به عبارت دیگر
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

به عبارت دیگر: گفتگو با رضا قاسمی

۳۷ سال قبل ایران و عراق به مناقشه ارضی خود با امضای قراردادی در الجزیره پایان دادند. رضا قاسمی، مهمان برنامه به عبارت دیگر، در عقد آن قرارداد دخیل بود. نام او، علاوه بر قرارداد الجزایر، با استقلال بحرین از ایران و با درگیری های حکومت پادشاهی با شیخ نشین های عرب خلیج فارس بر سر جزایر تنب و ابوموسی هم گره خورده است. او که پیش از انقلاب اسلامی از معاونان اداره نهم وزارت خارجه و بعدها سفیر ایران در کویت بود و حالا سال هاست که بیشتر وقتش را در کارهای فرهنگی در بریتانیا می گذراند چگونه به آن زمان نگاه می کند؟ و فعالیت های امروز دیپلماتیک ایران در این زمینه را چطور ارزیابی می کند؟ تاریخ پخش: ۲۰۱۲/۰۶/۱۹

آقای رضا قاسمی، به برنامه "به عبارت دیگر" خوش آمدید.

تشکر می کنم.

آقای قاسمی، در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، ایران عملا از کردهای عراق علیه دولت مرکزی عراق حمایت می کرد و دو کشور بطور جدی دشمن همدیگر بودند...

درست است.

ولی یکدفعه در خردادماه سال ۱۳۵۴ قرارداد الجزایر منعقد می شود. چه چیز سبب شد که دو کشور یکدفعه به این توافق برسند؟

مسئله این بود که این اختلاف ارضی و مرزی با عراق (به گذشته ای) به طول ۴ قرن گره خورده بود. از سال ۱۵۵۵ میلادی که قرارداد آماسیه بین ایران و عراق امضاء شد تا توافق الجزیره در سال ۱۹۷۵ میلادی، ۴۲۰ سال گذشت و در طی این ۴۲۰ سال، ۱۸ توافقنامه و مقاوله نامه و قرارداد امضاء شد که هیچ تاثیر اساسی در حل اختلاف طرفین نداشت. عمده ترین این قراردادها در این فاصله زمانی پروتکل ۱۹۱۳ استانبول و صورتمجلس های ۱۹۱۴ منضم به آن بود، که آنها هم بخاطر این که جنگ جهانی اول اتفاق افتاد نه به تصویب دولت ایران رسید و نه به تصویب دولت عراق.

ولی در سال ۱۹۳۷ میلادی که آن عهدنامه ۱۹۳۷ امضاء شد به این پروتکل ۱۹۱۳ و صورتجلسات ۱۹۱۴ اشاره شد که با عثمانی ها و با وساطت دولت های روس و انگلیس با عثمانی ها امضاء شده بود. ولی چون ما آن عهدنامه را هم یک طرفه فسخ کرده بودیم بنابراین پایه های آن پروتکل و صورتجلسات هم عملا لرزان شد و از بین رفت.

تا این که در سال ۱۹۷۵ با وساطت الجزیره این توافق صورت گرفت. این را خدمت شما عرض کنم که الجزیره ای ها از مدت ها قبل درصدد این میانجیگری بودند. در سال ۱۹۷۲ میلادی زنده یاد عباسعلی خلعتبری، وزیر خارجه، من را احضار کرد و فرمود که تو قرار است با آقای میرفندرسکی قرار است به الجزیره بروید. الجزیره در حیطه کار من نبود، کار من در بعضی از کشورهای خلیج فارس و شبه جزیره العرب بود تا عربستان سعودی و یمن ها (یمن شمالی و یمن جنوبی). تعجب کردم از این که کار الجزیره که با اداره ششم است چطور به من محول می شود که در خدمت آقای میرفندرسکی بروم. معلوم شد که بادی به گوش پادشاه رسانده بود که الجزیره ای ها می خواهند در زمینه رفع اختلاف ایران و عراق مداخله کنند، بنابراین مسئول اداره عراق هم قرار شد برود.

