بسیار نازک دیوار یا پل صراتی است که هر لحظه ممکن است که آدم به این سو یا آن سو بغلتد، به ارگانی در دست یک رژیم یا قدرت تبدیل شود یا به اپوزیسیون تبدیل شود. یعنی درواقع این دو حالت وجود دارد، بخصوص در سرزمین هایی مثل کشور ما. بنابراین کار بسیار مشکلی است، آدم با جانش بازی می کند. الان قضیه دیگر خیلی خطرناک شده است. بعضی از رژیم ها حاضرند که روزنامه نگار را سر ببرند که واقعیت ها بیرون نیاید. درعین حال روزنامه نگاری "محقق"، روزنامه نگاری که تحقیق می کند، "اینوستیگتیو ژورنالیسم" هم الان باب شده است که بسیار وسیع است.

ولی شما قبول دارید که بخشی از این تعریف روزنامه نگاری هم پایبند بودن به حقیقت و احساس مسئولیت کردن درقبال آن چیزی است که به مردم ارائه می دهید؟

بدون تردید. بسیار هم خطرناک است و چیز مهمی است که انسان همانطور که عرض کردم این طرف و آن طرف نغلتد.

خوب، اینجا درست همان جایی است که به شما انتقاد می کنند، آقا نوری زاده. صحبت از این است که شما در موارد متعددی، در رادیوها، تلویزیون، روزنامه ها و وبسایت خودتان ادعاهای عجیب و غریبی مطرح می کنید که تعیین صحت و سقم آنها هم کار دشواری است. این را آقای نوری زاده می گوید و دیگران هم باید قبول بکنند.

نه.

خوب، نمونه اش را من به شما می گویم. شما مثلا در برنامه ای که خودتان دارید، "پنجره ای رو به خانه پدری"، در آن برنامه بارها و بارها مطالبی مطرح می کنید، مثلا فرض کنید در یک مورد که فکر می کنم 4 ماه پیش بود صحبت از این می کنید که آقای خامنه ای به مداحانی که آنجا می روند و برای او مداحی می کنند طلا و جواهر و تریاک و مواد مخدر می دهد. استناد شما به چیست؟

الان برای شما می گویم. من هیچوقت طلا و جواهر نگفته ام، چون آقای خامنه ای طلا و جواهر نمی دهد، سکه می دهد ولی طلا و جواهر نمی دهد. صحبتی که من آنجا می کردم مایه ای از طنز و مایه ای از جدی بود. برای اینکه در یک برنامه تلویزیونی شما نمی توانید همیشه خشک بگویید.

خوب، کجای آن جدی بود و کجای آن طنز بود؟

الان برای شما می گویم. من وقتی برمی گردم می گویم "سیدعلی آقا و مجلس کوکنار"، این یک واقعیت است، این را می دانم. چون آقای خامنه ای را از قبل از انقلاب می شناسم، با پدر ما آشنا بود، در خانواده ما رفت و آمد داشت، تمام خانواده اش را از بچه و بزرگشان می شناسم. و آقای خامنه ای هم هیچوقت این را انکار نکرده است بلکه ایشان به بنده مستقیما عتاب هم زده است که حالا به آن می رسم که می گویم.

من می دانم که آقای خامنه ای چه گرفتاری هایی دارد، یک حلقه محدودی هم دوستانی دارد، این با طنز آمیخته شده است. ایشان سکه می دهد، بسیار آدم باکرامتی است، به کسانی که پیش او می روند بسیار هم می رسد، یا پاکت می دهد یا سکه. و جنبه بعدی آن جنبه طنز داشت، گفتم ایشان خشکه هم معامله می کند. درنتیجه در یک تلویزیون که شما دارید با مردم حرف می زنید [باید اینها را درنظر بگیرید]. اگر روزی من آمدم گفتم می خواهم الان پرونده قتل های زنجیره ای را باز کنم آنجا دیگر نباید شوخی بکنم آنجا خیلی جدی است، که این کار را هم کردم.

من الان متوجه نشدم. پس براساس آن چیزی که شما در آن تاریخ خاص که من اشاره کردم گفتید، آقای خامنه ای به مداحانش سکه می دهد ولی تریاک نمی دهد؟

نه، ببینید شما دوباره دارید "آوت آو کانتکس" (بدون درنظر گرفتن متن) می گویید. شما باید آن برنامه را کامل ببینید، من اینجا طنز به کار بردم، یعنی ظرافت. گفتم آقا هم خشکه معامله می کند هم نقدی، سکه را می دهد و به آنهایی که محبوبش هستند طور دیگری هم می رسد. این خبر نبود که به مردم بدهم، بخشی از شیرین کردن برنامه بود.

