به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با عبدالوهاب مددی

از زمانی که عبدالوهاب مددی، مهمان برنامه به عبارت دیگر، دوتار دایی اش را مخفیان نواخت و اهل خانواده که موسیقی را ناپسند می دانستند سرزنشش کردند و سازش شکسته شد دهها سال می گذرد. او که زاده هرات است بعدها نامی بزرگ در موسیقی افغانستان و تنها پژوهشگر این عرصه و چهره محبوب رسانه ای در زمینه موسیقی شد. او می گوید قبلا در دربارهای افغانستان موسیقی سبک خراسانی رایج بود و فقط از ۱۵۰ سال قبل به این طرف موسیقی هندی جایگزین موسیقی خراسانی شده است. موسیقی امروز افغانستان از نظر او در کجای موسیقی جهان قرار دارد؟ و به کجا می رود؟ تاریخ پخش: ۲۰۱۲/۰۴/۱۰

آقای عبدالوهاب مددی، به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

خیلی ممنون از شما و از دعوت شما.

آقای مددی، شما سال های زیادی در کار آهنگسازی و آوازخوانی بودید، و اگرچه بیش از ۱۴۰ آهنگ و ترانه که از شما در آرشیو باقی مانده است به نظر زیاد می آید ولی در مقایسه با عمر هنری شما و در مقایسه با آوازخوان های دیگر افغان شما تقریبا کم کار بوده اید.

خیلی کم کار بوده ام. من بیشتر سعی کرده ام به هنرمندان دیگر برسم، چون من در درون اداره موسیقی وظیفه ها و مسئولیت هایی داشته ام و بیشتر به آوازخوان ها و به هنرمندها رسیده ام تا آهنگ های آنها را ضبط کنم و برنامه های زیادی را پی ریزی کرده ام. بعنوان برنامه ساز خیلی برنامه ها ساخته ام، حالا اینجا فرصت نیست که از همه آنها نام بگیرم (نام ببرم)، از این جهت به خودم کمتر رسیده ام.

یعنی کار کرده اید منتها بیشتر برای دیگران.

بله، بیشتر برای خود اداره موسیقی.

درست است، شما با آوازخوان های خیلی زیادی کار کرده اید، از اقوام مختلف افغانستان. شما زمانی که این آهنگ ها را برای آنها می ساختید آیا اینها را براساس ذائقه و فرهنگ محلی آنها می ساختید یا این که نه، شما سبک خودتان را دنبال می کردید بدون توجه به این که این خواننده پشتون زبان است یا فارسی زبان است یا از کجای افغانستان است؟

مثل این که یک سو تفاهمی در آغاز می خواهد بوجود بیاید به این معنا که من تنها در کار آهنگسازی مشغول نبودم، من آهنگساز حرفه ای نبودم. در افغانستان اصلا ما آوازخوان یا آهنگساز حرفه ای یا مسلکی و تخصصی نداشتیم و هنوز هم نداریم. همه ما براساس شوق و ذوق و قریحه فطری که داشتیم آوازی خواندیم یا آهنگی ساختیم. نه [من آهنگساز حرفه ای نبود]، من در اداره موسیقی کارمند اداره موسیقی بودم. مثلا ما کاتب و سرکاتب و مدیر و مدیرکل می گوییم، تا ریاست موسیقی، که بالاخره من تا مدت زیادی هم رئیس اداره موسیقی رادیووتلویزیون بودم. من در این جهت ها کار می کردم، کار برنامه سازی. آهنگسازی یک کار کاملا آزاد من بود، هر وقت دلم می خواست [آهنگ می ساختم].

ولی بهرحال شما برای خواننده های دیگر آهنگ ساخته اید...

بله.

