امیرحسین سجادی
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

چمدان: 'زیردست کم سوادتر از خودم کار نمی‌کنم'

امیرحسین سجادی ۲۵ سال دارد. او پنج سالی است که از ایران مهاجرت کرد، اما در همین مدت آن قدر سفر کرده و جابجا شده که گویی ۲۵ سال است در سفر است.

او علاوه بر تحصیل و تحقیق در دانشگاه‌های لهستان، فرانسه، آلمان، کانادا و آمریکا، هر وقت که چند روزی مرخصی یا تعطیلی پیدا می‌کند، به یک نقطه سفر می‌کند.

اوایل تابستان وقتی داشتیم قرار مصاحبه را می‌گذاشتیم، مشغول برنامه‌ریزی برای سفر به نیجریه بود و دیروز عصر (چهارشنبه ۱۵ اکتبر) که تماس گرفتم تا از ساعت پخش چمدانش خبر دهم، داشت آماده سفر به چین و تبت می‌شد تا شاید بخشی از جاده ابریشم را در طول یک ماه سفر کند.

"وقتی کار نمی‌کنم دوست دارم بروم مردم و فرهنگ‌های مختلف را از نزدیک ببینم. وقتی هم پول و وقت کافی برای سفر ندارم، می‌روم در خیابان و رفتار مردم را مشاهده می‌کنم. در همین پنج سال که با مردم از اقوام و فرهنگ‌های مختلف گفتگو کرده‌ام، دریافته‌ام که آشنایی با هر فرهنگ جدید، مثل باز کردن قفل یک مرحله جدید در یک بازی کامپیوتری است. گویی به محض آشنایی‌، دیوار میان ملت‌ها فرو می‌ریزد. خیلی زود می‌فهمید که چه قدر شبیه هم هستیم. همه صبح یک چیزی می‌خوریم و می‌رویم دنبال کارمان و همه شب قبل از خواب حساب و کتاب می‌کنیم که چه قدر امروز کار خوب و چه قدر کار بد کرده‌ایم. گویی تفاوت‌ تنها در 'مارک‌هایمان' است."

امیرحسین سجادی دانشجوی دوره دکتری در دانشگاه کیس‌وسترن اوهایوست و همزمان در پروژه‌ای برای وزارت انرژی آمریکا در ارتباط با تولید برق از طریق انرژی باد کار می‌کند.

در حقیقت کاری که او و دیگر محققان انجام می‌دهند "رام کردن باد است."

"ممکن است فکر کنیم تولید برق از انرژی باد هنوز کمی شیک و در حد رویا است اما همین الان در کشوری مثل اسپانیا در ایالت ناوارا حدود ۷۵ درصد از برق توسط انرژی باد تامین می‌شود و در ساعاتی از شبانه روز در آلمان بین ۷۰-۶۰ درصد برق کل کشور از طریق انرژی بادی تامین می‌شود. اما در کشورهای چون آمریکا، چین، روسیه و ایران توجه زیادی به این نوع انرژی نشده است."

کباب گودزیلا

امیرحسین تا هشت ماه دیگر دکترای خود را در آمریکا دریافت می‌کند. او در خلال دوران تحصیل به عنوان دانشجوی میهمان یا محقق میهمان در دانشگاه‌های مختلف اروپا و آمریکای شمالی حضور داشته و برای همین هم انتخاب یکی از این شهرها برای محل دائم زندگی برایش سخت است.

