به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با داریوش اقبالی

بیش از ۶۰ سال از عمر داریوش اقبالی، مهمان برنامه به عبارت دیگر، می گذرد ولی لشکر عظیمی از جوانان وطنش ترانه هایش را زمزمه می کنند، مهمان من آوازخوان است. او در سال ۱۳۴۹ با اجرای ترانه ای مشهور شد و در اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی شهرتش به اوج رسید و گذر زمان به شهرت و محبوبیتش افزود. او بیش از ۳۰ سال قبل ترانه ای خواند به نام "سال ۲۰۰۰" و در آن از سال سقوط و فرار گفت. چرا سال ۲۰۰۰ برایش سال تولدی دوباره شد؟ موفقیت و محبوبیت فزاینده اش را مدیون چه می داند؟ تاریخ پخش: ۲۰۱۱/۱۲/۲۰

داریوش اقبالی، به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

خدمت شما سلام عرض می کنم.

داریوش، اخیرا در کنسرتی که در لندن داشتید، من شاهد بود که چه جمعیت انبوهی جوان آنجا بود. و از آن جالب تر این که اکثر این جوان ها ترانه های ۴۰ سال پیش شما را از بر و با صدای بلند می خواندند. شما این محبوبیت خودتان و این محبوبیت ادامه دار خودتان را مدیون چه می دانید؟

فکر می کنم تداوم خط و مشی که در انتخاب اشعاری که داشتم و شناختی که طرفداران من از من پیدا کردند و این که من همیشه سعی کرده ام درد مشترک جامعه را در اشعاری که در اختیارم گذاشته شده است بیان کنم. فکر می کنم یکی از موثرترین موردها همین باشد که مردم دردها و ناراحتی ها و خوشی ها و مسائل زندگی شان را در اشعاری که ارائه می شود گوش کردند.

شما وقتی کارتان را شروع کردید، بخصوص این که با سه نفر شاخص در ترانه سرایی مدرن ایران که درواقع در این زمینه نوآور بودند شروع کردید، این که طی این سال ها کار با این اشخاص را کماکان ادامه داده اید، فکر می کنید این موضوع تا چه اندازه موثر بوده است در این که این محبوبیت شما پابرجا بماند و حتی زیادتر بشود؟

دقیقا درست می فرمایید. کار من با ایرج جنتی و بابک بیات عزیز آغاز شد و این کار تیمی بود، یک حرف مشترک بود با درنظر گرفتن این که جامعه در آن شرایط این را پذیرا بود. اشعاری که در اختیارم گذاشته شده است و من خوانده ام را بسیار موثر می بینم که مجموعه اینها مورد تایید جامعه بوده است.

یعنی این که از آغاز کارتان مثلا با ترانه هایی شروع کردید که این ترانه ها یک حالت اعتراضی نسبت به وضع موجود داشت و این که ترانه ها اینجا و آنجا یک بار سیاسی داشت. آیا بحث شما این است که شما طی این مدت این را حفظ کرده اید و این محبوبیت شما را نگه داشته است؟

صددرصد. عرض کردم که ما یک خط مشی کاملا مشخصی را ادامه دادیم و با بالا و پایین شدن مسائل اجتماعی و سیاسی ما هم پیرو آن خط و مشی بودیم. این یکی از موردهای حساس و مهمی است که تاثیرگذار بوده است.

آن زمان وقتی که شروع به این کار کردید، این یک حرکت کاملا آگاهانه بود که مسیر کاری تان این باشد، این که نوع ترانه و آهنگ تان و نوع صدایی که شما این ترانه ها را ارائه می دهید از همان اول در این مسیر باشد؟ یعنی می نشستید و شور و مشورت می کردید و می گفتید که این مسیر را برای کار انتخاب کنیم؟

کار تیمی بود، در هرصورت کار تیمی...

منظورم در همان تیم است، آیا دور هم می نشستید صحبت می کردید که این مسیر را انتخاب بکنید؟

صددرصد، بله. صددرصد این حساب شده و برنامه ریزی شده بود و مخصوصا این که در آن شرایط که ما آغاز کردیم سبک موسیقی یک زبان دیگری داشت، سبک اشعار فاخر بود. ولی شعرایی که من با آنها کار کردم حرف عامیانه مردم را می زدند، و [سبکی بود] که تا آن زمان نبود و تا آن زمان استفاده نشده بود، و مردم اینها را لمس می کردند. با این که [ترانه های ما] از هیچ رسانه ای پخش نمی شد ولی آنها مثل موریانه در بین مردم نفوذ می کردند و مردم درد و ناراحتی شان را در این اشعار پیدا می کردند. من در رابطه با کارم مدیون شاعرهای بزرگی و ترانه سرایان بزرگی هستم، مثل ایرج جنتی، مثل شهریار قنبری، مثل اردلان سرفراز.