این را هم عرض کنم که علیحضرت فقید جشن استقلال الجزیره که در سال ۱۹۷۲ از ایشان دعوت شده بود را خیلی دست کم گرفت. علتش هم دلخوری بود که ایشان از آن اقدام الجزیره داشت، این که الجزیره به همراه عراق و یمن جنوبی و لیبی علیه ایران به شورای امنیت شکایت کردند بود. ایشان نه تنها خودش دعوت بومدین را قبول نکرد، نه تنها برادرش را نفرستاد، نه تنها نخست وزیر را نفرستاد، نه تنها وزیر خارجه را نفرستاد، فقط قائم مقام وزیر خارجه را مامور کرد که در این کنفرانس شرکت کند. به همین دلیل هم همانطور که آقای میرفندرسکی مرحوم در کتاب احمد احرار اشاره کرده است اول کار ما را خیلی تحویل نگرفتند، ولی البته بعد موجبات فراهم شد و در ملاقات با بومدین ایشان به صراحت علاقه خودشان به حل اختلاف بین ایران و عراق در سال ۱۹۷۲ میلادی ابراز کرد و گفت که این چند تپه به چه درد شما می خورد که شما اینقدر اصرار دارید که این حتما مال شما باشد و اینها...

حالا، آقای قاسمی، چرا آقای بومدین بایستی به حل اختلاف عراق و ایران علاقمند بشود؟

بومدین بعد از اقدامی که الجزیره در معیت یمن جنوبی و لیبی و عراق کرده بود که بعد از اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه آنها شکایت مشترکی علیه ایران به شورای امنیت کرده بود، درصدد دلجویی و استمالت از ایران بود و به این دلیل اظهار علاقه می کرد. بومدین هم یواش یواش داشت در بین کشورهای عرب نقشی ایفا می کرد، نقشی که ناصر ایفا می کرد و خودش را لیدر (رهبر) کشورهای عرب می دانست بومدین داشت ایفا می کرد، و خوب آدم قابل و شایسته ای هم بود، ملاقات با او یکی از خاطرات جالب من است.

بسیار خوب، آقای قاسمی، در صحبت های شما به نظر می رسد که وقتی این کار را به شما محول کردند و این که از شما خواستند به آنجا بروید شما یک کمی تعجب کرده بودید. دلیلش این بود که آن موقع شما از مقامات عالیرتبه وزارت خارجه نبودید؟

من رئیس اداره اول سیاسی وزارت خارجه بودم که کشورهایی از منطقه خلیج فارس به اضافه جزیره العرب در حیطه کار من بود، الجزیره در حیطه کاری اداره ششم سیاسی بود. من اول فکر کردم که آقای وزیر خارجه شاید اشتباه می کنند. پرسیدم آیا آقای اسفندیاری، رئیس اداره ششم، هم تشریف می آورند. گفتند نه، شما می روید، پرونده های عراق را هم با خودتان ببرید چون آنجا لازم است.

حالا، صحبتی که هست این است که همانطور که گفتم ایران به کردهای عراق علیه دولت مرکزی در آن زمان کمک می کرد، بطور خیلی جدی و وسیعی هم این کمک صورت می گرفت. حالا بعضی از منتقدین می گویند که آن کمک ایران به کردهای عراق طبق خواست آمریکا صورت می گرفت، یعنی ایران به نیابت از آمریکا داشت این کار را می کرد و چه بسا که آن توافق در الجزایر هم باز یک نوع خواست آمریکایی ها بود که داشت عملی می شد.

چه بسا. مسائل پشت پرده را شاید کسی نداند ولی آنچه که مسلم است این است که ایران شدیدا در تضاد با عراق به کردها کمک می کرد و اسرائیل هم در این زمینه دستی داشت، خوب، شاید وسیله و هدف با هم در تعارض بودند. در هرحال چاره دیگری نبود، در سیاست آنجایی که مصالح ملی اقتضا می کند آنچنان که باید و شاید اخلاق راه ندارد. ما بعد از این که مصالح ملی اقتضا کرد دستمان را از پشت کردها برداشتیم...

یعنی درواقع عقد این قرارداد با عراق برای ایران یک پیروزی بود؟

بله.

چرا؟

به نظر من یکی از صفحات درخشان کتاب روابط خارجه ایران در دوره شاهنشاهی حقیقتا این قرارداد الجزیره بود. برای این که به اختلاف ۵۰۰ ساله یا ۴۵۰ ساله خاتمه داد...

یعنی واقعا خاتمه داد، آقای قاسمی؟

بله.

