به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با ناصر رزازی

ناصر رزازی، مهمان برنامه به عبارت دیگر، آوازخوان است ولی بیشتر از آن خود را یک مبارز کرد می داند. ترانه های حماسی کردی او در اوایل انقلاب ایران بر سر زبان ها بود. او که در آن زمان پیشمرگه کومله بود مجبور شد که کشورش را ترک کند، ولی در خارج از کشور همچنان به کار هنری خود و سبک حماسی اش ادامه داد. او در حال حاضر در اقلیم کردستان عراق زندگی می کند و ظاهرا همه و غمش را بر کار هنری اش گذاشته است و معتقد است که مبارزه همچنان ادامه دارد اگرچه این بار نه به شکل مسلحانه. ولی مبارزه برای بدست آوردن چه؟ تاریخ پخش: ۲۰۱۲/۰۳/۰۶

آقای ناصر رزازی، به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

خیلی ممنون.

آقای رزازی، شما در حال حاضر یکی از مشهورترین و معروف ترین و محبوب ترین خواننده کرد هستید. محبوبیت شما به سبب چیست؟ به سبب نوع ترانه ایی که می خوانید و به سبب هنرتان است؟ یا به این دلیل است که شما خود را یک مبارز کرد می دانید و سابقه مبارزاتی دارید؟

من فکر می کنم که محبوبیت تنها [بخاطر] صدا نیست، [بلکه] وقتی است که آوازخوانی در خدمت مردمش باشد. به نظر من چند صفت هست که باید در یک هنرمند یا یک آوازخوان یا [فردی] با هر پیشه ای باشد، این چند صفت باید دست به دست همدیگر بدهند تا بتوانند این انسان را در بین مردمش محبوب بکند. به نظر من بیشتر آن برمی گردد به خدمتی که من در راه هنر به مردمم کرده ام.

فکر می کنید از طریق هنرتان چه خدمتی می کنید؟ یعنی دقیقا چه کار می کنید که اسم آن را خدمت می گذارید؟

به نظر من می شود از دو مورد نام برد، یکی از آنها خدمت به زبان کردی است، چون ترانه هایی که من می خوانم می تواند زبان کردی را نگه دارد. چون زبان کردی زبانی است که ممنوع است و به کار بردن آن اصلا جرم به حساب می آید، این یک مورد است. مورد دیگر هم این است که من در راه مردم کردستان سال های سال مبارزه کرده ام، برای تحقق حقی که از دست رفته است.

شما می گویید که کاربرد زبان کردی ممنوع است. ولی واقعا این طور نیست، آقای رزازی. شما می دانید که در ایران، حتی در زمان شاه، مثلا رادیو و تلویزیون به زبان کردی وجود داشت و مردم به زبان کردی صحبت می کردند، اگرچه در دانشگاه ها آنطور که خواست مردم کردستان بود این زبان تدریس نمی شد، ولی بالاخره ممنوعیت آنچنانی هم وجود نداشت. در عراق و بخصوص در ترکیه این مسئله شدت داشت یعنی این ممنوعیت وجود داشت، حتی در ترکیه منکر این بودند که اصلا قومی به نام کرد وجود دارد یا زبانی به نام زبان کردی وجود دارد، ولی به مرور در آنجا هم این مسئله به طریقی حل شده است. امروز در کردستان دولت خودمختار وجود دارد با تمام آن امکاناتی که خواسته مردم کرد بود. در ترکیه هم زمان عوض شده است و الان دیگر قبول می کنند که کرد وجود دارد و تلاش می کنند که زمینه رشد فرهنگی کردها را هم فراهم بکنند.

