محمدجان شکوری: از تحقیق تا طلب بازگشت به فرهنگ اصیل

به روز شده:  15:41 گرينويچ - چهارشنبه 19 سپتامبر 2012 - 29 شهریور 1391
محمدجان شکوری

آکادمسین محمدجان شکوری در خانواده شریفجان مخدوم صدر ضیا قاضی امارت بخارا و از فرهنگیان شناخته آن دوران متولد شد

بنا به معلومات سرچشمه‌های تاریخی و ادبی و نوشته‌های محققان بعدی، حولی(منزل) محمد شریفجان مخدوم، ملقب به صدر ضیا (۱۸۱۷-۱۹۳۲)-شاعر، ادبیات‌شناس، تذکره‌نگار و مور­خ نامی تاجیک، یکی از شخصیت های بانفوذ امارت بخارا، محل برگزاری محافل اهل ادب بوده که در آن اهل مجلس شعر می‌خواندند و درباره نوشته‌های همدیگر اظهار نظر می کردند.

صدرالدین عینی، بنیادگزار ادبیات نوین تاجیک نوشته است محفل ادبی صدر ضیا "مکتب ادبیات همان دور" و کتابخانه مشهور او برای "‌طلبه معنی‌جوی یک خزین معلومات بی‌انتها بود". محفل ادبی صدر ضیا تنها به تحلیل شعر و شاعری قناعت نمی‌کرد، بلکه داغترین مسئله‌های اجتماعی زمان را مورد بررسی قرار می‌داد.

اهل محفل "از بدکرداریهای راهبران حکومت و کلانان همان زمان شکایت" می‌کردند، "همیشه یک نوع حرکتهای اپوزیسیونی نشان می‌دادند" که در بیداری فکری ادیبان جوان آغاز سده بیست نقش مهمی داشته اند.

کودکی محروم

در چنین محیطی و خانواده ای بود که در دوران پرتضاد سالهای دهه بیست قرن بیستم، در ایامی که بخارا مقام مرکزیت دینی خود را از دست داده و به یک شهر عادی شوروی تبدیل می‌ شد، محمدجان شکوری تولد یافت. اگرچه تقاضای تقدیر چنین بود، که محمدجان در دوران کودکی از مهر و محبت و نوازش مادر و دیدار و مهربانی پدر کم بهره‌ور گردید. او از دارایی و ثروت و دولت اجدادی تنها فضل و دانش و چند دستنویس را به میراث گرفت.

محمدجان شکوری با همسرش دل افروز اکرامی

در همین ایام بود که حولی صدر ضیا، مکان آخرین مکتب ادبیات و سخن ناب تاجیکی در بخارای شریف، خراب و کتابخانه آن تاراج شده، قسمتی از آن به تاشکند برده شد، که از باقیمانده های آنها در تاشکند آخر سالهای دهه پنجاه قرن گذشته به طفیل یک نوشته دانشمند تاجیک، رسولخان هادی‌زاده اطلاعاتی به دست آمد.

رو نهادن به دوشنبه

محمدجان خردسال با امر تصادفی از مرکز باستانی علم و ادب و فرهنگ تاجیکان بخارای شریف به مرکز تازه‌ بنیاد دوشنبه راه پیش گرفت. این قصه پردرد را آکادمیسین شکوری در "زندگینامه خودنوشت"اش چنین به قلم آورده است:

"چون دولت شوروی از مردم طلا گرد آوردن آغاز کرد، پدرم زندانی شد و در زندان از دنیا گذشت... مادرم مصبحه شکوراوا نیز با پدرم زندانی و در زندان گرفتار بیماری سل شده، بعد رسیدن به آزادی، پس از یک سال درگذشت پدرم، یعنی سال ۱۹۳۳، وفات کرد. آن گاه من در صنف یکم می‌خواندم. درگذشت مادرم هنگام تعطیل زمستانی مکتب من، یعنی در ماه ژانویه بود. مادرم هم۳۷ سال عمر داشت."