۵ سال بعد آقای صدام حسین این قرارداد را پاره کرد و جنگ ۸ ساله ای را علیه ایران شروع کرد.

آن تقصیر ما نبود، یعنی تقصیر رژیم قبلی نبود...

آیا می شود گفت که پایه های این قرارداد آنچنان سفت و محکم نبود، یعنی از نظر بین المللی بااعتبار نبود، که آقای صدام حسین به راحتی توانست آن را پاره بکند و ادعایش را دوباره علم بکند؟

اساس اختلاف ما ارضی و مرزی بود. در زمینه مرز دریایی، طبق ضوابط بین المللی، خط مرزی در رودخانه قابل کشتی رانی بایستی خط القعر باشد یعنی تالوگ باشد. همانطور که می دانید تالوگ یک کلمه آلمانی است، "تال" یعنی عمیق "وگ" یعنی راه. ولی عراقی ها زیر بار نمی رفتند و تمام این سال ها بر شط العرب حاکمیت مطلق داشتند و حتی اصولی که در عهدنامه ۱۹۳۷ منظور شده بود را رعایت نمی کردند.

به همین دلیل این یک ضرر بزرگی برای ایران بود، هم از نظر اعتبار و حیثیت برای دولت ایران و هم از نظر عملی، برای این که تمام درآمدی را که رفت و آمد کشتی ها داشتند با این که باید بالمناصفه تقسیم می شد و با این که باید با نظارت ایران می بود که هر ۶ ماه به ۶ ماه باید گزارش می دادند، این کارها نمی شد. عراقی ها مواد ۴ و ۵ عهدنامه ۱۹۳۷ را مطلقا رعایت نمی کردند. بنابراین یک شکستی برای ما بود و قضیه جنبه حیثیتی داشت. لذا وقتی که صدام حسین آمد و تسلیم شد و قبول کرد که حق با شماست، آن هم در اثر فشاری که روی او بود. آن موقع صحبت از این بود که حمله کردهای عراق و اختلاف و تصادمی که داشتند روزی یک میلیون دلار برای عراق خرج داشت، عراق به این جهت تسلیم شد...

یعنی زیر فشار به این قرارداد تن درداد...

بله، زیر فشار تن درداد.

ولی با این حال، آقای قاسمی، چند سال پیش آقای طالبانی، رئیس جمهوری عراق، باز دوباره یک ندایی در این زمینه داد مبنی بر این که ما می خواهیم که یک بازنگری دیگر و یک اصلاحاتی در این قرارداد بدهیم. آیا شما واقعا الان می توانید بگویید که این قرارداد دیگر تثبیت شده است و ایران بایستی خیالش راحت باشد و این قرارداد در محافل و مجامع بین المللی دیگر برو و برگرد ندارد؟

این قرارداد کاملا تثبیت شده است، برای این که طبق منشور ملل متحد در دبیرخانه سازمان ملل ثبت شده است و هر قرارداد و عهدنامه ای که در دبیرخانه سازمان ملل ثبت و ضبط بشود رسمیت دارد، بنابراین تثبیت شده است. ادعای عراقی ها درمورد این که این قرارداد اشکلات دارد و باید بازبینی بشود ادعای بی ربطی است و این ناشی از روشی یا سیاستی است که دولت جمهوری اسلامی بعد از به اصطلاح برقراری نظام جدید با عراق در پیش گرفت. عراقی ها وقتی که انقلاب رخ داد به ایران تبریک گفتند، هم از طرف احمد حسن البکر و هم از طرف صدام حسین، و از هر جهت استقبال کردند. ولی صحبت هایی از طرف مقامات جمهوری اسلامی شد درباره این که بایستی که از راه کربلا به قدس رسید و صحبت هایی که بالاخره درمورد تقویت بعضی گروه ها مثل الدعوه کردند...

ولی اینها متعلق به گذشته بود، ولی آقای طالبانی بعدها آمدند این را گفتند، به هر حال گفته می شود که دولت طرفدار ایران در عراق سر کار هستند....

ولی طالبانی حرفش را پس گرفت، همانطور که اطلاع دارید...