اگر کردستان عراق را بگویید من حرفی ندارم، در ترکیه هم تازه چند سالی است [که شرایط تغییر کرده است]. ولی در ایران در زمان شاه هم همین مشکل را داشتیم و الان هم داریم. صحبت کردن [به کردی] در خانه و بازار زبان کردی نیست. زبان کردی بعنوان یک زبان رسمی که حق هر ملتی است در ادارات و مدارس آزاد نیست، به کار بردنش هم جرم محسوب می شود. در مدارس زبان کردی نه تنها اصلا تدریس نمی شود حتی اگر یک دانش آموز هم دو کلمه کردی صحبت بکند به او می گویند که حق ندارد کردی صحبت بکند، مسئله این است.

یعنی درواقع تلاش شما و بسیاری از مبارزان کرد این است که زمینه ای فراهم بشود که کردها بتوانند زبان مادریشان را در مدارس تدریس بکنند و همینطور در دانشگاه ها بتوانند مدارک زبان کردی را بگیرند؟

بله، این حق کمی است، مسئله تنها زبان نیست. مسئله ما این است که کرد در ایران بتواند مثل یک انسان حق تعیین سرنوشت خودش را داشته باشد و سرنوشت خودش به دست بگیرد. کرد همه چیزش در ایران ممنوع است.

شما فکر می کنید از طریق موسیقی که ارائه می دهید و نوع ترانه هایی که می خوانید دارید این زمینه فرهنگی را نگه می دارید تا این که از بین نرود، یا این که فکر می کنید آن را ارتقاء هم می دهید و سطح آگاهی مردم را بیشتر می کنید که برای حقشان بیشتر مبارزه کنند؟

بله، من مثالی برای شما می آورم. در طول مبارزات کرد در هر چهار قسمت کردستان [در ایران، ترکیه، عراق، سوریه]، بیشتر از ۳۴ مبارزه و قیام کرد در خون غلتیده شده است، ولی تنها چیزی که توانسته است زبان کردی را از مردن نجات بدهد ترانه های کردی بوده است. این تنها ناصر رزازی نبوده که این کار را کرده است، قبل از من هم خواننده هایی را داشته ایم که این کار را کرده اند و امروز هم داریم که همین کار را می کنند.

حالا برگردیم به موسیقی شما، آقای رزازی. شما خودتان را تحت تاثیر چه موسیقیدان کردی می دانید یا اصولا فکر می کنید که تحت تاثیر کسی نیستید و نوع موسیقی تان متفاوت است؟

ما در کردستان خواننده های خیلی خوب و ارزشمند و بزرگی داشته ایم، برای نمونه استاد حسن زیرک، استاد سیدعلی اصغر کردستانی، استاد علی مردان در کردستان عراق، استاد طاهر توفیق، استاد مظهر خالقی، خیلی ها را داریم. من وقت خودش از دو سه تا از این خواننده ها تقلید کردم، یکی استاد حسن زیرک است و یکی هم استاد محمد مامله است و یکی هم استاد طاهر توفیق است. تا این که کم کم توانستم راه خودم را پیدا کنم، البته درست نیست این را من خودم بگویم مردم باید بگویند، تا این که خواننده ای شدم که خودم توانستم آواز بسازم، خودم توانستم شعر بگویم. می توانم بگویم که ناصر رزازی امروز یک سبکی در موسیقی کردی است.

شما فکر می کنید خوانندگانی مثل شما که تمرکزشان بیشتر روی مسئله هویت ملی است بایستی این سبک را ادامه بدهند، یعنی فرض کنید باید بعنوان یک وظیفه به آن نگاه بکنند، یا این که به موسیقی بعنوان یک هنر نگاه کنند که همه جوانب هنر را دربربگیرد، مثلا اگر لازم باشد بخشی از کارهایشان خواندن ترانه های عاشقانه و محلی و ترانه هایی باشد که لزوما ربط مستقیم به مسائل هویت ملی نداشته باشد؟

درست است، ولی من تمام این رشته ها (نوع ترانه ها) را خوانده ام: ترانه سیاسی، ترانه انقلابی، ترانه میهنی، ترانه عاشقانه، ترانه های فولکلور، ترانه هایی درباره طبیعت کردستان. این زور (اجبار) نیست که کسی این کار را بکند، ولی من بعنوان یک کرد این را یک وظیفه می دانم، این را یک وظیفه ملی می دانم، باید این کار را کرد چون ما از هر حقی [محروم هستیم]، از حق سیاسی بگیر، از حق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی بگیر. ما در کردستان ایران از هیچ حقی برخوردار نیستیم.