سوال من این است که این آهنگ ها را بر چه اساسی ساخته اید؟ یعنی آیا براساس سبک خودتان می ساختید بدون توجه به این که مثلا خواننده فارسی زبان است یا پشتون زبان است و یا این که فرهنگ موسیقی او چیست می ساختید یا این که او را در نظر می گرفتید؟

بله. البته این مسائل آنقدر را زیاد هم نمی شد در نظر گرفت. برای این که اینجا در این برنامه دروغگو نشوم، من برای آوازخوان های برادر پشتون خود آهنگ نساختم. فقط برای یک عده از آوازخوان های فارسی زبان که خودشان از من تقاضا می کردند، مثلا خانم پروین، خانم مهوش، خانم رخشانه، خانم ژیلا، ساربان، احمدظاهر، و یک عده دیگری گاه و بیگاه یگان آهنگ هایی از من می خواستند یا من برای خود آهنگ می ساختم و می خواندم آنها خوششان می آمد و می گفتند این را دوباره به ما یاد بدهید. کار ما این جوری بود. اصلا کار حرفه ای من آهنگسازی نبود یا آوازخوانی، در کنار کارهای اداری گاه و بیگاه دست به این بدعت ها می زدم آهنگی می خواندم یا آهنگی می ساختم.

خیلی جالب است شما بیش از ۱۴۰ آهنگ و ترانه ساخته اید و تازه حرفه ای هم نبودید و این کاره هم نبودید، به زعم خودتان. اگر بودید چندتا آهنگ می ساختید؟

اگر می بودم هزاروصدوچهل آهنگ می ساختم. آوازخوان هایی هستند، همین الان که با شما صحبت می کنم، بالای هزار آهنگ خوانده اند.

به همین دلیل هم من این سوال را از شما کردم.

آنها فقط آوازخوان بوده اند، کار و حرفه و پیشه دیگری نداشته اند. ولی من مترجم بودم، گزارشگر بودم، به این کارها شوق داشتم، گزارش ها و مصاحبه ها و یادداشت هایی که در عرصه موسیقی انجام می گرفت می خواستم از آنها کتابی جور بکنم. این کتاب هم وقت من را زیاد گرفت.

بله، حالا راجع به کتابتان هم صحبت می کنیم. یعنی کار پژوهش شما در عرصه موسیقی افغانستان هم بهرحال وقت زیادی از شما گرفته است. ولی درمورد موسیقی که ساخته اید صحبت کنیم، خیلی موسیقی شما ایرانی است. وقتی آدم نگاه می کند می بیند ملودی بسیاری از ترانه های شما شبیه ترانه های سال های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ایران است. مثلا ترانه "ای ماه گل من" یا "چنگ می زنم چنگ" یا "دخترعموجان" و خیلی ترانه های دیگر. وقتی آدم اینها را می شنود مثل بعضی از ترانه های محلی ایرانی است یا این که حتی ترانه های رایج و رسمی آن دوره ایران است.

خوب موضوعی را تماس گرفتید (مطرح کردید)، اینها را من نساخته ام، آنها آهنگ های فولکلوریک خراسان زمین بوده است که در ایران هم خوانده شده است و در افغانستان هم خوانده شده است. من بچه هرات هستم و از مرکز خراسان می آیم، خب من با موسیقی خراسان در مجموع آشنایی دارم، شنونده موسیقی خراسان بوده ام. من یادم می آید آن وقت هایی که ما هنوز رادیوی افغانستان را نداشتیم، تنها رادیو کابل را داشتیم که آن هم صدایش زیاد به دوردست ها نمی رفت، من شب و روز مثلا رادیو زاهدان را می شنیدم، رادیوهای ایران را می شنیدم. خب من تحت تاثیر موسیقی آنها بودم. خب بچه های هرات تحت تاثیر موسیقی خراسانی ایران هستند.

یعنی بهرحال از این موسیقی الهام می گرفتید؟...

بله...

یا بعضی موقع ها همان ملودی را برمی داشتید شعرهای دیگر روی آن می گذاشتید؟

خب ما این طور حساب می کنیم که آن ملودی مثلا ایرانی خالص نبوده است، ملودی خراسانی بوده است. وقتی که می گوییم خراسانی، ما هرات را مرکز خراسان می دانیم. این که الان دیگر هرات مرکز خراسان نیست موضوع دیگری است. من وقتی که مثلا به مشهد یا تربت جام می روم، بویژه در تربت جام، من آنجا دیگر بین لهجه و گفتار و لباس اصلا تفاوتی بین مردم هرات و مردم آن خطه نمی بینم، همچنان (همینطور درمورد) موسیقی ما.