"آمریکا و کانادا را که مسلما برای زندگی انتخاب نخواهم کرد. اما لهستان را خیلی دوست دارم. آنجا یاد گرفتم که هر کس معرف خودش است و نه معرف نژاد یا فرهنگی دیگر. در لهستان من به ندرت نژادپرستی دیدم. ایران هم در فکرم هست. اما وقتی به ایران فکر می‌کنم همیشه این سوال به ذهنم هجوم می‌آورد که در ایران چه قدر به من و آنچه آموخته‌ام اهمیت می‌دهند. آیا قرار است بروم زیر دست یک نفر که نه به اندازه من تحصیل کرده و نه به اندازه من تحقیق کرده کار کنم؟"

از امیرحسین سوالی را پرسیدم که چندی پیش یکی از اقوام نزدیک در قالب اظهار نظری از من پرسیده بود. این که: "چرا نمی‌خواهی برگردی. تو در ایران به دنیا آمدی. آنجا مدرسه و دانشگاه رفتی. برای تو در ایران زحمت کشیده شده. با هر دشواری که شده باید برگردی و به مملکت خودت خدمت کنی."

"شما نمی‌توانید گودزیلا را روی کباب‌پز گریل کنید. باید همه شرایط فراهم شود تا ما بتوانیم دانش خودمان را به ایران منتقل کنیم. چرا من باید خودم را تلف کنم وقتی که آن کار پیشنهادی به من را یک نفر با مدرک لیسانس هم می‌تواند انجام دهد. اگر کسی را پیدا کنم که از من سوادش بیشتر باشد و بتوانم از او یاد بگیرم، مهم نیست کجای دنیا باشد، می روم تا از او یاد بگیرم. می‌گویند اگر در اتاقی باهوش‌ترین فرد بودی، بدان که در اتاق اشتباهی هستی."

امیرحسین سجادی همیشه درس خوانده و از وقتی که یادش می‌آید در مدرسه و دانشگاه بوده، هوش اجتماعی و تجربه میدانی او به همین ۵ سالی که دور دنیا را گشته و در اروپا و آمریکا دانشجو بوده محدود می‌شود. اما در همین مدت هم آن قدر رویدادهای مختلف را تجربه کرده که مطمئن است می‌داند متاع داخل چمدانش چیست.

"من فضای تشویقی دانشگاه‌های آمریکا را با خودم می‌برم. یادم هست که برای شرکت در یک رویداد نوآوری به دانشگاهی دعوت شده بودیم، یکی از دانشجویان شرکت‌کننده پروژه‌ای را ارایه داده بود که از نظر علم فیزیک غلط بود و قابلیت اجرا نداشت. اما هیچ کس به او نمی‌گفت که پروژه او از پایه و اساس اشکال دارد. همه تشویق‌اش می‌کردند. به او می‌گفتند 'بیشتر مطالعه کن، بیشتر روی پروژه‌ات کار کن'. می‌خواستند بیشتر مطالعه کند تا شاید خودش متوجه شود و یا این که ایده‌اش را بهبود بخشد. دست آخر هم برنده رویداد نشد اما فقط به او گفتند تو برنده نشدی؛ برو وبیشتر روی پروژه‌ات کار کن. برای من جالب بود که چرا هیچ کس حاضر نیست به او بگوید نظریه‌اش از اساس غلط است. پرس و جو کردم که چرا این همه تشویق‌اش کردند؛ گفتند: 'او یک بار ایده‌اش بد است، دو بار ایده‌اش بد است اما اگر تشویقش کنیم و ادامه دهد دست آخر شاید یکی مثل مارک زوکربرگ پدید آید.'"

موسیقی اول چمدان این هفته یکی از آثار گروه گتان (Gotan) است به نام ویگوئلا (La Viguela). قطعه پایانی هم اثری است به نام لحظه‌ها از حامد نیک‌پی، هنرمند ایرانی مقیم آمریکا.

سری جدید برنامه چمدان، هر پنجشنبه از برنامه چشم‌انداز بامدادی رادیوی فارسی بی‌بی‌سی پخش می‌شود.

لطفا برای تماس با چمدان به نشانی bamdadi@bbc.co.uk یا persian@bbc.co.uk ایمیل بفرستید.

برای پیدا کردن قسمت‌های قبلی برنامه چمدان اینجا کلیک کنید.