بسیار خوب، حالا موضوع دیگری که شما در آن درگیر بودید، آقای قاسمی، مسئله استقلال بحرین است. این روزها باز دوباره به نوعی این قضیه علم شده است و آن این که مثلا در سال ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ چطور شد که ایران از خیر بحرین گذشت، آن طور که خیلی ها فکر می کنند، به راحتی؟

باید یک چیزی دست آدم باشد که از دست بدهد. ۱۵۰ سال بود که بحرین از دست رفته بود، حکومت خودش را داشت و نظام خودش را داشت، پارلمانش را داشت و هیئت دولتش را داشت، در خیلی از مجامع هم قبول شده بود، از جمله در یونسکو و در مجامع بین المللی. بنابراین بحرین دست ما نبود و از دست رفته بود. علیحضرت در یک مقطعی متوجه شدند که در این مورد باید یک خورده واقع بینانه عمل کرد.

دو راه بیشتر برای ما باقی نمانده بود. یکی این که یا به این وضعیت کجدار و مریض ادامه بدهیم. یادم می آید یک تاجری یک چیزهای مروارید از آنجا آورده بود، گفتم اینها قاچاق است، گفت خوب مگر نمی گویید استان چهاردهم است، خوب من از استان چهاردهم به استان دوازدهم جنس آورده ام، کجای آن قاچاق است. دیگر یک حالت کمدی پیدا کرده بود. هر جا اسم بحرین می آمد ما باید از مجامع بین المللی خارج می شدیم. اگر کالایی می آمد و اسم بحرین روی آن بود باید مرجوع می شد. یک حالتی بود که اصلا ادامه اش غیرممکن بود، بعدش هم روابط با اعراب سر قضیه بحرین بسیار تیره بود...

ولی وزارت خارجه ایران همه اینها را می دانست وقتی که به هر حال بحرین را استان چهاردهم اعلام کرد.

بله، خوب این یک چیز احساساتی بود، چیزی که دستمان نبود را گفتیم استان چهاردهم است. اما جالب این بود که ما یا بایستی همانطور که عرض کردم اینطوری کجدار و مریض ادامه می دادیم یا باید می رفتیم جنگ می کردیم. یعنی لشکرکشی می کردیم، همان کاری که صدام حسین درمورد کویت کرد و دیدیم که با بی آبرویی برگشت و چقدر خسارت به خودش و به کویتی های بیچاره زد.البته آنها الان دارند غرامت می گیرند، غرامتی که ما نتوانستیم (بعد از جنگ ایران و عراق) بگیریم.

خوب حالا ممکن است که این موضوع زیر فشار بریتانیا صورت گرفته باشد، برای این که آن موقع به هر حال می خواست نیروهایش را از منطقه خارج کند...

درست است.

و دولت امارات متحده عربی تشکیل بدهد...

درست است.

و به همین دلیل فکر کرد که به هر حال باید این بحرین را هم از دست ایران بگیرد که به نوعی نفوذش در آنجا حفظ بشود؟

ابتدا قرار بود که اتحادیه امارات با شرکت ۹ کشور که قطر و بحرین هم جزو آن باشند تشکیل بشود. دولت شاهنشاهی اعلام کرد ما چنین توافقنامه ای و چنین اتحادیه ای را مطلقا به رسمیت نخواهیم شناخت و حتی علیه آن اقدام خواهیم کرد، به این صراحت. بنابراین مذاکراتی با انگلیس ها شد، سر ویلیام لوس به ایران آمد و با علیحضرت شاه مذاکره کرد، و در انگلیس هم خوب با آقای افشار که بیشتر در این زمینه مداخله داشت و با شیوخ عرب مذاکراتی صورت گرفت. فکر کردند که بحرین و قطر را از اتحادیه امارات بیرون بگذارند و این اتحادیه فقط با ۷ کشور به اصطلاح صالح و متصالح تشکیل بشود. اصلا فکر تشکیل اتحادیه یک فکر انگلیسی بود، نظر انگلیس ها این بود که به جای این که ایران را با دو شیخ نشین کوچک طرف بکنند با یک واحد و آنتیته (موجودیت) بزرگ تری طرف بکنند و این است که فکر اتحادیه را کردند.