آقای نوری زاده، در جایی دیگر شما در روزنامه کیهان، در گزارشی از بیت رهبر جزئیات اینکه در خانه آقای خامنه ای چه می گذرد، چه قرص هایی می خورد، چندتا قرص می خورد، آن اتفاقاتی که در آنجا می افتد، بقول شما لهو و لعبی که در آنجا جریان دارد، همه اینها را توضیح می دهید. شما یک سند هم ارائه نمی کنید و اینها را طوری می گویید که انگار خود شما آنجا بودید.

خوب، حالا من خدمت شما عرض می کنم. ما باز به این می رسیم که متاسفانه در ایران این نوع نوشتن یا این نوع صحبت کردن تبدیل به این می شود که فلانی خیال پردازی می کند و دارد از خودش می نویسد. آنچه من درمورد درون بیت آقای خامنه ای فاش کردم، به مرور همه [را مطلع کرد]، هیچکس نه پسرهای آقای خامنه ای را می شناخت، نه می دانست در خانه اش چه خبر است، نه می دانست آقای وحید کیست. روزی که من اینها را گفتم خیال پردازی بود اما به مرور که دانه دانه و یکی یکی اینها بیرون آمد دیگر از خیال پردازی درآمد. معلوم شد آقای وحید حقانیان کیست، معلوم شد آقای خامنه ای غیر از بیت شان ویلاهای دیگری هم دارند که به آنجا تشریف می برند. معلوم شد آقازاده های آقای خامنه ای این طلبه هایی نیستند که کفش نعلین می پوشند، شرکت در آفریقای جنوبی دارند و در کجا سرمایه گذاری کرده اند. وقتی من اینها را می گویم با رژیمی که آن همه امکانات برای تخریب من دارد. چرا از میان تمام روزنامه نگارهای خارج از کشور علیرضا نوری زاده "سینگل آوت" می شود (انگشت می گذارند)، بیست و سی در تلویزیون، نه و نیم در آن یکی تلویزیون،...

خیلی های دیگر هم هستند، آقای نوری زاده...

نه در این حد...

شما را نشانه نکرده اند...

در این حد کرده اند...

خوب، حالا به آنجا می رسیم...

من هر روز آنچه که راجع به من گفته می شود و نوشته می شود را جمع می کنم. این حداقل برای فرزندان من یک یادگاری است که بدانند کارهای پدرشان بیهوده هم نبوده است.

واکنش نظام نسبت به من [اینطور است که] آقای مدحی را در همان فیلم شان می برند و راجع به گروهی که او به آنها پیوسته است دارند حرف می زنند و مرتب عکس من را نشان می دهند و راجع به من حرف می زنند. روزنامه خراسان، صفحه اول عکس من را می زند، اصلا ربطی به من ندارد. می خواهم بگویم که رژیم روی علیرضا نوری زاده حساسیت دارد. من هیچ احساس "بابا بزرگه" نمی کنم ولی این را مردمی که از ایران می آیند به من می گویند.

بسیار خوب، ما به همه اینها می رسیم، به آقای مدحی هم می رسیم که موضوع بسیار جالب توجهی است به دلیل مسائلی که پیش آمد و ارتباط او با شما. ولی علی الاصول شیوه ای که شما اینها را بیان می کنید و نحوه ای که شما گزارش تان یا خبرتان یا مقاله تان را ارائه می دهید مسئله است. شما طوری وانمود می کنید که اطلاعات خیلی دقیق دارید، انگار که خود شما آنجا بوده اید. و مدعی هستید که افرادی از وزارت اطلاعات، از خانه آقای خامنه ای، از همه اینها به شما گزارش می دهند. شما می توانید به راحتی این حرف ها را بزنید، خیلی از این مسائل روشن است، مسائلی نیست که در خفا باشد که در خانه آقای خامنه ای چه کسی هست، چه کسانی رفت و آمد دارند و چه کسانی با آنها کار می کنند. اینکه حالا آقای خامنه ای چندتا قرص می خورد و چه کار می کند یا دیپرس (افسرده) است و فلان کس به او این را گفت، اینها...

مهم نیست!

مهم است، ولی اگر درست باشد.