ترانه "رنجی که ز هجر تو کشیدم"، این ترانه همان ترانه "از خون جوانان وطن" عارف قزوینی است. یعنی وقتی که دارم نگاه می کنم ملودی آن همان است و شعر آن متفاوت است. این را مثلا شما از آن اقتباس کرده اید و شعر دیگری روی آن گذاشته اید، یا این که اصولا ممکن است منشاء و ریشه هراتی داشته باشد؟

بله، من این را بعنوان یک آهنگ هراتی خوانده ام. من حتمان این را از کس دیگری شنیده ام و آهنگ این را من خودم نساخته ام یا کمپوز (تصنیف) نکرده ام، حتما من هم از کس دیگری شنیده بودم که خواندم. آهنگ هایی که من ساخته ام مشخص است و می توانم بگویم که شعرش از کیست و آهنگش چگونه بوده و آوازخوان آن چه کسی بوده است. اینها به نام آهنگ های فولکلوریک هرات می خوانیم. یا همانطور که عرض کردم از بس ما بچه های هرات رادیوهای ایران را می شنیدیم، مثلا ۶۰ سال یا ۷۰ سال پیش، من الان ۷۴ ساله هستم، اگر بگویم من در چهار سالگی هم عاشق موسیقی بودم و اگر چیز خوبی می شنیدم [خوشم می آمد]، و در ۱۰ سالگی که اصلا واقعا عاشق موسیقی بودم. خب من باید کجا می رفتم، چه خاکی باید بر سرم می کردم، ما رادیویی نداشتیم، ما مرکز موسیقی نداشتیم، ما کنسرت ها را نمی شناختیم، ما سینمایی نداشتیم. لهذا از طریق وسایل روابط جمعی ایران به این مسایل می رسیدیم و از موسیقی تغذیه می شدیم.

موسیقی ایرانی ممکن است که برای ذائقه هراتی ها و آن منطقه خیلی طبیعی باشد، همانطور که شما خودتان الان گفتید، که مثلا موسیقی خراسانی تفاوتی که با موسیقی ایرانی ندارد که حتی یکی است، و بهرحال یک مجموعه ای است که بسیار نزدیک به موسیقی ایرانی است. ولی برای بقیه افغانستان چطور؟ مثلا آهنگ هایی که شما می خواندید چطور به میل بقیه افغانستانی ها بود؟

شنیدنی بود، کاملا شنیدنی بود، همانطور که آهنگ های پشتون که مثلا کاملا برای برادران خراسانی ما در آن طرف مرز افغانستان بیگانه است برای ما دیگر هیچ بیگانگی ندارد. و ما با همان خوبی ها آهنگ های پشتون ها را هم می شنویم و خوشمان هم می آید، چون هموطن های ما هستند، زیاد دیده ایم و شنیده ایم و در برنامه هایشان بوده ایم، یعنی برای ما قابل قبول است. آهنگ های من را هم آنها می پذیرفتند.

حالا یک مثال خدمت شما عرض کنم، ما به بعضی از آهنگ ها می گوییم "آهنگ های مادر"، این یک اصطلاحی است که نمی فهمم (نمی دانم) خودم آنها را کمپوز کرده ام (خلق کرده ام) یا از کس دیگری شنیده ام، این را دقیق نمی دانم. یک مثالش را برای شما می گویم، یک آهنگی است که خودم خوانده ام، مسعودی در ایران خوانده است که نمی دانم در چه زمانی، ظفر ناظم اف که یک آوازخوان خیلی معروف تاجیکستانی است در تاجیکستان خوانده است. من هر سه ضبط آن را هم در آرشیو موسیقی شخصی خودم داشته ام. اسم این آهنگ "مینا جان" بود، "این دل ببین پژمرده شد در عشقت ای مینا جان"، درعین (همان) تصنیف را هم من خوانده ام هم ظفر ناظم اف، ولی مسعودی در شعر دیگری یا تصنیف دیگری این را شاید خیلی پیشتر از ما خوانده است. خب این آهنگ در هر سه کشور شنونده دارد، در هر سه کشور هم ایران و هم تاجیکستان و هم افغانستان این آهنگ را می پذیرند، فرمایش می دهند، می شنوند، خوششان می آید. این از نظر من یکی از "آهنگ های مادر" است.