"من چندی در خانه طغایی (دایی) خود حبیب الله مخدم اوهدی شاعر (۱۹۰۰-۱۹۳۷) زندگی داشتم... اوهدی در بخارا، در کتابخانه مشهور به نام ابن سینا، کار می‌کرد. شعرش گاه گاه در روزنامه "بخارا" چاپ می‌شد. اوهدی در جوانی از جدیدان بخارا بود و بسیار جدیدان عاقبت انقلابکار شدند، از شورویان چندان خوف نداشت و با برادرانش به افغانستان نگریخت. با وجود این، سال ۱۹۳۷ اوهدی زندانی و به سیبری بدرقه (تبعید) شد و در آن جا به هلاکت رسید."

"طغایی وصی بنده بود و پس از زندانی شدن او از وصایت هم بی‌نصیب ماندم. چندی پیش از زندانی شدن او من به خانه عمه‌ام اقبالخان، که تنها مانده بود، گذشتم. لیکن عمه‌ام از پس فرزندش اصالتخان به استالین‌آباد( دوشنبه)، رفت. من در بخارا بی‌کس و تنها ماندم. در یک حولی ویرانه می‌زیستم، که مال برادرم ظریف بود و ظریف در دیه غجدوان، معلمی می‌کرد. سال ۱۹۳۹ عمه‌ بچه‌ام اصالتخان و همسر جلال اکرامی سعادتخان، که برای کاری از دوشنبه آمده بودند، مرا با خود به دوشنبه آوردند.

دوران تحصیل در دوشنبه

ایام دانشجویی محمدجان از تحصیل در نخستین دانشکده تاجیکستان، دانشکده آموزگاری آغاز شد که همزمان با سالهای جنگ ضد آلمان بود. او آن زمان را چنین یادآور می‌شود: "از هیچ درسی کتاب درسی و یا کمک درسی نداشتیم. ادبیات تاجیکی و ترجمه ادبیات روسی را، که دهه سی به خط لاتینی تاجیکی چاپ شده بود، به دست آورده نمی‌توانستیم، زیرا بیشتر مؤلفان یا ترجمانها و یا محرران و یا این که نفران دیگر، که نامشان به عنوان مرتبان کتاب ذکر شده است، در ترور سال ۱۹۳۷ به زندان افتاده و به این سبب کتابها از فروش و از کتابخانه‌ها برچیده و سوزانده شده بودند..."

"در دانشکده به ما اندک خط فارسی یاد دادند، لیکن کتابهای دستنویس کهنه و چاپ سنگی پیش از انقلابات سال ۱۹۱۷ و ۱۹۲۰ را نیز نمی‌توانستیم پیدا بکنیم، چون که چنین کتابها، کتاب دینی به شمار می‌آمدند و آنها را نیز هر جا بینند، مصادره و نابود می‌کردند. در کتابخانه دانشکده کتاب روسی بسیار بود، ولی از بس که هنوز چندان روسی نمی‌دانستم، بسیار می‌خواندم و کم می‌فهمیدم. خلص، که کتابخوانی کم بود."

طالب‌ علمان آن سالها فقط از درس استادانشان دانش می‌جستند و در این ردیف محمدجان دانشجو را هم سعادتی دست داده، که از استادانی چون لطف‌الله بزرگزاده، عبدالغنی میرزایف، عباس علی‌اف، شریفجان حسین‌زاده، ناصرجان معصومی، اکرام خواجه‌اف، محمدی عصمت‌الله‌اف تحصیل دیده‌اند.

او می‌گوید: "از اینها لطف‌الله بزرگزاده به جنگ رفت و دیگر برنگشت. عبدالغنی میرزایف و علاالدین بهاءالدین‌اف از راه خدمت حربی به ایران فرستاده شدند و ما از درس آنها محروم ماندیم. دیگران در شرایط دشوار زمان جنگ، که خود به عذابی می‌زیستند، فداکارانه کار کرده، ما را عقل و هوش می‌آموختند."

مناقشه بر سر عجزی

هر سه پسر شکوری: انور، رستم و شریف دانشمندان ورزیده ای هستند که در دانشگاه های معتبر بریتانیا و مسکو در می دهند

سال ۱۹۴۵، قبل از ختم دانشکده، محمدجان شکوری را روزنامه "تاجیکستان سرخ" به کار پذیرفت، وزارت معارف به نوشتن کتابهای درسی دعوت کرد، وزارت کارهای خارجی ادامه‌ تحصیل را در مکتب دیپلماتیک مسکو پیشنهاد کرد. انستیتو تاریخ، زبان و ادبیات نیز خواستار ادامه‌ فعالیت علمی وی در این نهاد شد.