خوب حالا، این سه نفری که شما با آنها کار کردید الان که نگاه می کنید چه فرقی با هم دارند از نقطه نظر برخودشان به ترانه از نقطه نظر ذهنیتی که دارند و یا حتی افکار سیاسی و اجتماعی شان؟

خوب، انسان به مرور زمان تغییر می کند، نگاهش به جامعه و به خودش [تغییر می کند]. همه، حتی خود من، به مسائل یک طوری دیگر نگاه می کنیم. هر کدامشان هم در جایگاه خودشان رشد کرده اند، بعضی ها درجا زده اند، بعضی ها نخواسته اند نگاهشان را عوض کنند و خواسته اند همان سبک همیشگی شان را ادامه بدهند. من نمی توانم در این رابطه قضاوت کنم، ولی انسان در حال تغییر است و نگاهش عوض می شود. ولی من فکر می کنم من دنبال ترانه ای می گردم که درد لحظه مردم را بگوید و هر ترانه سرایی هم که بتواند این را به من منتقل کند و در اختیار من بگذارد من خواهم خواند.

من چند وقت پیش در همین برنامه با آقای ایرج جنتی صحبت می کردم و راجع به این که چه زمینه های اجتماعی برای این تحول خیلی اساسی در ترانه سرایی و موسیقی پاپ ایران بوجود آمده بود، زمینه های آن چه بود. آقای جنتی نظرشان این بود که بهرحال جامعه این را می خواست. ولی از طرف دیگر این اتفاق هم می تواند بیافتد که جامعه تحول را بخواهد ولی آن افرادی که بایستی آن تحول و تغییر را ایجاد بکنند مسیر تغییر را به یک جهت دیگری بیاندازند. شما چقدر با این صحبت موافقید که این ترکیبی که آن موقع حاصل شد، یعنی بین شما و این سه ترانه سرا و آهنگسازهایی که با شما کار کردند، بخصوص آقای بیات، چقدر این حادثه بود و سبب شد که این تغییر به این مسیر بیافتد؟

همانطور که ایرج گفته است، جامعه آماده این نوع حرکت بود، آماده یک نگاه دیگری از ترانه و اشعاری بود که در بین مردم بود. فکر می کنم اگر مانعی سر راه این کار گذاشته نمی شد و سدی گذاشته نمی شد این جامعه می توانست بیشتر آگاه بشود. چون ترانه نوین ایران در آن دوره گذشته واقعا مورد ظلم قرار گرفت و درواقع در نطفه خفه شد، ولی از لابلا باز دوباره رشد کرد و دارد کارش را ادامه می دهد.

من فکر می کنم تاثیر شعر و ترانه نوین می توانست خیلی جامعه را آماده کند و به آن آگاهی بدهد و به آن همبستگی را بفهماند، عشق را یاد بدهد، حتی مبارزه را یاد بدهد، خیلی چیزها را می توانست یاد بدهد. ترانه در جامعه ما نقش خیلی حساسی دارد. متاسفانه من فکر می کنم ترانه در آن دوره در نطفه مورد ظلم و ستم قرار گرفت.

خوب، این ظلم و ستم به چه شکل ارائه می شد. شما گفتید مثلا با این که ترانه های شما از هیچ رسانه ای پخش نمی شد ولی در عین حال در بین مردم بود. یعنی تا آنجایی که من خودم هم در آن جامعه بودم و بسیاری هم به ترانه های شما گوش می دادم، ولی این که این ترانه بهرحال نیست و یا در نطفه خفه بشود چنین ذهنیتی به من دست نمی داد برای این که همه جا بود.

موسیقی ای مورد تایید بود که از شورای موسیقی [تاکید می گرفت]، [شورای موسیقی] در ایران موسیقی را تایید می کرد اشعاری را تایید می کرد که در رسانه های دولتی پخش می شد. ولی به مرور که از رشد این نوع موسیقی آگاه شدند استودیوها را تعطیل کردند، مانع شدند، یعنی می بایستی مجوز می بود تا به خواننده اجازه داده می شد که جلو میکروفن برود و بخواند. ما این نوع مانع ها زیاد داشتیم.