خوب، من دارم این را به شما عرض می کنم. ببینید، آقای فانی، من باز به گذشته برمی گردم. پدر من سردفتر بود، فوکولی هم بود آخوند نبود، ولی آخوندباز بود، یعنی در میان رفقایش خیلی آخوند بودند، آقایان علما هم همه می دانند. من از کودکی با آنها برخورد داشتم، آنها را می شناختم، با آنها آشنا بودم.

همکاران من در دفترم می دانند، همین چند روز قبل یک روحانی به دفتر من آمد یک پیغامی آورد. این روحانی آدم خیلی محترم و معتبری است و جنابعالی هم او را می شناسید، باز از جانب یک روحانی دیگر به من پیغام داد. این تقصیر من نیست که سراغ من می آیند یا به من اطلاعات می دهند. در خیلی از موارد من در یک شرایطی قرار گرفته ام که یک تهدیدی علیه من بود، استناد من به یکی از همین گزارش ها باعث شد که مقامات اینجا این را خیلی جدی گرفتند، برای اینکه آن آدم را می شناختند و توانستند با او چک کنند. بنابراین من همین طوری نمی آیم بگویم. هر روز اطلاعات مختلفی برای من می رسد، گاهی اوقات اینها را "ایگنور" می کنم (نادیده می گیرم) و نمی گویم و به آن نمی پردازم، گاهی اوقات خیلی که جالب باشد به آن می پردازم.

آن چیزی که راجع به آقای خامنه ای می گویید اتفاقا از دو نامه بود که من عین اینها هم را برای ثبت دادم که در کیهان باشد، برای اینکه آن نوشته ای بود که از ایران آمده بود، با خط و ربط و ضبط. البته گاهی کلاه هم سرم می گذارند، یعنی آدمی مدعی است که من فلان هستم، یکی هم همین آقای مدحی بود، بعد که می آید بقول معروف دیگر آن وقت ته کار می بینیم که نه [اینطور نیست].

حالا، شما در مواردی که به مسائل تاریخ یا تاریخ اخیر یعنی تاریخ بعد از انقلاب اشاره می کنید هم در بسیاری از مواقع اصلا پایبند حتی واقعیت تاریخی هم نیستید، این انتقادی است که به شما می کنند. اگر شما در وبسایت ها نگاه بکنید در مورد شما و انتقاداتی که به شما کرده اند و موارد تناقض هایی که از صحبت های شما درآورده اند بی نهایت است. خود شما هم بهتر از من می دانید. حالا یک نمونه اش را من به شما می گویم. شما سر مسئله اعدام خانم فرخرو پارسا، وزیر فرهنگ کابینه هویدا،...

اتفاقا من می خواستم این را بگویم...

شما این را یک طوری ترسیم می کنید که اولا انگار خودتان آنجا بودید...

بله، بودم.

مراسم اعدام او را دیدید؟

بله. مراسم اعدامش را دیدم.

شما می گویید که ایشان را در جلوی کافه شکوفه نو در شهرنو دار زدند و طناب پاره شده و ایشان زمین می افتند و یک خانم روسپی که با او اعدام می شود...

معروف به پری قد بلنده...

بله پری بلنده. او هم دادش درمی آید که چه به سر او می آورید، و او را در گونی می کنند و از این ماجراها، و یک افسری می آید و داد می زند...

دقیقا.

درحالیکه آن خانمی که اعدام شده است ظاهرا در تیرماه سال 1358 اعدام شده است، خانم فرخرو پارسا نه در قلعه شهرنو بلکه در زندان اوین تیرباران شده و دار هم زده نشده است.

نخیر. اولا خانواده خانم پارسا حرف من را تائید می کنند. خانواده او و دختر او در کتابی که خانم پیرنیا نوشته است و با آنها مصاحبه کرده است، آنها حرف من را تائید می کنند.

حالا این داستان را برای شما می گویم، چیزی هم نیست که بخواهم روی آن خیلی مبالغه بکنم، خوشم هم نمی آید. من در آن زمان بعنوان روزنامه نگاری که آمدورفت داشتم دادگاه انقلاب هم می رفتم، داستان اعدام روی پشت بام علوی را هم باز من دیدم و نوشتم، در خود ایران، نه اینجا که بگویند نوری زاده از خودش [گفته]، [آن گزارش را] در ایران در اطلاعات شماره مخصوص روز جمعه درآوردند.