نهایت، استاد غمخوارش ناصرجان معصومی او را در دانشکده آموزگاری به کار گرفت. ولی چون ماه آگوست سال ۱۹۴۵ در کولاب دانشکده دوساله معلمین تأسیس یافت، وزارت معارف او را به آن جا فرستاد. به سبب بیماری بعد از یک سال معلمی با توصیه پزشکان و کمک عبدالغنی میرزایف و امر باباجان غفوراف، که منشی کمیته مرکزی حزب کمونیست بود، باز به دوشنبه برگشت.

به دانشکده آموزگاری دوشنبه آمده، سالهای ۱۹۴۵-۱۹۵۳ از ادبیات قدیم، زبان تاجیکی، روش آموزش زبان و ادبیات درس گفت. همین طریق، در ۶۵ سال آموزش زبان و ادبیات و تاریخ و فرهنگ تاجیک، کامیاب و موفق گردید.

رساله نامزدی‌اش "ایجادیات صدیقی عجزی (۱۸۶۵-۱۹۲۷)" را بعد از جستارهای زیاد در بایگانی و کتابخانه‌های دوشنبه و سمرقند و تاشکند و مسکو آماده کرد و قرار بود این رساله از سوی شورای علمی تائید شود. در همین هنگام بود که عبدالغنی میرزایف، یکی از ادبیات شناسان بانفوذ عجزی را نه روشنگر و معارف پرور، بلکه از جدیدان و ملتگرایان بورژوازی قلمداد کرد.

باباجان غفوراف در آغاز به حمایت موضوع رساله نامزدی محمدجان شکوری برمیخیزد، ولی بعد چندی به نظر عبدالغنی میرزایف راضی می‌شود. در نتیجه، کمیته مرکزی حزب کمونیست تاجیکستان، ۲۹ دسامبر سال ۱۹۵۲، در باشگاه ریاست فرهنگستان علوم تاجیکستان ( حال بنای پژوهشگاه زبان و ادبیات رودکی) اهل علم و ادب را گرد آورده، مسئله عجزی را بررسی می‌کند، که مباحثه طولانی ادامه‌ می‌یابد. عاقبت مجلس نتیجه‌گیری می‌کند، که عجزی شاعر ارتجاعی است و آثار وی نباید آموخته شود.

به همین راحتی، به زحمت چندین ساله عنوان‌جویی جوان خط بطلان کشیده، رساله نامزدیش را لغو می‌کنند. علاوه بر این، از روی قاعده و قانون آن زمان، خوفی پیش آمد، که به استاد راهنمایش خالق میرزازاده و خود او تمغه(برچسب) "ملتگرا" بزنند.

کتابی، که چاپ نشد

خوشبختانه، چنین ضربه در آغاز زندگی بر اندامش را تحمل پذیرانه پشت سر نهاد، این ناکامی ناگهانی عزمش را ضعیف نکرد، سال ۱۹۵۳، موضوع دیگری را برای تحقیق و آموزش انتخاب کرد، که "خصوصیتهای غایوی و بدیعی "(یادداشتهایی درباره اندیشه و هنر)یادداشتها"ی صدرالدین عینی (قسم ۱ و ۲)" عنوان داشت. با مصلحت استادان و دوستانش راه مسکو را پیش گرفته، یک سال در پژوهشگاه شرق‌شناسی فرهنگستان علوم اتحاد شوروی به انشای رساله مشغول گردید.

تحت راهنمایی پروفسور اسیف سمویلاویچ برگینسکی در دوام شش هفت ماه تألیف رساله نامزدی را انجام داده، ۲۸ فوریه سال ۱۹۵۸ در پژوهشگاه مذکور رساله علمیش را موفقانه دفاع کرد و به دوشنبه برگشته، فعالیت علمیش را در پژوهشگاه زبان و ادبیات رودکی ادامه‌ داد. در این نهاد از سال ۱۹۵۱، اول به عنوان کارمند علمی و از سال ۱۹۵۹ به مدیریت شعبه ادبیات شوروی تاجیک و در سالهای اخیر چون مشاور ایفای وظیفه می‌کرد.