شما به کتابتان اشاره کردید، این کتابتان که "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان" است نتیجه کار تحقیقی چندین ساله شماست. البته داستان چاپ این کتاب هم داستان جالبی است که من در مقدمه کتاب آن را خواندم، حالا برمی گردیم به آن هم می پردازیم. ولی در این مرحله، نظر شما این است که موسیقی هندی در قرن سیزدهم و در زمان حکومت شیرعلی خان وارد افغانستان شد و به مرور به وجه غالب موسیقی تبدیل شد. حالا، قبل از این که این اتفاق بیافتد وجه غالب موسیقی در افغانستان چی بود؟

من در کتاب خودم، در همین "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان"، به این مسئله پرداخته ام و اشاره خوبی هم دارم، که خوب البته حرف من نیست حرف اساتید بزرگ موسیقی بوده است که از زبان آنها شنیده ام و نوشته ام و چاپ شد و کسی اعتراضی هم نکرد و قبول کردند. به این معنا که همین شیرعلی خان که شما یاد کردید، سومین سلطان سلسله بارک زی ها در افغانستان است، چهارمین آن امیرعبدالعمر خان که فرزند و یا برادرزاده همین شیرعلی خان بوده است، پنجمین آن حبیب الله بوده است. شیرعلی خان از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۵۸ سلطنت کرد. در سال ۱۳۴۶ در سفری که به هند بریتانیوی (هند تحت حکومت بریتانیا) داشت، دولت به میزبانان امیر هدایت داده بود [دستور داده بود] که هر چیزی که مورد توجه و پسند امیر افغانی قرار می گیرد به او پیشکش کنید و به او بدهید. از آن چیزهایی که او خیلی خوشش آمد همین دسته های سازی بود که هر شب برایش می خواندند و می نواختند. او اینها را پسند کرد و یک گروه از این هنرمندان را بقول بعضی از استادها با خودش به افغانستان آورد و بقول بعضی دیگر از استادها به تعقیبش (به دنبالش) وارد افغانستان شدند. و بعدا هم تا زمان امیرعبدالعمر خان آنها آمدنده اند و رفته اند. موسیقی آنها آهسته آهسته جای موسیقی آن وقت افغانستان را گرفت، یعنی البته جای موسیقی جدی ما یعنی موسیقی درباری را گرفت، نه موسیقی فولکلور را که در تمام جهان هر روستا و کوه پایه موسیقی فولکلور خودش را دارد، جای آن [موسیقی جدی ما] را گرفت.

مثلا در همان زمان ها که حدود ۱۵۰ سال یا یک قرن و نیم از آن می گذرد، در دربار پادشاهان هنوز موسیقی خراسانی رایج بود که در همین کتاب آمده است بزرگ ترین استادهای بزرگ، یعنی معمر، به من گفتند که ما به این موسیقی "موسیقی ایرانی" می گفتیم، حتی "موسیقی خراسانی" هم نمی گفتیم، موسیقی ایرانی می گفتیم و مثلا "ایرانی خوانی" رواج داشت. این گپی است (این صحبتی است) که من از زبان ایشان شنیدم. مثلا عبدالرحمان شغنی از ولایت شغنان یا استان شغنان خیلی آوازخوان معروفی در دربار بود، استاد حیدر یک آوازخوان و غزل خوان بسیار معروف دیگری از استان هرات در دربار می خوانده است، به عین سبک و شیوه غزل خوانی در ایران. یعنی در دربار هنوز این موسیقی رواج داشته است. باز (تا این که) با آمدن استادان موسیقی هندوستانی که آنها اول در دربار شب و روز برنامه اجرا می کردند، آهسته آهسته [موسیقی هندی به بیرون رواج پیدا کرد] که این داستان بلندی است و برای یک برنامه نیم ساعته نیست.

شما اشاره به تاریخ کردید ولی چون من گفتم در قرن سیزدهم شما اشاره به سال سیزده و اندی (یکهزار و سیصدو اندی) کردید که می شود قرن چهاردهم...

سال نوزده (یکهزارونهصد و اندی) یا همان دوازده (یکهزارودویست و اندی) خورشیدی...