درمورد خانم پارسا، دقیقا ایشان را جلوی قلعه اعدام کردند با طناب دار، و بخاطر سنگینی خانم پارسا پاره شد. این حرف هایی که شما می زنید از طرف یک آقایی است و داستان آن را هم به شما می گویم. این آقا جزو سازمانی بوده است، به خارج آمد و یک کتابی نوشت، 4 جلد راجع به دوران زندانش. او در آن 4 جلد فقط آن سازمان را تبرئه می کرد و بقیه در زندان همه خائن بودند. من یک نقدی بر کتاب ایشان نوشتم. از آن به بعد علیرضا شد شمرابن ذی الجوشن، و ایشان یک سایت علیه من باز کرد. هر چه غث و سمین به هم می بافد برای اینکه بگوید که من بی ربط می گویم.

یعنی همه کسان دیگری هم که در این مورد صحبت می کنند از ایشان نقل قول می کنند؟

نخیر. این مورد خاص مال ایشان است و ایشان در چند مورد دیگر هم مچ گیری کرده است. مثلا من یک کتابی دارم "ما بچه های خوب امیریه"، این روایت زندگی خودم است، ولی همیشه به آن "رمان روایت" گفته ام. یعنی بخاطر شرایط زندگی و مسائلی که نمی توانم بگویم، آن را با روایت آمیخته ام. خودم در اول آن می گویم که این رمان روایت است. ایشان برمی دارد از آن رمان روایت تکه درمی آورد و می گوید اینجا نوری زاده این را گفته است. خوب، معلوم است من آنجا نمی خواهم بگویم دکتر عاملی تهرانی در چه شرایطی بود، اسم محمدرضا را بکار می برم. او بعد می آید برمی دارد می گوید که درمورد عاملی تهرانی آنجا این را گفتی.

ببینید آقای فانی، ما با دنیای غریبی روبرو هستیم. در این دنیای غریب اگر شما انگلیسی و آمریکایی و فرانسوی باشید هر ادعایی بکنید به به چقدر عالی افشا گری کرد، اما اگر اسم تو علیرضا نوری زاده باشد و ایرانی باشی پوستت را می کنند. اگر صد کار درست هم کرده باشی ولی اگر یک جایی اشتباه بکنی [آن را می گویند]. من با دنیای عرب هم سر و کار دارم، خیلی از آن کارها را آنجا هم نوشته ام و کرده ام. آنجا تحسین دیده ام و قدر دیده ام، این طرف نیش و نوش شنیده ام، اما از خود مردم ایران جز مهر و محبت ندیده ام. این برای من خیلی مهم است.

ولی آقای نوری زاده، شاید علت این باشد که شما قبل از اینکه روزنامه نگار باشید یک فرد مخالف و فعال سیاسی هستید...

من فعال سیاسی نیستم.

حالا سیاسی به معنای مخالفت با جمهوری اسلامی ایران، به طریقی که شما تبلیغ می کنید و از جریانات مخالف آن هم حمایت می کنید، و بهرحال تلاش شما این است که نظام جمهوری اسلامی سرنگون شود...

کاملا.

خوب، این با روش و مرام روزنامه نگاری نمی خواند.

ببینید، آقای فانی، مگر ما در شرایط عادی هستیم. روزی که من دبیر سیاسی روزنامه اطلاعات شدم، جوانترین دبیر سیاسی، بخاطر اینکه توانستم کودتای افغانستان را گزارش کنم و با آقای تره کی مصاحبه کنم، آن روز من 26 سالم بود، کشورم یک وضع دیگری داشت. بعد که به مرور انقلاب شروع شد خوب من در این قضیه مدام سیاسی تر شدم. امروز من در شرایط طبیعی نیستم. من وقتی در جهان عرب دارم می نویسم شما علیرضا نوری زاده اپوزیسیون را دیگر نمی بینید، یا وقتی من در تلویزیون های عربی می روم من تحلیلگر می شوم. ولی وقتی خطاب با مردم خودم دارم [دیگر فرق می کند]، من از مصیبتی رنج می برم، کشور من در چنگ عده ای است که من آنها را غاصب می دانم...

بسیار خوب، حالا نمی خواهم روی این مسئله پافشاری کنم، ولی شما می توانید نگویید که من روزنامه نگار هستم، بگویید که من یک مبارز سیاسی هستم...

نیستم...

یا من یک مخالف هستم. هم خدا و هم خرما که نمی شود...