دلگرمانه و جسورانه در رشته نقد ادبی و تاریخ ادبیات شوروی تاجیک مشغول تدقیق و تحقیق شده، در تألیف و تحریر "آچیرک ادبیات ساویتی تاجیک"(اثری درباره ادبیات تاجیکی شوروی)، عبارت از دو جلد (به تاجیکی: سال نشر ۱۹۵۶-۱۹۵۷؛ مختصر آن، در یک جلد (به روسی؛ مسکو، سال چاپ ۱۹۶۱) شرکت داشت.

در برگردان و تحریر و تکمیل "سندبادنامه"، "حاتم طائی"، "سمک عیار"، "شاهنامه"، "جامع الحکایات" که از آثار نثر کلاسیکی و روایتی هستند سهم قابل ملاحظه گذاشته، نقش سنتهای نظم و نثر کلاسیکی فارسی-تاجیکی در نثر نئو رئالیستی تاجیکی سده بیست را موضوع اساسی پژوهشهایش قرار می‌دهد، که نتیجه آنها در چندین مقاله و کتاب، از جمله در کتاب "دید استاتیکی خلق و نثر رئالیستی" (۱۹۷۳) پیشکش خوانندگان گردیده است.

آکادیمیسیین شکوری در برگردان و تحریر و تکمیل "سندبادنامه"، "حاتم تای"، "سمک عیار"، "شاهنامه"-منثور قصه‌خوانها، "جامع-ال-حکایات" که از آثار نثر کلاسیکی و روایتی هستند سهم قابل ملاحظه گذاشته است

همراه پروفسور برگینسکی،کارمند پژوهشگاه خاورشناسی اتحاد شوروی راهبر گروه تألیف شش جلدی "تاریخ ادبیات شوروی تاجیک. انکشاف ژانرها" تعیین شد، که چهار جلد اول آن تحت نام "تاریخ ادبیات ساویتی تاجیک. انکشاف ژانرها" سالهای ۱۹۷۸-۱۹۸۴ به طبع رسیده، مؤلفانشان خالق میرزازاده، رجب امان‌اف، محمدجان شکوری، اته‌خان سیف‌الله‌ اف، عبدالرحمان عبدالمنان اف، لریسه دیمیدچیک بودند. دو جلد آخر آن به مناسبت آغاز دوران گارباچف، که عقیده‌ها را با سرعت و شدت دیگرگون کرد، از چاپ بازداشته شد.

گروه مذکور دو جلد "تاریخ ادبیات شوروی تاجیک"را به زبان روسی هم آماده کرده بود، که پایه بر تحول ژانر و سبک داشته، تجربه‌ای اولین در ادبیات‌شناسی شوروی به حساب می‌رفت و در پژوهشگاه ادبیات جهان فرهنگستان علوم شوروی چون نمونه تازه تاریخ‌نگاری ادبی خوش پذیرفته شد. از سبب ظهور میخائیل گارباچف و "بازسازی" هایش آن هم روی چاپ را ندید.

"هر سخن جای و هر نکته مقامی دارد"

در تاریخ علم فیلولوژی تاجیک یک دسته عالمان به آموزش مسئله‌های نظریه ادبیات، تاریخ ادبیات تاجیک، نقد ادبی، فرهنگ شفاهی مردم، متن‌شناسی و غیره شغل ورزیده، عمر خود را صرف تدقیق صرف ادبیات‌شناسی کرده‌اند. دسته دیگری تنها مسائل زبان‌شناسی را مورد آموزش و پژوهش قرار داده‌اند. ولی انگشت‌شمارند عالمانی، که علم ادبیات را پیوسته و مساوی با زبان‌شناسی پیش برند و بررسی نمایند.

