بحران مهاجرت: سوری‌ای که تلاش می کند آلمانی شود

حق نشر عکس SAMI FARAH
Image caption سامی پس از پانزده ماه زندگی در برلین، دوستان تازه پیدا کرده است

سامی فرح ۲۳ ساله و موسیقی درمان که بیش از یک سال است از منطقه جنگی سوریه به آلمان رسیده است، بالاخره توانست در خانه جدید خود در برلین ریشه بدواند.

سامی در زمره ۹۰۰ هزار مهاجر غیر اروپایی است که سال گذشته، در خیل بی سابقه مهاجران وارد آلمان شدند. او با همکاری گروهی به نام "کار برای پناهجویان" توانسته در هتلی برای شستن ظرف ها استخدام شود. این داستان او است:

آنها در مدرسه به تو آموزش نمی دهند که چگونه زندگی را از صفر شروع کنی و همه چیز را مثل خانواده، کار و دوستان را پشت سر بگذاری و به جای جدید بروی، جایی که کسی نیستی و کسی را هم نمی شناسی.

من به یک نقطه عطف در زندگی ام رسیده ام، یعنی داشتن خانواده ای که از من حمایت می کند. در یک آپارتمان با دو آلمانی دیگر زندگی می کنم. دو دوست صمیمی پیدا کرده ام و پس از ۵ ماه انتظار برای اجازه کار بالاخره کاری در آشپزخانه هتل پیدا کردم.

درآمد این کاری ساعتی ۸.۵ یورو است. که تنها برای پرداخت قبض ها و دیگر هزینه های لازم کفایت می کند. همکاران من بسیار خوب هستند و رییس ام حامی من است.

با این حال روزهای تلخ و تاریک همچنان هست، وقتی نمی توانی به عروسی برادر بزرگتر و خواهر کوچک تر بروی.

حق نشر عکس SAMI FARAH

اینجا هم مرا به عنوان پناهجو رسمی نمی پذیرند و به جای آن در سیستم حمایت تکمیلی به من اجازه اقامت یک ساله داده اند.

بعضی روزها باید ۱۰ ساعت در دفتر وزارت امور خارجه منتظر باشی و با رفتار تحقیرآمیز کارمندان یا برخی از نیروهای امنیتی مواجه شوی.

بعضی روزها در هوای سرد باید هشت ساعت در صفی که هرگز تمام نمی شود منتظر بمانی.

اما بهتر است که مثبت نگر باشیم. شما افراد جالب می بینید، داستان های مختلف می شنوید، بعضی داستانها باعث می شود که از درون گریه کنید یا اینکه از شدت خوب بودن داستان قلبتان لبخند بزند.

من خوشحالم، از زمانی که به اینجا رسیدم آدمهای خوب بسیاری دیدم، بسیار آموختم و تجربه های مختلف را به همراه لحظات خاطره انگیز به اشتراک گذاشتیم.

بعضی وقتها که از محدوده امنی که برای خود ساخته ام خارج می شوم با چیزهای جدیدی مواجه می شوم که بعضی از آنها ناگوارند و برخی از آنها زندگی ام را تغییر داده اند.

قطعا نگرانم. از گروه‌های ضد پناهجو نگرانم. اینکه چنین برخوردهایی چه تاثیری بر زندگی من در این کشور یا کشورهای دیگر دارد.

نگران وضعیت امنیت خانواده ام در سوریه هستم. نگران خانواده نامزدم هستم، آنها به اردن رفته اند و امنیت شغلی برای سوری ها در اردن بسیار کم است.

راستش را بگویم، من هم احساس امنیت نمی کنم.

اما مجددا می گویم که روح بشری ما را سوق می دهد که آینده بهتر را باور کنیم، اینکه زندگی مجدد به شکل عادی خود باز می گردد.

زندگی معمول: درس بخوانی، کار مورد علاقه ات را داشته باشی و خانواده خودت را داشته باشی.

من زندگی می خواهم، همان چیزی که شما می خواهید.

موضوعات مرتبط