خوب، ظاهرا حکومت وقت این ترانه ها و آهنگ هایی که شما تولید می کردید را تحمل نمی کرد. چه مانع عملی بوجود آمد؟ شما زندان رفتید. زندانتان به خاطر همین ترانه ها بود؟

بله. به خاطر [همین ترانه ها بود].

چه چیزی به شما گفتند وقتی که شما را بازداشت کردند؟

موقعی که بازداشت کردند، سوال و جوابی که بازجو می کرد این بود که چه علتی دارد که دارید می خوانید، به خاطر چه خوانده اید، با چه کسی دارید همکاری می کنید، انگیزه تو از خواندن این ترانه ها چه بوده است، آیا داری با گروهی همکاری می کنی، آیا دنبال یک هدفی هستی که خرابکاری بوجود بیاوری؟ انواع و اقسام این نوع سوال ها، سوال های چریکی.

خوب، سوال های چریکی دو معنی می دهد، یعنی هم سوال ها چریکی بوده است و هم آیا دنبال چریکی بودید...

بله دیگر.

حالا دنبال چریکی بودید؟ این ترانه مصادف بود با اوج جنبش چریکی در ایران، بخصوص ترانه جنگلی که شما خواندید با شعر آقای جنتی، واقعا ترانه ای بود که تحملش در آن زمان برای حکومت سخت بود.

قبل از این که زندان بیافتم فکر می کردم می شود خواند، می شود بیان کرد، می شود با زبان دیپلماسی و با زبان ادب به جامعه پیام دارد. ولی جوان بودم و آگاهی نداشتم که مورد ستم قرار خواهم گرفت. نگاه من بعد از به زندان افتادن عوض شد. حتی می دانستم دارم چه می خوانم. "جنگل" را موقعی که ایرج برای من توصیف کرد می دانستم در سیاهکل چه خبر است، یا "علی کنکوری" بود یا "بن بست" بود، همه اینها برای من معنا می شد، و با دانستن می خواندم و لذت می بردم.

یعنی درواقع به تعبیر امروزی، یعنی به تعبیر بعد از انقلاب، زندان برای شما دانشگاه بود.

دقیقا، همان طور که عرض کردم و روی صحنه هم گفتم واقعا در زندان این را یاد گرفتم که کجا دارم زندگی می کنم. این دانشگاهی که عرض کردم و در کنسرت گفتم که در کجا دارم زندگی می کنم، جایی که به خاطر شعر و به خاطر ترانه آدم را زندانی می کنند. لحظه های خوب استودیم در زندان از من گرفته شد. یعنی بعد از زندان برای آن که ضبط کنم باید جلسات مختلف به استودیو می رفتم تا آن حس شعر به من بیاید و در وجودم باشد که آن را بیان کنم. ولی قبل از این که به زندان بیافتم به استودیو جلوی میکروفن می روفتم و ظرف نیم ساعت با تصویری که برای خودم درست می کردم آهنگ را می خواندم. موقعی هم که بازجو، که اسمش شاهین بود، برگشت به من گفت ببین یادت نرود من می روم مثل عقاب بالای سرت هستم و نمی توانی جایی تکان بخوری. گفتم ولی شما یادتان باشد با من چه کار کردید، از من یک چیزی را گرفتید، آن تصویر را گرفتید، ولی به من یاد دادید که من دارم در کدام سرزمین زندگی می کنم.

خوب حالا، شما بیش از ۳۰ سال پیش یک ترانه ای خواندید به نام "سال ۲۰۰۰"...

بله.

سال ۲۰۰۰ بعدا به نوعی در زندگی شما نقش خیلی اساسی بازی کرد، که می گویید سال ۲۰۰۰ برای شما سال تولد دیگری بوده است.

درست است.

چرا؟ چرا سال ۲۰۰۰ اینقدر برای شما مهم بود؟

من درواقع بعد از ۳۰ سال جنگیدن با بیماری اعتیاد و مصرف کننده بودن توانستم در سال ۲۰۰۰ بیماری ام را بشناسم. خسته شدم و راه زندگی را انتخاب کردم، این که آیا زنده باشم یا بمیرم، نتیجتا بهبودی را انتخاب کردم. برای بدست آوردن بهبودی خودم تلاش کردم و از بیماری خودم آگاهی پیدا کردم. تا الان که ۱۱ سال است بهبودی را دارم و دارم تلاش می کنم در این راستا بتوانم خدمتگذار جامعه ام باشم، پیام به آنها برسانم.