این رویه پژوهش از استاد عینی آغاز گردیده، عبدالغنی میرزایف، ناصرجان معصومی، محمدجان شکوری، خدایی شریف‌اف و دیگران آن را ادامه‌داده‌اند. توجه آکادمیسین محمدجان شکوری را جنبه مهم زبان تاجیکی، رعایت اصالت زبان مادری و حسن و نزاکت آن بیشتر به خود کشیده، که منشأ از تدقیق سبک بدیعی استاد عینی، همکاری سودمند با زبان و ادبیات‌شناس معروف ناصرجان معصومی و بحث و مناظره‌های علمی سالهای پنجاهم و شصتم قرن گذشته در خصوص پاکیزگی زبان ادبی تاجیک از جانب فاضلانی چون تورقول ذهنی، رحیم هاشم و مترجمان معروف حبیب احراری، حسن عرفان، ایمانویل ملاقنداف و دیگران می‌گیرد.

آکادمیسین شکوری پیوسته تحولات و تکاملات، هر پدیده مطلوب و نامطلوب زبان تاجیک را مورد آموزش و تحقیق قرار می‌داد. سال ۱۹۶۴ در مقاله‌اش "هر سخن جای و هر نکته مقامی دارد" در مجله "شرق سرخ" (حالا "سدای شرق") مسئله‌های مهم زبان ادبی تاجیک و استفاد آن را در مطبوعات تاجیک به رشته تحقیق کشیده، نتیجه زحماتش را در این جاده سال ۱۹۶۸، با علاوه‌ها و تکمیل و تحریر تازه، در شکل کتاب جداگانه، با همین نام به چاپ رساند. چاپ دوم آن سال ۱۹۸۶ و نشر سومش سال ۲۰۰۵ صورت گرفت که عبارت از ۴۰۰ صحفه است.

این اثر یک نوع جمع‌بست علمی آن همه فکر و ‌اندیشه‌است، که در دوام بیشتر از نیم عصر از طرف سخن‌شناسان، ادیبان، مترجمان دایر به نقصانهای زبان مطبوعات، اثرهای بدیعی ترجموی بیان شده‌اند و آن یگانه اثر مکملی است، که تمام نقصانهای زبان رسانه‌های خبری را از لحاظ لغوی، کلمه‌سازی، صرفی و نحوی و اسلوبی با دلیل‌های شیئی ثابت می‌نماید.

بنابر مشاهده‌های دقیق و پیگیرانه مؤلف، یک مقدار غلطهای زبان مطبوعات تاجیک با تأثیر زبانهای بیگانه، بویژه، زبان روسی، در نتیجه ترجمه آثار و اسناد، معاشرت آزاد نمایندگان زبانهای گوناگون اول به گفتگو و لهجه‌ها، بعداً به زبان ادبی راه یافته‌اند.

در انجام‌ سخن، نشر آخرین اثر نامبرده، مؤلف در خصوص فرهنگ سخن و زینه‌های(پله های) تکامل آن در هر فرد صاحب‌زبان می‌نویسد: "زبان ادبی تاجیکی زبان اقتدارمندیست، که در ظرف چندین عصر صیقل یافته است. این حالت به ذمه قلمکش‌های امروزه مسئولیت جدی می‌گذارد. دانستن تاریخ زبان ادبی و راههای انکشاف آن، استفاده همه‌جانبه از اندوخته‌های چندین‌ عصر وی، با حساسیت مخصوصی حس کردن نازکیهای آن از شرط‌های اساسی فرهنگ سخن است."

استقلال و خودشناسی

آکادمیسین محمدجان شکوری در کار خیر تحریر یکی از شاهکارهای علم دوران"فرهنگ زبان تاجیکی"، که برای تهیه اش دانشمندان معروف رحیم هاشم، تورقول ذهنی، ودود محمودی جلب گردیده بودند، همراه رحیم هاشم، ولادیمیر کپرناو و ناصرجان معصومی فعالانه شرکت ورزیده است.

تحریر "فرهنگ" ۹ سال ادامه‌ یافته، سال ۱۹۶۹ در دو جلد، در مسکو، با تعداد زیادی از چاپ برآمد، که زیاده از ۴۰ سال کتاب رومیزی علاقه‌مندان و طالب‌علمان، محققان و عالمان و مخلصان کلام ناب تاجیکی ‌اند، که با همت و کوشش محسن شجاعی و سرسخن مفصل م. شکوری در تهران نیز با خط نیاکان چاپ شد.