سال یکهزارودویست خورشیدی منظورتان بود...

بله سال دوازده (یکهزارودویست).

درست است. حالا این اتفاق به نظر شما اتفاق خوبی بود یا اتفاق بدی بود؟

سوال خیلی مشکلی است. اگر موسیقی آن زمان ضعیف نمی بود و یک مقداری جا افتاده (توسعه نیافته) نمی بود [مسئله فرق می کرد]. در هر حال موسیقی آخرین نفس های خود را می کشید در آن شکلی که در آن دوران داشت، آنطور که می گویند من که نبودم، همانطور که قصه می کنند (روایت می کنند) موسیقی داشت دیگر آخرین نفس هایش را می کشید، انکشاف (توسعه) آنچنانی نکرده بود. از همین سبب هم بود که شاهان بالاخره آن را کنار می گذارند و پی موسیقی دیگری می روند.

حالا آن موسیقی دیگر یا نوین دیگر که آمد واقعا موسیقی خوبی بود. اگر آن موسیقی [موسیقی خراسانی] انکشاف (توسعه) پیدا می کرد و به آن توجه می شد و هنرستان های موسیقی بوجود می آمد، انستیتوهای موسیقی بوجود می آمد و شاگردهای موسیقی [پرورش می یافتند] مسلما آن چیز خوبی بود و از خود ما بود و از رگ و ریشه ما بود.

این موسیقی جدید هندی که آمد واقعا جای پای خوبی باز کرد، طرفدارهای [زیادی پیدا کرد]. در اول که طرفدار نداشت، مثلا وقتی که هنرمندان را از محل سکونت شان به دربار به آن ارگ بالاحصار می بردند، آنها را سوار فیل ها می کردند برای این که از گزند هجوم مردم [در امان باشند]، مردم آنها را با سنگ می زدند...

چرا مردم ناراضی بودند؟ چرا مردم به آنها سنگ می زدند؟

مردم نمی خواستند. آنها مثلا چهره های سیاهی داشتند و موسیقی کاملا بیگانه ای را آورده بودند.

یعنی از این موسیقی خوششان نمی آمد.

اصلا. اصلا نمی فهمیدند چه می خوانند.

ولی با این حال، آقای مددی، علت این که موسیقی هندی به اصطلاح وجه غالب موسیقی شد، همین موسیقی هندی که مردم خوششان نمی آمد و به موسیقیدان ها و آهنگسازانشان سنگ می زدند، بعدها وجه غالب موسیقی شد، به این دلیل که از دربار خارج شد و به میان مردم رفت و همه گیر شد.

بله، کاملا.

یعنی بالاخره یک مایه ای داشت و یک چیزی داشت که مردم بالاخره آن را قبول کردند.

بله، استادهای بسیار مقتدری آمدند، استادهای خیلی بزرگی که من اگر اسامی شان را برای شما بگویم وقت زیادی را می گیرد. آنها واقعا پایه گذار یک نوع موسیقی شدند که واقعا در دل ها راه پیدا کرد، به دل ها چنگ می زد، مثلا غزل خوانی و ترانه خوانی و دربت خوانی و راگ خوانی و انواع مختلف موسیقی، تنوعی در موسیقی آوردند. آنها را مردم بالاخره آهسته آهسته پذیرفتند.

ولی خوب، افغانستان از نظر ملیت ها خیلی متعدد است، انواع و اقسام اقوام در افغانستان داریم، از ترکمن و ازبک گرفته تا تاجیک و بلوچ و پشتون به طریق اولا، همه اینها را داریم. مثلا فرض کنید که همانطور که موسیقی ایرانی برای ذائقه هراتی ها خیلی طبیعی و جذاب بود و خیلی راحت قبولش می کردند، قاعدتا بایستی موسیقی هندی و پاکستانی هم برای مناطق سرحدات و پشتون نشین همان جذابیت را داشته باشد. یعنی درنتیجه غالب شدن موسیقی هندی حداقل در آن مناطق می تواند یک چیز طبیعی باشد.