حالا هنوز هم، داریوش، کسانی هستند که شک می کنند در این که واقعا شما ترک کرده اید. شاید دلیلش این باشد که ترک اعتیاد کار سختی است، به این آن شکلی هم که شما داشتید ظاهرا اعتیاد بسیار سختی داشتید، شاید اصلا باورش برای آدم ها مشکل است. چه چیزی، چه تلنگری بود که به شما زده شد که شما ناگهان تصمیم گرفتید که ترک بکنید؟

اولا خدمت شما بگویم که آن موقع که ما مصرف می کردیم کسی نگفت که چرا مصرف کردید حالا که ترک کرده ایم می خواهید بدانید که چرا ترک کردیم...

خوب دیگر، بهرحال.

مسئله آن مهم نیست. مهم این است که من به کجا رسیدم. برای من مهم نیست که بگویند مصرف کننده است یا مصرف کننده نیست، اصلا برای من مهم نیست. آن بهبودی را من بدست آورده ام و دارم از آن لذت می برم و دوست دارم به مردمم هم، به کسانی که نیازمند هستند، پیام را برسانم. ولی خسته شده بودم، بیماری اعتیاد من را به یک بن بستی رسانده بود. انگیزه هایی که در زندگی ام در من بوجود آمد من را به گوشه زندانی انداخت، همیشه می گویم زندانی بدتر از زندان اوین. منزوی شدم و درواقع یک ورشکسته شده بودم.

آن موقع جرقه ای در ذهن من ایجاد شد که من نیاز دارم که تغییر بکنم، نیاز دارم کمک بگیرم. تا آن زمان من هزاران بار خواسته بودم که ترک کنم ولی نشده بود، به خاطر این که خودم می خواستم به جنگ این بیماری بروم. ولی به من یاد دادند که برای این که این بیماری را مهار کنی باید بیایی اعتراف کنی که کمک احتیاج داری. من به کسانی که قبلا بیمار بودند و مصرف کننده بودند و بهبودی پیدا کرده بودند رجوع کردم، رفتم در بین آنها. به قول معروف زمین بازی ام را یار بازی ام را و توپ بازی ام را عوض کردم، آمدم در بخشی که انسان های بهبودیافته بودند. در جمع آنها ماندم و کماکان هم هستم، به خاطر حفظ بهبودی ام. انگیزه های زندگی برایم زیاد بود ولی زیر خاکستر بود، نمی دیدم، فکر می کردم، حس می کردم، ولی لمسشان نمی کردم.

خوب حالا شما طی این سال هایی که اعتیادتان را ترک کرده اید تلاش دارید این جرقه ای که از آن اسم بردید را و این آتشی که این زیر بود و نمی دیدید را برای همه عریان بکنید، در بنیادی که به اسم "بنیاد آینه" درست کرده اید، و تلاش می کنید که کمک بکنید که دیگران آن مسیری را بروند که شما می روید. تا حالا چقدر موفق بوده اید؟

من در ۱۰ سال گذشته، با برنامه های مختلف، با برنامه های آموزشی، با برگزار کردن سمینارهای گوناگون از طرف بنیاد آینه، سفر کردن به جاهای مختلف، و جمع کردن یاران بهبودی دور هم حرکت بزرگی کرده ایم. هدف ما هم هر روز با این آغاز می شود که پیام بهبودی را حتی به یک نفر هم که شده بدهیم. خوشبختانه این رقم دارد تصاعدی بالا می رود. یعنی موقعی که یک نفر بهبودی پیدا می کند وظیفه پیدا می کند پیامش را به یک نفر دیگر بدهد.

یعنی شما تاثیر این کارتان را به وضوح می بینید.

کاملا.