بعدا ایران رسما اعلام کرد که آن را به رسمیت نخواهد شناخت و تا وضع بحرین که جزو ملک طلق ماست و وضع جزایر روشن نشود، (مخالفت خواهد کرد). بحرین که به آن صورت روشن شد که علیحضرت گفتند که اگر مردم بحرین نمی خواهند به ما ملحق شوند ما اصراری نداریم و تصمیم را در اختیار سازمان ملل می گذاریم، که در اختیار سازمان ملل گذاشته شد، به آن ترتیبی که اطلاع دارید. آقای یوتانت، دبیرکل وقت سازمان ملل، آقای گیچاردی را به بحرین فرستاد، او به آنجا رفت و نظرخواهی کرد. البته در وزارت خارجه طیفی بودند که آقای اردشیر زاهدی از آن طیف بودند که معتقد بودند که باید رفراندوم بشود، ولی رفراندوم نشد چون که شیخ عیسی موافق نبود و انگلیس ها هم موافق نبودند و می گفتند که این سنت می شود و فردا رفراندوم می کنند و ما را هم برمی دارند.

ولی خوب، اصولا جدا شدن بحرین یا استقلال بحرین، حالا به قول شما از قبل جدا شده بود، ولی استقلال رسمی بحرین مخالفت هایی هم در داخل پارلمان ایران برانگیخت، ازجمله حزب پان ایرانیست به رهبری آقای محسن پزشکپور که آن نطق غرا و مشهورش را آنجا کردند، همین مخالفت ها بود ولی زیاد ترتیب اثر داده نشد. دلیلش، بعضی ها می گویند که، این بود که تصمیمی بود که از پیش گرفته شده بود و همه بایستی به اصطلاح مطیع این تصمیم شاه می ماندند.

درست است. این تصمیم گرفته شده بود که اگر موضوع استقلال و یا هر تصمیمی که شورای امنیت سازمان ملل بگیرد یا اصلا سازمان ملل بگیرد مورد قبول ماست. یعنی آن را گذاشتیم در کف باکفایت سازمان ملل.

ولی همه این صحبت ها یا آن استیضاح آقای هویدا که مثلا از طرف آقای پزشکپور در پارلمان مطرح شد، اینها همه یک صحنه سازی بود؟

صحنه سازی بود.

صحنه سازی بود؟

بله.

آیا این درست است که شما متن این سخنرانی آقای پزشکپور را نوشتید؟

نخیر. یکی از آقایانی که در وزارت خارجه بود و الان هم در یک جهت دیگری است و مخالف رژیم گذشته در تهران است، اسمش را لازم نیست ببرم، ایشان در کتابش به یک چنین چیزی اشاره کرده است و یک آقای دیگری هم که در رسانه های آمریکا برنامه هایی دارد و ایشان نسبتی هم واقعا با من دارد ولی بی لطفی کرده است و این را گفته است. ولی به هیچ وجه صحیح نیست، من آقای پزشکپور را اصلا ندیده ام، فقط در یک مصاحبه تلویزیونی ایشان از جای دیگری و من از لندن صحبت کردیم، من فقط عکس ایشان را دیده ام. به هیچ وجه من آن نطق را تهیه نکردم و وزارت خارجه در تهیه آن نطق دخالت نداشت و خود ایشان آن را تهیه کردند...

ولی بطورکلی، شما خودتان آقای قاسمی، که مثلا در این کار دخیل بودید و افرادی که حتی بیشتر از شما هم در این پروسه دخیل بودند، هیچ وقت فکر کردید که ممکن است احیانا دارید به ایران خیانت می کنید؟

خیر، به هیچ وجه.

ولی ظاهرا در ذهن شاه یک چنین چیزی بوده است، کما این که در یادداشت های علم صحبت از این می شود که او از شاه سوال می کند که شما فکر می کنید که نسل آینده فکر کند که ما داریم خیانت می کنیم یا نه؟

بله، خوب این تصور ممکن است در ذهن ها خلجان کرده باشد، بخصوص ناسیونالیست های افراطی، ولی عملا این یک چیزی بود که از دست ما رفته بود. خوب اگر این طور است برویم و ۱۷ شهر قفقاز را هم بگیرم، یعنی آنچه که با عهدنامه ترکمنچای از دستمان رفته بود، التفات می فرمایید. این حق تعیین سرنوشت یک اصلی است که پذیرفته شده است و به هر حال مردم بحرین (چنین خواستی داشتند). البته عرض کردم که رفراندوم نشد بلکه "پله بیسیت" شد، در اصطلاح حقوق بین الملل پله بیسیت می گویند، یعنی مراجعه به آراء عمومی شد.