شما از این کار فرهنگی و کار موسیقی و هنری تان نتیجه ای گرفته اید؟ یعنی نتیجه ملموسی گرفته اید که بواسطه کار هنری و موسیقی آقای ناصر رزازی مثلا فرض کنید این اتفاق خاص افتاده است؟

البته این سوال را نباید از من کرد، باید از مردم پرسید. ولی من به نظرم اگر به آن بعنوان یک وظیفه ملی نگاه بکنم، شاید [بشود گفت که نتیجه داشته است].

ولی ممکن است از جنبه هایی هم به شما ایراد بگیرند، این که درست است شما دارید برای یک هویت ملی و برقراری و پایداری به اصطلاح هویت کرد تلاش می کنید، ولی از این طرف هم می توانید از آن طرف پشت بام بیافتید و درگیر مسائل ناسیونالیسم کرد بشوید و فراموش کنید که به هر حال همه چیز در گرو ناسیونالیسم کرد نیست یا هر ناسیونالیسمی.

البته من ناسیونالیسم را بعنوان نژادپرستی آن نمی گویم، من می گویم "ملی" به کردی هم "نه ته وه ی" می گوییم. من این طور فکر می کنم. از طرف ملت هم که چنین ایرادی را اصلا نشنیده ام، ولی شاید مثلا از طرف رژیم حاکم، کسانی که به هر حال کردستان را به این وضعیت کشانده اند، [ممکن است چنین ایرادی بگیرند]، بله، صددرصد.

درنهایت به دنبال چه هستید، آقای رزازی؟ یعنی شما و امثال شما که در عرصه هنری کار می کنید و صدایتان از نقطه نظر مسائل ملی کردستان بسیار بارز است؟ نهایتا شما بعنوان کردهایی که در خاک ایران زندگی می کنید چه می خواهید؟

قبل از جواب سوال شما، من متاسفانه باید از حزب های کردستان گلایه بکنم. چرا؟ بخاطر این که من به این نتیجه رسیده ام که حزب های کردستان نتوانستند جواب خواست مردم کرد را بدهند. مثال می آورم: حزب های کردستان نتوانستند مبارزه ملت کرد را، و کلا فرهنگ و زبان و آداب و رسوم ملت کرد را، به ملیت های دیگر ایران معرفی بکنند و بشناسانند. به همین دلیل هم است که من مبارزه می کنم، و به همین دلیل بوده است که من از ایشان [احزاب کردستان] انتقاد کردم، و این من را وادار کرده است که این راه را ادامه بدهم. وگرنه من غیر از خدمت کردن هیچ انتظار دیگری ندارم، و همیشه این را یک وظیفه ملی دانسته ام. کرد انسان است، کرد و فارس از یک ریشه اند، ایران یک کشور چندملیتی است، به نظر من هیچ ملیتی بر ملیت دیگری برتری ندارد. ولی وقتی که می بینم در ایران این همه ظلم و این همه ستم به کرد روا می شود من هم مجبورم این راه را پیش بگیرم.

حالا شما از احزاب کردستان انتقاد می کنید، ولی شما خودتان برای مدتی بخشی از همین احزاب کرد بودید و پیشمرگه کومله بودید و جانتان را کف دستتان گذاشته بودید و با این حزب بودید و می جنگیدید.