استقلال دولتی تاجیکستان به استاد شکوری قوت و الهام تازه بخشید، که به مسئله‌های مهم ادبیات و فرهنگ تاجیک و جامع‌شناسی دلگرمتر مشغول شود.

محمدجان شکوری هفت سال پیش در ایران عنوان چهره ماندگار را گرفت

پس از جنگ داخلی تاجیکستان استاد شکوری، با نظرداشت وضعیت، رشته تحقیقش را به سویی دیگر گردانده، بیشتر به مسئله‌های خودشناسی ملی دست زد و دو کتاب "خراسان است این جا" (به خط فارسی۱۹۹۶؛ به خط روسی تاجیکی ۱۹۹۷، با تکمیل و علاوه و تصحیح ۲۰۰۹ ) و "استقلال و خودشناسی اجتماعی و معنوی" (۱۹۹۹) را به طبع رساند، که سبب بحثهای دامنه‌داری گردیدند.

کار به جایی رسید، که برخی انتقام پسر را از پدر گرفتن خواسته و در حق پدرش صدر ضیا مربی و پشت و پناه بسیاری از روشنفکران و اصلاح‌طلبان جوان تاجیک در آغاز سده بیستم، بویژه استاد عینی و منظم، ناسزاهایی گفتند. این بحث آکادمیسین شکوری را وادار کرد کتاب مکمل و مفصل علمی و پر محتوای "سدر بخارا" را تألیف کند و در تکیه به سند و حجتهای رد‌ناپذیر تاریخی ثابت نماید، که حقیقت را نمی‌توان به دامن پوشید.

کتاب در افشای بسیاری از معماهای پیچیده وضعیت سیاسی و اجتماعی امارت بخارا در آغاز سده بیست دستور و راهنمای خوبیست برای مورخان و محققان، جامعه شناسان و علاقه‌مندان زبان و ادبیات و تاریخ خلق تاجیک و مردمان دیگر همجوار آسیای مرکزی و روسیه پادشاهی. این تلاش آکادمیسین شکوری بار دیگر اثبات کرد، که علم، تحمل و تأمل می‌خواهد و حقیقت زاده و محصول تصادم افکار است.

توجه استاد شکوری را چون یک آموزگار و روشنگر اصلاح مکتب ملی در دوران شوروی به خود کشیده بود، که آن را در زمان استقلال از دیدگاه خودشناسی به رشته تحقیق کشیده است. در کتاب "انسانگرای آموزش و زبان ملی" (۲۰۰۲، به خط فارسی و سیریلیک) با تحلیل وضع زبان ملی، اصلاح برنامه مکتب و انسانگرایی آموزش و پرورش را به میان گذاشت، که مکتب به انسان باید آدمیت آموزد. در این کار بسی مهم از امکانات زبان و ادبیات و علم‌های جمعیت‌شناسی بیشتر و بهتر استفاده باید کرد، که وضع ناگوار اخلاقی زمان معاصر چنین مناسبت را تقاضا دارد.

مقاله و پژوهشهای آکادمیسین شکوری در موضوع ادبیات تاجیکی سده بیست در کتاب "نگاهی به ادبیات تاجیکی سده بیست" (۲۰۰۶) گردآوری شده، چند اثر پدرشان صدر ضیا"نوادر ضیایی"، "تذکار اشعار"، "روزنامه" در ایران و ترجمه انگلیسی "روزنامه" به قلم فرزند دانشمند آکادمیسین شکوری رستم شکوراف در هلند به طبع رسیدند.

نامه به گورباچف

آموزش و بررسی همه‌جانبه تاریخ تاجیکان به محقق امکان داده است، که به تحریف‌گران زبان و ادبیات، تاریخ و بزرگ‌مردان علم و فرهنگ تاجی،ادیبان و مورخان خلقهای دیگر به واسطه مطبوعات مرکزی سابق اتحاد شوروی در مسکو و مطبوعات تاجیک به طور دائمی و عاجلی جواب گوید. بدین وسیله در خودشناسی و خودآگاهی مردم تاجیک خدمت شایسته‌ای را به انجام رسانیده است.