بحرین کشوری بود که انگلیس ها درست کرده بودند که کلی باشگاه دارد، باشگاه های متعدد. این آقای گیچاردی هم آدم باتجربه ای بود، بلند شد رفت باشگاه ها و با مردم صحبت کرد و در مغازه ها و در خیابان ها و در تجارتخانه ها نظرخواهی کرد و بالاخره هم گزارش داد که از این نظرخواهی به این نتیجه رسیده است که مردم بحرین می خواهند مستقل باشند.

خوب، حالا موضوعی که این روزها مطرح است، آقای قاسمی، مسئله نفوذ عربستان سعودی بر بحرین است، در آشوب های بحرین دیدیم که عربستان قشون به بحرین فرستاد. مسئله این است که عربستان سعودی می خواهد که یک نوع اتحادی بین این کشورها بوجود بیاید. حالا بعضی ها در ایران موضوع بحرین را دوباره علم کرده اند و گفته اند که در مقابل این اقدام عربستان سعودی بهتر است که ما هم دوباره ادعای مالکیت بحرین را علم بکنیم. چقدر این ادعا می تواند برد داشته باشد، چقدر خریدار می تواند داشته باشد؟

هیچ بردی ندارد. عربستان سعودی "لا بحب علی بل بالبغض معاویه" دارد این کار را می کند. عربستان سعودی در حقیقت بخاطر دخالت هایی که گفته می شود ایران در بحرین می کند، البته بنده در این مورد حکم صادر نمی کنم و در این مورد نمی دانم، ولی گفته می شود که ایران به شیعیان بحرین علیه نظام پادشاهی بحرین کمک می کند. عربستان سعودی برای این که همیشه شیعیان را در معرض فشار گذاشته است، در خود عربستان هم خود شیعه ها در معرض فشار هستند و هیچ حق و حقوقی به آن معنا در مناطق شیعه نشین مثل احصا.

عربستان سعودی درواقع دارد از شیعیان بحرین انتقام گیری می کند و دارد علیه آنها عمل می کند، یعنی درواقع درتقابل با اقدامات جمهوری اسلامی است. من چند بار تکرار کرده ام که والا ۶۰ سال است که اتحادیه عرب تشکیل شده است، در هیچ موردی آنها با هم به توافق نرسیده اند، در اتحاد مصر و سوریه، و در انواع و اقسام اتحادهای دیگر وقتش نیست آنها را توضیح بدهم، خود شما بهتر می دانید، ولی در این مورد هم این اتحاد با بحرین هم که صحبت آن می شود به جایی نخواهد رسید. صحبت از این است که یک اتحادیه تدافعی بین این کشورها امضاء بشود...

یعنی نهایتا نظر شما این است که ایرانی ها نباید زیاد نگران باشند؟

نخیر، به هیچ وجه.

بسیار خوب. موضوع تنب ها چه بود؟ تنب ها و ابوموسی؟ آن هم یک موضوع دیگری است که این روزها باز دوباره بطور خیلی جدی علم شده است و موضوع سفر آقای احمدی نژاد به آنجا.

بله. خوب مشکل سفر ایشان هم این بود که شاید بایستی با مقامات مربوطه یک تبادل نظری با امارات می کردند. ولی نظر من، اگر قبول بکنیم و قبول هم داریم که این جزایر متعلق به ایران است، رفتن رئیس جمهور ایران به آنجا هیچ مانعی ندارد...

ولی آن زمان چه توافقی سر این جزایر حاصل شد، بعد از این موضوع بحرین که حل شد؟

موضوع بحرین که حل شد دولت شاهنشاهی به فکر افتاد که دیگر به این سادگی از سر مسئله جزایر نگذرد. علت آن هم جهانگشایی نبود، علت آن این بود که این جزایر از نظر جغرافیایی دارای یک موقعیت عمده ژئوپلیتیک هستند و در دهانه تنگه هرمز قرار دارند و وضعیتی دارند که با رفتن انگلیس ها بی صاحب می شدند و شیخ ها نمی توانستند از این جزایر حمایت کنند، ممکن بود که اینها دست عناصر افراطی بیافتد و بعد مشکلاتی برای خلیج فارس ایجاد بشود، بخصوص برای رفت و آمد و ارتباطات نفتی که باید از آنجا بگذرد و به دنیا صادر بشود. به این جهت این موضوع بیشتر جنبه استراتژیک داشت. حتی می خواهم در یک تحلیل نهایی عرض کنم که اینقدر مسئله مالکیت مطرح نبود که ایجاد پایگاه نظامی در آنجا و تسلط بر آنجا.