ببینید، آقای فانی، شما مبارز سیاسی هستید برای اینکه بروید و به یک مقامی برسید، دوستان ما که می خواهند رئیس جمهور بشوند و غیره. من که این را نمی خواهم، من می خواهم به روزنامه اطلاعات برگردم، به برنامه "صبح بخیر ایران" رادیو برگردم. ولی با این رژیم مخالف هستم و این مخالفتم را قایم نمی کنم، خیلی صریح و علنی می گویم که من با این رژیم مخالف هستم.

یک چیز دیگری هم به شما بگویم. این اشاره ای که شما در مقدمه فرمودید که نوری زاده با جاهایی و بعضی ها ارتباط دارد. ما در خدمت آقای صادق صبا، دوست عزیز و مدیر تلویزیون [فارسی بی بی سی] در پاریس بودیم و آقای خاتمی آمدند. خوب، آقای صبا بخاطر موقعیتش در بی بی سی تنها روزنامه نگاری بود که جواز ورود به صحنه را پیدا کرد، و من. خود آقای صبا متعجب شد و من به او گفتم بخاطر اینکه من آنها را می شناسم. پدر من در عروسی آقای خاتمی بوده است، من با آنها بوده ام. این دلیل آشنایی من با [آنهاست]. آقای خاتمی هم جلوی همه آمد و با من روبوسی کرد، که فردا روزنامه کیهان برداشت و به آقای خاتمی ناسزا گفت. خوب، این دلیل بر این است که من آنها را می شناسم. کسی نمی تواند به من بگوید پس نوری زاده چطور از خاتمی می گوید، خوب، برای اینکه او را می شناسم، می دانم همسرش کیست، می دانم دایی همسرش امام موسی صدر است که من در بیروت پیش او می رفتم.

بسیار خوب، حالا بحث ما آن شناخت نیست. آن شناخت خیلی طبیعی است، شما در یک خانواده ای بودید که ارتباط داشته اید و همه هم این را می دانند و بارها هم این را گفته اید. ولی بحث ما سر شکل روزنامه نگاری است که شما ارائه می دهید. شما درمورد مسائل برنامه هسته ای ایران هم مدعی هستید که اطلاعات دقیقی دارید که ایران دنبال سلاح هسته ای است. البته این بحث را سال 2009 شما در یک برنامه تلویزیونی مطرح کردید که شما سند و مدرک دارید که ایران حتی سلاح هسته ای دارد...

نه.

گفتید دنبال سلاح هسته ای است...

این را گفتم، ولی اینکه [ایران سلاح هسته ای] دارد را نگفتم.

ولی شما می دانید که مجموعه سازمان های اطلاعاتی آمریکا اعلام کرده اند که ایران مدتهاست که برنامه تولید سلاح های هسته ای را کنار گذاشته است. ولی شما مصر هستید که نه. یعنی پس آن سند و مدرکی که هیچوقت ارائه نکرده اید و به هیچکس هم نشان نداده اید، ولی بهرحال اگر هم آن سند و مدرک احیانا به دست سازمان های اطلاعاتی غرب هم افتاده باشد، احتمالا آنها باور نکرده اند.

ببینید، آقای فانی، مگر من خبرگزار سازمان های اطلاعاتی غربی هستم. من که نمی خواهم بروم به سیا [اطلاعات بدهم]. البته رژیم می گوید که من "ام آی سیکس" هستم، "سیا" هستم، من فقط جزو سازمان "بورکینافاسو" نیستم والا مال بقیه هستم.

من وقتی می گویم رژیم دنبال سلاح هسته ای است، بر این باور دارم. با آدم هایی حرف زده ام که این را برای من گفته اند و به آنها اعتقاد دارم که رژیم جمهوری اسلامی دنبال سلاح هسته ای است. استناد اصلی من در این حرفی است که آقای خامنه ای در حضور آقای آیت اللهی و چند تن دیگر از مسئولان گفته بود که نگاه کنید به کره شمالی، کشور گرسنه بدبخت، با 2 بمب هسته ای، آمریکا هیچ کاری نمی تواند بکند، پس ببینید داشتن این تکنولوژی تا چه حد به ما کمک می کند.