نمی گویم تمام ملت کرد، ولی خیلی ها شاهد هستند که ناصر رزازی از روز اول در کومله و در مبارزه کردستان ملی گرا بوده است، همیشه گفته ام که نه کمونیست و نه اسلام مشکل ما نیست، مشکل ما یک مشکل ملی است...

یعنی انتقاد شما به احزاب کردستان، کومله و حزب دمکرات کردستان، این است که آنها به اندازه کافی ملی گرا نیستند؟

نه.

ولی، آقای رزازی، خواست هایی که آنها مطرح می کنند تمام مدت همین است. حزب دمکرات کردستان ایران از بدو پیدایش شعارش همیشه این بوده است که "دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان"، و خودمختاری هم تعریف شده است، و الان هم که به "فدرالیسم" تبدیل شده است و باز همان مسائل را مطرح می کنند، حزب کومله هم همینطور. یعنی آنها چه می بایست می گفتند که شما را راضی می کردند؟

من نمی خواهم اینها را نفی بکنم، همه شان مبارزه کرده اند، صاحب شهید هستند (شهید داده اند)، صاحب سال های سال خدمت در این راه هستند (سال های سال در این راه خدمت کرده اند). ولی منظور من این است که متاسفانه بیراهه رفته اند. درست است که مدتی می گفتند "خودمختاری برای کردستان و دمکراسی برای ایران"، کدام دمکراسی؟ خواست ملت کرد چیست؟ نظر من این است، و البته امیدوارم این مسئله بعد از نابودی جمهوری اسلامی نشان داده بشود، که اگر در ایران در یک جو دمکراتیک، که اسلحه حاکم نباشد و هیچ دست زوری بر سر مردم نباشد، خواست ملت کرد استقلال است. چرا؟ شاید این حرف سخت ترین حرف در این مصاحبه باشد، می دانید بخاطر چه؟ اگر ما به این منوال پیش برویم خواست مردم این [استقلال] است. وقتی ملت کرد در ایران ملت درجه دو و درجه سه باشد، وقتی ملت کرد را "قوم" نام ببرند، موسیقی اش را موسیقی "محلی" نام ببرند، مذهبش را "اقلیت مذهبی" نام ببرنند، اینها همه برای کرد بزرگ ترین مشکل و بزرگ ترین توهین است.

ولی اگر به این منوال پیش نرود، بلکه اگر در ایران آزادی و دمکراسی باشد و تمام مردم مثل هم زندگی بکنند و هیچ کسی برتر از دیگری نباشد، کرد هم این خواست را ندارد. چرا از آذربایجان برای کردستان استاندار می آورند؟ چرا از یک شهر دیگر برای کردستان شهردار می آورند؟ کرد که با فارس هم تیره است و اگر نگاه بکنید کرد مادها بودند و نصف هخامنشیان کرد بودند و ساسانیان کرد بودند که در دربار خودشان کردی صحبت می کردند ولی زبان رسمی شان فارسی بود، اگر اینها را به حساب بیاورید چرا باید کرد به این وضعیت برسد.

یعنی به عقیده شما مسئله استقلال کردستان یک مسئله تحمیلی است نه خواست واقعی مردم کرد؟

آفرین، ما تجزیه طلب نیستیم. موضوع خوبی را پیش کشیدید، ما تجزیه طلب نیستیم. اگر وضعیت اینطور باشد و ما را نشناسند [خواست استقلال مطرح می شود]، این است که می گویم حزب های ما نتوانستند این موضوع را روشن بکنند. ایران یک کشور چندملیتی است، اگر این ملیت ها همه مثل هم در یک ردیف باشند و مثل هم از حقوق مساوی برخوردار باشند، چرا این مسئله [خواست استقلال] پیش می آید. اگر ایران هم مثل آمریکا و مثل سوئیس و مثل آلمان اداره بشود، خواست من هم اصلا این [استقلال] نیست، خیلی هم خوشحالم که ایرانی هستم. ولی متاسفانه ملت کرد همیشه جواب این خواست هایش را با گلوله پس گرفته است، متاسفانه...