یعنی افرادی را می شناسید که به واسطه کار شما در بنیاد آینه و تحت تاثیر کار شما اعتیادشان را ترک کرده اند و درواقع به جرگه شما پیوسته اند؟

من این را صادقانه می خواهم بگویم و حمل بر مسئله دیگری نشود، بله. ما الان در "چت رومی" که داریم، یعنی "بهبودی چت دات کام" که است، اکثر دوستان ما از سراسر دنیا "وویس چت" با هم دارند، با هم صحبت می کنند. یکی از راه های ماندن در بهبودی همین است که با همدیگر احساس هایمان را ردوبدل کنیم. فکر می کنم پیام بهبودی من هم از ۱۱ سال پیش تاثیر خوبی گذاشته است و با ارتباطی که با اکثر آنها دارم با دوستانی که در سرتاسر دنیا مخصوصا در ایران دارم داریم بصورت زنجیره ای حرکت می کنیم، یعنی حتی بدون این که من آنها را بشناسم آنها را جزو همدردهای خودم می دانم. این اساس این برنامه بهبودی است که آن کسی که در این حلقه می آید و جزو ما می شود هدفش این می شود و ماموریتش این می شود که این پیام را به همه برساند، به کسانی که نیازمندند برساند.

داریوش، این تقریبا برای همه مسلم است که در بین هنرمندان، چه ایرانی و چه غیرایرانی، افراد زیادی هستند که اعتیاد دارند، حالا به انواع و اقسام چیزها از مواد مخدر گرفته تا الکل. ولی من فکر می کنم که شما اولین کسی از بین هنرمندان بودید که به طور علنی آمدید و اعتراف کردید که من معتادم و دارم یک کاری برایش می کنم این که این اعتیاد را ترک کنم و این کار را کردید.

بله.

اولا ممکن است کسانی حتی به دلیل اعتیادشان مرده باشند و کسی نفهمیده باشد و یا لااقل به مردم اعتراف نکرده باشند. این اعتراف علنی به عموم تا چه اندازه به شما کمک کرد که ترک بکنید؟

این اعتراف موقعی است که از انکار درمی آییم از پنهان کاری درمی آییم. من همیشه می گویم که اعترافم برای من بسیار باشکوه بود، بسیار کار کرد. از پرده انکار و پنهان کاری بیرون آمدم. فکر نمی کردم همه می دانند، بعد دیدم که نه، همه می دانند. معتاد آخرین فرد است که می داند که معتاد است، همه می دانند و خودش هم انکار می کند. همان طور که گفتید در جامعه ما بسیار بوده است، بسیاری از هنرمندان باارزش ما از اعتیاد از بین رفتند.

یکی از تفکرهایی که من داشتم این بود که من نباید معتاد بمیرم. معتاد مردن برای من به این معنی بود که اسم جالبی از خودم نمی گذارم، بچه هایم و خانواده ام هم حتی ممکن است از من رو برگردانند جامعه که به جای خودش. [می گفتند] معتاد بود مرد، آرتیست خوبی بود، خواننده خوبی بود. این برای من کافی نبود، این من را رنج می داد. نتیجتا فکر کردم شاید این بهبودی و اعتراف کردن یک جرقه ای در یک نفر دیگر ایجاد کند ببیند داریوش ترک کرده است و توانسته است ترک کند و راه ترک کردن را هم دارد در برنامه های آموزشی اش می گوید، چرا من ترک نکنم. این نوع پیام رسانی کار کرده است. پس داریوش ترک کرده است پس من هم می توانم ترک کنم. به خودم گفتم ببین من چه مصرف کننده ای بودم که طرف می گوید...

حالا، اصولا فکر می کنید که محبوبیت شما در بین مردم به واسطه این ترک اعتیادتان بیشتر شده است؟ یعنی این یک عاملی بوده است برای این که داریوش یک داریوش دیگری حتی فراتر از آن چیزی که بود بشود؟ یعنی بحث من این است که اصولا برای مخاطبان شما برای کسانی که به صدای شما علاقمندند مهم است که حالا داریوش معتاد بوده است یا نبوده است، یا است یا نیست؟

همیشه دو دسته را داشته ام، بعضی ها برمی گردند می گویند که آن موقع که معتاد بودی خیلی بهتر می خواندی. این را هم شنیده ام کسی که طرفدار من نبوده است بعد از ترک اعتیاد بیشتر علاقمند شده است، فعالیت اجتماعی من را دیده است، رابطه های من را دیده است با هموطنانم که سفر می کنم، نتیجتا علاقمندی اش به کار من هم بیشتر شده است. دو دسته را داشته ام.