آکادیمیسین محمد شکوری در تالیف یکی از لغتنامه های مهم به نام "فرهنگ زبان تاجیکی" شرکت کرده است

قسمی از آن نگاشته‌ها در مجموعه نو آکادمیسین محمدجان شکوری "پان تورکیزم و سرنوشت تاریخی تاجیکان" گردآوری شده است، که گواه دیگر تلاش همیشگی فرزندان ملت در حمایت از حقوق و منافع تاجیکان از سالهای نخستین تقسیمات حدود مرزی آسیای میانه‌ تا آخرین لحظه‌های موجودیت دولت شوروی می‌باشد.

گواه این گفته‌ها نامه به میخائیل گورباچف می‌باشد، که در اساس مواد فراوان بایگانی، مطبوعات و رساله‌های جداگانه، همراه گروه روشنفکران تاجیک، با امید اصلاح اشتباه تاریخی سالهای بیستم سده گذشته، انشا شده است. ولی، چون همیشه، برای شنیدن درد دل فرزندان ملت تاجیک در تاریخ بیش از ۷۰ ساله حکومت شوروی از رهبران دور مرکز گوش سخن‌شنوی پیدا نشد.

تحقیق مکمل و مفصل اثر و مقاله و مدارک بایگانیها امکان داده است، که آکادمیسین شکوری نظر قالبی میراث شوروی را نسبت به مسئله دیگر مهم تاریخی "انقلاب خلقی بخارا" در سال ۱۹۲۰ برشکند و این حادثه را در رساله "فتنه انقلاب" به معرض تحقیق علمی برکشد، که در چند شماره هفته‌نامه "آزادگان" به طبع رسیده و با نام "فتنه انقلاب در بخارا" در این مجموعه جای داده شده است.

در رساله نامبرده پهلوهای گوناگون مسئله، چهره شرکت‌کنندگان واقعه، فاجعه ملت تاجیک در دو سده آخر، بویژه، تصرف آسیای میانه‌ از جانب روسیه، بی عدالتیهای حکومت مرکزی شوروی نسبت به تاجیکان همه‌ جانبه تحلیل و بررسی گردیده است، که بدون شک و شبهه، ‌اندیشه و ملاحظه‌های مؤلف برای آموزش گذشته نه چندان دورمان از دیدگاه نو و تازه و افشای حقیقت تاریخی اهمیت خاصی دارد.

آچیرک "عباس علی‌اف" در باره یکی از چهره‌های معروف سیاسی، علمی و فرهنگی تاجیکان در نیمه اول سده بیست نخستین وزیر معارف جمهوری تاجیکستان، دبیر نخستین روزنامه در تاجیکستان ("بیداری تاجیک") و اولین مجله نو تأسیس تاجیکان "دانش و آموزگار"، نخستین پروفسور تاجیکان، استاد دانشکده آموزگاری دوشنبه ادامه‌ منطقی رساله "فتنه انقلاب در بخارا" بوده، بازگویی صداقت صاف شاگرد به استاد و مربی خود است.

زندگینامه فاجعه بار این مرد شریف ملت دوست با تکیه به واقعه‌های تاریخی به رشته تحقیق کشیده شده است، که در شناخت نه تنها عباس علی‌اف، بلکه بسیاری از چهره‌های معروف سالهای ۲۰ و ۳۰ سده بیستم یارمندی می‌کند. عباس علی‌اف، بی‌محابا، یکی از مبارزان جسور ضد پان‌ترکیزم بوده، در حمایت از منفعت ملت و میهن جانبازی‌ها کرده است.

مجموعه "پان تورکیزم و سرنوشت تاریخی تاجیکان" نشانگر دنیای رنگین ‌اندیشه و ملاحظه‌های محقق نازک بیان و سعد اکبر علم و فرهنگ تاجیک بوده، هر کدام از صاحب وطنان را به خودآگاهی و خودشناسی، رفاقت و وحدت و همت و غیرت در جاده بنیاد و معمار دولت صاحب‌ استقلالمان تلقین می‌کند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.