یک زمانی آقای محمد قاضی، مترجم معروف کرد ایرانی که کتاب های متعددی ترجمه کرده است...

بله، او را می شناسم.

ازجمله کتابی را ترجمه کرده بود به نام "کرد و کردها" از یک نویسنده روس که درواقع دیپلمات قدیم روسی بود که به اصطلاح شرح مشاهداتش را نوشته بود. در مقدمه ای که خود آقای قاضی بر آن نوشته بود صحبت از این کرده است که به عقیده او بایستی تمام کردهای ترکیه و کردهای عراق و کردهای سوریه و کردهای ایران همه دور هم جمع بشوند و بعنوان یک منطقه خودمختار بخشی از ایران باشند. دلیلش هم این بود که ما کردها اشتراکات فرهنگی و زبانی و تاریخی با ایرانی ها داریم برای این که بخشی از مردم ایران هستیم، ولی با عربها این اشتراکات را نداریم و با ترک ها هم این اشتراکات را نداریم. نظر شما چیست؟

من با او موافق هستم. من از روشنفکران و شاعران و هنرمندان ایرانی و حتی از دولتمردان ایرانی گله دارم، آنها می بایستی این کار را می کردند که کرد هر سه بخش عراق و سوریه و ترکیه را به ایران متصل می کردند. به این دلیل که کرد نه ترک است و نه عرب است، فارس هم نیست ولی ایرانی است، و با فارس هم ریشه است، اصلا می شود گفت که کرد با فارس عموزاده است. این را نظر خیلی خوبی می دانم، ولی آیا اینطور هست، آیا اینطور می شود، آیا برای چنین کاری حرکتی کرده اند؟

ولی، آقای رزازی، بعنوان یک هنرمند و بعنوان یک موسیقی دان که به اصطلاح با کارهای ظریف هنری سروکار دارید حس شما درمورد مردم ایران چیست؟ یعنی شما فکر می کنید این تحمیلی که به کردها می شود یا این اجحافی که به نظر شما به کردها می شود از جانب مردم ایران است یا این که این یک سیاست حکومتی است که همیشه بوده است؟

نه، از طرف مردم ایران نیست، این سیاست حکومتی است.

یعنی فکر می کنید مردم ایران اگر در یک فضای مناسب و دمکراتیکی باشند و نظرخواهی بشود با شما هم عقیده خواهند بود؟

اگر یک جو آزاد و دمکراتیک حاکم باشد آن وقت می شود قضاوت کرد، الان سخت است [که قضاوت کرد]. فقط در یک جو آزاد و دمکراتیک است که انسان می تواند این را ببیند، ولی الان نه.

شما، آقای رزازی، الان مدتی است که در کردستان عراق زندگی می کنید. به هر حال کردستان عراق یک نمونه است از این که در بخشی از مناطق کردنشین یا کردستان کلی آنها توانسته است حاکم خودشان باشند. وقتی که شما آنجا زندگی می کنید خودتان را آنجا یک تبعه کرد و بخشی از شهروند کرد می دانید یا این که خود را آنجا یک مهمان می دانید که از کردستان ایران رفته آنجا زندگی می کند؟

البته من آنجا مهمان هستم، ولی خودم را یک تبعه کرد می دانم. فرقی نمی کند من اگر در ترکیه باشم یا در ایران باشم یا در سوریه باشم یا در عراق باشم خودم را یک کرد می دانم، ولی ایرانی هستم. آنجا من هیچ مشکلی ندارم و کار هنری خودم را ادامه می دهم. به هر حال یک جو آزد و دمکراتیکی هم آنجا حاکم است، نمی گویم هیچ مشکلی نیست، بله [مشکل هم] هست، ولی کردستان را نمی شود با سایر مناطق دیگر عراق مقایسه کرد، این مسئله حقیقتا اثبات شده است، خیلی وقتها هم این را در تلویزیون ها مطرح کرده اند و گفته اند، حتی خود آمریکا که به عراق آمده است این را می داند.