و بعد، شما نگاهی به استراتژی رژیم بکنید، نگاهی بکنید به این کتابچه ای که محمدجواد لاریجانی درمورد آن نگاهی که به ام القری دارد. اینها همه نشان دهنده این است که این رژیم در پس ذهنش به دنبال سلاح هسته ای است. حالا فشارها زیاد است و نمی تواند. من هم هیچوقت ادعا نکرده ام که رژیم اسلحه دارد، گفتم به دنبالش است، این استراتژی نهایی رژیم است، فاینال تارگت (هدف نهایی) این است که بمب اتمی داشته باشد.

همانطور که گفتم ولی ظاهرا سازمان های اطلاعاتی غرب این اطلاعات را ندارند.

سازمان های اطلاعاتی غرب بازی می کنند، آقای فانی. چند مدل راجع به ایران حرف زده اند؟ هر زمان مصلحت ایجاب کرده ایران پسر خوب شده است و هر زمان مصلحت ایجاب نکرده پسر بد شده است. زیاد به آنها اعتماد نکنیم.

خیلی خوب. آقای نوری زاده شما به آقای مدحی اشاره کردید. آقای مدحی بهرحال ماجرایی آفرید با آن برنامه ای که در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران درست کردند. به نظر شما آقای مدحی کی بود و داستان چه بود؟

آقایی به اسم محمدرضا مدحی ملقب به حسینی حدود 3 سال یا 2 سال و نیم قبل از تایلند با من تماس گرفت. قبل از آن آقای امیرفرشاد ابراهیمی که جزو انصار حزب الله در ایران بود و بعد بیرون آمد و زندانی شد و زجر کشید، ایشان به من گفت یک آقایی به نام مدحی دنبال تلفن تو است و به من هشدار داد و گفت او راجع به تو فکر بدی دارد.

این آقا [ی مدحی] با من تماس گرفت، گفت من جانباز 70 درصدی هستم، شیمیایی. در اسکایپ هم او را دیدم، این آمپولی که به دستش می زد، دو کورتون و 60 تا قرص می خورد، نمی دانم 70 یا 80 قرص، گفت می خواهم افشاگری کنم. من شروع کردم با مدحی صحبت کردن. او اول ادعا کرد که آن محققی است که برای من اطلاعات می فرستاده است، ولی بعد از چند روز دیدم که او نیست، حالا می خواهد خودش را بزرگ کند. او شروع کرد راجع به آقازاده ها خیلی جالب مطالبی گفت...

لطف کنید خلاصه بگویید که وقت ما کم است.

من مدتی با این آقای مدحی حرف زدم، بعد از او مدرک خواستم. او [مدارک را] فرستاد، دیدم که فتوشاپ است. بعد از او سوالاتی کردم، دیدم دروغ می گوید، این است که ما یک جا قطع کردیم، یک سال و نیم پیش. بعد یک دفعه دیدم بعضی از دوستان اعلام کردند که ایشان مصاحبه مطبوعاتی دارد، پرس کنفرانس، و بعد هم جزو یک گروهی شده است. تعجب کردم، به دوستی در آن گروه گفتم ایشان شارلاتان است...

ولی، آقای نوری زاده، من مصاحبه شما با آقای مدحی را دیدم، مصاحبه تلفنی بود و شما با او صحبت کردید و بسیار هم هندوانه زیر بغل او می گذاشتید...

شدید.

یعنی یک طوری ایشان را قبول کرده بودید که حتی در جایی گفته بودید که من اسناد و مدارکش را هم دیده ام و دادم تائید کرده اند.

بله.

همه اینها را گفتید. ولی بعد از اینکه ماجرا رو شد، حالا بحث شما این است که من 200 مدرک از ایشان دارم که 199 تای آن قلابی بود. آخر کدام آن درست است؟

نه، ببینید، به شما گفتم تمام مدارک او راجع به آقازاده ها درست بود، چون عضو کمیته تحقیق بود، تمام اطلاعاتی که راجع به بچه طبسی و راجع به بقیه آنها داشت دقیق بود، و مدحی مدتها خیلی پریسایز (دقیق) حرف می زد. من هم تائیدش کردم، تشویقش کردم و به مردم هم گفتم که به حرف های او گوش بدهند. من خوشبختانه تمام برنامه هایم در سایتم هست، زمانی که شروع کرد بی ربط گفتن و ادعا کرد گروه "جمع یاران" دارد که 20 هزار نفر دنبالش هستند، و بعد خط قرمز داشت، حاضر نبود سراغ آقای خامنه ای برود، پایش را آنجا نمی گذاشت. آنجا ما استاپ [توقف] کردیم، برنامه را بستیم...