مسلما در آن مناطق طبیعی تر بوده است، مردم بیشتر با آن آشنایی داشتند، مثلا ما که در غرب افغانستان بودیم کمتر [با آن آشنایی داشتیم]. ولی بالاخره این موسیقی توانست جای پایی در تمام مناطق افغانستان باز کند. درنهایت وقتی که شیوه جدید غزل خوانی بوجود می آید شیوه زیبایی است و مردم این را پسند می کنند، مردم خوش دارند و دوستش دارند.

حالا، آقای مددی، شما فکر می کنید امروز وقتی به موسیقی افغانستان نگاه می کنیم وضع آن چطور است؟

همین دیشب در همین شهر لندن یک دعوتی بود، خلاصه دوستانی خواستند ساعاتی با من بنشینند، سه چهار آوازخوان جوان خواندند، من تعجب کردم. من قرار بود که سه ساعت پیش از آن موقع که آنها شروع به آوازخوانی کردند بیرون شوم و به هتل بروم بخوابم تا امروز سرحال باشم وقتی با شما صحبت می کنم. اما سه ساعت اضافی نشستم که این جوان ها را بشنوم، یکی از دیگری بهتر می خواند، آواز زیباتری داشت، از این جهت خیلی خوب است.

یعنی از نظر استعداد وضع خوبی است...

خیلی از آوازخوان ها بوجود آمده اند و استعدادها خیلی خوبی وجود دارد. مثلا همین یکی دو ماه پیش تلویزیون آریانا بیات یک فستیوالی راه اندازی کرد، که شما حتما خبر دارید، من عضو کمیته داوران بودم که این آهنگ ها را داوری می کردم، واقعا استعدادهایی را من آنجا دیدم و آهنگ هایی را من شنیدم که تعجب کردم که در گذشته ها چنین آوازهایی نبود. ما از بین برادران پشتون زبان به تناسب فارسی زبان ها کمتر استعدادهای آنچنانی داشته ایم، مثلا در کنار زلاندها و خیال ها و ساربان ها و احمدظاهر ها و غیره، ما سه چهار آوازخوان خیلی خوب پشتون زبان داشته ایم. اما امسال پشتون زبان های ما حرف اول را می زدند. یک آهنگ های زیبا و لهجه های خوب و ارکستر خوب و نوازنده های خوب، از این جهت خیلی خوب شده است.

ولی مشکل از اینجاست که اینها همه [شبیه گل های خودرو هستند]. در کتابم در یک گوشه ای من چنین اشاره ای دارم که می گویم این گل های خودرو که بوجود می آیند، خودرو این است که هنرستان موسیقی و کنسرواتیوم موسیقی و مکتب موسیقی، آنها به گل هایی می مانند که یک باد بهاری به ایشان رشد و شکوفایی می بخشد و یک باد خزان آنها را از بیخ و بن برمی کند. آنها هم این طوری هستند.

یعنی نگرانی شما این است که به موسیقی رسیدگی نمی شود و امکانات برای این افراد فراهم نیست...

آنها حرفه ای بار نمی آیند...

ولی آدم های بااستعداد زیاد هستند.

بله، خیلی.

این موسیقی که الان هست، آیا در این موسیقی بازگشتی صورت گرفته است به طرف همان موسیقی خراسانی که شما می گویید. بخصوص بعد از سرنگونی طالبان؟ یک اتفاقی در ایران افتاد، شما خیلی خوب وارد هستید شما سال ها در ایران زندگی کردید و با موسیقیدان های ایرانی هم کار کرده اید، که بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران یک گرایش عمومی به طرف موسیقی سنتی رفت، یعنی انگار داشتند به طریقی موسیقی غربی و پاپ آن روز ایران را کنار می زدند که گویا اینها جای موسیقی سنتی ایران را گرفته اند...

موسیقی تعطیل شد. آلات موسیقی تعطیل شد.

هرچند این زیاد هم دوام پیدا نکرد، بلکه انواع موسیقی به وسط آمد. آیا در افغانستان یک چنین اتفاقی بعد از سرنگونی طالبان افتاد که موسیقی اولا یک محفل جدیدی بعد از طالبان پیدا بکند و ثانیا از حیطه موسیقی هندی خارج بشود و تا حدودی به اصلش برگردد.