بسیار خوب، حالا برگردیم به کار هنری تان. شما شاید امروز یکی از محبوب ترین خواننده هایی هستید که در زبان فارسی می خوانید. در سال های اخیر هم یک تحولی در زمینه ترانه سرایی در داخل ایران بوجود آمده است، ازجمله آخرین ترانه ای که شما با آقای اصلانی با هم خواندید، یعنی "دیوار"، ترانه سرای آن در ایران است. شما فکر می کنید که آن تاثیری که شما و کارهایی که کرده اید و نقشی که داشته اید الان دارد نمودش در داخل ایران هم پیدا می شود و ترانه سراها و یا احیانا خواننده هایی به سبک و سیاق شما دارند پیدا می شوند که راه شما را ادامه بدهند؟

موسیقی در ایران دارد بسیار گسترده فعالیت می کند، ولی بعضی مواقع زیر سانسور و زیر ذره بین هستند، همه کس نمی تواند آنجا کار کند. نتیجتا موسیقی دارد کار خودش را انجام می دهد، شعرای زیادی داریم، ترانه سراهای زیادی داریم، حتی ما بعضی موقع اشعار آنها را با اسم مستعار می خوانیم، بعضی هایشان شعر در اختیار ما می گذارند می خواهند حتی اسمشان گفته نشود. نسل جوان راه جدیدی را دارد می رود، نگاه تازه ای به خودش، به جهانش و به اطرافش دارد.

فکر می کنم موسیقی و ترانه جدید که در ایران هست بتواند حرف تازه ای بزند، بتواند نگاه نسل جوان را به مردم برساند که چگونه نگاه می کند. طبیعتا نگاه جوان های این دوره اصلا با نگاه جوان هایی که ما در گذشته بودیم صددرصد فرق دارد. آنها آزادی را طور دیگری می بینند، برای به آزادی رسیدن از یک راهکارهای دیگر استفاده می کنند، تا قدیمی ها که بیشتر تشویق به تهییج و حمله و اسلحه به دست و امثال آن بود.

یعنی من بیشتر منظورم در داخل کشور بود. یعنی در داخل کشور شما رگه هایی می بینید از این که این موسیقی پاپ دارد رشد می کند با وجود همه محدودیت هایی که حالا برایش وجود دارد؟

صددرصد هست، بله. بسیار گسترده هم است، با وجود کامپیوتر و با تکنولوژی جدید همین طوری کار بیرون می آید، هیچ کس جلودارش نیست، نتیجتا من فکر می کنم که آینده خوبی برای آن باشد.

حالا یک انتقادی که احیانا اینجا و آنجا ممکن است از شما بشود این است که شما طی این سال ها خیلی دنبال تغییر نبوده اید یعنی سبک کارتان همان یک روال بوده است، ولی خوب به دلیل این که صدای بسیار زیبایی دارید همین طور محبوب مانده اید، ولی در کارتان تغییر آن چنانی که باید بوجود نیامده است. چقدر این انتقاد را قبول می کنید؟

تغییر خیلی شهامت می خواهد، من نیاز ندارم که تغییر بدهم، من سبک خودم را دارم و فکر می کنم اگر از سبک خودم خارج بشوم اشتباه است و همان خط را ادامه خواهم داد.

درمورد زندگی خصوصی تان، ممکن است خیلی ها دوست داشته باشند بدانند که مثلا چند تا فرزند دارید، کجا زندگی می کنید، چه کار می کنید؟

من در لس آنجلس زندگی می کنم، دو فرزند دارم، یک دختر ۱۷ ساله به نام بیتا دارم، یک پسر ۷ ساله به نام میلاد دارم...

آنها را هم تشویق می کنید به راه خودتان بروند، اصلا خودشان ذاتا علاقمندند؟

پسرم بسیار علاقمند است، به موسیقی علاقمند است، دارد درسش را می خواند، کلاس می رود. همیشه هم از او می پرسم می خواهی چه کاره بشویف می گوید من که خواننده هستم. یعنی اینقدر علاقمند است. بعضی مواقع شعرهای یک سری از کارهای من را می خواند، ولی اخیرا بیشتر آرتیست های خارجی را می شناسد، سبک آنها را دنبال می کند، این نشان دهنده این است که علاقمند است. بعضی مواقع هم در دو سه مورد متوجه شده ام که با ریتمش خیلی خوب است، ریتم را می فهمد. حتی دو سه تا ادیت (ویرایش) برای او کرده بودم که با آن ریتم بخواند می گفت بابا تو اینجا اشتباه کردی.

اعتماد به نفسش هم خیلی زیاد است.

خیلی.

خیلی متشکرم، داریوش اقبالی، از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنون از شما.

تشکر می کنم، مرسی از شما.