به همین جهت هم دولت شاهنشاهی در این مورد محکم ایستاد و با توافقی که با انگلیس ها شد و با خود شیوخ شد مسئله را حل کرد. در مذاکرات شیوخ من شرکت داشتم، هم با شیخ صقر، حاکم راس الخیمه و هم شیخ شارجه، که متاسفانه شیخ شارجه را بعد از این که با ما به توافق رسید و به آنجا رفت ترور شد، تندروها او را کشتند و الان برادرش شیخ سلطان است که حاکم شارجه است، آدم بسیار فهمیده ای است و فارسی هم بلد است و با او هم ملاقات داشتم. بنابراین صحبت از این بود که بایستی این جزایر را گرفت و ملحق کرد و اعاده حاکمیت کرد. ۸۰ سال بود انگلیس ها آن را جدا کرده بودند، ما توانسته بودیم در گذشته جزیره هایی مثل سیری، مثل قشم، مثل هنگام را پس بگیریم و در اختیار داشته باشیم.

بنابراین برای این جزایر هم بایستی یک اقداماتی می شد که این اقدامات هم شد و اینها هم بر اثر توافق هایی بود که شد و بر اثر مدارکی بود که داشتیم. وزارت خارجه، آقای زاهدی، اداره ای را برای این مسائل خلیج فارس تاسیس کرد، اداره نهم سیاسی، که من معاون آن اداره بودم. در آن اداره جمعیتی از کارمندان جوان تحصیل کرده جمع شدند و ۴ نفر آنها را به انگلیس فرستادند. آنها اینجا به پابلیک رکورد آوفیس (اداره عمومی اسناد)، ۶ ماه مطالعه کردند و اسناد جمع کردند و نقشه جمع کردند. براساس اسناد آنها برای ما ثابت و مدلل بود که این جزایر متعلق به ایران است بخصوص که نقشه ها همه نشان می داد که به خاک ایران رنگ آمیزی شده است. اینها را پروفسور رولند دید و تایید کرد، پروفسور لاتر باخ دید و تایید کرد. اینها را به آقای افشار ارائه دادیم که در مجمع عمومی در شورای امنیت مطرح شد.

آقای قاسمی، شما الان سال های سال است که بعد از انقلاب به اینجا آمده اید و بیشتر کارهای فرهنگی می کنید و دیگر دور و بر سیاست حتی بعنوان مشاور و غیره هم نرفته اید. خیلی کوتاه اگر در یک جمله به من جواب بدهید، شما اگر دوباره سعی می کردید یا می خواستید که زندگی تان را از نو شروع بکنید آیا این دفعه دنبال مسائل فرهنگی می رفتید یا سیاست؟

من به هر دوی آنها علاقه دارم...

یعنی باز همین را تکرار می کردید؟

درواقع همین را تکرار می کردم. وزارت خارجه را خیلی دوست دارم، به همین جهت هم از وزارت دارایی خودم را به وزارت خارجه منتقل کردم و آنجا خدمت کردم. به مسائل فرهنگی هم علاقه دارم و همیشه هم معلم بوده ام، در هر شرایطی معلم بوده ام. اینجا هم فکر کردم باید کاری کرد و این سازمانی را که اسمش "کانون ایران" است راه انداختیم، البته پایه گذار اصلی و به اصطلاح مبتکر آن مرحوم سمیعی بودند ولی ایشان چون می خواستند به آمریکا بروند آن را به من سپردند. ما را راه انداختیم که انشاء الله در اکتبر امسال سی امین سال تاسیسش را جشن خواهیم گرفت. یک خدمتی است که به اصطلاح در پیرانه سر انجام می دهم و به این خدمت مفتخر و مباهی هستم.

خیلی متشکرم، آقای رضا قاسمی، از شرکتتان در برنامه "به عبارت دیگر". ممنونم از شما.

تشکر می کنم از شما که من را دعوت کردید. سپاس فراوان.