نه دیگر هرگز، هرگز [از موسیقی هندی] دور نشد. هرگز نشد و فکر می کنم امکان هم ندارد، چون این موسیقی دیگر حالا حرف بهتری دارد می زند. این شیوه غزل خوانی که سیل آسا از کشورهای هند و پاکستان در افغانستان سرازیر شده است، این آوازخوان هایی که یکی "شاهنشاه غزل" لقب دارد و یکی "بلبل کشت می‌که"، آنها آنقدر در ذهن و روان و اندیشه مردم راه پیدا کرده اند که اگر ما مثلا روزی یکی دو تا از این غزل ها را نشنویم، من خودم نشنوم خوابم نمی برد...

البته موسیقی هندی قشنگ است، بخصوص غزل های آن.

این دیگر عوض نمی شود، این دیگر ناممکن است که در افغانستان عوض شود. یک خطری دارد که یک مقدار "اروپاییزه" (اروپایی زده) شود و موسیقی ما یک مقداری به غرب بگراید، بیشتر از آلات موسیقی آنها خوششان می آید، که همه تقریبا آلات موسیقی [غربی برمی دارند]...

این اتفاقی است که در ایران هم زیاد می افتد ولی بعضی ها این را مثبت می دانند، آقای مددی، یعنی بحث تلفیق موسیقی است. گفتم که گرایش به سمت موسیقی سنتی در ایران بود، منتها به مرور انواع ژانره های دیگر موسیقی هم وارد عرصه شدند، از جاز گرفته تا موسیقی پاپ تا رپ، همه اینها وارد عرصه شده اند. کارهای تلفیقی خیلی جالبی بین موسیقی سنتی و موسیقی مدرن صورت گرفته است، که این کار در افغانستان هم دارد صورت می گیرد.

در کار افغان ها هم چنین چیزی می شود.

مشکلی که الان در ایران وجود دارد و در افغانستان بخصوص در زمان طالبان وجود داشت مسئله کنار گذاشتن کلا خوانندگان زن در افغانستان بود. امروز به نظر شما وضع خوانندگان زن در افغانستان چطور است؟

خیلی خوب است. ولی اصلا ما دیگر آوازخوان های زن زیاد در افغانستان نداریم. مصیبت در کجاست؟ مصیبت در آنجاست که آن کسی که سرش به تنش می ارزید از کشور بیرون رفت. همه آوازخوان های زن و مرد خوب ما الان دیگر اصلا در افغانستان نیستد و از افغانستان بیرون آمدند...

یعنی دیگر هیچکدم از آنها دیگر به افغانستان برنمی گردند؟ حداقل بعضی موقع ها کنسرت می دهند.

بله، اجرای کنسرت دارند...

یعنی دیگر مانعی سر راهشان نیست.

بله، اصلا نیست. ولی خوب هر کدام فرزندانی در آمریکا و کانادا و اروپا دارند. فرزندانشان درس می خوانند و در موسسات عالی تعلیمی و تحصیلی حضور دارند. حالا این بچه ها [به افغانستان] نمی روند.

ولی نسل جدید خوانندگان زن در افغانستان بوجود نیامده است؟ یعنی رو نمی آیند؟

خوب، آدم که نمی تواند آینده را پیشگویی بکند که رو نمی آیند، شاید هم بیایند. ولی الان، من دو سال پیش در افغانستان بودم، بعد از ۱۸ سال به هرات رفتم، من آوازهای بسیار خوبی شنیدم. اتحادیه هنرمندان شهر هرات یک کنسرت به افتخار من در یک جای خوبی، درتخت سفر هرات، دایر کرد. آنجا پنچ شش آوازخوان مرد خواندند، آوازهای زیبا، ولی از آوازخوان زن دیگر خبری نبود و اثری نبود، همچنان (همینطور) در کابل که مرکز افغانستان است.

حالا شما این کتابتان را که صحبتش را کردیم، "سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان"، در ایران چاپ کردید. شما سر این که عکس خوانندگان زن بگذارید یا نگذارید هم با مقامات ایران مشکل داشتید.

خیلی مشکل داشتم.

مشکل چه بود؟ یعنی آنها می خواستنند که عکس زن نباشد؟

در این مورد من می توانم هم یک ساعت صحبت بکنم و هم می توانم چهار دقیقه. شما کدامشان را انتخاب می کنید.