حالا شما فکر می کنید آقای مدحی مامور وزارت اطلاعات بود که برای همین کار آمده بود و بعد برگشت؟

نه. مدحی آدمی بود که دنبال پول آمده بود، تصور می کرد اپوزیسیون پولدار است. خوب می گفت من در برنامه نوری زاده معروف می شوم، اپوزیسیون همه سراغ من می آیند و ما یک پولی می گیریم و حال می کنیم، دو زن و بچه دارد، در عین حال نگران دخترش در ایران بود، می گفت می ترسد که او را بگیرند.

من الان فکر می کنم و من تصورم این است که مدحی هنوز در تایلند است، آن فیلم و آن اتاق و آن دکوراسیون تایلند است، او یک دیلی (معامله ای) با جمهوری اسلامی کرده است. اینکه ایشان از اول مامور دوجانبه بوده است حرف بی ربطی است.

اینجا شما باز دوباره دارید داستان پردازی می کنید، آقای نوری زاده، یعنی درواقع خیالبافی می کنید. از کجا می گویید که او در تایلند است و همه اینها بازی است، یعنی چه سند و مدرکی دارید؟

آخر خدا به شما یک حس هم داده است...

یعنی براساس همین حس ها صحبت می کنید.

نه، قربان. دکوارسیون را نگاه کن، مبل ها را نگاه کن...

همه جا می توانند دکوراسیون درست کنند، خانه هر کسی می توانند درست کنند.

درست کنند که شبیه تایلند بشود. آن مبلمان آقای مدحی را کسان دیگری که آنجا رفته اند دیده اند، آن شکل را دیده اند. در عین حال من گفتم "من فکر می کنم" که ایشان در تایلند هستند کی گفتم صددرصد روی قرآن می زنم، نه. من فکر می کنم ایشان هنوز در تایلند است چون زرنگتر از آن بود که به دام رژیم بیافتد.

بسیار خوب، آقای نوری زاده، شما در یک جایی در صحبتی درمورد آقای احمدی نژاد می گویید که این فرزند خلف انقلاب خمینی است و مثلا از لجن زار گل یاس بیرون نمی آید، یا از این صحبت ها. حال بحث شما این است که آدم ها اگر در این رژیم بزرگ شده اند و بودند و رشد پیدا کردند هیچ کدامشان قابل اعتماد نیستند. ولی در عین حال درمورد همین آقای مدحی با حمایت صحبت می کردید، اینکه بهرحال پاسداران خیلی زیادی هستند که آنها ناراحت هستند و خیلی افراد دیگر. همین حالا شما از آقای موسوی و دیگران اینجا و آنجا حمایت می کنید. آخر نمی توانید که هم در لجن زار گل یاس نروید و هم از همه این آدم ها حمایت کنید...

من هیچ وقت هیچ کدام از این آدم ها را گل یاس ندانسته ام.

حالا، یک چیزی به این مضمون.

من هیچ کدام از آنها را گل یاس نمی دانم. چون هر کدام از آنها یک نوعی گرفتاری های خودشان را دارند. ولی اگر یک آدمی بیرون بیاید، یک آدمی دیگر حاضر نباشد بخشی از این نظام باشد، بیاید علیه نظام موضع بگیرد، من از این آدم استقبال می کنم و رویش را هم می بوسم، خیلی هم خوشحال می شوم که بیاید. آقای کروبی و موسوی در یک برهه تاریخی نقش بسیار مهمی بازی کردند. من الان گریبان آقای موسوی را نمی گیرم که خرداد سال 1360 چرا حرفی نزدید، ولی روزگاری آقای موسوی برای آن زمان هم باید پاسخگو باشد، خیلی روشن است.

آقای مدحی آمده است می گوید این رژیم بد است و من این اطلاعات را دارم و می خواهم عنوان بکنم. من هم بعنوان روزنامه نگار می گویم بفرمایید من این میکروفن را دارم. می آید و یک مدت حرف می زند، خیلی هم تشویقش می کنم و تائیدش می کنم. وقتی می بینم دیگر دارد بی ربط می گوید می گویم خداحافظ، دعوا هم با او ندارم، خداحافظ. می رود و یک سال و نیم بعد به یک سازمانی می رود، خوب به من چه ربطی دارد.

خیلی متشکرم، آقای علیرضا نوری زاده، از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنونم از شما.

من هم همینطور. قربان شما.