ولی حتی در کردستان عراق هم اخیرا ما مصاحبه ای داشتیم با آقای مسعود بارزانی که در آن مصاحبه صراحتا گفت که نهایتا کردها در عراق هم دنبال استقلال هستند، یعنی یک آرمانی است که نهایتا آنها می خواهند. البته بحث آقای بارزانی این بود که با آن فشارهایی که دولت مرکزی عراق دارد می آورد و تن به بسیاری از خواست های ما نمی دهد و مسائل کرکوک را حل نمی کند و مسائل دیگری که قبلا هم بر سر آنها توافق شده است ما نهایتا ناچاریم به آن مسیر برویم. ولی این را بعنوان یک آرمان کرد مطرح کرد. شما فکر می کنید که کردستان عراق واقعا در موقعیتی است که بعنوان یک کشور به اصطلاح مستقل بشود؟

البته اگر این وضعیت همینطوری بماند، شاید. یعنی الان شیعه ها حکومت می کنند، عرب شیعه، و حکومت دست آنها است، سنی نمی خواهند به هر حال با این حکومت پیش بیایند (ادامه بدهند)، نه عرب سنی و نه عرب شیعه هم حقیقتا با کردها خوب نیستند. اگر شرایط اینطوری باشد، شاید [کردها بخواهند مستقل شوند]، ولی به نظر من برای این مسئله هم باید روز آن برسد [باید وقتش برسد]. اگر اینطوری پیش برود، شاید. البته فقط هم دست کردها نیست. البته الان کردستان در وضعیت خوبی قرار گرفته است، کردستان ارتش خودش را دارد، کردستان پارلمان خودش را دارد، کردستان از لحاظ آبادانی و مسکن روز به روز رو به ترقی است، اقتصادش خیلی خوب است، الان ما چندین پالایشگاه کوچک نفت را داریم که نفت صادر می کنند. وضعیت خوب است ولی آینده می داند که چطور می شود.

شما فکر می کنید این وضعیتی که در کردستان عراق پیش آمده است، چه از نظر معنوی و ذهنی و چه از نظر عملی، چه تاثیری بر مثلا کردهای ایران گذاشته است؟

حقیقتا می توانم بگویم که آرزوی همه ما این است که این وضعیت کردستان عراق نه تنها پایدار بماند بلکه رو به پیشرفت هم برود، چون ما مثل نور چشم مان به آن نگاه می کنیم.

یعنی به آن بعنوان یک الگو نگاه می کنید که مثلا بخشی از خواست کردها در یک جایی عملی شده است...

بله، صددرصد.

و شما امیدوارید که مثلا در ایران هم چنین اتفاقی بیافتد؟

بله. این آرزوی همه ماست، و به نظر من [چنین اتفاقی] می افتد. این به سوریه بستگی دارد، اگر سوریه سقوط کند جمهوری اسلامی نمی تواند دوام بیاورد. صددرصد در کردستان هم احتمال دارد چنین چیزی پیش بیاید، چون ما از این وضعیت تجربه گرفته ایم. امیدوارم که حزب های ما هم از این وضعیت تجربه بگیرند، بدانند در آینده چه کار می کنند و اگر تحولاتی در ایران پیدا شد بدانند چطور مبارزه می کنند.

حالا به کار اصلی حرفه ای خودتان یعنی مسئله موسیقی برگردیم. بسیاری معتقدند که در ایران اتفاقا برخلاف همه آن محدودیت هایی که برای کردها وجود داشته است موسیقی کردی خیلی رشد کرده است. موسیقیدان های کردی که در ایران دارند فعالیت می کنند و کنسرت های متعددی که برای موسیقی کردی و به زبان کردی اجرا می شود، مثلا خانواده کامکارها، همه باعث رونق بیش از گذشته موسیقی کردی شده اند. آیا نظر شما درمورد این اتفاقاتی که در ایران درمورد موسیقی کرد افتاده است مثبت است؟

نه زیاد.