خوب، ما دو دقیقه وقت داریم.

دو دقیقه. خلاصه آنجایی که کلمه زن در کتاب بود آن را برداشتند. شما می دانید که در ایران برای [بررسی] هر کتاب دو کارشناس دارند، یکی کارشناس حرفه ای است که مثلا کتاب من را آقای رضا درویشی کارشناسی کردند و صددرصد آن را پذیرفتند و گفتند که این قابل چاپ است. ولی کارشناس شریعتی حدود ۲۰۰ صفحه اش را بیرون انداخت. خود من را به حضور خود به و به دفتر خود خواست. به من گفت شما چکار کرده اید. شما مدام از حرام صحبت می کنید، حتی در یک مورد شما دو بار مرتکب جرم می شوید، یک بار این که یک زن آوازخوان را معرفی می کنید که اصلا زن نباید آواز بخواند و این گناه است، یک بار دیگر از صدای این زن خیلی تعریف بر لب دارید و می نویسید، این که به به که چه خوب می خواند، در اینجا دو گناه مرتکب شده اید، لهذا ما نمی توانیم این چیزها را چاپ بکنیم.

گناه کبیره شد دیگر...

ولی کسی که به داد من رسید استاد علی معلم دامغانی بود، ایشان آمدند از این داستان باخبر شدند که من کتابی دارم، گفتند بیاور که چاپش کنیم. به آنها گفتم که کتاب من را برگردانید چاپ نمی کنم چون آن طوری نمی شود. بعد ایشان (استاد علی معلم دامغانی) رفتند با مسئولین صحبت کردند و کتاب من با همان شکلی که بود چاپ کردند.

من از استاد معلم پرسیدم که چکار کردید؟ گفت به ایشان گفتم که شما با از سرگذشت موسیقی افغانستان چه در است، حالا آنجا هر بد و بیراهه ای که رفته اند خوب رفته اند به من چه [مربوط] و به شما چه [مربوط]، ما داریم سرگذشت موسیقی آن کشور را چاپ می کنیم و به مردم می دهیم که ببینند آنجا چه بوده است و چه می گذشته است، چرا این را به مردم خود نگوییم، ما که نمی گوییم کار خوب کردند، ما که نمی گوییم در ایران هم این طوری باشد. گفت با این استدلال من جناب آقای – خوب اسمشان را نمی گویم – را قانع ساختم.

شما در نوشتن یک کتاب یا چاپش در ایران خودسانسوری هم کردید؟ یعنی قسمتی هایی که خودتان ترجیح می دادید که نباشد به دلیل این که ممکن است آنها خوششان نیاید؟

بله، این کتاب ۱۸ فصل داشت. اسم فصل هجدهم آن بود "رقص های بومی و اتن های ملی افغانستان"، که خیلی داستان دلچسبی داشت، انواع رقص ها رواج داشته است، رقص نساجان و رقص معماران و غیره، مخصوصا از دوره تیموری ها این چیزها به میراث مانده بود که من ماخذ آنها را پیدا کردم. همینطور اتن های ملی ما، خیلی اتن های ما [زیباست]، اتن هم یک رقص سخت ملی است، رقص همگانی است. مثلا در همین ولایت پکتیکای یا پکتیای ما که مناطق پشتون نشین صددرصد هستند، مثلا در آنجا بچه یک خان آواز نمی خواند یا بچه یک ملک نباید آواز بخواند یا برقصد یا اتن کند، اینها اصلا گناه است، ولی وقتی که اتن ملی به میدان می آید ژنرال و استاندار و وزیر همه با این اتن همراه می شوند.

شما اینها را در کتابتان نگفتید؟

نه، نگفتم.

به دلیل این که ایرانی ها خوششان نیاید.

به دلیل این که گفتم خوششان نمی آمد، از کلمه رقص خوششان نمی آمد. گفتم حالا این هم نصفش را بگذارند و نصفش را نگذارند، صرفنظر کردم.

آقای عبدالوهاب مددی، خیلی متشکرم از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنون از شما.

قربان شما، خیلی ممنون از شما، بسیار تشکر از دعوت شما.