چرا؟

اینطور هم [که شما می گویید] نیست، من مثال می آورم. نوازنده هایی که در کردستان کار می کنند و کم کم به سطح نوازنده های بالا می رسند مجبورند که بروند و درس موسیقی بخوانند. در کردستان هیچ دانشگاه و [آموزش] آکادمیکی برای موسیقی کردی وجود ندارد، در تهران هم برای موسیقی کردی وجود ندارد. آنها مجبورند به تهران بروند یا به هر حال به شهرهای دیگر هجرت کنند. برای مثال به تهران که می روند در دانشگاه مجبورند موسیقی فارسی بخوانند، پس جایی برای موسیقی کردی نمی ماند. این کارهایی که تابحال شده است همه فعالیت یک نفری و ارکستری و جمعی [خودشان] است، و گذاشتن کنسرت کردی هم در ایران زیاد راحت نیست. کار هنری کردی در ایران، بقول ما ایرانی ها، باید از هفت خوان رستم بگذرد.

نه، [وضعیت] خوب نیست. یعنی وقتی که زبان کردی مثل یک زبان، مثل یک زبان مادری، با آن تکلم نکنی و این زبان را در مدارس نخوانی و بعد با آن صحبت نکنی، چطور می توانی به موسیقی آن هم درست خدمت بکنی. نه، مشکلات زیاد است.

ولی برخلاف صحبت شما، آقای رزازی، همینطور که گفتم کار موسیقی کردی در ایران بیشتر از گذشته است، یعنی کار شده است و آلبوم های متعددی منتشر شده است...

شما کردی را می گویید یا فارسی؟

نه، کردی را دارم می گویم، کارهای کردی توسط خوانندگان و موسیقیدان های کرد در ایران، این اتفاق افتاده است برخلاف همه محدودیت هایی که وجود داشته است.

درست است، ولی اینطوری [که شما می گویید] نیست. مثلا خدمت شما عرض بکنم کامکارها بعد از انقلاب ظاهر شدند، عندلیبی ها همینطور، پورناظری ها همینطور...

مهم نیست. بحث شما این بود که اجحاف و محدودیت درمورد کردها هم در زمان شاه بوده است و هم الان. ولی در سال های بعد از انقلاب حداقل از نظر انتشار آلبوم ها و از نظر تعدد کنسرت ها به زبان کردی و تعدد خواننده ها و نوازنده های کردی خیلی بیشتر بوده است.

آخر [مسئله این است که] زیاد کنترل می شود، کنترل از حد بدر است. یعنی شما اگر بخواهید یک سی دی را در ایران بیرون بدهید باید اداره ارشاد آن را تایید بکند. من ترانه های زیادی را برای شما مثال می آورم که از طرف کامکارها و سایرین پخش شده است ولی متاسفانه ارشاد اسلامی شعر آنها را عوض کرده است، یعنی شعر فولکلور کردی قدیمی را برداشته اند و شعرهای، خیلی عذر می خواهم، چرند روی آن گذاشته اند.

این یکی از مشکلات است، از لحاظ مفهوم و محتوی. از لحاظ کار هنری هم، من دوباره می گویم، این خواست خود گروه است یعنی گروه با فعالیت خودش و با زحمت خودش این کار را می کند...

یعنی شرایط برایش فراهم نیست و علی رغم آن دارد کار می کند...

بله. یعنی در حقیقت اگر بخواهند طبق دل آنها [ارشاد] کار بکنند، بله می توانند خیلی کارها را بکنند که اصلا به درد کردی هم نمی خورد.

خیلی متشکرم، آقای ناصر رزازی، از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنون از شما.

خیلی ممنونم، لطف کردید.